The first 188 lines.
بله.
خیلی ممنونم.
مواظب خودتون باشین.
نفر بعد، لطفا!
کمک...
تَق، تَق...
بلاخره پیدات کردم.
یاموری...
اونی که درست کرده بودی خراب شد.
می خوام برام یکی دیگه درست کنی.
باشه.
خیلی خب، من برمی گردم.
عزیزم
حالا آرومتر.
عجله نکن...فقط به صورت مارپیچ بریز.
بـ-بله.
چطوره؟
با مال شما مزه اش فرق می کنه.
قهوه با توجه به نوعی که ریخته میشه،
مزه متفاوتی میده.
مثل رفتار با آدما، هیچ نیازی به عجله نیست.
بله.
یک نکته مهم.
"آنتیکو" فقط یه قهوه خانه معمولی نیست.
جاییِ که "غول"های منطقه 20 دور هم جمع میشن.
البته ما اینجا مشتری هاییم داریم که انسان هستند.
همونطور که تو خودت یکبار اومدی، درسته؟
امم، "غول" ها باید خودشونُ از بقیه پنهون کنن، درسته؟
و شما هنوز، به مشتری های انسان هم سرویس میدین...
وقتی داری تو دنیای آدم ها زندگی می کنی، لازمه که دربارشون بدونی.
برای ما "غول"ها، انسان ها یک کتاب زندگی هستند.
به غیر از اون، من آدم ها رو دوست دارم.
خیلی خب، فکر کنم الان دیگه وقتشه بری پایین و یه کمکی به "توکو" بکنی.
بـ - بله.
انسان ها رو دوست داره؟ اصلا معنی میده؟
باشه، یه وقت دیگه...
هی، "کانکی"!
ه - هیده! اینجا چیکار میکنی؟
حواس پرت! اومدم اینجا از "توکا-چان" تشکر کنم!
تشکر کنی؟
وقتی اون اتفاق برامون افتاد، اون اومد کمکمون، مگه نه؟
ها؟
مثل اینکه حالت کاملا خوب نشده.
تو خوبی؟
آه، اوم.
امم، خوبه.
من شنیدم "نیشیو-سنپای" هنوز بیمارستانه، پس...
اینکه ما فقط چندتا خراش برداشتیم،
همش به خاطر توئه، "توکا-چان". ممنون.
کانکی، بعدا میبینمت.
- اومم، تا بعد. - خیلی ممنون.
نذار بفهمه که تو یه "غولی".
اوه، باشه.
اگه راجع به ما بفهمه، من بدون هیچ درنگی می کشمش.
ها؟! چیکار می کنی؟!
اگه نمی خوای کشته بشه، نذار بفهمه.
خوش اومدید!
توکا-چان!
ریوکو-سان!
کانکی، حوله بیار!
باشه...
معذرت می خوام به زحمت انداختمت.
این چه حرفیه.
"هینامی" خیلی وقته ندیدمت.
هینامی...
"یوشیمورا-سان" کجاست؟
داخل .
کانکی .
یه حوله جدید بهشون بده!
اوه، بفرمایید!
خیلی ممنون.
اونا "غول" بودن؟
از امروز "فوئگوچی-سان" اینجا میمونه .
اینجا میمونه ؟
آره، داستانش طولانیه.
داستان؟ چیه؟
دیگه داری میری رو اعصابم! هیچ کاریم نمی تونی انجام بدی!
اینو خودم ...
آره. مدیر چیزی بهت نگفت؟
ها؟
درباره حمل جعبه ها؟
حمل جعبه ها؟
کسایی که چمدون های بزرگ رو حمل می کنن!
اینجا پایگاه منطقه 11 است.
کاملا مشخصه که با برنامه دارن حرکت میکنن.
چیزی نمونده تا یک جنگ شروع بشه.
این گزارش من بود. کسی مطلبی داره بخواد اضافه کنه؟
"آمون کوتارو"...کارگاه درجه اول. با این شروع می کنم.
به نظرم همه می دونید 3 ماه پیش ، "جیسون" از بخش 13 با یک پرخور رتبه "اس" در بخش 20 ملاقات داشته .
اینُ تو صحنه جرم پیدا کردیم.
این چیه؟
ما حدس می زنیم که یک وسیله پزشکی مربوط به "غول" ها باشه.
بعد از اینکه آنالیزش کردیم،
متوجه شدیم از یک فلز خاص ساخته شده.
اوه...
هدف جیسون هنوز برامون مشخص نشده.
از اونجایی که در زمان ملاقاتشون،
هیچ قربانی مشاهده نشده، نیازمند بررسی های بیشتره.
که این یعنی داره یه اتفاقاتی تو منطقه 20 میوفته.
بیخود نبود تو آکادمی شاگرد اول بودی.
"مادو" خوش به حالت ، همچین شریکی داری ، میزاره با اسباب بازی هات بازی کنی .
که تو وقت بیشتری پیدا کنی با اسباب بازیات بازی کنی.
خوشبختانه بله. اگه میشد شما هم زودتر این جلسه رو تموم کنین،
منم بهتر از وقتم استفاده می کردم.
مثل همیشه زبونت تنده.
خیلی خب. "مادو" و "آمون" حواستونُ جمع کنین.
شما مسئول منطقه 20 هستین. متوجه شدین؟
بله.
با توجه به اینکه حتی "غول" های آروم هم دست به کار شدن،
حدس میزنم که می خواد اتفاقاتی بیفته.
ولی هدف ما در "سی سی جی"
اینِ که تمام "غول" ها رو از توکیو بیرون کنیم!
این تنها وظیفه ماست که باید انجامش بدیم!
و این تغییر نخواهد کرد!
خیلی خب، بیاین تلاشمون رو بکنیم تا به هدف برسیم!
بله.
پایان جلسه رو اعلام می کنم . می تونید برید .
بلاخره می تونیم آزادانه روی منطقه 20 تحقیق کنیم.
بله.
ولی این تنها سرنخمونه.
همین کافیه.باید از همین شروع کنیم تا به آخرش برسیم.
با همین سرنخ شروع می کنیم و جلو میریم.
بله.
منطقه 20...
مادو-سان...
آه...
خوراک شناس ، پرخور ، و "جیسون" ....
امتحانش کن.
مدیر، ببخشید ولی این...
حالت خوبه؟
نونش مثل یه اسفنج بی مزه است،
و پنیرش بوی خاک میده.
خیلی تشبیهات جالبی بود.
تو نباید اون رو بخوری. باید قورتش بدی.
بعد طوری رفتار کن که انگار داری می جوییش.
اگه از خودت صدا هم دربیاری، واقعی تر به نظر میرسه.
ولی حواست باشه قبل از اینکه هضم شه همشو بالا بیاری.
وگرنه سلامتیت به خطر میفته.
کانکی-کون،
وقتی این کارُ تمرین کنی، می تونی با دوستات سر یه میز غذا بخوری.
تلاشمو می کنم.
یه هدیه برات دارم.
قند؟
یه ذره با قند معمولی تفاوت داره.
وقتی تو قهوه ات حلش کنی و بخوری،
می تونی تا حدی جلوی گرسنگیت رو بگیری.
مگه از چی ساخته شده؟
فکر کنم ندونی بهتره.
ولی ، بازم ...
راستی "کانکی-کون" ،
میشه امروز تا دیروقت بمونی؟
بله. مشکلی نیست.
من همیشه از "توکا-چان" می خوام بره،
ولی داره واسه امتحان درس میخونه.
می خوام به جای اون بری غذا تهیه کنی.
غذا تهیه کنم...؟ من کسی رو نمی کشم!
نه، نمی خوام به کسی آسیب برسونی.
"آنتیکو" برای کسانی که نمی تونن شکار کنن، غذا تهیه می کنه.
میدونی که این کار لازمه.
بله.
ولی اگه قرار نیست به کسی آسیب برسونیم...
پس میخوای به "یومو-کون" بگم باهاش بری؟
اووم، "یومو-سان"؟ مظور از خریدن غذا چیه؟
برای "غول"هایی که انسان شکار نمی کنن...
فکر می کنم اون دو تا خانم صبحی هم همینطور بودن.
پیاده شو.
اوه، چقدر بلنده. ما اینجا...
تکیه نده.
ها؟
میفتی.
زنده ام...
مردم اینجا زیاد میمیرن.
خودکشی می کنن.
"آنتیکو" از قربانی های خودکشی غذاشُ تامین میکنه...
جمعش کن .
ها ؟
ببخشید "مادو-سان". دیر رسیدم.
"آمون" حواست...از 5 حواست باید استفاده کنی. حالا...
می دونی این چیه؟
چی؟
دوباره ازت می پرسم. تا حالا چیزی مثل این دیدی؟
نه ، این چیه ؟
گفتین نقاب؟
آره. فکر کنم تو هم باید یه دونه داشته باشی.
توکا-چان ....
بله ؟
میشه فردا با "کانکی-کون" بری واسش نقاب بگیری ؟
ها؟ ولی من فقط فردا تعطیلم!
No comments yet. Be the first to leave one.