The first 47 lines.
عزیزم، فقط تماشا کن.
یه اتفاقی میفته.
جیم، نه! برگرد اینجا.
یه چیز جادویی.
چیکار کردی؟ بیا دیگه.
هی، گرگ. ببین چی پیدا کردم.
هوم؟
این رو یادته؟
یادم میاد از اردو متنفر بودی.
فکر میکنی ممکنه یه جایی غیر از کشوی جوراب هات آویزونش کنی؟
به محض اینکه بریم شهر، همینجا جلوی چشم همه آویزونش میکنم.
قول میدم.
و اگه مامان و بابات تصمیم بگیرن سر بزنن چی؟
ها! اون هیچ وقت اتفاق نمیفته.
روز اسباب کشی مبارک!
اونان! اونا رسیدن!
- گرگ... - اونا اینجا چیکار میکنن؟
نمیدونم، ولی باید بری. بعداً بهت زنگ میزنم، باشه؟
بهشون بگو.
گرگ! عزیزم؟
دارم میام!
- سلام! - غذای مورد علاقهت رو درست کردم.
خوراک پیتزا!
به به.
بابا.
هوم؟
بابات من رو رسوند اینجا، تا کمکت کنم وسایلت رو جمع کنی.
خب از کجا شروع کنم؟
- اِم... - آشپزخونه! باشه پس.
اوه، جیم. کی دختر خوبیه؟
دختر بزرگ من کیه؟ اوه اوه.
بیا اینم برای تو.
- فقط آشپزخونه، مامان. - آره عزیزم.
فکر میکنه چقدر آسونه.
فقط توی چشم هاشون نگاه کن و بگو : "مامان، بابا، من..."
"این دوست پسر منه، مانوئل."
مشکل من چیه؟
تو خیلی خوش شانسی. کاش من زندگی تو رو داشتم.
کاش من یه سگ بودم!
اوه، سلام عزیزم، امیدوار بودم که ما بتونیم...
باشه، شاید بعداً.
اوه!
بذاریم پسرها یه وقت با کیفیت با هم بگذرونن، هان؟
ها؟
تو بمون.
اوه!
جیم.
No comments yet. Be the first to leave one.