The first 141 lines.
از چيزي نميترسم،بيش از اين هراسان نخواهم شد
سرخ رنگيو سياهي
اين سرنوشت و خاطراتم فردا
آنها را ميگيرمو ميبندم و از نظر ميگذرونم
دستم را به سمت ماه کامل بالا ميبرم
من خون روان را تماشا کردم
سرنوشت تغيير ناپذيرم بيدار شده و نبض ضربان قلب
هرگز آنها پيوسته خواهند شد
اما ميسازد آستانه بين نور و تاريکي را
در يکديگر حل ميکند
من همراه با داستان شروع ميکنم و حالا
اجازه بده خط افق را خرد کنم و باهم زندگي کنيم
با اين وجود که راهمان فرق دارد
من طرف تو خواهم بود،ترکت نخواهم کرد
با دستانم از تو محافظت خواهم کرد
هيچکس نميتواند انرا متوقف کند،با اين حال من دست نخواهم کشيد
دندانهاي بهم فشرده و مشتهاي گره خورده
اين سرنوشت و خاطرات فردا
آنها را از بين خواهم برد و ازت مخافظت ميکنم
خون سياه برادران
اونا ميان اينجا
به نظر ميرسه شايعه کمک کردن والکرمن(رهبر)به اون واقعيت داره
اره
تعدادشون؟
خيلي
تو نميري
اينجا بمونو از لرد دراگون(اژدها)محافظت کن
!به خودت بيا،توي نوچه
!من گفتم که بري
درحال حاضر،من قويتر از شما هستم
با اينکه ممکن قدرت داشته باشي با رقيبت از يه خوني
ما به امثال شما احتياج نداريم،که حتي نميتونن از خودشون مراقبت کنن
لرد دراگون،موانع رو برام باز کنيد
!حرومزاده گستاخ!فکر ميکني با کي داري حرف ميزني؟
بسه
!لدر دراگون
جيرو،اندوه با يه شمشير به پايان نميرسه
من از شما درخواست ميکنم
خيلي خوب
قدردانيم رو بپديريد
...لرد دراگون
کِين،ترس از شکست که شما فرض کرديد محافظتونه
مسلماً،شماهم بايد بدونيد
!ت-تيغه نقره اي
هيچ چيزي تو اين دنيا نيست مثل يه چيزه بيفايدست
اوه،جيرا
تمومش کن
چه بچه پر حرفي هستي
تو وقتي که آتيشي ميشودي،نميشد جلوتو گرفت
!بس کن
...خيلي وقت نديدمت.اميدوارم تو هم
اما زياد شبيهش نبود،خيلي بد شد
...حرومزاده...حرومزاده
!حرومزاده!حرومزاده!حرومزاده
چي شده؟ حالا ديکه با اسمم صدام نميکني؟
مدت زمان زيادي گذشته از وقتي که شانس اينو داشتم که سربسرت بذارم
خيلي عجيبه
از اولاش،من فقط کنجکاو بودم براي اينکه او تورو انتخاب کرد
...تعجب ميکنم اگه تو به اين اعتقاد داشتي
تو اين مدتي که زندگي ميکردم
هيچوقت خوشحالتر از اون روزايي که با شما دونفر گذروندم نبودم
در تمام مدت زندگيم پرورشش ميدادم
هم اونوقت هم حالا
پس چرا به ما خيانت کردي؟
زمونه عوض شدش
حرف خودشه،يادت نيست؟
قبول کن،جيرو
!خفه شو
!که باور کردني نبود،جيرو
پشتم داره مورمور ميشه
اما،امروز تمومش ميکنيم
مختفرم که تورو به خانواده جديدم معرفي کنم
اما يه وقت ديگه انجامش ميديم
!تو گفتي، خانواده؟
...کُلون پادشاه عزيزمان،همشيره جديد من
اونا نسبتاً دوست داشتنين،ميدوني که
!فکر ميکني خنده داره؟
بي احتياطي کردي
به اميد ديدار،جيرو
!ص-صبر کن،کاسا
حالا لازم نسيت منو ببيني
اين فقط شروع دوبارست
پيوسته سوگوار و هم از لبريز از شادي
هنوزم جلوتر از ماست
!کــــــــــــــــاسا
باسد خسته باشي
صبح بخير،قربان
تقريباً رسيديم،اره؟
بله،با طلوع،ما در يوکوهاما خواهيم بود
خوب،پس من مرخص ميشم
خوب شب خوش
برادر
!برادر
الان تقريباً کجاييم؟هنوز نرسيديم؟
اوف
!هي،برادر
!يالا،برادر
!برادر
!بيدار شدي
يکم يواشتر،برادر
وقتي فکرشو ميکنم،حدس ميزنم از کشتيا خوشت نمياد
روي هم رفته،هنوزم روي ابيم
...برادر. من ميرم بيرون يه دوري کوچولو بزنم
گوش کن ،کوتا
بچه خوبي باش و بخواب تا به بندرگاه برسيم
رويهم رفته ،ما مسافران قچاقييم
اوه،خوابيد
...برادر
تو کي هستي؟
چان
پس اسمت چانِ،منم کوتارو موچيزوکي هستم
اوه،اي بابا.مثلاً قرار بود اين يه راز باشه که من اينجام
هي، ميتوني اين رازو پيشه خودت نگه داري؟
!حتماً
...ممنون!پس،منم در عوض نقاشي که کشيدم نشونت ميدم
چي؟
اهاي؟
چان؟
!چان
...چان
!چان
!محشره
!اونا اينجان
!چي؟!پ-پيدام کردن
!تير خوردم...تير خوردم
اونا فهميدن دورمون محافظ داريم!چيکار کنم؟
!لعنت به همشون
!دوباره شليک کنيد
!يه جا جمع نشيد،پراکنده شيد
ها؟
اونا اينوري نميان
لعنت!اونا حتي لامپ خورشيديم اوردن
واو،پس اين لامپ خورشيديه
...منظورشون اين بود
!تو ايجايي
اين بيرون چيکار ميکني؟
!ببخشيد
...ميتونه از اونا باشه
جايي همديگرو نديديم،آقا؟
حتماً اشتباه کردم،درسته؟ببخشيد
...نه، خوب، من
No comments yet. Be the first to leave one.