The first 200 lines.
تـي وـي وُرلـد » با افـتـخـار تـقـديـم مـي کـنـد »
تــرجــمــه از: اشــکــان و مـــحــمـــد Chandler Bing & Achillies
."يه تلگراف براي بانو "اديث
.نميخواستم مزاحم بشم - .اين حرف رو نزن. مزاحمم نيستي -
."ممنون "بکستر
.اگه دست خودم بود مزاحم نميشدم - .ديگه اينطوري حرف نزن و برگرد تو اين اتاق -
.فقط اومدم بگم که "اديث" قراره يه خبر بد بهش برسه - چي؟ -
از کجا ميدوني؟ - .ويراستارش قراره عصر براي ديدنش بياد -
.فکر کنم همون چيزي باشه که منتظرش بوديم
،هر چقدر هم که انتظارش رو داشته باشي .وقتي خبرش ميرسه باز هم دردناک ـه
فکر ميکنيد خبرش خوب نيست؟ - .اگه خوب بود با تلفن ميگفت -
.وقتي "مج" رو ديدي بهتره بهش خبر بدي - براي فردا آمادهايد؟ -
قضيه چيه؟ - ...ميخوام دوباره اون خونه رو ببينم -
.و بعدش بايد نظر قطعيم رو بگم
.خانم "هيوز" هم باهام ميان - .تنهاتون ميذارم -
اين خونه چطوره؟ - .نميدونم -
.بعد از فردا ميتونيد ازم بپرسيد
مگر اينکه شما هم بخوايد باهامون بياييد؟
.خانم "پتمور" نميخواد من بيام - .خودتون هم ميدونيد که اين حقيقت نداره -
.فرصت خوبيه که قضيهي بناي يادبود رو فراموش کنيد
...ببينيد نظرش چيه .اما مجبورش نکنيد
البته که وحشتناکه، اما فکر ميکرد داره چي کار ميکنه؟
تو درخت زندگي ميکنه؟ - .نبايد دربارهاش جوک بگيد بانوي من -
فقط تو اينجا ميگم. وقتي برم پايين .کاملا مودبانه برخورد ميکنم
.نه، واقعا متاسفم
.مرد خوبي بود ...اما موندم چي تو "اديث" ديده بود، من
...خداي من. "يورک" و "اينستي" يه مسابقهي اسب سواري
...تو "کنينگفورد گرنج" در روز شنبه برگزار ميکنن
و آقاي "بليک"، لرد "گيلينگهام" رو قانع .کرده که تو اين مسابقه شرکت کنن
فکر ميکردم بايد از قبل با اسب به شکار برن - .تا شرايط شرکت در مسابقه رو داشته باشن .قبلا با "يورک" و "اينستي" آشنايي داشتن -
.مطمئنم با حيله و نيرنگ وارد مسابقه شدن - .شايد من هم بهشون ملحق بشم بانوها اجازه دارن به همراه مردها مسابقه بدن؟ -
.قانونش دقيقا قبل از جنگ عوض شد .بابا فکر ميکنه خيلي زود اين کارُ کردن
ميخوان اينجا تو "داونتون" بمونن؟ آقاي "بليک" و لرد "گيلينگهام"؟
.ميخوان تو "کنينگفورد" همديگه رو ببينن و شب بيان اينجا
چرا بعد از اينکه باهاشون به هم زديد ميخوان بيان اينجا؟
.چون هنوز قبول نداره که من از نظرم مطمئنم
آنا"، به نظرت قيافهي من قديمي شده؟"
.قطعا نه بانوي من
وسوسه شدم بهشون نشون بدم .که چه چيزي رو از دست دادن
.هرگز اين بي عاطفگي رو نميکنيد
...شريمپي" ميگه داره ليست احتمالات رو محدود ميکنه"
.و فکر ميکنه قبل از اينکه دير بشه ميتونه ردش رو پيدا کنه
ميخواي به شاهزاده بگي؟ - فکر کنم بايد بگم، اينطور فکر نميکني؟ -
ميخواي من هم بيام؟ - .نه، اين دفعه تنها ميرم -
.اوه، خيلي متاسفم بانوي من، نميدونستم مهمون داريد
.اين خانم "کراولي"ـه، يکي از بستگان منه .زياد مياد اينجا
.روز خوش خانم - .سلام -
دنکر" خدمتکار جديد منه. تازه داره" .خودش رو با اينجا وفق ميده
سوالي داشتي "دنکر"؟ - .بعدا ميپرسم بانوي من -
...خب، ميخواستم دربارهي چمدونها بپرسم
.و اينکه کدوم يکي از اونها رو براي سفر ترجيح ميديد
.من اين روزها خيلي سفر نميکنم
چرا از "اسپرت" نميپرسي؟ .بهت کمک ميکنه
اوه، واقعا بهم کمک ميکنه؟
.خوب شد فهميدم
.با اجازه
.جدي ميگم آقاي "بارو"، يه مرخصي بگير و استراحت کن .خيلي بد به نظر مياي
.من خوبم، ممنون. از هميشه بهترم - .تا حالا به اين بدي نبودي -
..."از اونجايي که شما با نظرات من مخالفيد، آقاي "بيتس
.بايد بگم که من هم با نظرات شما مخالفم - .من يه سر ميرم خونه -
.جعبهي دکمههام رو اونجا جا گذاشتم - ."اوه، بانو "مري"ـه "آنا -
.حتما براي قبل از ناهار يه چيزي ميخواد - .تو برو، من پيداش ميکنم -
.اين کارُ ميکني؟ ممنون
ميدونيد کي ميرسه؟ - .امروز بعد از ظهر -
.بايد قبل از اينکه دير بشه يه سري طرح بهتون نشون بدم - چه طرحهايي؟ -
طرحهاي تعمير خونههاي روستايي که - .نيازمند تعمير هستن چرا يه دفعه به فکر خونهها افتادن؟ -
.چون جنگ نشون داد که اسکانِ مردم چقدر بد بوده
سالم نبودن سربازهاي تازه استخدام شده .باعث تعجبشون شده بود
،نميتونيد انتظار داشته باشيد که يه ملتِ درجه يک" ".از خونههاي درجه سه بيرون بيان
کي اين حرف رو زده؟ - .فکر کنم تو يه آگهي بود -
.امروز از "چارلز" بهم خبر رسيد ...قراره شنبه، اون و "توني" تو
.مسابقهي اسب سواري "کنينگفورد" شرکت کنن
.اتيکس" هم دربارهاش صحبت ميکرد" - اتيکس"؟" -
.اتيکس آلدريج"، مردي که تو "يورک" باهاش آشنا شدم" - با هم دوست شديد؟ -
،بله، پدر و مادرش، "سيندربي"ها .کنينگفورد گرنج" رو خريدن"
.و حالا ميخواد نظر شهرستان رو جلب کنه لرد "سيندربي" ثروتمندـه، نه؟
اگر نبودن چه فرقي ميکرد؟
.چطوره همهمون بريم، خوش ميگذره - ...آره، ميتونيم مامان بزرگ و "ايزوبل" رو هم دعوت کنيم -
و بچهها رو هم ببريم. به "چارلز" بگم ميتونه اينجا بمونه؟
.البته، اگه ميخواي
هر وقت اون مرد رسيد، بهتره من .و "اديث" رو باهاش تنها بذاريد
.بايد همينجا باشه
واقعا بانوي من؟ .باعث تعجب منه
...اميدوارم معيارهات اونقدري بالا نباشن که باعث بشن
."ديگه در استخدام من نباشي "دنکر
.نه، به هيچ وجه .اونقدر هم بالا نيستن بانوي من
کجا...؟
کوبه کجاست؟
.تو... تو همينجا بمون
...به اتاق پذيرايي راهنماييش کردم
.اما متاسفانه قضيه همونيه که ازش ميترسيديم
.اوه خيلي متاسفم - .ارباب الان پيشش ـه -
پس بالاخره رسيد؟ - .آره، و شرايط اميدوار کننده نيست -
اوه خدا. خانم "هيوز" ميگن شما .هم ميخوايد فردا باهامون بيايد
.اگه مسئلهاي نباشه - اين يه پيشنهاد صلح ـه؟ -
...اگه خيلي تو مشکل - .نه، نه -
.ميتونيد برامون چاي بخريد
.آقاي "کارسون" ميخواد خونه رو ببينه
.حتما ازت ميخواد که ببخشيش
تو چرا نمياي؟ - .کلي کار دارم -
"به نظر مياد از زماني که خانم "بانتينگ .رفته سختتر کار ميکني
.همينطوره. نميخوام نااميدش کنم
.چاي ميخواي؟ وُسعم فقط به چاي ميرسه
از کجا منُ پيدا کردي؟ - .رز" آدرست رو بهم داد" -
و تنها به اين قسمت از شهر اومدي؟
.خدمتکارم هم باهام اومد .بيرون منتظره
...چقدر خوبه که به دنياي برگشتم
.که خدمتکارها بانوها رو همراهي ميکنن
چرا پسرت ماشين رو در اختيارت نذاشت؟
اوه، حتما ميذاشت. اما تصميم گرفتم .بهش نگم ميخوام کجا برم
.اين اولين قرار ملاقاتِ مخفيانهي ما نيست
...من هميشه اينطور راحتترم که .گذشته ها رو در زمان گذشته رها کنم
پس براي چي اومدي؟
..."چون پدر "رز"، لرد "فلينت شاير
.فکر ميکنه به پيدا کردن شاهزاده نزديک شده
پس زندهست؟ - .وقتي از روسيه رفت زنده بود. فعلا همين رو ميدونن -
.فکر ميکنن با يک قايق به سمت هنگ کنگ رفته
.به زودي اطلاعات بيشتري به دستت ميرسه
.از لحظهي اولي که ديدمت، ميخواستمت
.بيشتر از هر مردي که تا حالا زني رو خواسته
.اينها مال گذشتهان
.اينطور نيست
اگر "ايرينا" مُرده بود، همين الان ازت .ميخواستم که باهام فرار کني
...وقتي کسي نباشه که
.از دستش فرار کني، نميتوني فرار کني
.تو رو بيشتر از اون دوست داشتم
.حتي امروز
.حتي امروز عصر
.خواهش ميکنم نگو - ...اگه حقيقت باشه -
چرا نگم؟
...چون اينطوري به نظر مياد که هر دوي ما بدبخت بوديم
در حالي که فکر نميکنم بدبخت .بوده باشي، و من قطعا نبودم
.حتي اگه حقيقت داشت هم قبول نميکردي
تو فکر ميکني احساس بدبختي کردن تو زندگي .زناشويي... کار انسانهاي گستاخ ـه
."تو منُ خوب ميشناسي "ايگور
.به اين ميتونم اعتراف کنم
آره
کي بود؟ - ."گروهبان "ويليس -
.ميخواد با اون مردِ اهلِ "اسکاتلند يارد" دوباره بياد اينجا
.به نظر خوب نمياد باز هم براي ديدن آقاي "بيتس"؟
.جاي جالبش همينجاست
.اين دفعه ميخواد خانم "بکستر" رو ببينه - خانم "بکستر"؟ -
اون چه چيزي براي گفتن داره؟ - .من هم نميدونم -
کي ميان؟ - .فردا صبح -
...اميدوارم کل روز رو نمونن .وگرنه به قرارمون نميرسيم
.رفت - چاي نميخواست؟ -
بهش چاي، شام و جاي خواب براي شب .پيشنهاد کردم، اما بايد برميگشت
.متاسفانه "گرگسون" مُرده
.شنيدنش خيلي وحشتناکه
و کار اين آقاي "هيتلر" بوده؟
...ظاهرا. يا حداقل کار افراد آدمکشش بوده
."تو به اصطلاح "کودتاي مونيخ
روزها طول کشيد تا پليس تونست ...کنترل شهر رو دوباره در اختيار بگيره
.و تا اون موقع، "گرگسون" دفن شده بود
...البته الان پيداش کردن .يا چيزهايي که ازش باقي مونده رو
.فکر کردن بهش خيلي وحشتناکه
.حداقل "هيتلر" رو براي پنج سال حبس کردن
.کومبز" ميگه کل پنج سال رو تو زندان و اينجور جاها نميمونه"
.يه چيز ديگه هم هست
.اديث" شرکت چاپِ "گرگسون" رو به ارث ميبره" - .فکر کنم انتظارش رو داشتم -
.اميدوارم بهش کمک کنه اين موضوع رو پشت سر بذاره
.کارش خيلي سخاوتمندانهست - .فکر کنم واقعا عاشق هم بودن -
.اوه، "اديث" بيچاره عکسالعملش چطور بود؟
.گفتنش سخته .البته اين خبر تعجب آور نبود
اما هميشه يه بارقهي اميدي هست، نه؟ - برم ببينمش؟ -
.رفته قدم بزنه
.ميخواست تنها باشه
.متاسفم بانوي من، الان زمان مناسبي نيست
.فقط يه لحظه - .همونطور که گفتم، زمان مناسبي نيست -
چي شده؟ - .نميخوام وارد بشه -
.خب، نيازي نيست گستاخ باشي - .البته که نه -
...خب، اون نميتونه بياد داخل .والسلام
،دارم سعي ميکنم دوباره راضيش کنم .اما اي کاش يه کم محتاطانه رفتار ميکرديد
ميدونم، اما امروز يه خبر بد بهم .رسيد، و ميخواستم ببينمش
يعني در مورد پدرِ "مريگلد" درست فکر ميکرديد؟
.خيلي متاسفم
...اما اگه بتونيد يه کم وقت بهم بديد - ."من وقت ندارم آقاي "درو -
.البته که متاسفم، اما بيشتر از يه ساله که مُرده
.همون موقعي که گم شد
.آره، اما تا همين امروز عصر، براي بانو "اديث" نمرده بود
اين مهمه، نه؟ - .اينطور فکر ميکنم -
در حال حاضر چي ميخوني "ديزي"؟ - .جنگِ جانشينيِ اسپانيا -
...اوه، راستش، من خيلي
خيلي چي آقاي "موزلي"؟
.اوه، مهم نيست
.متاسفم که مزاحم ميشم بانوي من - چي شده "اسپرت"؟ -
.با خانم "دنکر" به يه مشکلي خورديم
.به نظر مياد ساز و کارِ لباس شوييِ اينجا رو درک نميکنه
ميخواد همهي چيزها رو به خونهي بزرگ .بفرسته، حتي... چيزهاي کوچک رو
."داري ادبت رو از دست ميدي "اسپرت
.داري حسِ موقعيت شناسيت رو از دست ميدي
...اما اون الان تو آشپزخونهست
و با صداي بلند فرياد ميزنه و نميخواد .که وسايل شما رو بشوره
خب، مطمئنم که اين موضوعات .براي خانم "کراولي" خيلي جالبه
.متاسفم بانوي من، اما نميتونم تحمل کنم ميشه بفرستمش داخل؟
.معذرت ميخوام - .اوه، نيازي نيست. دارم به شدت لذت ميبرم -
.اوه، من هم از همين ميترسيدم
تو هم ميخواي شنبه به پيکنيکِ "کنينگفورد گرنج" بري؟ - .شايد برم -
...اوه، خوبه، چون .نه، مهم نيست
چي ميخواستي بگي؟
No comments yet. Be the first to leave one.