The first 200 lines.
...آنچه گذشت
تنها کاري که بايد بکني .اينه که ساعت رو بذاري سرِ جاش
.لازم نيست به حرفت گوش بدم
.فقط به حرفِ خداي خودم گوش ميدم
!نه! اينکارو ميکنم !اينکارو ميکنم
.من عاشقتم
.و هر کاري بخاطرت انجام ميدم
کارِ فوريت چي بود؟
مامان، بابا .ميخوام با "کلارک" آشنا بشيد
.سلام
!يه استوديوئه
...وقتش شده تو و منبعت
.ملاقاتهاتون رو در يک خانه امن انجام بديد
نميخواي زنِ من باشي؟
.فکر نکنم مرکز اصلا واسش مهم باشه
...بابا قراره
.يه مدتِ کوتاهي بره يه جاي ديگه زندگي کنه
!اين تقصير توئه! هميشه به بابا سخت ميگرفتي
تو ديگه کدوم خري هستي؟
من دوستِ "آدام دوروين" هستم .که تو رو استخدام کرده بود
.من با "آدام" خيلي مهربون و علاقمند بودم
،اما از اونجايي که تازه باهات آشنا شدم
."نميتونم بگم با تو هم مهربان خواهم بود "سندفورد
کي "ولاد" رو کُشته؟ - .نميدونم -
"يه تيم در آزمايشگاه هاي "ليورمور .در حال کار هستند
.پيشرفتهايي هم داشتند
.دير يا زود بهش دست پيدا ميکنند
."از غافلگيري خوشم نمياد "سندفورد
.خُب از اين يکي خوشت مياد
.سلام
چيزي ميل نداريد؟
."آبجو "گينس - .هوم -
... من يکي رو استخدام کردم
...يه سرهنگِ اطلاعاتي نيروي هوايي
.که داره روي برنامه دفاع موشکي کار ميکنه
!تو چيکار کردي؟
"دقيقا همونطوري که "آدام دورين .منو استخدام کرد، عمل کردم
،کلي وقت صرفِ حرف زدن با يارو کردم
.پيوندِ اعتمادي باهاش برقرار کردم و غيره
!دورين" سر خود تو رو به خدمت نگرفت"
طبق راهنمايي هاي ما .تک تکِ مراحلِ اون کار رو انجام داد
گوش کن، گوش کن، اين سرهنگ .جزو کله گُنده ها بحساب مياد
.اطلاعات معرکه اي داره
تو اين اطلاعات رو ديدي؟
.بعضي هاشون رو - .بهم نشونشون بده -
.با خودم نياوردمشون
.براي فروش هستن - توسطِ کي؟ -
خُب اطلاعات براي اون سرهنگه .اما من حاملِ اطلاعات هستم
اگه اطلاعات رو ميخواي .بايد از طريقِ من واردِ عمل بشي
چقدر ميخواي؟
.پنجاه هزار دلار
الان داريم قُمار سنگين ميکنيم "سندفورد"؟
!قسم ميخورم اطلاعاتش معرکه اس - .بفرماييد -
چطور ميدوني که ميشه به اين سرهنگ اعتماد کرد؟
!به بن بست خورده
...اون از خوابِ غفلت بيدار شده
!و کاملا با داعيه جنگ طلبي دولتِ "ريگان" مخالفه
دارم بهت ميگم .اين يارو مثه معدنِ طلا ميمونه
.خواهيم ديد
ميخوايش يا نه؟
.با 50 هزار دلار ميشه کلي ژتونِ قمار خريد
اگه اطلاعاتت همونقدري ،که ميگي خوب باشن
.اونموقع به پولت ميرسي
.اما بايد بدونم چي دارم ميخرم
وقتي اطلاعات بدستت رسيد
.روي محلِ قرارمون واسم علامت بذار
.بعدش حرف ميزنيم
ميخواستيد منو ببينيد؟
.بيا تو و در و ببند
از پُستِ جديدت لذت ميبري؟
.بله، بسيار زياد
... کارِ ما اينجا در سفارت
.محافظت از دارايي ها و مصلحتِ جماهير شورويه
... مهمترين دارايي ما در ايالاتِ متحده
.گروهِ کوچکي از ميهن پرستانِ دلير هست
.جاسوس ها
.جاسوس ها
... از الان يکي از مسئوليتهاي تو
... کمک به من
... در هدايتِ فعاليتهاي
.واحدِ "اس" خواهد بود
اين نشاني از ايمانِ ما به وفاداري به .مورد اعتماد ترين "رفقاي" ماست
اين قَسمنامه. پيوندي هست که .هيچگاه نبايد شکسته بشه
.بلند بخونش
عميقا بخاطرِ اعتمادي که به بنده شده ... قدردان هستم
و سپاسگذارِ تصميمي هستم که براي من ... در اين شرايطِ دشوار
.براي مصلحتِ مردمم فرستاده شده
... بعنوانِ دخترِ لايقِ وطن
ترجيح ميدهم بميرم تا آنکه رازهايي که .بر عهده من گذاشته شده را برملا و خيانت کنم
... با هر ضربانِ قلب
... در هر روزي که ميگذرد
... قسم ميخورم تا به حزب حاکمِ شوروي
... به وطن
... و به مردمِ جماهير شوروي
.خدمت کنم
«عليرضا و روزبه با افتخار تقديم ميکنند» R.Corleone - Oceanic 6
.به قُمار بازها نميشه اعتماد کرد
.مرکز نبايد با استخدامِ "پرينس" موافقت ميکرد
.درسته اما همه اطلاعاتش خوب بوده
.تا اينجا آره
اگه "پرينس" واقعا يه سرهنگِ نيروي هوايي ،رو به خدمت گرفته باشه
...اونموقع بالاترين منبعي هست
"که در برنامه دفاع موشکي "ريگان .تا حالا بدست آورديم
.يا اينکه داره واسمون تله ميذاره
با "پيج" حرف زدي؟ - درباره چي؟ -
.که بياد خونه من شام بخوره
... اِم
.آره، باشه، مساله اي نيست
.عاليه
.گفتش که يه چيزي به ديوار نصب کردي
.فقط يه تقويم
اُه بايد یه دونه کلید دیگه .برای خونه ـت واسش درست کني
چرا؟
هنري" جا کليدي که بهش دادي" .رو ازش گرفت و تو حياطِ پُشتي خاک کرد
.بهمون هم نميگه کجاست
تو مشکلي با اين موضوع نداري؟
با اين؟
.اين قرار ... اين آپارتمان
.به هيچوجه
.ناجيِ ما تاريکي ها را روشن ساخت
... او با نورِ خداييش ... با نورِ مطهرش
صراطِ مستقيم را روشن کرد .و راه را به ما نشان داد
.شيطان در مسيرِ تاريکيش پيش رفت
او سنگهايش، دروغ هايش را در اين جاي تاريک و بي نور جلو پاي ما گذاشت
تا به آنها برخورد کنيم و ايمانمان را از دست دهيم
.و موردِ لعنِ ابدي قرار بگيريم
.متوجه هستيد، دروغها، خدمتکارانِ شيطان هستند
.دروغها شمشير و سپرِ وي هستند
.قلبِ ما را مملو از غم و فساد ميکنند
.ما را از آخرت دور ميکند
.حالا و براي هميشه
.آمين
امين. - امين - امين. - امين -
.امين
اين تعريف رو بايد ازت بکنم .خوب بلدي بازي کني
عاشق تيکه مسير پُر پيچ و خم .و بخشِ خوردن و نخورده شدن هستم
نقطه هايي که "پَک مَن" ميخوره !چاق کننده نيستن
نظرات درباره اطلاعاتِ "پرينس" چي بود؟
... افسرهاي علمي و فني سفارت
.بررسي اجمالي انجام دادن - و؟ -
ده سال جلوتر از اطلاعاتي هست .که در اين زمينه داريم
!پس فکر ميکني اين سرهنگه موثقه
سازمانهاي جاسوسي آمريکا هيچوقت ... اطلاعات به اين مهمي رو
.بخاطر تله گذاشتن لو نميدن
من و "فيليپ" هر دومون نسبت به .انگيزه "پرينس" ترديد داريم
.گفته که 50 هزار دلار انگيزه اش هست
.گمونم قابل باور باشه
...فکرش رو بکن "پرينس" با تحويل دادنِ
"افسر واحدِ "اس" به "اف.بي.اي .چقدر گيرش مياد
.داره در شرايطِ دشواري کار ميکنه
.بنظرِ من که اينکارو نميکنه
،ممکنه بدونِ اينکه "پرينس" در جريان باشه .اف.بي.اي" پشتِ ماجرا باشه"
...ممکنه در حالِ کنترلِ منبع باشن
و منتظرن تا يه قرار ملاقات .با سرهنگ بذاريم
.قرار ملاقات تعيين شده
سرهنگ زمان و مکانِ ملاقات .رو در ريز عکسها واسمون گذاشته
همچنين گفته اطلاعاتِ فني که واسمون فرستاده
تنها واسه اين بوده که .ثابت کنه آدمِ موثقي هست
،گفته که اطلاعاتِ حياتي واسه ما داره
اما تنها بصورتِ رو در رو .حاضره بهمون تحويلشون بده
.هميشه احتمالِ تله بودن هست
اما در اين مورد .ارزش خطر کردن داره
.از بيرونِ گود گفتن همچين حرفي آسونه
."اينقدر ناله و زاري نکن "اليزابت
.قضيه من و تو ربطي به اين ماجرا نداره
.مرکز ميخواد ملاقات با سرهنگ انجام بگيره
به يه کلمه از اون حرفهايي که .زنيکه زد اعتماد ندارم
!فقط خدا ميدونه سرش به چه کاري گرمه
.خب پس بيا با مرکز تماس بگيريم
.و مطمئن بشيم که دستورات صحيح هستند
.بهشون بگو که اون زنيکه رو برگردونن شوروي
.و برامون رابطِ جديدي تعيين کنن
.من خسته شدم ديگه
.بايد خيلي وقت پيش اينکارو تموم ميکرديم
.هيچوقت ازش خوشم نميومد
يه کارِ ديگه هم ميتونيم بکنيم
تا بفهميم جلسه با سرهنگ .تله "اف.بي.اي" هست يا نه
چه کاري؟
.يه ميکروفون در دفترِ "گَد" ميذاريم
!صحيح
اگه "اف.بي.اي" عملياتي براي گير انداختنِ ،مامورهاي "کا.گ.ب" در دستورِ کار داشته باشه
.احتمالش زياده که درباره اش حزف بزنن
فيليپ" امکان نداره بتونيم" .در دفترِ "گد" شنود بذاريم
.مارتا" ميتونه اينکارو بکنه"
نميخوام دلرُباييت رو دست بندازم ،"جنابِ "رومئو
.اما امکان نداره حاضر به انجام همچين کاري بشه
.اينکارو خواهد کرد
.يه زندگي ميره تو جعبه
.يه جعبه کوچيک
.ولاد" پسرِ مهربوني بود"
.اونم يه پسر بود مثه بقيه پسرها
.به تو علاقمند بود
.اينطوري ها هم نبود
ولاد" يه جوري باهام برخورد ميکرد" .که انگار خواهرش بودم
.چونکه ميدونست
.که تو لُقمه بزرگتر از دهنش هستي
.زدمت
.توپ رو پرتاب کن اينجا
.خيلي خب بندارش .بهش قوس بده
.اُه
No comments yet. Be the first to leave one.