The first 200 lines.
این زندگی منه
قسمت چهل و ششم
آیگو. مواظب باش
حالت خوبه؟
بهم یه لیوان آب بده
الان براتون میارم
راستی، چرا شی وو همچین کاری کرد؟
چرا نامزدی رو بهم زد و رفت مراسم عزاداری پدر جین آه؟
اصلا درک نمیکنم
شی وویِ من رفته مراسم عزاداری؟
کی اینو گفته؟
مامانِ جین آه بهم گفت
افتخار میکرد که مدیر چویی،
رئیس آینده هیون گانگ رفته و مثل صاحب عزا رفتار کرده
اوه، خانم چویی مواظب باش
چی شده، مامانِ شی وو؟
چی شده؟ بیا بشین
نام جین الان کجاس؟
نام جین سر کاره
نام جین، من مامانِ شی وو ـَم
چرا دروغ گفتی؟
چرا دروغ گفتی که شی وو تو مراسم عزاداری نیس؟
معذرت میخوام
فکر میکنی اگه شی وو و جین آه رو با هم جفت کنی
میتونی هیون گانگ رو بدست بیاری؟
خون غلیظ تر از آبه
تو دقیقا مثل مادر واقعیت هستی
وانمود میکنی آدم خوبی هستی،
اما از پشت به آدم خنجر میزنی
چت شده، مامان شی وو؟
چرا عصبانیتت رو سر نام جین خالی میکنی؟
هیچوقت به هدفت نمیرسی
پس انقدر حقه های کثیف سوار نکن
شی وو
بیا تو اتاقم
چی شده؟ کی بود؟
خانم چویی بود
خانم چویی چی میگفت؟
نکنه بخاطر اینکه دروغ گفتی شی وو تو مراسم عزاداری نیس، عصبانی بود؟
همونطور که مامان میگفت دروغگو آخرش گیر میفته
چطور میتونی الان شوخی کنی؟
من از عشق جین آه محافظت کردم
فقط همین مهمه
تو احمقی. احمق
کجا رفته بودی؟
معذرت میخوام، مامان
فکر میکنی با عذرخواهی میتونی این مسئله رو حل کنی؟
من جین آه رو دوست دارم
هیچوقت نمیتونم قبولش کنم
اگه از سو جونگ خوشت نمیاد،
بیا دنبال یه نفر دیگه بگردیم
نه، این کارو نکن
جونگ جین آه دختریه که میخوام باهاش ازدواج کنم
عشق؟
فکر میکنی تا همیشه دووم میاره؟
یه بار پرسیدی...
زندگی کردن به عنوان معشوقه مخفی چه حسی داشته
اون موقع خوب بود...
چون پدرت رو دوست داشتم
و... تو رو داشتم
میگفتم مشکلی نیس،
اما اشتباه میکردم
پدرت...
عشقش رو مثل یه جفت کفش کهنه دور انداخت...
و من احساس سردی و تنهایی میکردم
عشق؟
اصلا همچین چیزی وجود نداره
همش به مرور زمان ناپدید میشه
شاید برای پدر اینطوری بوده باشه، اما برای من نه
من نمیتونم بیخیال جین آه بشم
اگه نمیتونی بیخیال بشی پس هیچ کاری از دستم بر نمیاد
مامان
اگه بیخیالش نشی، خودمو میکشم
این چیزی رو تغییر نمیده
من تمام تلاشمو میکنم که رئیس هیون گانگ بشم
و بیخیالِ...
جین آه نمیشم
چطور میتونی باهام اینطوری رفتار کنی؟
فکر میکنی دست از سرش برمیدارم؟
اگه حتی یه انگشتت به جین آه بخوره،
میذارم میرم
چی؟
میخوای...
مادرت رو...
بخاطر آدمی مثل اون ول کنی؟
تو گذشته ی منی،
و اون آیندمه
شب بخیر
میخواین چیزی بهم بگین؟
چطور تونستی باهاش اونقدر بی رحمانه حرف بزنی؟
این یه بحث بین من و مادرمه
فکر نکنم به شما ربطی داشته باشه
خانم چویی از حال رفته بود
حتی مشروب خورده بود
مشروب خورده بود؟
نمیدونی مشروب خوردن واسه اون چه معنی ای داره؟
معنیش اینه استرسی که بهش دادی بیشتر از اون چیزی بوده که بتونه تحمل کنه
تو که خوب میدونی چجوری زندگی کرده
میدونی که چه سختی هایی رو تحمل کرده...
که بهت کمک کنه رئیس هیون گانگ بشی
پس چطور تونستی انقدر بدجنس باشی؟
میخوای بخاطر یه دختر مادرت رو ول کنی؟
چی؟
مادرت گذشتته و جین آه آیندته؟
بس کنین
هیچ دلیلی نداره...
که این حرفا رو از شما بشنوم
نه. باید حرفامو بزنم
دیگه نمیتونم تحمل کنم ببینم که خانم چویی اینطوری عذاب میکشه
دیگه نااُمیدش نکن، شی وو
مامانم انقدرا هم ضعیف نیس
بالاخره قبول میکنه
لطفا دیگه برین
خدای من
چه خبر شده؟
واقعا شی وو و جین آه با هم قرار میذارن؟
پس دیگه چه دلیلی داره که فرشته ـم انقدر ناراحت بشه؟
آیگو. نام جین باید چیکار کنه؟
اگه درباره این موضوع بفهمه خیلی ناراحت میشه
فکر کنم نام جینم اینو میدونه
شاید بخاطر همین دروغ گفته که...
مدیر چویی نرفته مراسم عزاداری
فکر کنم حق با تو باشه
اما چرا بخاطر کسی که با دختر مورد علاقه ـش قرار میذاره، دروغ گفته؟
شاید فهمیده که جین آه شی وو رو دوست داره
واسه همین با اینکه این دلش رو میشکنه گذاشته بره
درسته. با عقل جور در میاد
با شخصیتی که نام جین داره، بعید نیس
به هر حال،
جین آه یه روباه مکاره
چطور میتونه بعد از ول کردن نام جین سریع با یه مرد دیگه قرار بذاره؟
و بین این همه آدم،
برادر ناتنی نام جین رو انتخاب کرده
منم همین نظرو دارم
برای نام جین خیلی خوب شد
اما حتما نام جین خیلی ناراحت میشه
مطمئنم از پسش بر میاد
میدونین که نام جین چقدر قوی و مردونه ـس
ببینین. بیاین فعلا...
خوب مواظب خانم چویی باشیم
چطور میتونیم؟
همیشه بهمون بی محلی میکنه
اگه وقتی کسی اینجا نیس قرص بخوره و خودکشی کنه چی؟
اگه انقدر نگرانشی،
چرا جلوی اتاقش نگهبانی نمیدی؟
هر چی نباشه اون فرشته ـته
نگهبانی؟
اوه، درسته. فکر خوبیه. خوبه
بیا دیگه بریم
به این زودی؟
بیا یه ساعت دیگه منتظر بمونیم
تا حالا چند بار این حرفو زدی
باشه. پس میرم یه کم قهوه بخرم
یه... یه لحظه صبر کن
سونگ جو، کجا داری میری؟
عجبا
ببخشید
خسته نباشی. حالت چطوره؟
میشه یه سوال ازت بپرسم؟ بله، خانم
این عروسک دلفین رو از کجا آوردی؟
از توی راهرو برش داشتم
کدوم طبقه؟ از تو کدوم طبقه پیداش کردی؟
تو طبقه 16
من خوب میدونم صاحب این عروسک دلفین کیه
میشه من ببرم بدم بهش؟
اینو از دنیای آبی برای خواهر زاده ـم خریدم
اسم خواهر زاده ـم سو جیه
ببین. اسمش اینجا نوشته شده سوجی هان
باشه. پس بفرمایین
باشه. ممنون
صبر کن
میخوای چیکار کنی؟
فعلا کاری نمیخوام کنم
دَرِ همه اتاقا رو بزنیم؟
آیگو. فکر میکنی بعدش هان میرا در رو باز میکنه و بهمون خوشامد میگه؟
خب... با این سوت بزنم؟
آیگو، نه. این چه ایده ایه؟
از هتل میندازنمون بیرون
پس باید بگیم که ما خدمتکاریم؟
اوکی. خدمتکار. فکر خوبیه
صبر کن. بعدش باید بگیم میخوایم چیکار کنیم؟
میگیم اومدیم رول دستمال توالت رو برداریم و عوض کنیم
نه. بیا فقط همه درا رو بزنیم
نه. اینطوری خودمون رو تو دردسر میندازیم
اگه اتفاقی افتاد یا تو دردسر افتادیم،
من گردن میگیرم پس تو فقط پشتم قایم شو
بیا بریم
بیا بریم عجب احمقیه
واقعا نباید این کارو کنیم، مدیر آن فقط بهم اعتماد کن
وای چیکار کنم؟
ای وای
اونی!
اوه، سونگ جو. چه خبر شده؟
اینجا چیکار میکنی؟
@Mehdi_Rain : کانال تلگرام
بیا. این مال توئه، سوجی
سوجی، این خاله سونگ جوئه یادت نمیاد؟
واقعا منو یادت نمیاد؟
وقتی مامانت سرش شلوغ بود برات یه عالمه کتاب میخوندم
این عروسک دلفین رو هم من برات خریدم
No comments yet. Be the first to leave one.