The first 200 lines.
...درمورد پرونده بين راوي ورما و سرجودا
با مدارکي که راوي ورما آوردند
...واضحه که صاحب کل املاک و اموال
مرحوم پدر راوي ورما ميباشد
که بخاطر اعتماد و دوستي خودش با سرجودا سرجودا رو شريکش کرد
...اما بعد مرگ ايشون
سرجودا خواست همه اموال رو از خانواده ورما بگيره
بنابراين تصميم قاضي اين است ..که کل املاک چاي
کارخانه چاي و املاک به راوي ورما داده ميشه
!نه سرجودا
پرونده رو برديم، کاميني
خيلي خوشحالم
پنج ژانويه، 1959 امروز سرجودا پرونده رو باختند
و مسئولش شماييد
پيپيروي بزرگترين وکيل هند
اما قربان نميدونم از کجا برگههاي اصلي رو آورد
و پرونده رو برعکسش کرد
و الان سرجودا درمود تو فکر ميکنه
اما ما تا ديوان عالي پيش ميريم
درسته که خدا به سرجودا زبان نداده ولي عقل داده
در ديوان عالي وکيل ديگري خواهد بود پيپيروي
!نه تو
بيا کاميني و چارانجيت
سرجودا ميفرمايند که شنيده راوي ورما عاشق خواهرته، درسته؟
خواهرم من با افراد زيادي در ارتباطه ولي اين پولداره
اونوقت تو و خواهرت پولدار خواهيد شد
چطوري؟
اگه تا 8 ژانويه با راوي ورما ازدواج کني و خانم راوي ورما بشي
و يازده ژانويه بيوه بشي ...يعني راوي ورما
و 12 ژانويه تمام کاغذها رو دست ما بدي
اونوقت 15 ژانويه ما تو رو ملکه اين ايالتت ميکنيم
اما صاحب اصلي املاک کي ميشه؟
جناب سرجودا ميشه
ماهي 25 هزار روپيه و اون خونه در اوتي به اسم تو ميشه
..اما اگه نيتت عوض بشه
عاقبت تو هم مثل اين وکيل ميشه
پيش پرداخت؟
خيلي مبارک باشه آبجي مبارک باشه شوهرخواهر
چرا وايستاديد، زود باشيد عکس بگيريد
با منم عکس بگيريد يکي ديگه
رامسينگ، چمدان رو پايين بيار عجله کن
تبريک ميگم شنيدم که پسرتون پرونده رو برنده شده
اما تبريک اصلي رو نگفتيد اينا رو نديديد؟
نفهميدم
عمو من ميگم، داداش توي بمبئي ازدواج کرده و با زن داداش داره اينجا مياد
براي همين مادرم خوشحاله ازدواج کرده؟-
آقاي ساتنام، وقت عوض شده
هدف زندگي پدر و مادر خوشحالي بچههاشونه
جناب شارما براي راوي ماشين فرستاديد بره؟ بله-
اما ايشون تصميم گرفتند خودشون تنهايي با ماشين بيان
چرا اينکار رو کرد؟ شما نميفهميد اين داداش خيلي زرنگه-
ميخواد با زن داداش توي اين سفر لذت ببرن
واو، خيلي خوبه
کاميني راستش من عاشق اين آهنگم
انگار راديو هم فهميده که من عروسم رو خونه ميبرم
ممن رون راديو
اينم کارخانه چاي ورما
:ترجمه تخصصي از رسانه فرهنگي هنري ما مترجم: اميد - ويرايش: سانابينگ
سلام روبرت حالت چطوره؟
خداحافظ
چي شد؟
ماشينتون جواب نه بهمون داد نه خانم-
راستش ماشينم بهم وقت داده که يه خُرده عشقبازي کنم
ميخواي بريم خونه؟
خونه؟..آره
امروز مامان سرم فرياد ميزنه زماني که پسرش تنهايي بيرون بره
توي کل شهر دنبالش ميگرده
رادياتور آب نداره
خب من ميرم آب بيارم
زود برميگردم عزيزدلم
هرچي ميخواي بگو عزيزم ولي عشق همسرم يه چيز ديگريه
خيلي قلقلکت ميده
..عشق مادرم خوبه اما
عشق زيادي گاهي اوقات مشکل ميسازه
الان خونه ميريم ميبيني
روي چشماش ميذارتت عروس اينجا بشين
اونجا بشين عروس زير پنکه بشين
عروس سرما خورده دکتر خارجي بياريد
اما
ولي اينو نميدونه که عروساي اين دوره از اين چيزا خوششون نمياد
کاميني
مادرم خيلي خوبه
خونه که رفتيم تحت تاثيرش قرار بده
..ولي
بلدي پاها رو لمس کني
مشکل دختراي مدرن همينه
ببين و ياد بگير
ببين
اينجوري خم شو و بگو مادر برام دعا خير کن و مادرم ميگه زنده باشي
کاميني اين چه کاريه که ميکني؟
چرا داري من رو با ماشين ميزني؟ نه کاميني، نه، نه
راوي، راوي
نه، نه، نه
نه ممکن نيست
اينجوري نميشه
نميتوني من رو ترک کني
بهم قول داده بودي که برميگردي
ولي اينجوري نه
برادر، برادر
پسر جوان من
جگر گوشه من
نميذارم بري
منم باهات ميام، مادرت همراهت مياد برادر-
ولم کنيد، ولم کنيد، ولم کنيد
ولم کنيد
منم ميخوام باهاش برم
ميخوام از اين سوال بپرسم از اين که پسر جوانم رو از من گرفت
قلبت به درد نيومد وقتي مرگش رو ديدي؟
اگه تو مادري، منم مادرم !منم مادرم
ببينم چطور پسرم رو برنميگردوني بايد پسرم رو برگردوني
راوي بايد بياد اينجا توي اين خونه پيش من
بايد به قولش عمل کنه
بايد بدهيـش به مادرش رو بپردازه
بايد قرضـش به مادرش رو بپردازه
برهما، ويشنو، ماهيش
در اين دنيا چندين بار چندين نفر بدنيا اومدند
چندين چهره يافتند
ميگن اگه خواسته انسان ناتموم بمونه يا کسي ازش ياد کنه
اون دوباره بدنيا مياد
داستان دوستمون راوي ورما هم همينجوريه
که دوباره متولد شد
در يه جاي ديگه با يه چهره جديد به اسم مونتي
قـــــرض
"1"
"2"
"3"
"4"
"5"
"6"
"7، 8، 9، 10"
"پول چيه؟ که مثل پول چيزي نيست"
"اين پول اگه باشه مصيبته"
"نباشه مصيبته پس بيا مصيبت"
"پول چيه؟ که مثل پول چيزي نيست"
"اين پول اگه باشه مصيبته"
"نباشه مصيبته پس بيا مصيبت"
"1" "پول چيه؟"-
"2" "پول چيه؟"-
"3" "که مثل پول چيزي نيست"-
"4" "پول چيه؟"-
"5" "اگه باشه مصيبته"-
"6" "نباشه مصيبته"-
"7" "باشه مصيبته، نباشه مصيبته"-
"8، 9، 10"
"عشق رو ديدم، عاشقي رو ديدم"
"رفاقت ديدم و رفيق ديدم"
"عشق رو ديدم، عاشقي رو ديدم"
"رفاقت ديدم و رفيق ديدم"
"چهار طرف رو ديدم"
"بالا و پايين و چپ و راست پوله"
"پوله، پوله، پوله"
"پول چيه؟که مثل پول چيزي نيست"
"اين پول اگه باشه مصيبته"
"نباشه مصيبته پس بيا مصيبت"
"پول چيه؟که مثل پول چيزي نيست"
"اين پول اگه باشه مصيبته"
"نباشه مصيبته پس بيا مصيبت"
"1" "پول چيه؟"-
"2" "پول چيه؟"-
"3" "که مثل پول چيزي نيست"-
"4" "پول چيه؟"-
"5" "اگه باشه مصيبته"-
"6" "نباشه مصيبته"-
"7، 8، 9، 10" "باشه مصيبته، نباشه مصيبته"-
اومد
يه دقيقه لطفاً يه دقيقه
خواهش ميکنم هل نديد لطفاً
امضاء يه دقيقه-
اين بليط قطاره اينجا رو هم نگاه کن
ديال؟ خدا روشکر که رفيق همسر قطارت رو يادته-
کجا بودي؟
امروز روز خوبي بود بزرگتر از اون چيزي که فکر ميکردم
آخه کي اون ساخت؟ من
کي مونتي رو ساخت؟ شما آقاي جيجي اوبروي-
ممنون
آقاي راتن پيشنهاد 50هزار روپيهايي فرستاده
اگه مونتي در مراسم عروسي دخترش بخونه
احمق نباش
مونتي در مراسمات آواز نميخونه
اين قراردادمونه
نميخوام ميليونها ضرر کنم ...ولي آقا-
!ولي هيچي
من سازندهش هستم ...اگه مونتي بخواد بخونه
اونوقت طرفدارانش اون رو رها ميکنن و اين شغل رو براي هميشه از دست ميده
توي دهلي درسم تموم شد و توي بيمارستان بمبئي استخدام شدم
شنيدم برنامه داري و اومدم
ولي ترسيدم که من رو يادته يا نه؟
مزخرف رو تمومش کن و با من بيا خونه
جوزف، مامان خونهست؟
بهش بگو رفيق قديميم با من مياد
باهم غذا ميخوريم غذاي خوب درست کنيد
باشه؟
مامان؟
تو که گفتي پدر و مادر نداري همراه پول چطور مادر و پدر بدنيا اومدن؟
تو که ميدونستي مثل يه گدا توي قطار ميخوندم
خدا برام يه فرشته فرستاد تا اين صدام به همه برسه
فرشته؟- بله-
يه تاجر هست به اسم جيجي اوبروي با اونا زندگي ميکنم و همونا رو والدينم ميدونم
بريم خونه تا بفهمي که چقدر خوش شانسم
من سازنده هستم سازنده اوبروي
No comments yet. Be the first to leave one.