The first 152 lines.
«سال 1965»
!جایـزه بزرگ رو ببرید خونه
کسی دیگه نبود؟ برندۀ دیگهای هم داریم؟
یالا رفقا! آیا تواناییش رو دارین که زوزو رو زمین بزنید؟
برو که رفتیم! ببینیم از پسش برمیای یا نه! ایول
با چهار ضربه متوالی میتونید زوزو رو شکست بدین
!پرتاب شانسی بود! شانسی بود !همهچی به این یکی بستگی داره
وای زوزو افتاد! کسی دیگه نبود؟ کسی نمیخواد شانسش رو امتحان کنه؟
وای!بدک نبود! بدک نبود
!وای! زوزو یه بار افتاد ...خیلی خب
!وای! زوزو دوباره افتاد
.آهای، دفعه بعدی برگرد که جایزه رو ببری دوباره امتحان کن، خب؟
!هی! ستاره آیندهای که اونجایی
.بسیار خب
!خانوما و آقایون، فقط همین لازمه
رویاییه! تواناییش رو دارین؟
دستِ شگوندار دارین؟ پرتاب شگوندار دست طلاییای چیزی؟
«بالـیهای»
!بیا جلو، خجالت نکش در واقع شجاع باش! وای نه
!اوه اوه! بیچاره شدیم
چطوری رفیق خوبم؟ - .خوبم -
به نظر آماده پرتاب کردنی - بله آقا -
بسیار خب، گمونم قوانین بازی رو میدونی
اگه با چهار ضربه متوالی زوزو رو بزنی زمین، همه جایزهها رو میبری
بفرما دوست من. برو بریم حال شما؟ خوشوقتم. بسیار خب
!اولین ضربه که موفقیت آمیز بود! زوزو افتاد وای رفیق! حتما توی لیگهای برتر بازی میکنی
!خیلی خب، منصفانه نیست رفقا خیلی خب! برو که رفتیم
!خیلی خب! وای
رفیق، تو از کجا پیدات شد؟ خیلی خب! آخرین پرتاب
احیانا بازیکن بیسبال نیستی؟ !فقط یه ضربه دیگه. فقط یه ضربه دیگه رفیق
!فقط یکی! برو بریم! خطا نزنی
!کل جایزهها رو ببر خونه
.ممنون که از سرزمین رویایی بازدید کردین
.پارک تا پنج دقیقۀ دیگه بسته میشه
لطفا به سمت در خروجی جلویی برید
!بفرمایین اینجا «سال 1970»
شاهد مجموعهای از صد سال از زیباترین خاطراتی که فردی میتونه داشته باشه، باشید
وای من خودم یادمه سال 1968 با میویس فلوید سوار این ماشین برقیا میشدیم
بعد وقتی میوس فلوید تو صف خریدن پف فیل بود
با گریس اولسون یواشکی !میرفتیم توی تونل عشاق
!خیلی خب! برو بریم
!بسیار خب! خانوما و آقایون کیفپولهاتون روبردارین و بیایین
.میخوایم چندتا کالا بفروشیم
خب اولین چیزی که داریم، کالای شماره 267ئه
دستگاه پففیل سازِ اصلی سرزمین رویایی
تنها چیزی که نیاز دارین کنار صفحههای نمایش دوازده اینچی توی هالِ خونهتون داشته باشید
.تا یه سینمای شخصی داشته باشید
.مزایده رو با بیست دلار شروع میکنیم .بیست دلار نبود؟ مرسی! بیست دلار
بیست و یک دلار کسی نبود؟ مرسی! شد 21 دلار
!بیشتر از 22 نبود؟ مرسی
بیست و سه دلار کسی نبود؟ با بیست و سه دلار ببندیمش؟ شد بیست و سه دلار
.بیست و سه دلار فروخته شد
حالا چندتا یادگاری از سرزمین رویایی داریم
غافلگیر کنندهترین، بینظیرترین و کمیاب ترین و بزرگترین جایزه
یه دونه عروسکِ بالی اصل داریم
نینا، عروسک رقصنده با زنگوله
چه صدای قشنگی هم داره، نه؟
!نه! نه - توی چشمهاش پولک طلایی داره -
!خانوما و آقایون - !نینا -
اون یه هدیهست و مزایده رو با دو دلار شروع میکنیم
!دو دلار! مزایده رو با دو دلار شروع میکنیم
دو دلار و 25 سنت نبود؟
دو دلار و 25سنت نبود؟ مرسی. دو دلار و 25 سنت. دو و نیم دلار. دو و نیم دلار نبود؟
دو دلار و 75 سنت نبود؟ مرسی! 2 دلار و 75 سنت
سه دلار نبود؟ سه دلار نداریم؟ - !نه -
.مرسی، سه دلار - .نه -
سه دلار و بیست و پنج سنت چی؟ سه دلار و 25 سنت؟ سه و نیم دلار؟
سه و نیم دلار نبود؟ .مرسی شد سه و نیم
سه و نیم، 3.75، 3.75، مرسی - !نه -
چهار دلار نبود؟ مرسی! چهار دلار! چهار و نیم دلار چی؟
چهار دلار و بیست و پنج سنت، الان شد چهار و نیم. مرسی. چهار و نیم. 4دلار و 75 سنت نبود؟
!نه! نه! نه
!پنج و نیم فروخته شد! اینم از این
!بفرما دختر کوچولو
یالا، یه کف مرتب به افتخارش بزنید
.خوش به حالت
خیلی خب، حالا ناراحت نشین جبران میکنم .میریم سراغ کالای بعدی
.الان کالای شماره 142 رو داریم - .نه -
با 4 دلار و 25 سنت شروع میکنم. چهار و نیم نبود؟ مرسی! شد چهار و نیم. 4 دلار و 75 سنت نبود؟
با 4 دلار و 25 سنت شروع میکنم. چهار و نیم نبود؟ مرسی! شد چهار و نیم. 4 دلار و 75 سنت نبود؟
.چهار دلار و 75 سنت. مرسی
!نینا! نینا
...پنج دلار نبود؟ پنج و نیم؟
!وای نینا! بالاخره آزاد شدم
و با اینکه جوری به نظر میاد که انگار یه عمره که از هم جدا شدیم
.یاد و خاطرهت همیشه با منه
و نه زمان، نه فاصله
نه سرمای شب، نمیتونه بین ما فاصله بندازه
امروز چندتا آشنا از سرزمین آرزوها دیدم
فِربریز، لوید و تینا، حتی .رفیقمون بادومزمینی هم اونجا بود
همینطور که امیدوار بودم تو رو بینشون پیدا کنم قلبم تند تند میزد
ولی گویا قبل از اینکه بخوام استراحت کنم و بخوابم باید راه درازی رو برم
و من همچنان در جستوجوی تو هستم
توی سینما در فضای بازِ کِنوود یه لحظه یه چیزی دیدم که امیدوار شدم
یه دختر با موهای خرگوشی جلوی پرده سینما بود
و اگرچه نتونستم به تو برسم، نینای عزیزم
.یه دوست جدید پیدا کردم
متاسفانه چیزی که داری میگی، نشدنیه
من سیزده ساله که دنبال گنجِ ناخدا بلاداستونم
و تا حالا که به چیزی نرسیدم
واسه اینه که تنهایی شروع کردی
ولی اگه من و تو با هم شریک بشیم و همکاری کنیم، همهچیز شدنیه
اونم مثل اون زمانهای من، درب و داغون شده بود
ولی من درستش کردم. همونطور که تو یه زمانی قلب منو درست کردی
میشه گفت سرسختترین موجودیه که تا حالا دیدم
وفادار، شجاع
جنگجویی که به شکل یه عروسک خرسی آبنباتیرنگ در اومده
!وای خدایا! خیلی هم پرحرفه
میگی یه رانندۀ کامیونِ دهاتیه که بعد از گرفتن دستمزدش اومده میخونه
اگرچه هیچوقت زیربارش نرفت ولی صاحب مهربونترین و زیباترین روح دنیاست
و در حالیکه هیچچیزی، هیچچیزی نمیتونه جای تو رو بگیره، نینای عزیزم
اون برام یه دوست واقعی شده و اونم مثل من متعهده به پیدا کردنت
وقتی اون کنارمه کمتر توی مسیر احساس تنهایی میکنم
نینا، الان چند ساله دنبالت میگردم
ولی انگار آب شدی و رفتی تو زمین
هنوز امیدوارم، نینا
ولی کم کم داره باورم میشه که چیزی نیست که بخواد پیدا بشه
.این حس سایه انداخته روی روحم
سایهای که هر ساعت بزرگ و بزرگتر میشه
و میترسم به زودی منو دربربگیره
نینا، این غم باعث شده کارهای بدی بکنم
دارم توی وحشتِ اعمالم غرق میشم
و نمیخوام رزی رو هم با خودم بکشم پایین و غرق کنم
«...رزیِ عزیزم»
نینای عزیزم، دوباره برگشتم به جایی که اولین بار دنبالت گشتم
دوستامون از سرزمین رویایی همه رفته بودن
.به خاطرات پیوستن
میگن زمان میگذره اما سایهای از غم رو پشت سرش به جا میذاره
.من توی اون سایه گم شدم
،همینطور که سالها میگذرن بین روشنایی و تاریکی سرگردونم
همینطور که میگذرن
.و میگذرن
رزیِ عزیز، نینا گم شده
.میترسم منم گم شده باشم
.دنبالم نیا
.اصلا نمیخوام کسی پیدام کنه
.بابت تمامِ تلاشهات ازت ممنونم
...دوستِ واقعیِ تو
.زی
نینایِ من، تو گم شدی
و میترسم خودم هم گم شده باشم
دنیا دیگه صفایی نداره
و تنها چیزی که از تو باقی مونده
یاد و خاطره چهرهت
...و صدای زیبایِ
«زمانِ حال»
آلی، خسته شدم از بس پرسیدم
زنگوله نینای من رو از کجا آوردی؟
گفتم که. نمیدونم
وای، لطفا دستام رو باز کن
.لطفا بذار برم
قرار بود منو ببری خونه
No comments yet. Be the first to leave one.