Daana Paani

Daana Paani

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Daana Paani 2018 Fa HDRip
Daana Paani 2018 ALL HDRip
Daana Paani 2018 480p HDRip
Daana Paani 2018 720p HDRip
Daana Paani 2018 1080p HDRip
A Commentary by Bollywood1
ترجمه ای از وبسایت بالیوود وان Bollywood1.Co

Tags

hdrip
HDRip
HD
720p
720
480p
480
1080
Published on: 2019-01-20
Downloads: 26
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

"این که کجا زندگی می کنی و کجا غذا می خوری" "همه اش خواست خداست دلیل فقط یه چیزه"

رحمت خدا ترجمه ای از وبسایت بالیوود وان

"رحمت خداست"

"رحمت خداست"

"تو نگهدارنده انسان ها هستی"

"رحمت خداست"

"رحمت خداست"

"اون رزقتون رو می رسونه ، فارغ از اینکه چی هست"

"نگران معیشت تون نباشید"

"به تلاش هایت ادامه بده"

"روزهای خوبت زیاد دور نیستند"

"به تلاش هایت ادامه بده"

"روزهای خوبت زیاد دور نیستند"

"تا وقتی اون پشتته ، تسلیم نشو"

باسانت کائور ، گوهری گرانبها در ادبیات پنجابیه

دارم درباره رمان "ارزش خانواده" نوشته اون حرف می زنم

میلیون ها انسان ، طرفدارش هستند

خیلی وقته که اینطوریه

تنها دخترش در کانادا زندگی می کنه در حالی که خودش در چندیگر زندگی می کنه

چند روز پیش بیوگرافی اش رو تحت عنوان رحمت خدا ، منتشر کرد

امروز میخوام باهاش مصاحبه کنم

خانم خانم میشا اینجا هستند

لطفا بنشینید

درود خانم- سلام ، چطورید؟-

من خوبم خانم ، شما چطورین؟

من خوبم ، مگه قرار بود چیزیم باشه؟

خوبه که مطمئن شدم ، خانم

درود- درود عزیز ، درود-

بشین عزیز- بله-

خیلی یکدندگی کردم که تو اولین کسی باشی

که درباره رمان جدیدم باهام مصاحبه می کنی

اگه می گذاشتین یکی دیگه باهاتون مصاحبه کنه

خیلی ناراحت می شدم

چطور بزارم تو ناراحت بشی؟

خب ، نظرت درباره تصویر روی جلد این رمان چی بود؟

زیبا بود خانم ، همه رمان های شما تصویر روی جلد قشنگی دارند

خیلی هم به اسمش میومد رحمت خدا

خانم ، چرا اسم رمان تون رو رحمت خدا گذاشتید؟

گورو نانک گفته

مخاط بینی ، دست پروردگار هستند

هرکسی به وسیله اعمالش هدایت می شود هرجا غذایش را بیابد ، همانجا آن را می خورد

ای نانک ، این حرف درست است

درس ارزشمندی که در زندگی گرفتم این بود که

خدا از قبل سرنوشت هرکس رو تعیین کرده

و راهی برای عوض کردنش نیست

پس اگه تسلیم اراده خداوند بشیم آن موقع است که در زندگی ما آرامش جریان پیدا می کنه

در کل ، زندگی اینقدر بد نیست

باید به سمت مقصدی که خداوند برات تعیین کرده ، قدم برداری

فرقی نداره که ازش خوشت میاد یا نه

به هرحال ، نمیخوام زیاد جزییاتی رو برملا کنم

بزار درباره رمانم یک چیزایی رو به طور کلی بیان کنم

رمان من ، 2 بخشه

اولی درباره جدایی و دومی درباره پیوند

چرا جدایی و پیوند ، خانم؟

میگم

قسمت اول از سال 1948 شروع میشه

روستایی کوچک نزدیک نابا ، به نام آلوال

در خانواده هایی به هم پیوسته زندگی می کردیم

والدین ، اجداد ، خاله ها و عموها ولی کلی بچه

وقتی مادرم آشپزی می کرد

بهم درست کردن روتی های کوچک رو هم یاد می داد

پدرم قدبلند و هیکلی بود

جلوش ریزه میزه بودم

عمه ام خیلی هوامو داشت

اينستاگرام باليوود وان @Bolly1official

پدربزرگ مادری ام یک افسر مالیاتی بود

گاهی به روستای ما سر می زد تا دختر بیوه شده اش رو ببینه

چرا اینجا نشستی؟

پس کی شیر رو بگیره؟

یکم دیگه میرم خواهر شوهر

داشتم به باسانت غذا می دادم

گرسنه اش بود

اون همیشه گرسنه است اونو به من بده

و کاری که میگم رو بکن بشقاب رو بهم بده

خواهرشوهر ، چه عیبی داره که اول به اون غذا بدم؟

گرسنشه- !میگم پاشو-

!چقدر حرف می زنی

فقط چون داماد من مُرده

دلیل نمیشه که با دخترم بدرفتاری بشه

میتونم به دخترم برای باقی عمرش غذا بدم

چنین کدورت هایی رایجه

مگه اونو کشته که اینطور می کنید؟

اون دختر ایندرسینگ ، افسر مالیاته

کشتن به کنار ، کسی حتی نمیتونه صداش رو براش بالا ببره

هنوز دو ماه بیشتر از مرگ شوهرش نگذشته

اینطوری دارن باهاش رفتار می کنند

نمیدونم تو آینده چه کار می خوان بکنند

هرچی بشه ، اون دیگه نمی تونه اونجا زندگی کنه

پرتاب بعنوان افسر مالیاتی سنگور انتخاب شده

چهارسالی میشه که همسرش از دنیا رفته

یک بچه کوچک داره ولی کسی نیست که مراقبش باشه

اون مرد خوبیه ، باهاش میشه کنار اومد

ولی نگران حرف مردم هم باشید

اونا که جنایت کردن باید نگران حرف مردم باشند

اگه نصفشون مخالف این قضیه باشن نصف دیگه شون موافق هستند

هندوستان الان مستقله

تفکر مردم درباره ازدواج مجدد بیوه ها عوض شده

دیگه مثل قبل نیست

بسیار خب ، هرجور خودتون مدیونید

عمه

من نمیخوام دوباره ازدواج کنم

ببین چطور حرف می زنه، مثلا زنی

اگه میخوان بزار دخترشون رو شوهر بدن

ولی نوه ی من جایی نمیره

نوه من در خونه من بزرگ میشه

عمه ، اون نمیتونه بدون من زندگی کنه

حتی یک لحظه هم ازش جدا نبودم

عیب نداره ،آروم باش همه دخترا بالاخره از آدم جدا میشن

ما هم از دخترمون جدا شدیم

ولی اون بچه اس ، عمه

حتی وقتی گرسنه اس ، نمیگه غذا میخوام

اونجا کی درکش می کنه؟

خانواده بزرگیه مطمئنا درکش می کنند

بهرحال ، این مشکل اوناست

!ای کاش خانواده خودم ، درکم می کردند

خیلی خب ، پس هر دو سو ، موافق هستید؟

خیلی خب ، اینو بخون

آقای ایندر سینگ ، افسر مالیاتی

موجبات ازدواج مجدد دخترش گاردو کائور را فراهم میاورد

با اینحال آقای کاشمیرا سینگ حضانت نوه اش را به عهده می گیرد

تمام حق و حقوق دختر

از جمله دارایی ها به اسم وی خواهند شد

همینطور در زمان مناسب آقای کاشمیرا سینگ

نوه اش را به ازدواج خانواده ای خوب در خواهند آورد

با توجه به رابطه ی مادر و دختر

سر این موضوع نیز توافق می شود که کودک مذکور هر شش ماه یک بار

به منزل پدربزرگ مادری خود مراجعه کند

مامان ، وقتی گریه می کنم کی آرومم می کنه؟

عزیزم ، کسانی که روحشان یکی هست درون همدیگه زندگی می کنند

اونا جدا شدنی نیستند

وقتی می خندی منم درونت می خندم

وقتی گریه می کنی منم درونت گریه می کنم

عزیزم

اینکارو فقط بخاطر خودت می کنم

دختر خوبی باش

شیطونی نکن

عمه ات هواتو داره

هرچی میگه گوش کن ، عزیزم

در ضمن ، پابرهنه هم جایی ندو

!مامان

"زمین زیر پام داره خالی میشه"

"دنیای من داره نابود میشه"

"کی گریه هامو می شنوه؟"

"فقط تو حرف دلم رو می شنوی ، کلاغ"

"ای کلاغ" "پیامم رو برسون"

"ای کلاغ" "پیامم رو برسون"

"به پروردگار بی رحم بگو"

"به پروردگار بی رحم بگو"

"هیچوقت یه دختر رو از مادرش جدا نکنه"

"ای کلاغ" "پیامم رو برسون"

"ای کلاغ" "پیامم رو برسون"

"وقتی دخترمو به دنیا آوردم ، جهان ساکت بود"

"موقع خنده و گریه ما هم ، ساکت بودند"

"لالایی هایی که برات خوندم رو فراموش نکن"

"لالایی هایی که برات خوندم"

"هرکاری دوست داشتی ، برات می کردم"

"هرکاری دوست داشتی ، برات می کردم"

"به پروردگار بی رحم بگو"

"به پروردگار بی رحم بگو" "هیچوقت یه دختر رو از مادرش جدا نکنه"

"ای کلاغ" "پیامم رو برسون"

"ای کلاغ" "پیامم رو برسون"

دایی؟ مامان کی میاد؟

من دنبالت اومده بودم عزیزم ، حالا برو

روزها به مسیر نگاه می کردم

نه دایی اومد نه کس دیگه

مامانم هم نیومد

خبری از مامانتون نبود؟

از حرف های بزرگتر ها فهمیدم که

مامانم با یک خانواده ثروتمند ازدواج کرده

عزیزم ، پدربزرگت دنبالت میاد

بهش بگو که نمیخوای باهاش بری

بهش بگو دلت برای مادرت تنگ نشده و همینجا خوشحالی

باشه عزیزم؟ بهش میگی؟

چطور میگی؟

من نمیخوام به خانه پدربزرگ مادری ام برم

من دلم برای مامانم تنگ نشده

نمیخوام به خانه پدربزرگ مادری ام برم

دلم برای مامان تنگ نشده

من در خانه پدربزرگ پدری ام خوشحالم

اون بچه اس میتونه فراموشش کنه

ولی مادرش چطور فراموشش کنه؟

حق با شماست آقا

ولی چرا زخمی رو که با گذر زمان التیام یافته دوباره بازش کنیم؟

بزارید اینجا خوشحال باشه

اگه خدا به دخترتون یه بچه بده سرش با اون گرم میشه

یه سال بعد تصمیم گرفتند در حالی که بچه بودم ، ترتیب ازدواجم رو بدن

سنم داره بالا میره

نمیدونم بعد از مرگم بچه هام هواش رو دارند یا نه

بنابراین میخوام تا وقتی زنده هستم ترتیب ازدواجش رو بدم

بازی سرنوشت رو ببین خواهرشوهر

مادرش تازه ازدواج کرده و حالا اونم میخواد ازدواج کنه

درسته ، محل زندگی شون نزدیک به همه

مادرش ، زیاد از خونه شوهرش دور نیست

تو یک محله زندگی می کند

کار خدا رو ببین

کی اومده که بهت هدیه بده؟

نمیدونم

دیدی چی آوردن؟

مادربزرگ تو جعبه گذاشتش

ولی وقتی من هدیه هام رو بگیرم همه شیرینی هاشو می خورم

Daana Paani subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left