The first 200 lines.
آیوفیلم تقدیم میکند
سِی-یان، اون چیست؟
"نه،"اون چیه؟
...اون چیه
حالتان چطور است...؟
"نه،"حالِت چطوره؟
میدونی که از چه قراره؟
...میدانید
.میدونی
...میدونی...عِـِه...با سرِ مارماهی
.بسه دیگه
.نمیتونی با لهجه اوساکا حرف بزنی .وقت حروم کردنه
!هِـِـِ ؟! من که دارم سخت تلاش میکنم
.اصلاً وزن کلمات رو درست ادا نمکنی
.فقط اداشونُ در میاری
.برای راکوگُ آماده نیستی
:مترجم
آیوفیلم تقدیم میکند
"...هنوز...برای راکوگُ...آماده نیستی"
.به خودت بیا، نادون
،اگه قراره همچین چیزی زمینت بزنه .نمتونی به آرزوت برسی
،اگه بخوای با این صورت پَکَر وارد سالن نمایشها .مشکل ساز میشی
!حق با شماست
!بخت با تانوکیایه که میخنده
راحت میتونی موودت رو عوض کنی،مگه نه؟
!صبح بخیر
!وقتشه همه تلاشمون رو بکنیم
ها، بله...؟
...خالبه که
اینجا چه خبره...؟
.دفعه پیش برای اجرای پایانی اینجا بودی
.اصولاً اجراهای اول اینشکلیه
.داره شروع میشه
این اجرای یه اوپنره "opener:در ادامه دربارهاش بیشتر میفهمید"
!...دِکییـــــ ، اینه که
.زود اومدیم که بتونی اینو ببینی
.با دقت ببین
.هرچی نباشه، بهتره که هنر رو زنده تماشا کنی
.اینجا رو باش، من نفر اولم، پیریه شماره یک
سپس پیریه شماره دو، بعدش پیریه شماره .سه، سپس پیریه شماره چهار، کسی هم برای کشیش صبر نکرد
!خفه! نمیتونم اینجوری بخوابم
،کشیش اعظم یک عَلَم، یک ردا، یک ناقوس، و یک کاسه داشت .و بالای گرد سوز هم یه سری کاغذ بود "گردسوز: نوعی فانوس قابل حمل"
.واوووو! صحنه رو دستش گرفته
.به همین ترتیب تمرین ادامه پیدا کرد
.این یه داستان معمولی از یه هنرجوی فعاله
،بعضی اوقات ممکنه بابت یه حس شوم اوقات تلخی کنید
...هیگاشی نُ تابی، کوجو، هُتان
اونا داستانهاییان که هر راکوگُایی .در شروع کارش تعریفشون میکنه
.میتونن خیلی هم کارآمد باشن
و خب شنوندهها دیگه از شنیدنشون .خسته شدن
.وقتی سرِ کاری میتونی اصول اولیه راکوگُ رو یادبگیری
...چوب" کفزننده و کاغذ بادبزن"
،با هماهنگ ضربه زدنشون روی میز میتونی .صداهای خوبی در بیاری
،باید بین ضربها صحبت کنی .و حرفات رو با ریتم ضرباتت هماهنگ کنی
...در این بین
!...چه غوغایی به پا شده بود
لب کارون چه گلبارون میشه وقتی که میشینند دلدارون
فوقالعادهاس...یه لحظه فکر کردم .تو بندرعباسم
.این جایه که بند موسیقی، کاری میکنه که تو محو داستان بشی
،بااینحال، هماهنگ شدن با بَند .کار خیلی سختیه
.تمرین زیادی میطلبه
،خب، حالا هرچی، برا من که مهم نیست .ولی دیگه این کارو جای دیگهای انجام ندید
.معلومه که فقط میخوام با تو انجامش بدم
.هیچ وقت این حرفارو هرجایی نزنید
...و اینگونه هیگاشی نُ تابی به پایان رسید
!منم میتونم به عنوان یه هنرجو انجامش بدم؟
اشتباه متوجه شدی. باید .از پس اینقدر بر بیای تا بشه بت گفت هنرجو
.گُل کاشتی
.هیگاشی نُ تابی رو خوب اجرا کردی
!هــــوی
!...شانقوز
!وایسا ببین! به شیشویِ من بی محلی میکنی
.ولش کن
!عِـِـِـِـ ههـــ ؟
...ولی
...اون اهلِ بایامودانجیعه
...کهاینطور
هــوی مامدا، فردا صبح زود یه سر برو .بازار ماهی فروشها
!بازار ماهی فروشها؟ چرا؟
اخه چرا...؟
.همینجوری الکی. به تو بستگی داره اونجا چیزی پیدا کنی یا نه
میگم...اونجا ماهی هست، مگه نه...؟
آخه کَله سحر واسه چی باید پاشم بیام ماهی بخرم؟
...آخه، من شب زنده دارم
،گفتش که به من بستگی داره .پس فک کنم هرچی دلم بخواد میتونم بخرم
سلام، آقا، اینا چیان؟
.اینا ماهی گیلاسی یا قرمزن
خوشمزه به نظر میرسن، چه قیمتان؟
.چون دخترخانوم خوش خندهای هستی، یه یِن برای هر کدوم
!پس لطفا یکی بهم بدید
.من براشون دو یِن پرداخت میکنم
عـــا؟
هـــوم؟
!ســـ سه یِن
!سه و نیم
!چهـــ چهار
!چهر و نیم
!پنج
!شیش
!شیش و نیم
!دَ...دَدَ...ده یِن
نظرتون با یک یِن برای هرکدوم از اینا چیه؟
...باید عجله کنم
!یه لحظه واسا
چی از جونم میخوای؟
...یکم پول بم قرض بده
هـــــا؟
...خیلی زیادهه روی کردم
.از اون عجیب غریبایی ها
!...دکمهاتو میزنی، یا بزنم
چرا انقدر سخت میگیری؟
،اگه مخوای چیزی بگی خب .یالا بگو دیگه
...میتونی
میشه انقدر با شیشوت جلوی من دل ندید قلوه بگیرید؟
هـــــاه؟ پس توام میخوای شاگردش باشی مگه نه؟
!....نـــ نه
!من خودم یه شیشو به نام بایکودانجی واسه خودم دارم، گرفتی
،ولی با توجه به شرایط موجود ...نمیتونم ببینمش
واسه همین وقتی شما دوتا رو اینجوری میبینم ...حسودیم میشه
راستش، به دستور استادم .اومدم اینجا
لحن صحبت بین مشتری و فروشنده .موقع حراج خیلی وخیم میشه
،اگه کنترلش نکنی، نه میتونی چیزی بفروشی .نه چیزی بخری
...این،که
.کافیه دیگه
.نمیتونی با لهجه اوساکایی حرف بزنی
.اصلا درست لحن کلامات رو درست ادا نمیکنی
...درسته، ریتمِ لهجه اوساکایی
لحن منم یکم عجیبه، مگه نه؟
جداً؟
.من توکیو به دنیا اومدم
پس، چجوری قراره...؟
از همون اولم قرار بود که .بیزینسِ خانوادگیمون رو ادامه بدم
.پس مجبورم که بیشتر از بقیه تلاش کنم
به لطف اون، قراره به گفته استادم اول باید لهجه اوساکا رو یاد بگیرم
.گرفتم، شیشو...پس میخواستی اینو بم بفهمونی
شروع میکنیم با یک، یک، یک و نیم؟
دو، دو،، دو و نیم؟
آدم ندیدن....؟
همیشه انقدر خنده رویی، مگه نه؟ چی انقدر خوشحالت کرده؟
هِـِـِـِـِـِ ؟ تو از خودت لذت نمیبری، شیرارا؟
.تازشم، منم دوست دارم یه امتحانی بکنم
.میدونی، یه هیگاشی نُ تابیه خفن مث تو اجرا کنم
!ببند توام دیگه
ها؟ از چی عصبانیی؟
!گفته باشم، باید "شیرارا نِ-سان" صدام کنی «نِ-سان: خواهر بزرگتر»
خب دیگه، فردا همین موقع !همینجا میبینمت، شیرارا
!نِ-سانش" رو جا انداختی بیشعور"
.اینجا رو باش، من نفر اولم، پیریه شماره یک
سپس پیریه شماره دو، بعدش پیریه شماره .سه، سپس پیریه شماره چهار، کسی هم برای کشیش صبر نکرد
،کشیش اعظم یک عَلَم، یک ردا، یک ناقوس، و یک کاسه داشت .و بالای گرد سوز هم یه سری کاغذ بود "گردسوز: نوعی فانوس قابل حمل"
.واقعا داری روی لحنت کار میکنی .به همین ترتیب تمرین ادامه پیدا کرد
واسه همینم از این به بعد .هر روز صبح قراره با شیرارا برم با بازار
...چون که، امروز صبح
.نه، اون چاپستیک ها رو میزاری کنار یا یه کاری دستت بدم
،خیلی خوبه که باهم کنار بیاید .ولی حواست خیلی جمع باشه، چون اونم یه آدمه
.بپا گند نزنی
،حالا که فکرش رو میکنم .اولین باره که با یه انسان دوست میشم
.خوشحالم که اینو میشنوم
!هوم
.صبح بخیر
!صبح بخیر
!چه آشفته بازاریه
مغولا حمله کردن؟
...راسیتش
!خون دماغ شدی؟
...از اون مهم تر، داریم اجراهای صبح رو از دست میدیم
....ولی مجری که
.درسته، قرار بود که شیرارا-چان باشه
....ولی شیرارا-چان، میخواد راکوگُکا رو بزاره کنار
هِـِ ؟
!حقیقت نداره! شیرارا نمیتونه این کار رو بکنه
چه بلایی سر اینجا اومده؟
خـ خب راستش، مثل همیشه داشتم ...سالن رو میچیدیم و وسایل رو آماده میکردیم
.و حالا، چند کلام از طرف مدیر
...آ-آ-آ، خب، آب و هوا که امروز عالیه
!شمــ شماها دیگه کی هستید...؟
!خفه
!انقدر نق نق نکنید
!اوناهاش داداچ
.فقط با یه نگاه میتونم بگم ...خیلی عذاب آور بود
.ما از خاندان کورُکوما از توکیوایم
.اومدیم که شما رو ببریم، بانوی من
بانو"...؟"
!من درباره هیچ خاندان کورُکوماای چیزی نمیدونم !حتما اشتباه گرفتی
!کسی از شماها پیش ما نیست
بابام بهت گفته بیای اینجا؟
....«چی، منظورش از «بانو
تو بودی، شیرارا؟
!گفتم که حق نداری اینطوری صدام کنی
!دیگه کاری باهاتون ندارم !من دیگه یه بازیگر سادهام
اصن تو یه همچین جایه بیارزشی چیکار میکنی...؟
.دوره لجبازیات تموم شده، موش کوچولو
!ترجیح میدم مردم رو بخندونم تا اینکه زهره تَرَکشون کنم
!قرارم نیست باتون برگردم
...اگه شیرفهم شدی، گمشو برو
!داداچ...؟
رئیس بارها بهمون گقت که !...که به بانو صدمهای نزنیم
.خفه بمیر
!فک کردی میتونی به من دستور بدی
!وا-وایسا
No comments yet. Be the first to leave one.