The first 200 lines.
- یک، دو، سه، چهار.
یک، دو، سه، چهار، پنج، شش.
تکونش بده، رفیق.
یک، دو، انجامش بده!
یک، دو، سه، چهار.
- * فقط شمارهام رو بگیر و من میام پیشت *
* تا وقتی که راضی بشی
* من تا هر وقت که لازم باشه ادامه میدم تا وقتی که تبات فروکش کنه *
* چون من آمادهام هر وقت که صدام کنی *
- مراقب باش، این ممکنه برعکس نتیجه بده.
میدونی، شما دو تا باید آروم بشین.
- حتی یه ذره هم عصبی نیستی؟
- چرا باید عصبی باشم؟
من دو دقیقهای اونجا میرم و برمیگردم.
بینگ! بنگ! بوم!
- پس چرا داری دستوپات رو گم میکنی؟
- چون سه روزه به خودم دست نزدم.
تو هم اگه بودی، همینجوری میشدی.
- نووتنی؟ - حاضر.
یعنی، من اینجام.
- دنبالم بیا.
- برام آرزوی موفقیت کن.
هر دو: ما عاشق تو هستیم.
- * آمادهام هر وقت که صدام کنی
* چون من آمادهام
* آمادهام هر وقت که صدام کنی
- این برای نمونهاته.
- یه کم زیادی خوشبین نیستیم؟
- و اینم دستمالها برای تمیز کردن بعدش.
- "کرم مرطوبکننده برای نرمی بیشتر اضافه شده."
خوبه.
- روانکننده اینجاست، و مجلهها هم اینجان.
شمارهی ژوئیهی "هاستلر" خیلی تنده.
زیاد طولش نده.
کلینیک ساعت 5 تعطیل میکنه.
- خب، امیدوارم هر دومون تا اون موقع خلاص بشیم.
هیچ اثری از چیزی که باید باشه نیست.
اوف...
عصبی هستی؟
من میرم سراغ "سوالهایی که جوابشون
کاملاً واضحه" برای 100، الکس.
- "این ویولونیست فوقالعاده خوشتیپ
"داورها رو تو نیمهنهایی شگفتزده کرد
و همیشه نفس جاستین تیلور رو بند میاره."
- کیه اِتان گلد؟
- بینگ، بینگ، بینگ!
- تو الهامبخش منی. - هوم.
- اینو میدونی، درسته؟
من بدون تو نمیتونستم این کار رو بکنم. - مطمئنم میتونستی.
- وقتی مامانم زنگ زد، گفت که پدربزرگم
اونقدر مریضه که نمیتونه سفر کنه، نزدیک بود نیام.
من کل عمرم برای اون ساز زدم،
روز و شب تمرین کردم برای این لحظه.
بدون اون، برای کی داشتم این کار رو میکردم؟
- نفر بعدی شما هستید، آقای گلد. - بهتره برم سر جام بشینم.
- نه، اینجا بمون جایی که بتونم ببینمت.
من برای تو میزنم.
- اجرای "شِرزو-تارانتلا، اپوس 16"
اثر وینیافسکی، اِتان گلد.
- اگه شما دو تا عاشقپیشه کارتون تموم شده،
چطوره برای رای دادن ثبتنام کنید؟
هر دو: نه.
- ابراز محبت عمومی
تنها وظیفهی شهروندیتون نیست، میدونید.
وظیفهی ماست که از کاندیداهایی حمایت کنیم
که حاضرن برای
دفاع از حقوق جامعهی ما بجنگن.
- آره، بهشون بگو، خواهر.
خب، تا حالا چند تا رایدهندهی جدید ثبتنام کردی؟
- شش تا. تو چطور؟ - چهار تا.
- لعنتی، با انتخابات که داره نزدیک میشه،
فکر میکنی این یاروها به چیزی جز
گرفتن یه ساک درستحسابی اهمیت بدن؟
- چهطوره یه ریمجاب
یا یه گاییدن قدیمیمد؟
- این چیزیه که من دوست دارم، یه نظر بیطرف.
- حالا آخرین بار کی رای دادی؟
- بذار ببینم، فکر کنم اون...
مسابقهی "سبد بزرگ" تو وودیز بود.
- رای دادن یه کار جدیه.
- مخصوصاً امسال.
اگه اون احمق انتخاب بشه چی؟
- کدوم احمق؟
- لعنتی، تو کجا بودی؟
- بابلون، حموم عمومی.
- رئیس پلیس محترممون
برای شهرداری کاندید شده.
- و نظرسنجیها نشون میدن که رقابتش با
عضو شورا، دیکینز، خیلی تنگاتنگه.
- بهم بگو کی برنده میشه.
- صبر کن!
یعنی برات مهم نیست؟
- یعنی تو تعجب کردی؟
- یعنی من اصلاً برام مهم نیست.
میدونی، چه دموکراتی که وانمود میکنه دوستت داره
چه جمهوریخواهی که ازت متنفره و اینو نشون میده،
به هر حال، وقتی انتخاب بشن،
هیچ کار لعنتیای برات نمیکنن.
پس من میگم، امیدوارم بهترین حرامزادهی خودخواه برنده بشه.
پس من میگم، امیدوارم بهترین حرامزادهی خودخواه برنده بشه.
- میدونی، نزدیک بود بگم ولی--
- پس دهنتو ببند.
آقای نووتنی،
آقای نووتنی، خدمهی نظافت میخوان اونجا رو تمیز کنن،
و منم میخوام برم خونه.
- براوو! براوو!
- سلام، اسم من...
یه لحظه وقت دارید برای... - نه. متاسفم.
- میدونی، اگه فقط یه لحظه--
- امروز نه. - هی، بچهها!
- نگاه کن به خودت با اون کلاه کوچولوت.
- آره، دِب همهی والدین PFLAG رو فرستاده داوطلبانه کار کنن.
ثبتنام کردی؟ - آره، دیروز ثبتنام کردم.
- واقعاً؟
- ازت پرسیدم اگه میخوای ایروبیک استریپ بریم.
- فکر کنم جنیفر منظورش رای دادن بود.
- آه، اون. - این بیتفاوتیه که
باعث میشه آدم اشتباه انتخاب بشه.
من، از طرف دیگه، یه جمهوریخواه ثبتشدهام
برای تقریباً-- - چی؟
- یه جمهوریخواه. - داری بهم میگی
که با یه یانکی و یه جمهوریخواه زندگی کردم؟
اونو بده من. - هرچند وقتی اسبابکشی کنیم،
احتمالاً باید دوباره ثبتنام کنم.
- دارید اسبابکشی میکنید؟
- آره، دنبال یه خونه هستیم.
- عالیه.
فکر کنم هنوز مشاور املاک ندارید.
- نه، هنوز نه.
- خب، حالا دارید.
با کمال میل
بهتون کمک میکنم خونهی رویاهاتون رو پیدا کنید.
- فوقالعاده. - عالیه.
- قبل از اعلام برندهی مسابقهی امسال،
میخوام از
همهی فینالیستهای جوان و فوقالعاده بااستعدادمون تشکر کنم.
همونطور که امروز دیدیم،
هر کدومشون یه
موسیقیدان بینظیر و بسیار بااستعداده.
جایزهی هایفتز به...
لینگ لیو تعلق میگیره.
- اون کانتابیله بود.
لعنتی کانتابیله!
گند زدم بهش. انگشتام قفل شدن.
میتونستم--میتونستم حسش کنم. - اشکالی نداره.
مهم نیست.
تو هنوزم فوقالعاده بودی.
بیا.
بريم خونه.
- باشه. باشه.
- آقای گلد؟
- درسته.
- گلن بیشاپ، از "مدیریت هنرمندان".
گلن بیشاپ. مدیریت هنرمندان.
- جاستین تیلور. پشتیبان روحی.
- چطوری؟
اجرات خیرهکننده بود.
- ظاهراً به اندازهی کافی خیرهکننده نبود.
- خب، داورها معیارهای خودشون رو دارن،
ولی من معیارهای خودم رو دارم.
تماشاچیها شیفتهی اشتیاقت شدن،
مهارتت.
تو واقعاً حضور قویای داری
و ظاهر خوبی.
- آه، مرسی.
- تو برنامه نوشته که اهل پیتسبورگی.
- آره، درسته.
- کی برمیگردی؟
- آه، فردا صبح.
ولی قبلش میخوام چند تا نوشیدنی بخورم.
- میتونم برات یکی بخرم؟
- برای دوستپسرمم میخری؟
- خب، حتماً.
- باشه.
- بعد از شما.
- و این که یه اتاق پر از آدما
درست پشت دره
که دقیقاً میدونن تو اونجا چی کار داری میکنی، کمکی نمیکنه.
- خب، باید در رو باز میذاشتی.
چی میتونه جذابتر از این باشه که یه عده آدمای معمولی
نگاهت کنن وقتی داری خودتو ارضا میکنی؟
- حتی تو هم همچین کاری نمیکنی.
- درسته.
من رفتم گودال شن و نگاه کردم وقتی یه یارو
از یه صف طولانی از پشت گرفتش.
- تو خمیر اون چیزی که بعداً گاس شد رو
تو یه کلوب سکس درست کردی؟ چندشآوره.
- نه مثل نگاه کردن به عکسای یه زن
که تو یه نسخهی لکهدار از "هاستلر" خودش رو باز کرده.
- کدومتون گفت، "مایونز رو نگه دار"؟
- اون باید "آقای معجزهگر" باشه.
- چطور بود؟ ها؟
بلند شلیک کردی؟ - مامان!
- شرط میبندم خیلی زیاد بود. ها!
خانوادهی گراسی
همهشون اسبهای نر ایتالیاییان.
- آههاه. خب، این یکی بلند نشد.
- چی؟
- مرسی که خبر رو اعلام کردی.
حالا که داری این کار رو میکنی، چرا بهمون
No comments yet. Be the first to leave one.