Release info

[AnimWorld] Genjitsu Shugi Yuusha no Oukoku Saikenki s01 e26 [ECHELON & RA]
A Commentary by ECHELON_aw

Tags

TS
Published on: 2022-08-10
Downloads: 23
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 177 lines.

.سوما دونو، ببخش که آخر سال صدات کردیم

.مدتی میشد ندیده بودم‌تون، اعلی حضرت

.همینطوره

.بفرمایید بشینید

در جلو، هیچ اجدادی نمی بینم در پشت، هیچ پیرویی پیدا نمیکنم

در جلو، هیچ اجدادی نمی بینم در پشت، هیچ پیرویی پیدا نمیکنم

.بابت پیروزیت با آمیدونیا و تصرفاتت تبریک میگم

تنها پس از شش ماه سلطنت .تونستی همچین شاهکاری رقم بزنی

.بالاخره

از زمان برکناری‌تون بارها درخواست ملاقات باهاتون رو داشتم

.و حالا بالاخره میتونم باهاتون ملاقات کنم

.واقعا عذر میخوایم که منتظرت نگه داشتیم

،هر دفعه‌ای که درخواست ملاقات رسمی میدادم .به دلایل مختلف بهش نمیرسیدم

.بهم گفتن که یه روزی همه چیزو بهم میگید

امروز همون روزه؟

.اگه این چیزیه که میخوای، بله

.پس لطفا رک و پوست کنده بهم بگید .شما داشتید به چی فکر میکردید

.سه تا سوال ازتون دارم

...اولین سوال

،وقتی منو به این دنیا احضار کردید .بلافاصله از تاج و تخت کنار کشیدید

حتی اینقدر لطف داشتید که لیشیا رو .بعنوان نامزد بهم پیشنهاد دادید

.عجیب بود

،من و شما اولین بار بود همو میدیدیم .اونم منی که اینقدر جوونم

چرا همه چیزو خیلی راحت به من واگذار کردید؟

...دومین سوال

.از خود گذشتگی گئور

اون حاضر بود شهرتش رو خدشه دار کنه

و با کسانی که دشمنان سیاسی من هستن .پیمان خودکشی ببننده

.اینم عجیب بود

برنامه‌ای بود که به یکم آماده سازی دقیق نیاز داشت

.اونم سر به خطر انداختن زندگی خودش

،بدون اعتماد و وفاداریش به من .نمیتونست تا اینجا پیش بیاد

ولی باورش برام سخته که

برای کسی که اولین باره ملاقاتش کرده .تا این حد پیش بره

پس این وفاداری واقعا متعلق به کی بود؟

.بدون شک خودتون

و آخری، چرا تا به امروز باهام ملاقات نمیکردید؟

چرا باید منتظر می موندم؟

تمام چیزایی که میخوای بدونی همیناس؟

.بطور کلی بله

بسیار خب. مایلم بگم که همه‌ی سوالاتت

.به یک چیز متصلن

یه چیز؟

.بذار با جواب دادن به سوال سومت شروع کنم

.ما باهم بحث میکردیم که اینو بهت بگیم یا نه

.یا اصلا "ما" باید اینو بهت بگیم یا نه

قلب من اونقدر قوی نیست که بتونم گناه هایی رو که مرتکب شدم

.توش حبس کنم

سوما دونو، آیا تا به حال خواستی دوباره زندگی کنی؟

.همیشه این احساس رو دارم فقط برام سواله که بعد از واگذاری تاج و تخت بهم

تونستم کارهایی رو که انجام میدادم بهتر انجام بدم؟ تونستم زندگی های بیشتری رو نجات بدم؟

ولی چرا اینو میپرسید؟

.چیزی که میخوام بهت بگم یه داستان قدیمیه

.ازت میخوام که با دقت بهش گوش بدی

.روزی روزگاری، شاهی در پادشاهی بود

.اون یه پادشاه متوسط بود

یک روز، از کشور بزرگی در غرب

.درخواست احضار قهرمان اومد

.پادشاه طبق درخواست مراسم رو اجرا کرد

و بعد، یک مرد جوان از دنیایی دیگر .بعنوان قهرمان احضار شد

قرار بود پادشاه، این جوان رو به کشور غربی تحویل بده

:ولی جوان این چنین گفت

.ما باید ثروت و قدرت نظامی کشور رو افزایش بدیم

.انگار قبلا شنیدمش دارید راجع به من حرف میزنید؟

.فقط گوش کن ببین چی میشه

.اوه، چشم

پادشاه در درون جوان استعدادی دید که ‌.در خودش احساسش نمیکرد

.و بدین ترتیب او را به نخست وزیری منصوب کرد

،جوان تونست انتظارات رو برآورده کنه .و اصلاحاتی رو به اجرا گذاشت

این تلاش ها نتیجه داد

و پادشاهی نشانه هایی از بهبود اوضاع

...در کمبود غذا و مشکلات اقتصادی دید. ولی

اجرای اون اصلاحات باعث برانگیخته شدن ثروتمندان و قدرتمندان شد

.و در نتیجه اشراف به خشم اومدند

اشراف تلاش کردند تا پادشاه رو قانع کنند که

.اون جوان برای پادشاهی زیان آوره و باید برکنار بشه

.ولی، اون یه متحد داشت. ژنرال ارتش پادشاهی

اون به درستی استعداد جوان رو درک و ازش .حمایت کرد

.اما، اشراف از این میترسیدند که جوان محبوب تر بشه

اونها اتهامات دروغین بیشتری درست کردند

.و نگرانی پادشاه بیشتر و بیشتر میشد

.در استعداد جوان شکی نبود ولی دشمن زیاد داشت

.پادشاه بر این معتقد بود و جوان رو برکنار کرد

جوان دل شکسته در شهر پناه گرفت

.جایی که ژنرال ارتش در آن قلعه داشت

حیف بود، ولی حداقل پادشاهی از تقسیم شدن .نجات پیدا کرد

.حداقل با نجات جانش تموم میشد

.یا پادشاه اینطوری خودشو قانع کرد

.‌ولی، این همه‌ی ماجرا نبود در همون سال

یه کشور همسایه که نسبت به پادشاهی کنیه داشت .حمله کرد

ژنرال ارتش نیروهاشو فرستاد تا .جلوی سربازای دشمن رو بگیره

.همون موقع بود

نیروهای اشراف که اینو پیش بینی میکردند شورش کردند

.و کشور همسایه به اقدامات اونها پاسخ داد

علی رغم استحکام قلعه

،و مهارت ژنرال ارتش در استراتژی چیدن .ولی تعداد اونها بیشتر بود

،بعد از یه درگیری شدید .او کشته شد و قلعه سقوط کرد

شهر اطراف قلعه در آتش سوخت

.و جوان در خاک هلاک شد

.میگن سه روز و سه شب بود که قلعه داشت میسوخت

پادشاه متوسط

افسوس خورد که چطور تصمیماتش .به قیمت جان جوان تموم شد

،بعد از کشته شدن ژنرال .ارتش خیلی زود شکست خورد

سپس، نیرهای کشور همسایه با نیروهای اشراف متحد شدند

.و به سوی پايتخت سلطنتی پیشروی کردند

پادشاه به سرعت سربازانش رو جمع کرد

ولی از اونجایی که بعد از کشته شدن جوان و ژنرال ،او هیچ کاری نکرد

.دیگه کسی بهش اعتماد نمیکرد

در این موقعیت، تنها انتخابش .تشکیل ‌یه شبه نظامی داوطلبانه بود

.ولی اون کارم جواب نداد

درحالیکه اصلاحات جوان باعث دشمنی میان او و اشراف شده بود

.ولی در نگاه مردم، چیزی جز یک رستگاری نبود

بعد از مدیون شدن به جوان و بعد مسبب اصلی کشته شدنش

.مردم از پادشاه روی برگردوندن

در آخر، پادشاه فهمید که در میان ارتشی عظیم

.درمانده و تنها مانده

.‌هرچی سرش اومد تقصیر خودش بود

.به نظر میاد خودتون شاهدش بودید

.آره، شاهدش بودم

عه؟

.یا شاید بهتره بگم بهم نشون دادن

بهتون نشون دادن؟ منظورتون چیه؟

.از طریق توانایی همسرم

میدونستی که اون هم مثله تو از جادوی تاریک استفاده میکنه؟

.شنیده بودم

این قضیه رو افراد کمی میدونن

.پس ازت میخوام به کسی نگی

توانایی همسرم

.انتقال خاطرات به افرادی هست که در گذشته هستند

انتقال خاطرات به کسایی که توی گذشتن؟ یعنی چی؟

شما توی آینده زندگی کردید؟

.نه، اینطور نیست. اعلی حضرت

.گوش کن، اون داستان هنوز یکم ادامه داره

چرا اون جوون رو برکنار کردم؟

باید میذاشتم به اصلاحاتش ادامه بده

.نه اینکه تحت تاثیر اتهامات دروغین قرار میگرفتم

،اگه اینکارو میکردم .حداقل گرفتار این مصیبت نمیشدیم

باید تاج و تخت رو بهش میدادم نه اینکه .به نخست وزیری منصوبش کنم

اگه اینکارو میکردم

.اونوقت شاید بهتر از من به پادشاهی حکومت میکرد

...اگه‌ اینکارو میکردم، اونوقت دخترمون

.شما شکست خوردید .سرنوشت ما مهر و موم شده‌اس

ولی با توانایی من، میتونیم این شکست رو .به گذشته‌‌تون منتقل کنیم

چ-چی داری میگی؟

،مطلعید که میتونم از جادوی تاریک استفاده کنم درسته؟

با این توانایی میتونم تجربیات‌تون رو .به خودتون در گذشته انتقال بدم

و-واقعا؟

گذشته‌تون که این خاطرات بهش میرسه

بطور غیر مستقیم این تجارب فرستنده رو قبول خواهد کرد

.و احساس میکنه که انگار در همون زمان حاله

.اعلی حضرت، من باید ازتون عذر خواهی کنم

چ-چرا؟

دلیل اینکه من شما رو انتخاب کردم هم .بخاطر خاطرات آینده‌اس

چی؟

لطفا منو عفو کنید، تا به الان هرچقدر شوهر شجاعی انتخاب کردم

،هرچقدر شوهر عاقلی انتخاب کردم .باز هم پادشاهی سقوط کرد

چه جنگ با دشمنان خارجی، چه جنگ با شیاطین

شورش و قیام اشراف و مردم

دلایل متفاوت است ولی نهایتا .پایتخت در آتش میسوزد

ی-یعنی اگه با من ازدواج میکردی پادشاهی نابود نمیشد؟

...ولی همین الانشم در آستانه‌ی نابودیه

درسته. ولی این اولین باره که پادشاهی .تا این حد دووم آورده

.و همچنین اولین باره که بچه دارم

.ما نمیتونیم زمان حال‌مون رو تغییر بدیم

اما میتونیم گذشته‌مون رو .به آینده‌ای متفاوت تر از این آینده هدایت کنیم

.درسته، بیا این شکست رو به گذشته منتقل کنیم

.تا گذشته‌ام، تاج و تخت رو به جوان واگذار کنه

چه زمانی بهتره؟

مگه میتونی انتخاب کنی؟

.بله

پس برو به بعد از احضار قهرمان

و صحبت هاشو درمورد سیاست های که .برای تقویت پادشاهی داره بشنویم

.متوجه شدم

خود گذشته ام، ای کسی که فقط تصمیمات ،معمولی می‌گیره

!حداقل این بار تصمیم درست رو بگیر

!پس منظورش از این حرفا لغزش زمانی ـه؟ !نه، شاید جهش زمانی ـه؟

صبر کن؛ الان پای خاطرات‌شون وسطه نه !خودشون، پس هنوزم این قضیه صدق می‌کنه؟

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left