The first 60 lines.
تقدیم می کند نی کاشو
Rezamxc
قسمت پنجم حقیقت و دروغ
پس اعصاها بیرون کشیده شدن.
اون بچه واقعا یه جادوگره.
تعادل قدرت خانواده ها داره بهم میریزنه.
قبیله شیاطین به زودی حرکت شون انجام میدن.
یه مسـ....
یه مسافرتی باید بریم.
مطمئن بشــ...
ها، جالبه.
و ایشون جادوگره؟
خب، حدس میزنم.
بس کن!
اعصاها احمق نیستن!
خوبی؟
خـ-خوبم.
کدوم احمقی جرات کشیدن
اعصا ها رو داشت
و خواب سیصد ساله ما رو بهم ریخت؟
من نگهبان عصای حقیقت هستم...
و من نگهبان عصای دروغ هستم.
من تو رو به چالش دعوت میکنم.
زود باش! بیا جلو!
بیا! ترسیدی؟
تسلیم شو، من برگزیده شده ام.
من اعصا ها رو انتخاب نکردم
اعصا منو انتخاب کرده.
نمیتونید برخلاق اراده بهشت (خدا) عمل کنید.
چقدر ساده لوحانه
اگه میخوای اعصا ها رو به دست بیاری،
باید اول نگهبانان رو شکست بدی.
وگرنه، اعصا فقط به عنوان یه شی تزئین کار میکنه.
باشه، مبارزه پیشنهاد--
مولی همیشه دیر به مدرسه میره،
تکالیف شو انجام نمیده
و همیشه نمرات ریاضیش خرابه.
و یه ساعت سر برگه امتحان میخوابه.
کیمون روباه شش دمه، ولی هنوز نمیدونه که
چطور از تکنیک فریبنده که در خانواده اش به ارث رسیده استفاده کنه.
همیشه به نگهبانان زن در خونه حسودی میکنه.
تموم کاری که مولی انجام میده اینکه سر کلاس می خوابه،
وقتی مدرسه تموم میشه بجای درس هاش میره رمان های برادران سفید رو میخونه.
ها؟ این دیگه چه جور اطلاعاتیه؟
منظور از برادران سفید چیه؟
چطور ممکنه بی اثر باشه؟
هیچکس نتونسته جلوش دووم بیاره!
خیلی هم با اثره!
اگه کار نکرد پس عوضش میکنم!
جادوی نور!
آخ!
خیلی قویی!
خواهش میکنم.
اونقدر ها هم بد نیستم.
مسخره!
چطور جرات کردید شما سه نفر به نگهبانان اعصا ها بی احترامی کنید!
چیکار میکنی؟
نشون بده چند مرده حلاجی!
صبرکن، دیگه بسه...
مولی سخت کوش و منضبطه.
No comments yet. Be the first to leave one.