The first 200 lines.
...آنچه در "خرافه" گذشت
من و کالوین تصمیم گرفتیم که قبل از اینکه .چیزی بهت بگیم، در مورد رابطهمون تصمیم بگیریم
.دارم بهت آرامش و یک گوش شنوا پیشنهاد میدم
!بیخیال .این مثل یک پناهگاه امن واسه توئه
.اون مکان مختص خودته
.به نظرم من و رفقام، هیچ مشکلی نداریم
هر اتفاقی هم بیفته، والدین .از بچهها در مقابل هیولاها محافظت میکنن
!بی
میدونی چی بدست آوردیم؟
چی بدست آوردیم؟
تون چهارپایهی جادوییِ زندگی .که همیشه حرفش رو میزدم رو بدست آوردیم
.یک پایه، سلامتی هستش
.یک پایه، ثروته
.مهمترین پایه، عشقه
و آخری؟
.زمان
.زمان
.معنی اون خندهت رو میفهمم
ها؟
همیشه که این فرصت فراهم نیست .تا فقط خودم و خودت باشیم
.هیچ اهریمنی برای مبارزه وجود نداره
.هیچ مراسمی نداریم
.بچهی مزاحمی هم در کار نیست
...میبینم که این گلها، تو رو
.کمی شیطون کرده
.وقتی بردمت داخل، میفهمی چقدر شیطون هستم
.قفل وارونه شده
...به گفتهی قدیمیها، انجام این کار
.مانع از ورود ارواح خبیث به درون خونه میشه
ولی کی برعکسش کرده؟
.فقط "هیوئی" هستش
.یک گربه نمیتونه قفل رو وارونه کنه
!نه
.ولی یه گربهی باحال، میتونه
!"عمو "بابا
.ولی شما مثل "بانی و کلاید" وارد خونه شدید
حالت چطوره؟
.امیدوارم مزاحم چیزی نشده باشم
.مزاحم همهچیز شدی
!به آیزاک توجه نکن .داره شوخی میکنه
اینجا دیگه فرانسوی حرف نزنین، باشه؟
.باشه
.خب، تو میدونی من چی میخوام
.باید واسه آدم خوشلباس، یه کاری کرد
بهتره خودت اندازه رو بگی .وگرنه خودم باید چک کنم
!اُه، نه
.خودم اندازهها رو میدونم .ولی باید مطمئن بشم
.- دو بار اندازه میگیرم، یه بار میدوزم .- باشه، باشه
.حس میکنم بیست و شش باشه
.دیدی، 26
."خب دیگه، نوبت توئه "گل آلاله
گل آلاله؟
،خب، عمو بابا به نظرم بهتره متر رو بیخیال بشی، باشه؟
.باشه، فهمیدم، فهمیدم
.میخواین عمو بابا رو به چالش بکشین
.بدونِ متر. باشه، باشه
.حالا بیا اینجا تا ببینم وضعیتت چطوره
.بذار ببینم .آره، آره، آره، آره
مرد، اگه درست گفتم، یکی طلب من، باشه؟
.باشه
،کمر: 34، سینه: 42
.از کمر تا مچ پا: 35
.کم آوردم
.خب، بیا اینجا، بیا اینجا
حالت چطوره؟
،اون نمیتونه این چیزا رو تحمل کنه .تو میفهمی من چی میگم
.خب، نه، نه
.ولی من از دیدن شما خیلی خوشحال شدم
،و داداش گلم .خیلی خوشحالم که دیدمت
...تو فقط
.مثل همیشه ما رو غافلگیر کردی
اُه، میخواین بدونین که این کاکاسیاه دیوونه !واسه چی به اینجا اومده
.- نه ...- آره. دلیلش چیه
چرا اومدی اینجا؟
،من یه مشکل روحی دارم
.که به یک سری مهارتها خاص نیاز داره
.از اون نوعی که فقط خانوادهی خودم داره
چه مشکلی با روحت داری؟
."روح خودم خیلی تر و تمیزه، "بی
،یه روح خبیث هست که من رو دنبال میکنه .و همهش بدبیاری میاره واسه من
...اون ساعت شیطانی
خب...خیلی لطف کردی که .اون روح شیطانی رو به ما میسپری
.میدونستم که شماها درک میکنین
فقط عموم بابا میتونه اونطوری .لبخند رو به لبهای گاروی بیاره
من هم میخوام اون لبخند گنده ...و مسخره رو داشته باشم
خصوصا وقتی که اون دیوونه رو .برگردوندم به جایی که ازش اومده
.اون دیوونه نیست
.(اختلال وسواسي جبري) OCD ،غیرعادی
...واقعاً خرافاتیه ولی
.کاملاً بی خطره
.و میدونی چطوری بره روی اعصابم
.هی، اون مرد خیلی از تو خوشش میاد
.با عمو بابا کمی مهربون باش
.یه کاری میکنم برات ارزشش رو داشته باشه
منم هم میخواستم کاری کنم ،که یه مدت حالش رو ببری
.قبل از اینکه اون پیداش بشه
.هنوز هم میتونی
.بد از اینکه به عمو بابا کمک کردی
.من میرم طبقهی بالا
!بی
!تیکتاک
.این منصفانه نیست
.اینجاش رو ببین
.وای خدای من
.عمو، این خیلی خوشگله
میدونی، میخواستم با پست دو روزه بفرستمش .ولی 13 دلار و 13 سنت هزینهش میشد
.و پست سه روزه، 6 دلار و 66 سنت میشد
.پس فکر کردم بهتره که خودم برات بیارمش
.خیلی ملاحظهکار هستین
احساس من رو درک میکنی؟ :جون "دروید" میگه
"این اعداد شوم هستند ".و باعث میشه کابوسهای بدی ببینید
عمو بابا یک کارشناس خبره .در زمینهی خرافات جهانی هستش
.و یک خیاط خارقالعاده
.- مرسی - عمو؟
- بله؟ - میخوای چک کنی ببینی سایزش بزرگتر شده؟
.دختر، خودم هم داشتم به همین فکر میکردم
...وای خدای بزرگ
از روی سایزمون میتونه بگه .آیا واسه هم مناسب هستیم یا نه
.من اسمش رو سایز عشاق گذاشتم
.آره، این مثل یک دانش هستش
.بیا، بذار یه نگاهی بهت بندازم
.شانه تا کمر، 36 اینچ کامل
.بسیار خب، دور سینه که عادیه
.اون خیلی مهمه
،و سایز کمر تا مچ پاش معرکه است
.خصوصاً واسه یه پسر سفیدپوست
"...الان گفتم "واسه پسر سفیدپوست
.این حرفم میتونست نژادپرستانه باشه
.ولی اینطور نیست
داره سایزش میره بالا .تا یک گزینهی کاملاً مناسب باشه
به هم میایم؟
."اینجا هم 14 اینچه، "راسل
.باید بدجور بهش افتخار کنی
.باید بهش دلگرم باشی
چرا بقیهی افراد خانوادهت همچین دیدگاهی نسبت به من ندارن؟
میدونی به چی فکر میکنم، دختر جون؟
.من به یه لباس پشمی چیندار فکر میکنم
بعد از اینکه از شر اون ساعت شیطانی ،خلاص شدم، سریع میرم توی کارش
الته اون بیآزار هستش مگر اینکه .به یک روش اشتباه لمسش کنی
.من مثل آهنربا واسه چیزهای ماوراءالطبیعه هستم
.تابحال، 47 بار صاعقه به من برخورد کرده
.اومدنش رو احساس میکنم .به من فرصت میده تا آماده بشم
،باید موقعی که صاعقه میاد .بدونی کجا قدم میذاری
.چون اگه ندونی، وای خدا، باید بیخیال "کوآنزا" بشی {{کوآنزا: جشن پایان سال مردم آفریقا
،گرچه وقت چندانی نگذشته .ولی مرا وقت تنگ است
...و اون شیطان خاص که اونجاست
.همیشه یهجوری خودش رو به من میرسونه
،اون یه زندانه که یک روح عصبانی رو حبس کرده
.و اون من رو راحت نمیذاره
.خب، بهش دست نزنید
...باشه؟ چون باید نمک و دود اسطوخودوس
،و یک شیپور بزرگ داشته باشین .حتی بهش نگاه هم نکنید
.باشه
.از این آدم خوش میاد
...میگه 47 بار صاعقه بهش برخورد کرده !مگه میشه
.مطمئنم این ساعت هم هیچ مشکلی نداره
اون زاغ هستش یا کلاغ؟
."راس"، واقعاً شاید بهتر باشه بهش دست نزنیم
.هیچی نمیخوام بشنوم
.خب، سلام، کلانتر
.سلام به خودت
...تلفنم رو تنظیم کردم تا هر وقت که
،تلفن گاروی به ماشین "راس" نزدیک شد .به من هشدار بده
- راس؟ .- راس
.همون راس قدیمی
.اون پسره رو خوب نمیشناسم
.پسر بدی نیست
،وقتی توی ارتش بودم .با پسرهایی مثل راس برخورد داشتم
همهشون زنها رو مثل یه تپه میدونن .که باید ازش بالا برن
مگه یه موقع، من واسه تو، همون تپه نبودم؟
.- مثل یه کوه بودی .- آها
!- مثل یه کوه .- به هر حال من بالا رفتم
!خدای من
.من این قوانین دومعیاری رو قبول دارم {{بحث سیاه و سفید بودن زوج
.مشخصه
.با اینحال نباید با اون باشه
.باید جلوشون رو بگیری
!آره، حتماً
اون موقع که والدین من میخواستن !جلوی ما رو بگیرن رو یادته؟ کاملاً موثر بود
.من سماجت کردم
راس، دقیقاً اون گزینهای نیست که ،واسه گاروی انتخاب کردم
ولی اون بهش این حس رو میده که .یه آدم عادی هستش و همین برای من مهمه
.برای این قرار عاشقونهتون
.ممنون، ولی این یه قرار نیست
،هر چی رو بخواین میتونین انکار کنید
.ولی من توی این مسائل، خِبره هستم
.همهچیز رو از چشمهاتون متوجه میشم
.من شخصاً با ید آدم متخصص بحث نمیکنم
،ولی اگه این یک قرار نیست
پس من فقط هزینهی یک غذا رو پرداخت میکنم، آره؟
!اشتباهه، خیلی اشتباهه
.ممنون
.تو تلاشت رو کردی
...میدونی، شاید این یه قرار نباشه
.ولی این حس متقابل رو قطعاً نمیشه نادیده گرفت
ما دو تا دوست قدیمی هستیم .که با هم خودمونی شدیم
این روزها همچین اسمی روش گذاشتن؟
.بامزه بود
."همون مثال قدیمی "اخگر و احساس
لازمه من هم بدونم که هشدار واسه دخترمون چه معنایی داره؟
No comments yet. Be the first to leave one.