The first 200 lines.
.هيچوقت نفهميدم چجور تو اين مخمصه افتادم
باور نکردنيه
،که براي جرمي که انجام ندادي .مجازات بشي
همهي انسانها يکسان نيستن؟
در آخر همهي انسانها براي جرمي که انجام ندادن مجازات نميشن؟
تفاوتش اينه که همهي آدما .بعد از يه مدتي ميميرن
.ولي من فردا ساعت 6 صبح ميميرم
،قرار بود ساعت 5 بميرم .ولي يه وکيل باهوش داشتم .ارفاق گرفتم
.من خيلي دوست دارم که دوباره جوون بشم
،يه پسر خاطرات خوب توي خونه تابستونيمون
عمو نيکولاي با خندهي عجيبش
خداي من، اون تنفرآور بود
،مامانبزرگ و بابابزرگ هم بودن .که 50 سال بود که ازدواج کرده بودن
و هنوز به اندازهي روز اول ملاقاتِشون به همديگه احساس داشتن
،و پدر خودم يه مرد خوشتيپ وبخشنده
،با توجه به املاک زمستوني و تابستونيمون .اون يه تيکه زمين با ارزش داشت
درسته که يه تيکهي کوچيک بود .ولي اون هر جا ميرفت همراه خودش ميبردش
!ديميتري پيتروويچ .من ميخوام زمينِت رو بخرم
.اين زمين فروشي نيست
.اميدوارم يه روزي بتونم روش ساخت وساز کنم
.اون يه احمق بود ولي من دوستش داشتم
.مادرم هم بود .اون خوشمزهترين پيراشکيهاي دنيا رو درست ميکرد
.البته، گرگور پير و پسرش گرگور جوون هم بودن
.پسر گرگور جوون از گرگور پير، پيرتر بود
.هيچکس نفهميد چطور همچين اتفاقي افتاده
،دوتا برادر من، ايوان و ميکيل .بازياي هيجان انگيز ميکردن
ولي من به عنوان يه بچه کاملاً .از خودم تصور ديگهاي داشتم
،اولين باري که با مرگ روبرو شدم .مرگ يکي از کشاورزامون بود، نهامکين پير
،نهامکين پير وقتي رعد وبرق راه افتاد .با يه ميلهي برقگير روي پشت بوم بود
،بعد از اينکه اون براي شام نيومد .مادر رفت دنبالش بگرده
اين چيه، نهامکن پير؟ .به نظر اوضاعت خوب نيست
خوبي؟ حالت خوبه؟
.ما نهامکين پير رو خاک کرديم
.و اون شب من يه خواب عجيب و غريب ديدم
،ميدونستم بعد از اون خواب .وقتي بزرگ بشم يه مرد معمولي نميشم
.من زياد با پدر نيکولاي حرف زدم
کسي که هميشه لباس سياه ميپوشيد .و ريش سياه داشت
.براي سالها فکر ميکردم اون يه بيوهي ايتالياييه
.هر رخدادي يه علتي داره .جهان وجود داره پس يه علتي داره
.معلوم ميشه که خدا جهان رو ساخته .پس خدا وجود داره
.ولي اسپينوزا به سهگانگي تثليث اعتقاد نداشت
.اسپينوزا يه يهودي بود - يهودي چيه؟ -
تا حالا يه يهودي نديدي؟ .بيا چندتا عکس دارم
.اينا يهودي هستن - !شوخي ميکني -
همشون از اين شاخا دارن؟ - .نه، اين يهوديِ روسي هست -
.يهوديِ آلماني لباس راه راه داره
.من اولين روياي درونيم رو ساختم
.تو جنگل بودم و به عيسي مسيح فکر ميکردم
اگه اون يه نجار بود، براي قفسههاي کتاب چقدر ميگرفت؟
...يه دفه
تو کي هستس؟ - مرگ -
بعد از اينکه ميميريم چه اتفاقي ميوفته؟
جهنمي هست؟ خدايي هست؟
دوباره زندگي ميکنيم؟
.خيليخب، بزار يه سؤال کليدي بپرسم
اونجا دختر هست؟ - .تو پسر بچهي باحالي هستي -
.دوباره با هم ملاقات خواهيم کرد
!زحمت نکش - .زحمتي نيست -
،من يه مرد بزرگ شدم .در واقع پنح شيش فوت بودم
که اصولاً توي روسيه به عنوان يه مرد بالغ به حساب نمياد .ولي ميتوني داراي ملک و املاک بشي
،بالاي "3'5 فوت ميتوني زمين داشته باشي .زير "3'5 فوت بايد از تزار اجازه بگيري
.ما سه تا مرد سالم بوديم
،برادرم ايوان
،برادرم ميکيل
.و خودم
.در آخر هم دختر خالم سونيا بود
،به علاوه اينکه اون زيباترين زني بود که تا حالا ديدم
.اون يکي از چندتا آدمي بود که من باهاشون درد و دل ميکنم
!بوريس، اين برگ رو نيگاه کن خوشگل نيست؟
.و اين يکي؟ نيگاه کن
.آره، مطمئنم که اين از همهي برگهاي دنيا قشنگتره
.حتماً از همشون گرونتره - طبيعت فوق العاده نيست؟ -
براي من... نميدونم طبيعت، عنکبوتها و حشرات و
.ماهي بزرگ، ماهي کوچيک رو ميخوره
و گياهان، گياهان رو ميخورن ...و حيوانات
.يه رستوران بزرگه
،آره، ولي اگه خدا ساختتش ،بايد زيبا باشه
.حتي اگه در نگاه اول هدفش براي ما معلوم نباشه
سونيا، اگه خدايي نباشه چي؟
بوريس ديميتروويچ، شوخي ميکني؟
اگه ما فقط يه مشت آدم بيخاصيت باشيم
که داريم بدون هيچ دليلي تلاش ميکنيم چي؟
،ولي اگه خدايي نباشه .زندگي معني نداره
چرا زندگي ميکنيم؟ چرا راحت خودکشي نميکنيم؟
.خب، بيا شلوغش نکنيم .ممکنه من اشتباه کنم
من متنفرم از اينکه يه گلوله تو سرم خالي کنم .بعد روزنامهها رو بخونم که اونا يه چيزي پيدا کردن
بوريس، بزار نشونت بدم که .چقدر نظرت بيمعنيه
خيليخب، بزار بگيم خدايي وجود نداره .و هر کس هر کاري ميخواد ميتونه انجام بده
چه چيزي تو رو از کشتن يکي منصرف ميکنه؟
.قتل کار زشتيه - .زشتي يه چيز درونيه -
.آره، ولي قابل ديدنه
.نه توي درک عقلاني
،درک کردن يه چيز غير عقلانيه .خيلي سريع اتفاق ميوفته
،ولي قضاوت در مورد هر چيزي .بستگي به وجود داشتن اون چيز داره
،توي هر ضدگويي عقلاني، علمي يا معرفتي
،که براي تجزيه کردن يه عقيدهي تجربيه ،مثل بودن يا به وجود اومدن يا رخ دادن
.خودش درون اون مبحثه يا پيرامون اونه
.آره، من اينو بارها گفتم
.بوريس، ما بايد به خدا اعتقاد داشته باشيم
،اگه من ميتونستم يه معجزه ببينم ،فقط يه معجزه
اگه ميتونستم آتش گرفتن خود به خودي يه بوته ،يا تکه تکه شدن درياها رو ببينم
.يا عموم ساشا براي يه چيزي پول ميداد
.بايد برگرديم طبقهي پايين
،الان آخرين رگههاي طلايي غروب آفتاب
.دارن پشت تپههاي شرقي ناپديد ميشن
،بزودي پوشش تاريک شب .همهي ماها رو ميپوشونه
.تو داري مدرسه رو تموم ميکني
هي، تو با آدم روسياي قرار ميذاري که من بايد بدونم؟
.خب، مينزکوو پيشنهاد ازدواج داده
و اون خيلي هم خوش اخلاق و پولداره
.ولي تفاوت سني خيلي زياده .من 28 سالمه و اون 81 سالشه
.خيلي زياده - .وقتي من 50 ساله بشم، اون 103 سالشه -
.سن بدي براي يه مرده .تو اين سن ضعيف ميشن
و وسکووک هم به طور واضح قصدش رو مطرح کرد
ولي اون معامله شاه ماهي ميکنه .و هميشه بوي ماهي ميده
.حتي برام عطر شاه ماهي خريد
!بخاطر همينه که گربهها دنبالت ميان
.عشق همه چيزه، بوريس
من ميخوام با چندتا مرد ملاقات کنم .و توي عشق و علاقه موفق باشم
.مردايي که سه جنبهي مهم عشق رو داشته باشن
.خردمندي، معنويت و لذت جنسي
خب، تعداد زيادي از اين مردا اين دور و بر نيست .ولي پيدا ميشه
.خيلي از زنا فقيرانه زندگي ميکنن - ميدونم، فقر و بدبختي -
.براي پول ازدواج ميکنن - .پول! خب، پول -
ولي بهت گفتم که احساس ميکنم ...که زندگيم تلف ميشه
،اگه من يه مرد رو که بهش احترام ميذارم .عميقاً دوست نداشته باشم
کسي که از نظر روحاني مثل من باشه
.و کسي که به اندازهي من ميل جنسي داشته باشه
.بخاطر احساسات شهواني که منو ديوونه کنه
.تو زن فوق العاده پيچيدهاي هستي
فکر کنم ميتوني بگي .که من نيمه پاک و نيمه جنده هستم
.باعث اميدواريه که من نيمهاي رو دارم که ميخوره
بوريس - بله؟ -
.من ميخوام يه اعتراف بکنم
،از وقتي که من و تو بچه بوديم
.من عاشق برادرت ايوان بودم
...اين فقط
!ايــــوان؟؟ شوخي ميکني !اون به زور ميتونه اسم خودشو بنويسه
.اون جذبهي حيواني داره
جذبهي حيواني؟ اين همه وقت داريم ،در مورد عشقاي واقعي حرف ميزنيم بعد تو عاشق ايواني؟
.اون منو بوسيد - اونوقت ميشه بگي کجا؟ -
.به من احساس خيليخوبي داد - .عاليه، هيچي بهتر از اين نيست -
.فکر کنم ميخواد بهم پيشنهاد ازدواج بده
.ولي اون يه قمار باز و الکليه .و طرز فکرش هم مثل انسانهاي اوليه هست
.منظورم اينه که من به عنوان برادر دوستش دارم !نه به عنوان يه همسر
اون صدا رو شنيدي؟ طبقهي پايين چه خبره؟
خبر جديد رو شنيديد؟ .ناپلئون به اتريش حمله کرده
چرا؟ کوروازير تموم کرده؟ - .يه شانس براي چشيدن شکوه جنگ -
.هر موقع تموم شد، منو خبر کنيد .من تو اتاق بازيم
.نه بوريس، تو بايد بجنگي - !اگه ميخواي بجنگي، واقعاً ديوونهاي -
.ما پس فردا ميريم - .دوستان، من صلحطلب هستم -
.من به جنگ اعتقاد ندارم - !اون به جنگ اعتقاد نداره -
.ناپلئون، اون به جنگ اعتقاد داره
،وقتي سربازاي فرانسوي به خواهرت تجاوز کنن چيکار ميکني؟
.من خواهر ندارم - .اين که جواب نشد -
!اگه به ايوان تجاوز کنن، بالا ميارن - !جلوي دوستام آبرومو نبر -
جنگ چه چيز خوبي داره؟ .فرانسويا رو ميکشيم، روسيا رو ميکشيم .بعد هم عيد پاکه
.بوريس، نميتوني اينجور حرف بزني .داري در مورد "مادر راشا" حرف ميزني
.اون مادر من نيست. مادر من اينجاست اون اجازه نميده که تو لثههاي .جوونترين بچش ترکش بخوره
!برو گمشو - .نميتونم چيزي که ميبينم رو باور کنم -
.مثل اينکه برادرمون ميترسه - .نه، اينطور نيست. ربطي به ترس نداره -
.بوريس، تو يه ترسويي - .آره، ولي يه ترسوي جنگي -
.بوريس، مدال افتخار...ما مدال ميگيريم
آروم باش، ايوان .بايد خودت رو کنترل کني
.اون خواهد رفت و خواهد جنگيد
.و اميدوارم اون رو توي خط مقدم بذارنش
.خيلي ممنون، مامان !مادرمه، بچهها
.اين ديوونگيه! من نميتونم با تفنگ شليک کنم !قرار بود شاعر بشم
.سونيا، نميتونم تو ارتش باشم .من تا 30سالگي با چراغ روشن ميخوابيدم
.من نميتونم مثل بقيهي مردا باشم
!دوستان! دوستان من
.در اين شب باشکوه، ميخوام مطلبي رو بهتون بگم
،چون ما وارد جنگ شديم .شايد ديگه هيچوقت عزيزانمون رو نبينيم
ميخوام بهتون اطلاع بدم که .من فردا قصد دارم عروسي کنم
من ميخوام با زني عروسي کنم .که باهاش بزرگ شدم
آنا ايوانووا
ايوان
.متأسفم، بايد بهت ميگفتم
.من هم بايد يه خبر بهتون بدم
.فردا من هم عروسي ميکنم
به من پيشنهاد ازدواج دادن ...و من پيشنهاد
.سرگي ايوانوويچ مينسکوو رو قبول کردم
.منظورم لئونيد وسکووک، تاجر شاه ماهيه
!تو! بيا اينجا
.تو بدترين سربازي هستي که تا حالا ديدم
!اي احمِق - احمَق، قربان -
ميخواي يه گلوله تو مخت خالي کنم؟ - .بله، قربان يا مرخصي بهم بدين -
!خاک بر سرت تو عاشق روسيهاي، مگه نه؟
بله قربان - بلندتر - بــلــه قربان -
اينجا رو دوست داري؟ - بله قربان -
ميخواي تو ارتش پيشرفت کني، مگه نه؟ - .خب، زياد از حد نباشه -
.ميتوني ساختمون و دستشويي رو تميز کني
.بله قربان چجوري فرقشون رو تشخيص بدم؟
.خيليخب
!يک، دو! يک، دو! يک، دو
.اگه مشکلي داشتيد، شمارهي سه بعديه
.طبيعتاً جنگ روي صنعت شاه ماهي هم اثر ميذاره
.بندرها محاصره شدن
.پيدا کردن محمولههاي تازهي شاه ماهي سختتره
،و البته وقتي چيزي به شاه ماهي آسيب بزنه .منم آسيب ميبينم
No comments yet. Be the first to leave one.