The first 193 lines.
جفتمون خیلی واضح میدونیم
خیلی برجسته ـن.
علاوه برین,همیشه با همن.با همدیگه خوبن, اینطوری به هم دیگه جذب میشن
آخرشم باهم میمونن.
چیزِ قشنگی نیست؟
ناراحت نیستی یا حسودی نمیکنی؟
هنوزم حقشو دارم؟
پس,منتقل میشی به یه دانشگاه دیگه, فقط برای تو چشم نبودن و تو ذهن نبودن؟
رفتنِ من....
به همه یه شروعِ جدید میده.
برای خودمم همینطوره.
خواهر,من فرشته نیستم.همین الآن میرم لُس آنجلس دنبالشون.
رفتن لُس آنجلس؟
آره.هم خونه ی شیائوچینگ گفت.
هرجایی که میرن به من ربطی نداره که. منم نمیخوام بدونم.
خواهر, خیلی چیزی تو.اگه من بودما,نمیتونستم قبولش کنم.
میرم که رو در رو فُحششون بدم و سرزنششون کنم.
چه حقی داری که همچین کاری کنی؟
حقی ندارم.همیشه میتونی باهام بیای.
چنگ ران.
وقتی شخصا شاهد این بودم که شو چه شیائو چینگ رو بوسید,داشتم فکر میکردم که,
منطق و رفتار به جهنم.
میخواستم غرورمو بزارم کنار و فُحششون بدم.
-باید این کارو میکردی! -بعدش چی میشد؟
تو آینده چه باهم باشن چه نه,
رابطه ی من با شو چه
بخاطر این برنامه ی غیر قابل تحملِ زشت با شو چه تموم شده.
وقتی بعدش درمورد وضعیت فعلیمون فکر کردم,
بخاطر این پایان غیر قابل تحمل بود که
همه چیزای خوب رو واژگون کرد.
نمیخوام اینطوری باشم.
همه ی خوشحالیا,لذت ها,عصبانیت و ناراحتی ها با شو چه
خاطرات زیبایی تو قلبِ منن.
نمیخوام نابودشون کنم.
اون روز,
یه نفر یه کاری کرد یه چیزی رو بفهمم.
وقتی عاشقِ یه نفری, برای رسیدن بهش تصاحبش نمیکنی
عشقت برای اون,
خوب یا بد,
دوستت داشته باشه یا نه,
هیچ ارتباطی نیست اصلا.
عشقت بهش کاری میکنه که اون احساس گرمی بکنه
و بذاره که تو آدم بهتری بشی.
این یه عشقِ خوبه.
حتی, اگه,آخرش,عاشقت نشد,
خودت تنهایی کاملا عشق ورزیدی.
هنوز یادمه چی بهم گفت.
این که ازش لذت بردم به اندازه ی کافی خوب هست
امیدی هست یا نه, مهم نیست
چون...
همه عشقِ عمیقه
توسط خودم تکمیل شده.
بلاخره تو لُس آنجلسیم.
اینجا محلِ اعترافه.
اگر کسی رو تو قلبت دوست داری,بیارش اینجا و بهش اعتراف کن
کسی که دوستش دارم,اینجاعه.
میشه بهش اعتراف کنم؟
اگه اینجا نیست,
آرزویی که براش داری هم به واقعیت تبدیل میشه.
خدایا, آرزومو میشنوی؟
نذار بفهمه دوستش دارم
این لامپ های منصب نشونه اختصاصی موزه ی هنر های زیباییِ لُس آنجلسه.
بهش میگن "نور شهری"
نور شهری؟
درسته.
بیا,بزار یه عکس ازت بگیرم.
-خیلی خوشگله. - اول باید لامپارو بگیری.
بیا لامپارو بگیریم اول.برو اونطرف. آماده شو.
سلام.
شب بخیر. -شب بخیر.
چه خبرا؟
هیچی.
شب بخیر. -شب بخیر.
شب بخیر
میبینی؟ این دقیقا چیزیه که مزاحمِ قلبته.
چون شو چه عالیه, نمیتونی فکر کنی ممکنه دوستت داشته باشه..
ولی از چند سال پیش عاشقشی,نه؟
شو چه
تماس از دست رفته از شوچه
تماس از دست رفته از شوچه
شیائوچینگ,اتبوس مطالعات و تحقیق و بررسی خارجه اومدن دنبالم
کلید رو دادم به پذیرش.وقتی بیدار شدی میتونی بگیریش..
به محض اینکه تصمیم گرفتی کجا بری,مسیج بده بهم.
تازه فراموش نکن, صبحونه تا ساعت ده ـه
شب میبینمت. شوچه.
میز جلویی.
102? خیلی عالی.ممنون
احتمالا در عرضِ پنج دقیقهs.
سلام, میخوام یه نگاهی بندازم. -سلام.
اوه داری میری؟
آره,دارم برمیگردم سانفرانسیسکو.
باشه.
دوستت این کلیدارو واست گذاشت.
دیگه لازمش ندارم.
لطفا وقتی شب برگشت کلیدارو پس بده بهش.
باشه.ممنونم.
متاسفم, شو چه.شرکت یهویی بهم اطلاع داد که برگردم سر کار..
نمیتونم دیگه باهات بمونم تو لُس آنجلس.
بخاطر اینکه یه تعطیلات برنامه ریزی کردی ممنونم حتی اگه یه روز بود,
سفر امنی داشته باشی.
نگفتی چهار روز میری لُس آنجلش بخاطر تعطیلات؟چرا یه روزه برگشتی؟
یهویی باید یه کاری میکردم.
یهویی باید یه کاری میکردی؟فکر میکنم یه اتفاقی افتاده.
بزار ببینم.دیشب چی شد؟
هیچی نشد.
خواستی باهاش خودمونی بشی یا برعکس؟
هیچکدوممون همچین کاری نکرد.تو تختای جدا خوابیدیم.
باشه پس.بزار بهت بگم, وقتی یه دختر و پسر مجرد باهم میرن تعطیلات
شیمیِ جَو تغییر میکنه.
یه نوعی از ز.وال تو دوستی وجود داره.
فهمیدی اینو؟واسه همین فرار کردی؟
منظورت چیه؟من محکمم.این دوستی زوال نمیکنه.میرم دو.ش بگیرم.
بزار ببینیم چقدر میخوای به خودت دروغ بگی.
این دسر هایی که سفارش دادینه.چیز دیگه ای لازم دارین؟
نه.ممنونم.خدافظ.
چه تصادفی.
بگذریم,به خواهرت پیام دادم. جواب نداد.
چرا دنبالش میگردی؟
هیچی.ولی چرا این اخیرا سرش شلوغ باید باشه؟
با انتقالیِ دانشگاه سرش شلوغه.
انتقالیِ دانشگاه؟کجا میخواد منتقل شه؟
شرق.
چرا؟
واقعا هیچی نمیدونی؟
نمیدونستم.چرا داره یه یه دانشگاه دیگه منتقل میشه؟
بهتره از خودش بپرسی.
میائویینگ,توهم اینجایی؟
چند روز پیش چنگ ران رو دیدم.گفت داری به یه دانشگاه تو شرق منتقل میشی.
درسته.
چیز بزرگیه.چرا قبلا نشنیده بودم اشاره ای بهش بکنی؟
به هیچکس نگفتم.
بخاطر اینه که از شو چه دوری میکنی؟
آره.
اوضاع بینتون چطوره؟
من؟
شماها هر روز باهم نیستین؟
به غیر از حضور تو سخنرانی ها,واقعا هم دیگه ـرو ندیدیم.
الآن باهم نیستین شماها؟
شما ها اینجا رو باهم ترک نکردین و نرفتین تعطیلات؟
مخصوصا نرفتیم تعطیلات.
این بخاطر اینه که من واسش یه کار برای تحقیق و بررسی دانش آموزای خارجی پیدا کردم.
برای تشکر ازم.چند روزی منو برد لس انجلس.
ولی وقتی رسیدم اونجا, شرکتم خواستار مشاوره برای انجام کار بود.
روز دوم وِل کردم و برگشتم اینجا.
جدا بدجور اشتباه متوجه شدی.
اینکه بوست کرد چی؟اینم اشتباهِ من بود؟
چی؟
واقعا نمیدونی یا داری ادا در میاری؟
وقتی اون شب برنامه ریزی کردیم که یه کار به شو چه توصیه کنیم,
یکم بعدش بهم گفتی باید یه دوستی رو از فرودگاه بر داری.
پرواز اون حزب به تاخیر افتاد و تو هم وقت قرارمون رو عوض کردی.
ولی بهم نگفتی شوچه دوستی بود که باید میرفتی دنبالش.
تمام شب جلو ورودی خونه ی شوچه منتظر بودم. بعدش, با شوچه باهم برگشتین.
تو ماشین بوسیدت.
میائویینگ, واقعا نمیدونستم.
چی رو نمیدونستی؟
نمیدونستی بوسیدت و شما دوتا هر روز باهمین؟
اگه واقعا شو چه رو دوست داری,باید محترم باشی و بهم بگیش. میتونم قبولش کنم.
و پشت سرم قایمکی نبینش.باشه؟
اگه واقعا شو چه رو دوست داری, باید محترم باشی و بهم بگیش. میتونم قبولش کنم
و پشت سرم قایمکی نبینش.باشه؟
واقعا تصور نمیکردم,
به چشم میائویینگ, من یه آدمی باشم,
که دروغ میگه, پنهان کاری میکنه و پشت سرش یه کارایی میکنه.
منظورت از اینکه یه نفر دروغ میگه و دوروئه چیه؟
شیائوچینگ. مشکل تو نیست که میائویینگ اشتباه متوجه شده.خودتو سرزنش نکن.
تازه, جفتشون ازهم جدا شدن.
حق و آزادیِ اینو دارن که یکی دیگه رو دوست داشته باشن.
اون نباید من باشم.
اگه...
اگه واقعاعاشق شوچه بشم,
فقط به میائویینگ آسیب میزنم..
اگه یه دوستی رو بخاطر عشق از دست بدم,
ترجیح میدم که اصلا اون عشق رو نداشته باشمش.
اگه سوئیچی برای کنترل عشق به افراد وجود داشته باشه,
دیگه شرایطی مثل غیر قابل کنترل بودن و بی چارگی وجود نداشت
اونا بهم زدن.
شوچه با میائویینگ ازدواج نکرده بود, توهم نکرده بودی..
شما دوتا میتونین عادلانه قرار بزارین.
میائویینگ مانعِ تو نیست,خودت مانع ِ خودتی.
پس چیکار میخوای بکنی؟
نگو که رابطه ـت رو با شو چه قطع میکنی.
میدونم چیزی که من ازت میخوام با احترام به آینده ی تحقیقات و بررسی
. درک عمیق ترم از کمپانی های چینیه
مردم چینی, چطور فکر میکنن. قوانین نا مشخص, درسته؟
پروفسور اندرسون گفت تو از یانژوآ اومدی,درسته این؟
بله.
اینم یه بخشی از دلیلیه که خواستم استخدامت کنم
متوجه نمیشم,مهمه؟
اخیرا با یه شرکت مشهور در ارتباط بودم.
ازم خواستن یه تحقیق داخلی تو یه بخش انجام بدن.
مشکوکن که شاید تو بخش اِف سی پی اِی باشن ,قانون تمرینات فاسد خارجه.
در حال حاضر,مرکز فرماندهی این بخش خاص توی یانژوآی چینه.
No comments yet. Be the first to leave one.