Mononogatari (Malevolent Spirits: Mononogatari)

Mononogatari (Malevolent Spirits: Mononogatari)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Mononogatari - 08 [AioFilm com]
A Commentary by AioFilm
🔷 Pouya آیوفیلم تقدیم میکند | مترجم 🔷

Tags

other
Published on: 2023-03-12
Downloads: 3
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 183 lines.

Pouya

آیوفیلم تقدیم می‌کند

‫زوهی پیری باهام درمیون گذاشت...

‫ظاهرا اولین مبارزه هیوما تو دوازده سالگیش رخ داده

‫صید شده در دریای شمالی ‫بختاپوس خشک شده

‫صید شده در دریای ‫شمالی بختاپوس خشک شده

‫میوه فروشی ‫نوریکی

‫دوازده؟

‫نفرتش نسبت به تسوکوموگامی ‫تحریکش کرد تا دنبال اطلاعات بگرده

‫خودش تنهایی فرار کرد،

‫و جونش رو بخاطر شکار تسوکوموگامی به خطر انداخت

‫خشکباری

‫سوگیتورا

‫"اونیگاراوا ی او."

‫تسوکووموگامی ای که اونجا ‫داشتن تقریبا به اندازه ما قدرتمند بودن

‫هیوما تو هیجده سالگیش نابودشون کرد

‫چی؟!

‫احمقانه‌س، نه؟

‫حاجی هنوزم که هنوزم باورم نمیشه

‫ولی تو اون نبرد وخیم جون سالم به در برد

‫هیوما خیلی قویه

‫خب، نماینده کادوموری

‫همش همین بود؟

روح نحس

:مترجم

Pouya

آیوفیلم تقدیم می‌کند

‫شرایط

‫کنجکاو شدم

‫قبلا بهت چی گفتم؟

‫حرکات بزرگی مثل اون حتما سریع خسته‌ش میکنن

‫وایسا

‫بزار یکم بیشتر بازی کنیم

‫بازم هست؟

‫تو....

‫یاگن!

‫— یاگن —

‫انگار خوب سورپرایزی براش آماده کردیم

‫میبینی؟ واقعا دست به ‫هرکاری برای نفع خودم میزنم

‫که اینطور

‫بعد اینکه ترکت کردم، به دست ‫خدمت ساینومه کیوتو جایگذاری شدی

‫ فکرشم نمیکردم اینجوری ببینمت

‫یاگن...

‫"تسوکوموگامی ها انسان نیستن، ولی درسته که ‫طبق اشیایی که هستن مورد استفاده قرار بگیرن؟"

‫شما کادوموری ها تسوکوموگامی ‫های رو فقط به عنوان ابزار میبینین، نه؟

‫بنظرت شرم‌آوره؟ زیاد از این چیزا میشنویم

‫خب، این رسم باعث شده که کیوتو امن بمونه، درسته؟

‫چیز قابل تحسینیه

‫و کادوموری سان هم در باور هاش شک نداره

‫چنین ادمایی خیلی قوی ان

‫قوی، هه؟

‫به اندازه قبل تیز نیست، ها؟

‫فکرشو میکردم

‫به اون خانواده علاقه‌مند شدم

‫معلوم شد که چرا فقط درمورد ناگاتسوکی بوتان صحبت نمیکرد

‫اما به " خانواده " تسوکوموگامی اشاره کرد

‫اون دلقک، نسبت به ‫تسوکوموگامی ها حس پیدا کرده

‫شایدم، تازه شروع کرده

‫البته که همون مبارز خوبیه که شایعات میگن

‫تیغ نفرت به کسی رحم نمیکنه

‫ولی اگه یه چهره آشنا بزاری جلوش، ‫یهو با شک و تردید شکست میخوره

‫زوهی...

‫تو این پسر رو فرستادی تا تسوکوموگامی ها رو ‫بهتر درک کنه و در این حین هم رشد کنه

‫برعکس از آب درومد

‫فقط شکننده ترش کرد

‫هی، بچه...

‫اگه اینجا شکست بخوری ‫حبس‌ت میکنم

‫و حتی اگه کار یاگن هم بسازی....

‫درحالی که ذهنت بخاطر نابود کردن چیزی که ‫بهش حس پیدا کردی، از کار افتاده

‫با طلسم کنترل بهت ضربه میزنم

‫جنگیدن با اونیکی دیگه سخت میشه

‫یاگن، به اندازه کافی بدبختی کشیدی ، مگه نه؟

‫اره.

‫انتخاب درست همینه

‫هرچی نباشه اونا فقط اشیاء ان

‫ولی من بردم!

‫خب؟ بعدش چی؟

‫چـ چطوری...؟

‫چطوری هنوز انقد آرومه

‫چی؟

‫من....

‫نجاتش داد؟

‫پس براهمین گذاشت انقد نزدیکش بشه ‫که تو خطر ضربه خوردن قرار بگیره

‫تا بتونه طلسم رو از صورتش برداره؟

‫لباسام کجان؟

‫چرا؟

‫مجبور نبودی نجاتش بدی

‫چرا راه آُسون رو انتخاب نکردی؟

‫چه سوال مسخره ای

‫غریزی بود

‫غریزه بهم گفت این تنها راهه

‫منم بهش گوش دادم

‫همون قضیه قدیمی" فکر نکن، حس کن،" ها؟

‫دقیقا همونجوریه که میگفتن

‫مام ینفر اینجوری تو خانواده‌مون داریم

‫با کله میپره تو جهتی که بهش باور داره

‫یچیزی بین حماقت و شجاعت

‫ولی به هرچیزی که باور داره پایبنده

‫اون....

‫اره. داداش کوچولومونه، هیوما

‫بابا، برای الان بسه دیگه نه؟

‫برادرام همه مهره هاشون رو از دست دادن، ‫پس یجورایی دیگه کیش و مات

‫به تو ربطی نداره، تسوباکی

‫خب، بابا...

‫اگه بیشتر از این پیش بری....

‫شاید دیگه طرف هیوما چان رو بگیرم

‫طلسم های شکل گیری؟

‫ازت خوشم اومد، میبینی؟

‫یه بچه یاغی دیگه، ها؟

‫ماتسو، بلند شو

‫توم پاشو تسوباکی

‫باشه!

‫حالا چی، نماینده کادوموری؟

‫خودت چی فکر میکنی؟

‫ممکنه که یکم زیاده روی کرده باشم ولی...

‫پاس شدی!

‫با موفقیت پاس شدی، هیوما کون!

‫درحالی که میخواستم گواهی عملیاتی ‫رو بهت بدم میخواستم یکم هم تستت کنم

‫و درهمین حال که سعی در تست قدرتت داشتم

‫شاید یکم راجب ناگاتسوکی سان بد گفتم

‫ولی حالا تصویر کلی دستم اومده

‫چقدر قوی و قدرت تصمیم گیری خوبی داری تو بچه

‫فکر کنم خوب تو این شهر جا بیوفتی

‫قضیه این بود پس...؟

‫ساده لوح

‫میزارم یاگن تحت توقیف تو باشه

‫حالا تحت حوزه کوناتو قرار میگره

‫هیوما کون

‫تو ازون جالباشی

‫امیدوارم بیشتر ببینمت

‫هی

‫برای امروز بهم مدیونی

‫وقت کردی یه پیامی بده

‫یه صحبت خوب و طولانی در انتظارمونه....

‫با یادِ هایاتو سان و کوسیو سان

‫تو....

‫تسوباکی.

‫کادوموری تسوباکی

‫فعلا!

‫ببخشید

‫میدونی اینجا چخبره

‫و... من باید چیکار کنم؟

‫تو راه برات توضیح میدم

‫حالا همراهم بیا

‫وایسا ببینم

‫کوشیگه تو حموم خوابش برده؟

‫اره، ظاهرا چندروزه ‫که داشته نوشیدنی میزده

‫هائوری، هواش رو داشته باشه

‫یو، یه دست لباس جدید! ‫کاگامی، حوله خیس بیار

‫هی، بوتان بوی یچیز سوخته نمیاد؟

‫پس، کوشیگه هم برگشته

‫این دیگه چیه؟ خانه شرارت؟

‫چرا همچین فکری کردی؟ ‫اسکان ناگاتسوکیه

‫قلعه شیطانی اون شکارچیان تسوکوموگامی؟

‫هنوز بهش باور داری؟

‫با کوناتو تماس گرفتم

‫فردا یکی میاد دنبالت

‫همین امشبو اینجا میمونی

‫اوه! خوش برگشتی، هیوما سان

‫چرا انقد داغونی؟

‫دلیلی نداره

‫وـ وایسا یه لحظه

‫کیه که نخواد از دستش خلاص شه؟

‫اون چشما...

‫نمیدونم برنامه داشت چقدر پیش بره

‫ولی چشماش، تو اون لحظه کاملا صادق بودن

‫هم بچه ها هم بزرگسالا ‫از بوتان دوری میکردن

‫نگاتسوکی سان تموم زندگیش ‫در معرض اون بوده

‫ببخشید.

‫اخه، همیشه انگار کتک خورده برمیگردی

‫شبیه بچه های سرکشی

‫خب؟ بیا تو

‫چیزی شده؟

‫نه

‫انگار وقتی صورتتو دیدم ‫آرامش خاصی بهم دست داد

‫ها... امم... ها؟

‫ببخشین. هیچی بیخیال

‫بهرحال، یاگن

‫میبخشیا، ناگاتسوکی سان

‫میشه امشبو اینجا بمونه؟

‫لباسای پاره... زخم هاش..

‫لباسای خراب شده... ‫دختر قشنگی که انگار ترسیده...

‫فقط دلم براش سوخت بابا

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left