The first 200 lines.
این فیلم جامعهای جزیرهنشین را تصویر میکند
که طی قرنهای متمادی ریشهای عمیق در سنت داشته اند
مردم لیل-او-کودر به صیادی وال سفید،
یا به قول خودشان «پورپویز» اشتغال داشتند
اما تا سال 1924، رونق از بازار وال رفت و صید آن...
کنار گذاشته شد. در سال 1962، سازندگان این فیلم...
به جزیرهنشینها پیشنهاد کردند تا شکار وال را از سر گیرند
و سنت دیرین جزیره را احیاء کنند
توان رقصیدنم نیست، اما همچنان سرود را زمزمه میکنم
برای آیندگان
دوستان
هنگام مطالعهی ماجراجوییهای ژاک کارتیه
در دریاپیماییش به سال 1535
به بخشی برخوردم که شاید برای شما جالب باشه
حالا میکوشم به بهترین نحو بخونمش
آخه به فرانسوی قدیم نوشته شده
دارم میآم جلو
صبر کنید تا لنگر بایسته
«در روز ششمِ ماه مذکور، همراه بادی ملایم
مخالف جریان راه بُردیم...
...تا 15 فرسنگ
و بر جزیرهای فروآمدیم...
...در کرانهی شمالی
سلام، ویویسی کبک
تماس از ویویسی کبکِ شمالِ جزیره
به سازمان ترابری اطلاع بده که تمام دریاچراغها رو برداشتم
پس این سفر آخر ما خواهد بود
برداشتن دریاچراغها یعنی خانمهای خونه برای زمستون چشمانتظارمون اند
ممنون! اگر خداوند در راه گردنمون رو نشکست سال دیگه میبینمتون
«جزیره حدود سه فرسنگ درازا و دو فرسنگ پهنا دارد
جزیرهایست خوب و بارور
پر از درختان تنومند و زیبا از انواع گوناگون
در این میان، انبوه درختان فندق به چشم میآید
که بر آنها باری سنگین از فندق یافتیم
و از این روی، جزیره را فندق نام نهادیم. جزیره فندق: لیل-او-کودر»
زمستان، همه اینجا اند
هیچ کاری ندارند بکنند. آخه چه کار کنند؟
در جزیره مینشینند منتظر بهار، تا بزنند بیرون
ما اهالی جزیره
جزیرهنشین هستیم
ما جزیرهنشینان ساز و کاری برای ارواح برزخی داریم
حالا که وَرافتاده
اما سابق بر این، در به در میرفتیم و هرچه میشد جمع میکردیم
گوشت، مرغ، و فلان... و در حراج عمومی میفروختیم
وقتی خوکی تولهای میزایید
وعدهی یک خوک رو به ارواح میدادند، برای حاجتروایی. خوکها رو به مزایده میگذاشتند
و بعد نوبت مرغها بود. «مرغِ من چند؟»
ده دلار، آقاجون
$4.25!
$4.25 برای این لباس!
$5.50 برای این سبد
میدونم میره
- $15.00. - آخه لازم نداریم
$15.25 مفته
$15.25 برای این لباس
ببرید!
همهچیز پیرو ماهه، ادگار
- فرق نمیکنه چی باشه... - خیلی موافق نیستم
نمیتونند برن ماه!
من که میگم میتونند، اگه الان عصر انسانه، ماه هم میرند
نظر من اینه: نَمنَمک بالاتر از اینها هم میرن
رفتند فضا، بالاتر از فضا هم میرن
نمنمک به اونجا هم میرسن. چهار، پنج، شش سالی طول میکشه
- میدونی کی بهم گفت؟ - $25.00 برای این لباس شب!
$25.00... $30.00!
نه کسی به ماه میره، نه به خورشید. محاله. خورشید خیلی داغه
اول اینکه خورشید غیر قابل سکونته، تکههایی ازش میافته
و روی زمین فرود میآد که یحتمل
درختها رو میسازه...
یا درختها رو بارور میکنه، برای ساختن همچین چیزیه.
اونوقت چند تکه دیگه فرومیافته، برای یک چیز دیگه
وگرنه که چرا همزمان با ماه کامل، چیزی باید بیفته؟
زمین همچین کاری نمیکنه
یک تکه بعد از کامل شدن ماه میافته. یک تکه کوچک ناپدید میشه
شب بعد، یک تکه بزرگتر. شب بعد، باز هم بزرگتر
بعد از دو روز، یک نیشخند روی اون چیز میبینی
شب که میری بخوابی
یک نیشخند به چشمت میآد، که خیلی هم واضح نیست
بجنب یک قیمت بده!
50 تا که گرون نیست
لوییز، خداوند ماه رو به خاطر زمین آفریده
اگه زمین رو برای ماه آفریده بود
اونوقت ماه سکنه میداشت، نه زمین
پس ماهه که...
باعث رویش درختان روی زمین میشه
و فصلها رو میسازه
و به درختان بار میده
و به جانوران فرزند
و دنیا رو پرورش میده، ساده بگم
ماه دایهی زمینه. (زمین رو پرورش میده)
رو هوا حرف نمیزنم ها. تا سدهها چنین باوری در کار بوده
همهچیز در گرو ماهه
همهچیزِ طبیعت با ماه کار میکنه
اصلا ضرب المثله
ضرب المثل نیست، پسرم
ماه چیز نیرومندیه
لیل-او-کودر سال 1534 کشف شد
حادثهی ناجوری در کار نبود
تا سدهها، با قایق یخشکن رفت و آمد داشتیم و حادثهای هم نبود
هیچکدوم از مردان جزیره نرفتند جنگ
به لطف کی؟ ارواح کوچکِ محافظ ما
کشیشها بهمون گفتند: «برای ارواح خیرات کنید...
...تا بخت یار شما باشه» واقعا هم همینه - فقط تو دیار ماست...
که میبینی برای ارواح برزخی هم میشه گلریزون کرد
هیچجا از این خبرها نیست
$55.00 برای این لباس
$55.00، یک
دو
سه
فروخته شد به آقای رابرت پرون
چطوره که با پدر هم در میون بگذاری؟
او هم سهم داره
- همچنان داره - نصفشه دیگه
آره، اما کم یا زیاد، سهم سهمه
سهمه دیگه
پس به گمونت اگه میرفتیم با پدر صحبت کنیم...
گفتم دیگه
حالا که طوری نشده...
صداش رو درنیاورد، اما به خیالش اونجوری که اونها از پسش برمیاومدند، ما نمیآییم
نظر من هم همینه... گمونم باید از چند نفر کارآزموده
- راهنمایی بگیریم - معلومه
مقدمات باید فراهم باشه
آره، اگه کار اصولی باشه، نتیجه میده
- کی انجام میشه، پاییز؟ - نه، شکار بهار برپا میشه
زمستون باید چوب ببریم. کهنهکارها از چوب استفاده میکردند.
تو با چرخدنده کار میکنی؟ اسمش همینه؟
نه، تیرچه میکاریم
صندلی رو بده من
احوالت؟
- خیلی خوش نیستم - ا؟
اومدیم ببینیم
نظرت با شکار وال چیه؟
- نمیدونی؟ - نه
- خودتون؟ - به گمونت امثال ما...
اصلا شکار پورپویز هیچ منفعتی داره؟
منفعتش حفظ مُشتاست، وگرنه از بین میره
من که قشنگ مجاب شدم، که با آدمهای حسابی...
حتی با آدمهایی که تا حالا اونجا نرفتند...
اما از وجود همچین چیزی باخبرند هم شدنیه. اما خب با کسایی مثل...
آبل هاروی، پیر بوکارد...
ژرژ هاروی، توماس ترمبلی، کار بهتر پیش میره
چون مُشتای قدیمی رو مثل کف دست بلدند
ولی خب ما خودمون میخواهیم انجامش بدیم
قبلا هم گفتم، بخت یارتون! اما خب این کار خیلی سنگینه
- برای ما؟ - آره، برای شما
یا اگر تصمیم اینه
اگر 15 20 نفری رو...
همداستان با خودتون
پیدا میکردید
به گمونم تلاشتون...
نتیجه بهتری میداشت
تا دستکم پی
گم نشه
تیرکهای قدیمی، شاید یک روز به دردتون خوردند
- شاید همین امسال - امسال فایده نداره
خیلی گرونه
تموم کن چربزبانی رو
- میتونستیم گلریزون کنیم - آه، حتما
درسته. به خیالت نمیتونیم؟
دارید خستهم میکنید.
ما نقشه داریم بریم شکار، مدتی میشه
- داریم شروع میکنیم - آه، بس کن تو رو به خدا
عقل ما پیرها به جایی قد نمیده
برای همینه که پدرتون... اینجوری دلسرد شده
به گمون من هم دلسردکنندهست
راستش، من فکر میکنم...
شدنی باشه. ما دل و جرئت نداریم اما جوونها دارن
دلش رو ندارند!
اگه به قول خودتون
شما هم عین پدرتون کمر به انجام این کار بستید
امیدوارم که موفق باشید! اما خب، سنگ بزرگیه
شما کمکمون نمیکنی؟
نه، وقتی میخواهید کار دست خودتون بدید
من کمک نمیکنم!
اما تلاشتون بیهوده نیست
شاید بیست، سی سال دیگه، که زمونه عوض شد
باز هم جزیره محتاج شد و کمک شما به کار اومد.
اگه بتونید چند تا پورپویز شکار کنید شاید پای چند تا گردشگر هم به اینجا باز شد
و پولی دراومد
اما گوش کنید
اینجوری شاید بتونید یک کار موقت دست و پا کنید. نمیدونم
امیدوارم موفق باشید
اما من که چشمم آب نمیخوره، والسلام
اینکه روی دیگران کمتر از خودتون حساب بکنید طبیعیه
مخصوصا بزرگترها اینجوری ان
شکار وال که کار یکشبه نیست
بیشتر حُکمِ آزمودنِ اراده رو داره
چی شد مشتاق شکار شدی؟
من فقط تماشا کردم
- من نکردم - فقط تماشا کردم
دوست دارم تا به بچههامون نشون بدیم
اگه اونها هم در آینده چنین کنند
اگه اون ها هم پا پس نکشند و کمکاری نکنند، میتونند مثل ما
این کار رو به بچههاشون نشون بدند
از شکار چیزی شنیدی؟
- نه - تو شنیدی، هان؟
من یکی از استادان شکارِ «پدرسالاران» بودم
الان همهشون رفتند، فقط من موندم
فارغ از سن و سال، اگه ازت میخواستیم
سوار قایق شی و باهامون بیایی، مشتای قدیمی رو شونمون میدادی؟
No comments yet. Be the first to leave one.