The first 175 lines.
غذای مورد علاقهات رو درست کردم
یادت نره بخوری
چای سبز با دو قاشق شکر قهوهای
کمک میکنه سردردت خوب شه
غذاهای بیرون رو نخور برای سلامتیات خوب نیستن
گهگه
وقتی ازت دورم
مراقب خودت باش
یادت نره که منظم و به اندازه غذا بخوری
گهگه! این مدارک رو پیش تو میذارم
این هم پایان ارائهی من
ممنونم آقای اسمیت
ممنونم که گوش دادین
طعم هاتپات امروز عالیه
آره- ممنون-
بسه اینقدر مشروب نخور هنوز هیچی نخوردی شکمت خالیه
برات خوب نیست
بیاین
سال نو مبارک
سال نو مبارک
دارم میترکم
گهگه
میخوای بازار شب بری؟
نه- چرا نه؟-
من فقط سالی یه بار برمیگردم
باید بعد از تعطیلات برگردم خوابگاه
راست میگه، بیا بریم
بیا باهم بریم
من اینها رو جمع میکنم سان پانگ تو باهاش برو، باهاش برو
لیلی برو کتت رو بردار
برام سیب زمینی سوخاری توپی بخر باشه؟
از همون جای همیشگی
همونی که پودر آلو ترش داره؟
خیلی خب
ما دوتایی میریم
نباید بیشتر نگران خواهرت باشی؟
هرروز همینطوریای
باید همینجا نگهاش میداشتم
...حداقل تو
من آمادهام
چیه؟
زود باش بریم
شیان! مطمئنی نمیخوای بیای؟
شما برین
بریم، خیلی خب- دیگه مشروب بسه-
باشه- ولش کن-
سیب زمینی توپی یادت نره
باشه فهمیدم
الو؟
سال نو مبارک لیلی
الو؟
صدای من رو میشنوی؟
الو
لیلی
خونهای؟
...شنیدم
سان پانگ
تو چرا تلفن رو جواب دادی؟
باشه
میرم داخل ببینم چه خبره
...وی
همه چی خوبه یوان
فقط برادرت یکم مسته
باشه- نگرانش نباش-
فهمیدم- اوکی بای-
وی شیان
!وی شیان
بلند شو
زود باش
داری چیکار میکنی؟ بلند شو
بشین
لیلی کجاست؟
توی بازار شب
چرا تنهایی برگشتی؟
یوان زنگ زد
اگه جواب نمیدادم اصلا نمیفهمیدم همچین اتفاقی افتاده
...موضوع چیه؟ شکست عشقی خوردی یا
راجعبه همون مریضیات؟
من خوبم
تو دیگه آدم بزرگی هستی
قطعا خوب نیستی
ببین، اونها حق دارن که
راجعبه مریضیات بدونن
...بهشون نگو- ...الان-
!بهشون نگو
...بهشون نگو
خودت رو جمع و جور کن
یه نگاه به خودت بنداز
چطور از یوان انتظار داری که روی تحصیلش تمرکز کنه؟
میدونم از پسش برمیاد
اگه بهش بگی بلافاصله برمیگرده
نمیتونم بهونه دستش بدم برگرده، نمیفهمی؟
وی شیان! باهام روراست باش
توهم به یوان احساسی داری؟
جوابم رو بده
چیکار میکنی؟
چیکار میکنی؟
برم صورتم رو بشورم
خودم ردیفش میکنم
ولش کن. فقط برو بالا
برو توی اتاقت
درست راه برو
من خوبم تو برو لیلی رو برگردون
مطمئنی خوبی؟
خوبم
دوباره نیا پایین
من میرم دنبال لیلی
گهگه
قلب شکسته واقعا میتونه آدمها رو عوض کنه
پارانویا، اضطراب، حسادت
و رنجی که از نرسیدن حاصل میشه
در نهایت همهی اینها محو میشن
حالا بعد از ترک کردنت میفهمم
تنها چیزی که اهمیت داره، خوشحالی توئه
نگرانم نکن
با خودت مهربون باش
دیر یا زود
هرکسی بالاخره باید یه زمانی
خداحافظی کنه
ولی میترسم از این که
چی میشه اگه مشکلی پیش بیاد
و طوری بشه که تو هیچوقت نفهمی
یه نفر اینجا از ته دل عاشقت بوده؟
پس شیان
نذار برای مدت طولانی
ازت دور بمونم
نذار صورت قشنگت
صدات
و هرچیزی که راجعبه توئه از یادم بره
اگه زمانی برسه که
دیگه نتونیم همدیگه رو ببینیم
من بازم پیدات میکنم
و باهات خداحافظی میکنم
حداقل
بعد از اعترافم
میتونم باهات خداحافظی کنم
ممنونم
همون همیشگی- ممنون-
چرا خیلی وقته که برادرت رو نمیبینم؟
برای ادامه تحصیل خارج از کشور رفته
تحصیل خارج از کشور؟
خب پس، وعدههای غذاییت رو منظم بخور
وگرنه یوان سرم غز میزنه که چرا از برادرش مراقبت نکردم و فلان
من واقعا نمیدونم چی بینتون پیش اومده
چرا برای تحصیل فرستادیش خارج از کشور؟
بذار یه رازی رو بهت بگم
وقتی همسرم ترکم کرد خیلی ناراحت بودم
اینقدر ناراحت بودم که تصمیم گرفتم راهب شم
رفتم معبد، موهام رو تراشیدم
روزه و این داستانا گرفتم
ولی به یه ماه نکشید که اخراج شدم میدونی چرا؟
استاد میگفت
چیز هایی تو دلم هستن که نمیتونم بیخیال شون بشم و رهاشون کنم
هرروز ذهنم رو به خودشون مشغول میکردن
پس کمتر از یه ماه ازم خواست که اونجا رو ترک کنم
من اون زمان
واقعا به بن بست خورده بودم
حس میکردم که دیگه نمیتونم خودم رو بالا بکشم
ولی بعدش با یه مرد جوونی ملاقات کردم
...با این که جوون بود، ولی
مسئولیت مراقب از خواهر و برادرش رو به عهده گرفته بود
وقتی اون مرد جوون رو دیدم
یهو دوزاریم افتاد که
زندگی اونقدرا هم سخت نیست
ما برای خودمون
سختش میکنیم
درسته؟
« @fojanshi ترجمه اختصاصی تیم فوجانشی» مترجم: Mayna ویراستار: Lollifer
مهمون مغازه- ممنون-
اون مرد جوونی که ازش صحبت میکرد، کی بود؟
!یعنی کی بوده؟
الو؟
شیان؟
گهگه
تولدت مبارک
No comments yet. Be the first to leave one.