The first 200 lines.
به من حقانیت بده
احساسش کن, روش حساب باز کن یالا
خالصانه
بلندتر
بلندتر
خوبه...خوبه
من فقط...ازت ممنونم
خودم میدونم از این اعتبار رسمی
که بقیه دخترها دارن رو ندارم
خب, اعتبار رسمی تو چیه؟
آوری مالون
خب, من علاقه مندم متعهدم
اخلاق کاری خوبی دارم
اگه بخوام یکی از نقص هایی که دارم رو انتخاب کنم ...میگم
فقط,فقط, اینطور فکر کن که تو الان جای من نشستی
بهم بگو, من الان میخوام چه چیزی بشنوم
باشه, آم
تو یه نویسنده ی مشتاق هستی
این میتونه یه فرصت عالی برای تو باشه
باور کن ...من هر کاری میکنم
تو ستاره ی پورن هستی؟
گوش کن, تو جوونی , شیرینی, مودبی
اینا همه عالی و خوبه
اما ما واقعا یه نگرانی داریم
و اونم فروش کتاب مشتری مونه
اون به یه دستیار نیاز داره نه یه نویسنده
این کار اونه
یه نویسنده ی داوطلب فقط یه حواس پرتیه
خب, تو کدومشی؟
دستیار؟ یا حواس پرتی؟
یه دستیار
تو چی داری که بقیه متقاضی های دیگه ندارن؟
هیچی؟
چیز خاصی درباره ی من وجود نداره
صادقانه بگم, یه چیزی هست
خارق العادست
ببین, میدونم که آموزش خاصی ندیدم
یا اینکه مهارت خاصی ندارم
اما کتاب ها رو میشناسم
همه کتابها, مخصوصا مال اون
من سریع یاد میگیرم
من هیچی ندارم که بخوام ازش دست بکشم
...ببین, همه چیزهای کالب کونراد
مشتری شما...
هرکاری که مشتری شما بخواد انجام بدم رو من انجام میدم
هرکاری
ببین, من, من واقعا به این نیاز دارم
لباست رو دربیار
ممنون بابت وقتی که گذاشتین
من گفتم که با این مشکلی ندارم اما این ممکنه
تبدیل به یه طوفان بشه تا شغل تو رو به خطر بندازه
برو داخل
ممکنه از قبل با مهمان بعدیمون رو به رو نشده باشین
اما کلماتش رو خوندین
لطفا خوش آمد بگین به نویسنده ی پرفروش
و برنده ی امسال جایزه ملی کتاب
آوری مالون
حالا بزارید یه ثانیه جدی باشیم
کتاب شما, کاملا تخیلی نیست, مگه نه ؟
ببخشید ...اگه شما
نه مشکلی نیست
حتما
یه سری قسمت ها هستن که
به خانه ی شما نزدیکن
به نظرتون, به خواهرتون
سلام؟
بله, یه چند لحظه
هی, آوری؟
یه چند باری تماس گرفتن
باید مهم باشه
- ممنونم, هنری - بله
آم, هی
مهم نیست
سلام؟
- آوری مالون آه, آره
بابت مصاحبه ی شما تماس گرفتم
تو شغل رو گرفتی
سلام؟
- شرمنده - جزئیات رو توضیح میدم
ممنونم ممنونم
خانه ی درلاین
محل اقامت مورد علاقه آقای کنراد
خانم مالون؟
اتاق خواب شما
شما تمامی امکانات و خدمات تسهیلات رفاهی رو دارین
تسهیلات رفاهی؟
بله
تلفنت
لطفا
نه تلفنی در کاره نه عکسی
اما اگه نیاز داشتم تماس بگیرم چی؟
هیچ حواس پرتی ایی نباید باشه
ممنونم
به خانم سویل انگلیس ، سن پترزبورگ
یازدهم دسامبر ، سال 17.
شما خوشحال میشین که بشنوین هیچ فاجعه ایی با شروع بنگاه های اقتصادی
که شما با یه همچین پیشینه شیطانی
که براش در نظر گرفتین , همراه نبوده
من دیروز رسیدم اینجا
و اولین وظیفه من اینه که به خواهر عزیزم اطمینان لازم و عادلانه ایی بدم
و یه اعتماد به نفس روز افزون در موفقیت رو تعهد کنم
من قبل ها خیلی دورتر از لندن, در شمال
و در خیابان های پترزبورگ قدم زدم
و برخورد باران های شمالی رو بر روی گونه های خودم حس کردم
و استرس من رو مهار میکرد و بهم لذت زیادی میداد
آیا این احساس رو درک میکنی؟
این نسیم, از چیزی که من پیشبینی کردم
به سمت جاهای صعودی پر از یخ پیشرفت داشته و به اون سمت حرکت کرده
طلسم
صفحه ایی برای تبدیل نمایش استادی و زبر دستی
خشونت الهی
کالب کونراد تاج و تخت خودش رو به عنوان پادشاهی خوفناک در اختیار گرفت
مال توئه؟
تو اتاق من بود
روی میز من بود
- ...آیا تو - نوشته خودت رو آوردی؟
نه. یعنی بهم گفتن که این کار رو نکنم
تو همیشه کارهایی که بهت گفته میشه رو انجام میدی؟
من کالب هستم
و شما؟
آوری
مطئنی؟
بله هستم
یعنی
...ببین من نمیدونستم تو هستی
تو هیچوقت چهره خودت رو نشون ندادی
واسه همین من نمیدونستم اما خودت هستی
تو کالب کونراد هستی
متهم به گناه
مردم خواستار چهره ایی واسه هنر هستن
این روزها به نظر میرسه زندگی یه هنرمند
خیلی مهمتر از اثرش هستش
آیا زندگی واقعی شما معنی بیشتری نسبت به کتابها تون نداره؟
اگه بدونی که داوینچی توی زندگی روز مره خودش دزد بود
باز هم مونالیزا رو یه شاهکار میدونی؟
اگه شکسپیر یه قاتل بوده باشه چی؟
بعدش درباره ی هملت چه احساسی داری؟
زندگی یه هنرمند به طرز وحشتناکی کسل کنندست
به همین دلیله که اونا خلق میکنن
جایی که زندگی میکنن کسی که عاشقشن
خانوادشون, اصلا مهم نیست
اون چیزی که مهمه, کارشونه
اونم از اینکه چه جالب باشه یا نباشه
خب, به نظر من تو جالبی
خب, تو باعثی که کار من جالبه
من به عنوان یه آدم میتونم شخص دیگه ایی باشم
از کجا میدونی؟
فکر کنم همینجوری میدونم
خب, بزار اینجوری بگم که
کار من جذابترین چیز در مورد خودمه
پس گمون کنم که در حال حاظر
همه چیزهای جالبی که به تو مربوطه رو میدونم
خب, بیا ببینیم که مورد علاقه ی تو هست یا نه
یه بازی
دوتا بازی کننده
برای کتاب ما
از همه چیزهایی که من نوشتم کدومش مورد علاقه ی توئه؟
باکره ی سرخ
علاوه بر اون
" در نیمه شب " هم احتمالا دوست دارم
هر دوتاش رو توی بیست سالگی نوشتم
من دیگه علاقه ایی به نوشتن داستان تخیلی ندارم
هنوز یه رمان عالی واسه خودم ندارم
من چیزهای واقعی میخوام, اخلاص
قرار گرفتن در معرض هدفمند و خالص ترین احساسات
این بازی یه آزمایش کنترل شده از ترس هستش
چرا ترس؟
یه نویسنده ی وحشت واجد شرایط برای نوشتن در مورد چه چیز دیگه ایی میتونه باشه؟
این بهم فرصت میده تا درباره ی ترس واقعی مطالعه کنم
مستندش کتم و اون رو کنترل کنم
بفهممش
پس از من میخوای که موش آزمایشگاهی تو باشم؟
بدون رضایتت نه
این بازی, بهت کمک میکنه دوباره بنویسی؟
منظورم رمانه
همه چیزی که میدونم اینه که, ترس
برای نویسندگان ترسناک مثل شکر برای آبنبات هستش
یه ماده ی اساسیه
وسیله ایی برای پایان دادنه
این قرارداد, فقط یه تشریفاته
این بهت میگه که شما مسوولیت یه اتفاق غیر منتظره
که ممکنه بوجود بیاد رو قبول میکنی
این واقعا بیشتر برای محافظت از منه
من میتونم کاملا غیر قابل پیشبینی باشم
همانطور که پیشبینی میکردم
دیگه چیو پیشبینی کردی؟
اگه یه کتاب خسته کننده بنویسیم چی؟
سرنوشتی بدتر از مرگ
من به یه نویسنده ی دیگه نیاز دارم
به تو نیاز دارم
یا شاید باید جای دیگه ایی رو بگردم
اگه شکر همون چیزیه که نیاز داری
من " ویلی وونکای " تو هستم
خب, پس بیا اینجوری در نظر بگیریم که تو بلیط طلایی خودتی
توی دو روز آینده ما تجزیه و تحلیل عمیقی
از شخصیت تو انجام میدیم
از ترس هات
از تمایلات تو
یه مدتی زمان میبره
اما وقتی که کار تموم شد میتونیم شروع کنیم به نوشتن
No comments yet. Be the first to leave one.