Release info

Pour la suite du monde 1963 720p WEB-DL Philly
A Commentary by Qasem_Samangani
ارائه اختصاصی کانال تلگرامی سینمانگاه - فارسیِ فیل‌آسفی ~ آپلود : قاسم سمنگانی

Tags

webdl
Published on: 2024-05-29
Downloads: 49
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫این فیلم جامعه‌ای ‫جزیره‌نشین را تصویر می‌کند

‫که طی قرن‌های متمادی ‫ریشه‌ای عمیق در سنت داشته اند

‫مردم لیل-او-کودر ‫به صیادی وال سفید،

‫یا به قول خودشان ‫«پورپویز» اشتغال داشتند

‫اما تا سال 1924، رونق از بازار وال رفت ‫و صید آن...

‫کنار گذاشته شد. در سال ‫1962، سازندگان این فیلم...

‫به جزیره‌نشین‌ها پیشنهاد کردند ‫تا شکار وال را از سر گیرند

‫و سنت دیرین جزیره را احیاء کنند

‫توان رقصیدنم نیست، ‫اما همچنان سرود را زمزمه می‌کنم

‫برای آیندگان

‫دوستان

‫هنگام مطالعه‌ی ماجراجویی‌های ژاک کارتیه

‫در دریاپیمایی‌ش به سال 1535

‫به بخشی برخوردم که شاید ‫برای شما جالب باشه

‫حالا می‌کوشم به بهترین نحو بخونمش

‫آخه به فرانسوی قدیم نوشته شده

‫دارم می‌آم جلو

‫صبر کنید تا لنگر بایسته

‫«در روز ششمِ ماه مذکور، ‫همراه بادی ملایم

‫مخالف جریان راه بُردیم...

‫...تا 15 فرسنگ

‫و بر جزیره‌ای فروآمدیم...

‫...در کرانه‌ی شمالی

‫سلام، وی‌وی‌سی کبک

‫تماس از وی‌وی‌سی کبکِ شمالِ جزیره

‫به سازمان ترابری اطلاع بده که ‫تمام دریاچراغ‌ها رو برداشتم

‫پس این سفر آخر ما خواهد بود

‫برداشتن دریاچراغ‌ها یعنی خانم‌های ‫خونه برای زمستون چشم‌انتظارمون اند

‫ممنون! اگر خداوند در راه گردن‌مون رو نشکست ‫سال دیگه می‌بینم‌تون

‫«جزیره حدود سه فرسنگ ‫درازا و دو فرسنگ پهنا دارد

‫جزیره‌ای‌ست خوب و بارور

‫پر از درختان تنومند و زیبا از انواع گوناگون

‫در این میان، انبوه درختان فندق ‫به چشم می‌آید

‫که بر آن‌ها باری سنگین از فندق یافتیم

‫و از این روی، جزیره را فندق ‫نام نهادیم. جزیره فندق: لیل-او-کودر»

‫زمستان، همه این‌جا اند

‫هیچ کاری ندارند بکنند. آخه چه کار کنند؟

‫در جزیره می‌‍نشینند ‫منتظر بهار، تا بزنند بیرون

‫ما اهالی جزیره

‫جزیره‌نشین هستیم

‫ما جزیره‌نشینان ساز و کاری ‫برای ارواح برزخی داریم

‫حالا که وَرافتاده

‫اما سابق بر این، در به در می‌رفتیم ‫و هرچه می‌شد جمع می‌کردیم

‫گوشت، مرغ، و فلان... ‫و در حراج عمومی می‌فروختیم

‫وقتی خوکی توله‌ای می‌زایید

‫وعده‌ی یک خوک رو به ارواح می‌دادند، برای ‫حاجت‌روایی. خوک‌ها رو به مزایده می‌گذاشتند

‫و بعد نوبت مرغ‌ها بود. ‫«مرغِ من چند؟»

‫ده دلار، آقاجون

‫$4.25!

‫$4.25 برای این لباس!

‫$5.50 برای این سبد

‫می‌دونم می‌ره

‫- $15.00. ‫- آخه لازم نداریم

‫$15.25 مفته

‫$15.25 برای این لباس

‫ببرید!

‫همه‌چیز پیرو ماهه، ادگار

‫- فرق نمی‌کنه چی باشه... ‫- خیلی موافق نیستم

‫نمی‌تونند برن ماه!

‫من که می‌گم می‌تونند، اگه الان عصر انسانه، ‫ماه هم می‌رند

‫نظر من اینه: نَم‌نَمک ‫بالاتر از این‌ها هم می‌رن

‫رفتند فضا، بالاتر از فضا هم می‌رن

‫نم‌نمک به اون‌جا هم می‌رسن. ‫چهار، پنج، شش سالی طول می‌کشه

‫- می‌دونی کی به‌م گفت؟ ‫- $25.00 برای این لباس شب!

‫$25.00... $30.00!

‫نه کسی به ماه می‌ره، نه به خورشید. ‫محاله. خورشید خیلی داغه

‫اول اینکه خورشید غیر قابل سکونته، ‫تکه‌هایی ازش می‌افته

‫و روی زمین فرود می‌آد که یحتمل

‫درخت‌ها رو می‌سازه...

‫یا درخت‌ها رو بارور می‌کنه، ‫برای ساختن همچین چیزیه.

‫اون‌وقت چند تکه دیگه ‫فرومی‌افته، برای یک چیز دیگه

‫وگرنه که چرا همزمان با ماه کامل، ‫چیزی باید بیفته؟

‫زمین همچین کاری نمی‌کنه

‫یک تکه بعد از کامل شدن ماه می‌افته. ‫یک تکه کوچک ناپدید می‌شه

‫شب بعد، یک تکه بزرگ‌تر. ‫شب بعد، باز هم بزرگ‌تر

‫بعد از دو روز، یک نیشخند ‫روی اون چیز می‌بینی

‫شب که می‌ری بخوابی

‫یک نیشخند به چشمت می‌آد، ‫که خیلی هم واضح نیست

‫بجنب یک قیمت بده!

‫50 تا که گرون نیست

‫لوییز، خداوند ماه رو به خاطر زمین آفریده

‫اگه زمین رو برای ماه آفریده بود

‫اون‌وقت ماه سکنه می‌داشت، نه زمین

‫پس ماهه که...

‫باعث رویش درختان روی زمین می‌شه

‫و فصل‌ها رو می‌سازه

‫و به درختان بار می‌ده

‫و به جانوران فرزند

‫و دنیا رو پرورش می‌ده، ‫ساده بگم

‫ماه دایه‌ی زمینه. ‫(زمین رو پرورش می‌ده)

‫رو هوا حرف نمی‌زنم ها. ‫تا سده‌ها چنین باوری در کار بوده

‫همه‌چیز در گرو ماهه

‫همه‌چیزِ طبیعت با ماه کار می‌کنه

‫اصلا ضرب المثله

‫ضرب المثل نیست، پسرم

‫ماه چیز نیرومندیه

‫لیل-او-کودر سال 1534 کشف شد

‫حادثه‌ی ناجوری در کار نبود

‫تا سده‌ها، با قایق یخ‌شکن رفت ‫و آمد داشتیم و حادثه‌ای هم نبود

‫هیچکدوم از مردان جزیره ‫نرفتند جنگ

‫به لطف کی؟ ‫ارواح کوچکِ محافظ ما

‫کشیش‌ها به‌مون گفتند: ‫«برای ارواح خیرات کنید...

‫...تا بخت یار شما باشه» واقعا هم همینه ‫- فقط تو دیار ماست...

‫که می‌بینی برای ارواح ‫برزخی هم می‌شه گل‌ریزون کرد

‫هیچ‌جا از این خبرها نیست

‫$55.00 برای این لباس

‫$55.00، یک

‫دو

‫سه

‫فروخته شد به آقای رابرت پرون

‫چطوره که با پدر هم در میون بگذاری؟

‫او هم سهم داره

‫- همچنان داره ‫- نصف‌شه دیگه

‫آره، اما کم یا زیاد، سهم سهمه

‫سهمه دیگه

‫پس به گمونت اگه می‌رفتیم ‫با پدر صحبت کنیم...

‫گفتم دیگه

‫حالا که طوری نشده...

‫صداش رو درنیاورد، اما به خیالش اون‌جوری ‫که اون‌ها از پسش برمی‌اومدند، ما نمی‌آییم

‫نظر من هم همینه... ‫گمونم باید از چند نفر کارآزموده

‫- راهنمایی بگیریم ‫- معلومه

‫مقدمات باید فراهم باشه

‫آره، اگه کار اصولی باشه، نتیجه می‌ده

‫- کی انجام می‌شه، پاییز؟ ‫- نه، شکار بهار برپا می‌شه

‫زمستون باید چوب ببریم. ‫کهنه‌کارها از چوب استفاده می‌کردند.

‫تو با چرخ‌دنده کار می‌کنی؟ ‫اسمش همینه؟

نه، تیرچه می‌کاریم

‫صندلی رو بده من

‫احوالت؟

‫- خیلی خوش نیستم ‫- ا؟

‫اومدیم ببینیم

‫نظرت با شکار وال چیه؟

‫- نمی‌دونی؟ ‫- نه

‫- خودتون؟ ‫- به گمونت امثال ما...

‫اصلا شکار پورپویز هیچ منفعتی داره؟

‫منفعتش حفظ مُشتاست، وگرنه از بین می‌ره

‫من که قشنگ مجاب شدم، ‫که با آدم‌های حسابی...

‫حتی با آدم‌هایی که تا حالا اون‌جا نرفتند...

‫اما از وجود همچین چیزی باخبرند ‫هم شدنیه. اما خب با کسایی مثل...

‫آبل هاروی، پیر بوکارد...

‫ژرژ هاروی، توماس ترمبلی، کار بهتر پیش می‌ره

‫چون مُشتای قدیمی رو مثل کف دست بلدند

‫ولی خب ما خودمون می‌خواهیم انجامش بدیم

‫قبلا هم گفتم، بخت یارتون! ‫اما خب این کار خیلی سنگینه

‫- برای ما؟ ‫- آره، برای شما

‫یا اگر تصمیم اینه

‫اگر 15 20 نفری رو...

‫هم‌داستان با خودتون

‫پیدا می‌کردید

‫به گمونم تلاش‌تون...

‫نتیجه بهتری می‌داشت

‫تا دست‌کم پی

‫گم نشه

‫تیرک‌های قدیمی، شاید ‫یک روز به دردتون خوردند

‫- شاید همین امسال ‫- امسال فایده نداره

‫خیلی گرونه

‫تموم کن چرب‌زبانی رو

‫- می‌تونستیم گل‌ریزون کنیم ‫- آه، حتما

‫درسته. به خیالت نمی‌تونیم؟

‫دارید خسته‌م می‌کنید.

‫ما نقشه داریم بریم شکار، مدتی می‌شه

‫- داریم شروع می‌‍کنیم ‫- آه، بس کن تو رو به خدا

‫عقل ما پیرها به جایی قد نمی‌ده

‫برای همینه که پدرتون... ‫این‌جوری دلسرد شده

‫به گمون من هم دل‌سردکننده‌ست

‫راستش، من فکر می‌کنم...

‫شدنی باشه. ما دل و جرئت ‫نداریم اما جوون‌ها دارن

‫دلش رو ندارند!

‫اگه به قول خودتون

‫شما هم عین پدرتون ‫کمر به انجام این کار بستید

‫امیدوارم که موفق باشید! اما خب، سنگ بزرگیه

‫شما کمک‌مون نمی‌کنی؟

‫نه، وقتی می‌خواهید کار دست خودتون بدید

‫من کمک نمی‌کنم!

‫اما تلاش‌تون بیهوده نیست

‫شاید بیست، سی سال دیگه، ‫که زمونه عوض شد

‫باز هم جزیره محتاج شد ‫و کمک شما به کار اومد.

‫اگه بتونید چند تا پورپویز شکار کنید ‫شاید پای چند تا گردشگر هم به این‌جا باز شد

‫و پولی دراومد

‫اما گوش کنید

‫این‌جوری شاید بتونید یک کار ‫موقت دست و پا کنید. نمی‌دونم

‫امیدوارم موفق باشید

‫اما من که چشمم آب نمی‌خوره، والسلام

‫اینکه روی دیگران کم‌تر از خودتون حساب بکنید ‫طبیعیه

‫مخصوصا بزرگ‌ترها این‌جوری ان

‫شکار وال که کار یک‌شبه نیست

‫بیشتر حُکمِ آزمودنِ اراده رو داره

‫چی شد مشتاق شکار شدی؟

‫من فقط تماشا کردم

‫- من نکردم ‫- فقط تماشا کردم

‫دوست دارم تا به بچه‌هامون نشون بدیم

‫اگه اون‌ها هم در آینده چنین کنند

‫اگه اون ها هم پا پس نکشند و کم‌کاری نکنند، ‫می‌تونند مثل ما

‫این کار رو به بچه‌هاشون نشون بدند

‫از شکار چیزی شنیدی؟

‫- نه ‫- تو شنیدی، هان؟

‫من یکی از استادان شکارِ «پدرسالاران» بودم

‫الان همه‌شون رفتند، فقط من موندم

‫فارغ از سن و سال، اگه ازت می‌خواستیم

‫سوار قایق شی و باهامون بیایی، ‫مشتای قدیمی رو شون‌مون می‌دادی؟

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left