The first 200 lines.
.هرگز قهرمانی به بااصالتی و بزرگی استراهینیا بان نبوده
یک صبح زود، استراهینیا بیدار شد،
خدمتکارانش را صدا زد و به آنها گفت:
"عجله کنید و وقت تلف نکنید!"
اسب جنگیام را زین کنید،
با زین و یراق مرغوب تزیینش کنید و محکم مهارش کنید،
.چون قصد دارم به سفری بروم
"خانه را ترک خواهم کرد و راهی دور خواهم شد."
.جمعه صاحب باشگاه میاد تمرین منو ببینه
اگه از من خوشش بیاد، میتونه پارتیبازی کنه تا پناهندگیمون جور بشه
.اینطوری میتونم رسماً بازی کردن با تیم رو شروع کنم
.مربی فکر میکنه شانس خوبی دارم
.اونا به یه بازیکن مثل من نیاز دارن
داری گوش میدی؟
چی؟
.خیلی خوشگلی
.استراهینیا
آره. میشه حرف بزنیم؟
.چقدر پول داری؟ هزار یورو
.تو یونان کیفمون رو زدن. کافی نیست
برای همهتون حداقل ۴۰۰ تای دیگه لازم دارید
زنم، بچههام، خواهرش، شوهرش و بچههاش
متاسفم. سعی کن پول بیشتری جور کنی
یه ساعت و یه گردنبند طلا دارم
هی آکا! چطوری رفیق؟
حالت چطوره؟
.خوبم، تو چطوری؟ خوبم
اینا دوستای خوب منن و کمک لازم دارن
ما همیشه برای کمک آمادهایم
خوبه. اونو بذار پایین
اونا عجله دارن و باید هر چه زودتر راه بیفتن
ولی خب، امن و امان، میفهمی؟
!آره. عجله کن
همین شیوه کار منه
ولی الان جا نداریم
بذار یه کم استراحت کنن و فردا یه فکری میکنیم
یا پس فردا
ببین
فامیلاشون سر مرز مجارستان منتظرشونن
اونا باید همین الان راه بیفتن
.باشه. ولی فقط به خاطر خودت
بذارن همینجا بمونن، ببینیم چی میشه. باشه؟
!بچهها
!یالا! بجنبید
!آچا
آدما رو آوردم برات. خب؟
خب یعنی چی؟
!تو یه فرصتطلبی! بیا
و آنگاه استراهینیا خود را آماده کرد
جامههای فاخر پوشید از مخمل و زربفت
و از ابریشم گرانبها
روشنتر از آب، سرختر از خورشید
بدینسان خود را آراست، آنگونه که شایسته یک ارباب نجیب است
.و راهی شد
.با هم دوش نگیرید. فشار آب پایینه
.شماها که دوش میگیرید، ما دیگه آب نداریم
فهمیدید؟
.برنامه دوش گرفتن رو رعایت کنید
.ایشون سامیتاست. اینجا همه منو استراهینیا صدا میکنن
.من علی هستم
.درویش. اونا سوری هستن
.خوش اومدین. ممنونم
.ناهار کیه؟ از ۲ تا ۳ بعدازظهر
.شام از ۶ تا ۷ غروبه و دروازه ساعت نه بسته میشه
.اون موقع ماریو میاد سرکشی و ما رو میشماره
.آره
.بیا، یه چیزی برات دارم. سیگار کشیدن توی اتاقها ممنوعه
.رسماً. باشه
چی؟ چی؟
یه چیزی دارم! چی؟
یه چیزی! مثلاً چی؟ شکلات؟
!نه
بدون خونهای که ازش محافظت کنه، خوک کوچولوی اول
میدوئه پیش برادر دومش
.به سمت خونش که از چوب ساخته شده بود
وقتی گرگه میرسه، میگه:
"خوک کوچولو، خوک کوچولو، بذار بیام تو!"
!باشه، بچهها، وقت ناهاره! "نه، نه، نه
تا تار مویی رو چونَم هست، هرگز!"
"اونوقت فوت میکنم، فوت میکنم و خونت رو خراب میکنم."
بعد نفس عمیق میکشد و
!بیا، بیا
.خب، وقت ناهاره! ما که هنوز تموم نکردیم
.آره، ولی بعد از ناهار میتونید تموم کنید
.بابا، بذارید سریع تموم کنن دیگه
.اونوقت گروه دیگه برای ناهار دیر میکنه
البته، اونا هنوز زندهاند و از شکمش فرار میکنن
!و میرن خونه پیش مادرشون و شاد و امن میمونن
باشه؟
.باشه! وقت ناهاره
.رنگ مورد علاقهت
.چی؟ خوشت نمیاد؟ میپوشمش. واسه تو
!آبابو، چقدر جذابی! ممنون! تو هم همینطور
.نمیدونم کی اینو قبلا پوشیده. یه دختر کوچولو صربستانی
دقت کردی دخترای صربستانی چقدر ریزن؟
.چی میگی؟ خیلی کوچیکه. اینجا خیلی تنگه
.افتضاحه
.نه، واقعا خوبه. عادت میکنی بهش
.باشه، درش بیار. میدمش به یه دختر کوچولو صربستانی
!حالا اندازهمه. باشه
من چی؟
یه چیز
!نه
!آبا، واقعاً خوشم اومد. عالیه
.چند وقته اینجایی؟ تقریباً یک سال
.تا فردا شب میمونیم. کمی استراحت کن و راه بیفت
.کجا؟ انگلیس
.دو سال پیش رسیدیم آلمان. اخراجمون کردن
.مهاجرای اقتصادی. شماهایی که از مناطق جنگی هستین، اولویت دارین
.آره، ما اولویت نیستیم
.دوباره تلاش میکنی؟ نه
.دیگه خودمو کوچیک نمیکنم
.زندگی اینجا خوبه
.به زودی مدارکمون رو میگیریم. ظاهراً
.معلومه. ما اولویت نیستیم
تو چی، اون موقع تو سوریه چیکار میکردی؟
.استادیار دانشکده ادبیات بودم
.و برای مجلات خارجی ستون مینوشتیم
وقتی انقلاب شروع شد،
.فوراً ما رو خائن به کشور اعلام کردن
.ما با خائنهای واقعاً شجاع نشستیم
.خیلی از دوستامون تو زندان کشته شدن
و تو؟
چیکار میکنی؟
.اون با بچهها کارگاه تئاتر برگزار میکنه
.من بازیگرم
.بازیگری خوندم. بازیگر حرفهای هستم
.چه خوب
...بازی میکردی تو
.تو غنا. تو تئاتر
.کلی نمایش کلاسیک
!حالا بدو! یالا، مشکلی نیست
!به اون فکر نکن. فقط بازی کن، داداش. یالا
!بیا جلوتر
استراهینیا
.این احتمالاً بدترین بازی عمرت بود
!ولی کافی بود. اون گفت "آره"
آره؟
!به سلامتی! به سلامتی
!بریم
!یالا، یالا
.باشه، باشه
وقتی بچه بودم، تو مالی،
.هیچوقت فکر نمیکردم
.یالا، راحت باش. بلندتر
.سالهای زیادی رو تو راه گذروندم
.فکر میکردم هیچوقت فوتبالیست حرفهای نمیشم
امروز تو صربستان،
کشور جدیدم،
.با برادرای جدیدم
!نه، دوباره نه. مثل سوسولها گریه نکن
!لعنت به تو. تو هم
!از این به بعد، من میرم خط حمله! به افتخار خط حمله
!به افتخار خط حمله! به سلامتی
!به سلامتی
عزیزم، دوباره منم. کجایی؟
.باید جشن بگیریم! آفرین، استراهینیا
.اینجا فوقالعادهست! امیدوارم تو راه باشی
.همین که این پیامو شنیدی، بهم زنگ بزن
!دوستت دارم عزیزم. موفق شدیم! گوشیو بذار زمین
کجاست؟
آبابو رو دیدین؟
آبابو رو دیدین؟
.اون چند ساعت پیش با سوریها رفت
کجا؟
.نمیدونم. اون رفت
.لطفاً چراغ رو خاموش کن
!سوریها؟ آره. چراغ
.میاد، غرشکنان و همه چیز رو ویران میکنه
.توی تمام این هجومهای خارجی، یک مرد هست، علیِ شورشی
.که از دستورات شاه سرپیچی میکنه
.قدرتش اونقدر زیاد بود
.وحشتناکتر و بیرحمتر از بقیه
.اون پنجره رو باز کن
.این زن رو دیدی؟ نه، برادر. خیلی زیادن
.نمیدونم. اون با یه گروه بزرگ از سوریهاست
.اینجا گروههای زیادی از سوریها بودن. واقعاً نمیدونم
.یه سواری تا مجارستان لازم دارم
.همونطور که میبینی، جامون پره. زودترینش فردا صبحه
.دو برابر پرداخت میکنم
.داداش، دوستت دارم ولی اینجا جا نداریم
.همه چیزو بهت گفتن؟ آره
.از اتوبان نرو. میدونم
!پره
!پیاده شو. بریم
.ما اینطوری توافق نکردیم! نمیتونیم اینطوری سفر کنیم
!متأسفم
گوش کن. اگه اون نمیره، هیچکی نمیره. فهمیدی؟
.اگه با شیش نفرشون گیر بیفتم چی؟ اون برادرمه
!نه، برادر. موفق باشی
!مراقبش باش! باشه! برو
.برو. همه چیزو از اینجا بردار
!برو! عجله کن
.تو چادر، تو جنگل
.فقط یک ساعت طول کشید
.دو ساعت لازم داریم
.البته
.نگران نباش
.ممنون، رفیق
.خیلی ممنونم
No comments yet. Be the first to leave one.