The first 200 lines.
یعنی تنها دلیلی که پام به اینجا باز شده
اینه که کبدِ آغشته به نوشیدنیِ داخل جامش تو بدنمه؟
« آنچه گذشت… » پس میخوای جام مقدس رو
- از دل یه نهنگ بکشیم بیرون؟ - یه ردیاب به اون نهنگ وصلـه
میتونیم پیداش کنیم و من بالاخره میتونم جام مقدس رو نابود کنم
کفن لازاروس رو میخوای
- بهم بگو بابات کجاست - بابا مُرده
خب، پس گمونم کارمون اینجا تمومه
بیاید نقشهی سرقت بکِشیم
نقشهی سرقت بکِشیم
- نقشهی سرقت بکِشیم - تو هم بگو، راهبه
- نقشهی سرقت بکِشیم! - باید بگی
نقشهی سرقت بکِشیم!
نقشهی سرقت بکِشیم!
الان کجایی؟
پیش وایلی
اعتراف کن همدستِ پدرت بودی
- تو میدونی پدرم کجاست - معلومه که میدونم، سیمون
- پس بهم بگو - نیومدم باهات بحث کنم
من همدست بابا بودم
حال نوبت توئـه که کفن رو بهم بدی
خودم میبرمت پیش بابا
عتیقهای که دست شماست بدلیـه
خوشبختانه من میدونم اصلیه کجاست
یه قایق لازم داریم
« اسپانیا »
آهای، آهای! اون طناب رو بده من!
کدوم طناب، داداش؟
اونی یکی! لعنتی!
آهای، ببینیم جیگرش رو داری یا نه
آمادهای؟
تا وقتی که جیگرم نیاد تو حلقم
آمادهی آمادهام
یا خدا، مواظب باش!
ببخشید
از دست تو
گندش بزنن!
وقت زیادی واسه رسیدن به پیسی۲۲۰ نداریم!
هیولا
پیسی۲۲۰ دیگه چیه؟
نهنگه رو میگم، گلپسر، نهنگ
همگی گوش کنید
اگه قراره قبل از
پیسی۲۲۰ به گذرگاه مهاجرت آبزیان برسیم
باید همین الان راه بیفتیم
پس دست بجنبونید!
هیولا
خب، چی میگن اینها؟
به اسپانیایی میگن هیولا
- عالیه - عرضم به حضورتون…
بعد از اینکه جام رو به خوردِ پیسی۲۲۰ دادم،
بگی نگی… رد داد
و از اون موقع،
احتمالاً به یک یا دو جین کشتی دیگه
- حمله کرده - دو جین؟
واسه همین با کلی زحمت تونستم گروهی رو پیدا کنم که
جرئت کنن برن دنبالش
پس بیاید تا پشیمون نشدن راه بیفتیم
گوش کنید، رفقا. باید راه بیفتیم!
خیلیخب، رفیق، نفس عمیق بکِش
آخه، بدون…
نمیریم تا وقتی که…
ماشالا، الیزابت
دسترسی به هیچ بندری توی مدیترانه اندازهی این یکی
سخت نیست
سلام، مامان
آوردیش؟
خیلیخب
من سر حرفم موندم و کفن لازاروس رو برات آوردم؛
تنها لباس دنیا که از آدم درمقابل
اسیدِ شکم یه پستاندار دریایی محافظت میکنه
هرچند باید بگم
این احمقانهترین حرفیه که تو عمرم زدم
البته اینها جلوی حرفهای احمقانهی من هیچه
آرتور شرودینگر هستم، خوشوقتم
پس تو همونی که دختر خودش رو کُشته
تا جایی که اطلاع دارم، شما هم
تو این زمینه بیتجربه نیستی
صد البته!
سلست
- یه مبل باید برام بگیری - میبینی، بهت گفتمها
واقعاً باید راه بیفتیم
هر کی میاد سوار شه!
خیلیخب، زود باشید، رفقا. بریم. زود، تند، سریع
ببین، باید… باید یه چیزی بهت بگم
میشه تو راه بهم بگی؟
نه، خیلی مهمه
- خواهش میکنم - خیلیخب
یالا
خیلی ظریف و خطرناکه، خب؟
پای جونت وسطه
اگه بس نکنی، دستمزدت نصف میشه
حالا گمشو
- چی شده؟ - بشین
باید یه چیزی بهت بگم
چی؟
یه ردیاب تو کفشته
مامانم موقع کفندزدیمون متوجهش شد
گوه توش
دستگاهه این کتونی رو بهم داد
نه، نه، من هم همین فکرو میکردم؛
ولی خانمه همه جا آدم داره
چرا باید ما رو تعقیب کنه؟!
حدس میزنم وقتی توی واتیکان بیهوش بودی
رفیقت، پدر زیگلر، ردیابه رو تو کفشت گذاشته
کشیشه؟
- آره - پس از وقتی توی رُم بودیم
به تمام حرفهامون گوش میکرده؟
نه. نگران نباش. صدا رو منتقل نمیکنه
پس چرا داریم درِگوشی حرف میزنیم؟
تا یه دستبند بهت بزنم
تا بتونی…
شرمنده
لیزی، چه غلطی میکنی؟
ببخشید. واقعاً شرمنده
انصافاً؟ دستبند با خودت آوردی؟
آخه چرا باید دستبند بیاری؟
چون اگه من سد راهت نمیشدم، تو جلوم رو میگرفتی
چرا قضیه رو برام روشن نمیکنی، خواهر؟
چون روحم هم از این حرفهات خبر نداره
برادر، حرفم اینه:
لحظهی سرنوشتساز که فرا برسه
هر طور شده کفنه رو میپوشی
و میری تو دهن نهنگه؛ خودت هم خوب میدونی
فاز جوونمردی برمیداری
و میگی این کار برای محافظت از منه
که البته هیچ ربطی هم به من نداره،
چون تو عادتت همینه، وایلی
بازم میشه همون ماجرای گاوبازی…
و اون شمشیر مسخره و…
تاریخ انقضات
که تتوشو زدی… یا خدا… روی سینههای حجمدارت
چپ و راست جونت رو بهخطر میندازی
چون به خیالت هیچ ارزشی نداره
من هم تحملش رو ندارم… وایلی
طاقتش رو ندارم…
تحمل مسخرهبازیهای تو رو وسط مأموریت خودم ندارم
- واسه همین… - مأموریت تو؟
- آره - تو پات به مأموریت من باز شده، خب؟
من استخدامت کردم
- نه، نه - میشه یه لحظه جدی باشیم؟
میشه جدی صحبت کنیم؟
میدونم چرا دست منو به این نیمکته بستی
چون اگه من تو قایقه باشم ممکنه کنترل خودت رو از دست بدی
- یا… - آره، همینه
باز داری خاطرخواهم میشی
بازم همون حکایت همیشگیه
هر بار که چشمت به قیافه
و سبیلم که عاشقی میافته…
یادِ خیانتت
به پروردگار و مُنجیت میافتی
- خودش گفت مشکلی نداره - گوه توش. وجداناً؟
خب، میدونی چیه؟ این کار درست نیست
- شرمنده - خواهشاً میشه
دستم رو باز کنی تا با هم قال قضیه رو بکَنیم؟
سیمون، داری دیوونهم میکنیها! یا بیا یا دیگه نمیریم!
خدافظ، وایلی
خودم از پس بقیهش برمیام
از پسش برمیای؟
از پس بقیهش برمیای؟
آهای، خانمخانمها از پس بقیهش برمیاد!
پس جنابعالی قهرمان این مأموریت کوفتیای؟
اونوقت نقش من چیه؟
معشوقهی قهرمان؟
نه خیرا. تو معشوقهی قهرمانی
اصلاً بدون من، همهتون به چُخ میرید!
اگه خیال کردید میتونید شاخ به شاخ بشید با خانمِ…
« خانم دیویس »
:دیجی موویز در شبکههای اجتماعی @DigiMoviez
الو. خلاصه… راهبه دست اون مرد سبیلوی جذاب رو
بست به نیمکت و قالش گذاشت
حالا هر چی!
منظورت چیه؟ مَرده سوار قایق نشده؟
اگه سبیلوئه رو قال گذاشتن
پس اونجا کی رئیسه؟
یه دانشمند مُسن،
شـ… شرودر؟
شرودینگر؟
یه دختر مو قرمز اونجا نمیبینی؟
نه. رفتن دیگه
رفتن؟ نگو که سوار قایقه نشدی
ببین، همونطور که خواستی یه فرستنده توی قایقشون کار گذاشتم
منتها هیچوقت قرار نشد واسه شکار یه هیولای دریایی کوفتی بهشون کمک کنم
الان گفت هیولای دریایی؟
یالا دیگه
یا خدا
کشیش مارموز دیوث
« زیرنویس از علی اکبر دوست دار و آریـن » :. Ali99 & Cardinal .:
سلام
من سلینا فرناندز دلا کاساسم،
نخستوزیر اسپانیا
سلام
میشه بشینم؟
بله. بفرمایید
بشینید
پس گمونم خانم دیویس…
شما رو فرستاده؟
ما بهش میگیم ماما، ولی آره
چه باحال. ماما
میخواد باهات صحبت کنه
No comments yet. Be the first to leave one.