The first 200 lines.
آهای!
پاپي، پاشو!
تو نميتوني اينجا كار كني،
اگه قراره اينجا چرت بزني.
ببخشيد، مامان.
من ميخوام همونقدر براي من كار كني،
كه براي رقصيدن تلاش ميكني.
من همون رفتار سيج رو ميخوام.
منم كه دارم سرپناه بهت ميدم، نه اون.
بله، خانم.
صبر كن. اگه براي سيج كار ميكني، اينجا چيكار ميكني؟
چون سيج پول مفت ميده.
مامان، بهت گفتم كه.
وقتي تور شروع بشه، بهتر ميشه.
آره خب، اميدوارم زودتر راه بيفتيد.
چون اگه نداشته باشيد،
پول اجارهمو، بيخيال تور.
فقط بايد بزني به چاك.
دير نميكنم.
مممم... بهش ميگم بيخيال اين بساط رقص بشه.
تو رقص پول زيادي هست.
تو داري براي تيم اشتباهي ميرقصي.
ممنون، ولي من اوكيم.
اوه!
ديدي ريگو چطور لوسش كرده؟
حتماً خوبه يه مرد ازت حمايت كنه.
ريگو از من حمايت نميكنه، مامان.
پس لعنتي، معلومه يه جاي كار ميلنگه.
ريگو!
لعنتي، پس اينجوريه، آره؟
چجوريه؟
اون سرتكون دادنهاي تعارفي.
يالا!
اوه، باشه، متاسفم. يكي داره حساس ميشه؟
راجع به كارش؟
بامزه بود.
باشه، ببين، آهنگ خوبه.
ولي من قبلاً زمينه رقص و پارتی رو پوشش دادم،
با سيج و بقيه.
مزخرفات خستهكنندهاي كه توي ليبل هست.
شماها اگه ميخوايد بخشي از كاري باشيد كه من واقعاً دارم انجام ميدم،
اون بايد خيلي قویتر باشه.
ببين، بهت ميگم اين پسره استعداد داره.
آره، ميتونه ولي چي داره ميگه؟
راجع به چيه؟ داستانش چيه؟
اهل كجاست؟
من ميخوام با كساني كار كنم كه بهم حس بدن.
اون ميتونه همهي اينا رو بهت بده.
آره؟ پس نشونم بده.
اينجوري به پول ميرسي.
اوه، واقعاً؟ تو از اون پول چي ميدوني؟
خب، چيزي كه ميخوام رو برام بيار.
تا بهت نشون بدم.
پس تو صد در صد مطمئني كه متي بود؟
آره.
ببين، ساعته وقتي خونه رو زير و رو كردن، گم شد.
و كار توولو نبود.
همهش كار عمو متي بود.
اون بود كه ازمون دزديد و بعد مستقيم تو روم دروغ گفت.
اون هميشه يه دلقك لعنتي بوده.
واسه همين بود كه ايست هميشه ازش دور نگهش ميداشت.
حتي نميشه ترفيعش داد چون نميشه بهش اعتماد كرد.
ولي بيخيال. بايد وسايلت رو پس بگيريم.
ببين، بين خودمون بمونه.
عمو متي بهم گفت كه ميخواست از شرت خلاص بشه.
از شر من خلاص بشه؟
آره، گفت ميخواست تو نباشي.
نباشم يعني چي؟
متي به من گفت...
اوه، لعنتي!
پاپي، خيلي متاسفم.
واقعاً؟ پنجاه دلار براي يه ليفت.
همين الان گفتم متاسفم. لعنتي، بهت پس ميدم.
ريگو، ميدوني كه بحث پول نيست.
تو گفتي كه منو برميداري...
ميدوني چيه؟ من ديگه اوكيم.
يو، يه دقيقه بهم فرصت بده، باشه؟
بايد اينو حلش كنم.
پاپي، بيا اينجا، صبر كن!
منم گفتم: "رفيق،
ميدونم اين هزار و پنجاهمين تور توئه،
ولي اين اولين تور منه.
پس چطوره يه ثانيه بهم فرصت بدي؟"
چهل و دو اينچ. يادت باشه، باشه؟
اوهوم.
اون هميشه داره سعي ميكنه از بقيه جلو بزنه.
ولي نميشه چيزي گفت.
چون اون خيلي با طراح رقص رفيق صميميه.
چي گفتم، يادت هست؟
چي يادم باشه؟
ببين، منظورم اينه.
ميدونم نبايد بذارم زو فكرمو مشغول كنه.
ولي داره ديوونهم ميكنه.
خب، تو چي فكر ميكني؟
فكر كنم تلويزيون تخت رو همينجا بذارم.
ها؟
آره، درست بالاي جكوزي.
بعدم يه آكواريوم همونجا داشته باشم.
پس من تو جكوزي نشستم و دارم به آكواريوم نگاه ميكنم.
داري در مورد چي حرف ميزني؟ من دارم سعي ميكنم با تو حرف بزنم.
منظورم آیندست. باشه؟
ژانل که رفته کالج، تو هم که میری تور،
من اینجا رو تبدیل میکنم به همون پاتوق مجردی که همیشه میخواستمش.
تو که یه کلمهشم گوش نکردی، مگه نه؟
انگار با قلدری مشکل داری.
این پسره، زو، فقط یه جوری میشه با یه قلدر برخورد کرد.
اونم با دو تا مشت آبدار با چاشنی فلفل زیاد.
بنگ!
چی؟ اون واقعاً...
ببین، هر وقت خواستی دستکشاتو بپوشی، پسر،
خبرم کن.
میتونیم بریم حیاط پشتی حساب کارو برسیم.
من کلهشقا رو خیلی قبلتر از اینکه رستوران داشته باشم سر جاشون نشونده بودم.
میبینی؟
یه حوضچه ماهی کوی.
عزیزم، بیا اینجا.
دیوونه شدی؟
چیه؟
رابطه برای کساییه که...
منو ساعت ۲ نصف شب سر نبش خیابون ول نمیکنن، ریگو.
باشه. چند بار دیگه باید عذرخواهی کنم؟
جدی، چه مرگته؟ انگار دیگه نمیشناسمت.
عزیزم، ببین.
میدونی که این قضیه بابام حسابی حالمو بهم ریخته.
خودت میدونی من هرگز کاری نمیکنم که بهت آسیب بزنم.
حداقل نه عمداً، درسته؟
میدونم واست سخته.
اوهوم، خیلی سخت.
شروع نکن. میدونی که تمرین دارم.
خب که چی؟ نظرت چیه یه حال و حول سریع داشته باشیم؟
و حتی لازم نیست کاری برام بکنی.
مگه اینکه خودت دست و دلباز باشی.
نه. گذشته از این،
تو اتاق بابات خیلی حس بدی داره.
یعنی... متاسفم.
خب، حالا دیگه مطمئناً باید جبران کنی.
بیا اینجا. یالا.
مارکویز: هی، باید بریم!
اه! چیه مرد؟
یه دقیقه صبر کن!
اوه، عمراً.
عزیزم، زود باش، یالا.
فکر کردم بهت گفتم از شرش خلاص بشی.
دارم تلاش میکنم ولی پیچیدهست.
میبینی؟ به خاطر همینه که باید بذاری متی ترتیبشو بده.
عزیزم، لطفاً این راهو نرو. من با تو وارد این بحث نمیشم.
من که ازت نخواستم. باشه؟
مارکویز: یالا!
اوه! لعنت بهت، مارکویز!
اوه!
پاشو بیا!
لعنتی، داداش!
در میزنی انگار میخوای بیای تو مهمونی!
هی، همه چی روبراهه؟
آره. فقط خستهام.
آره، درکت میکنم.
خب. همه صف ببندید.
ببین، فقط میخواستم بابت دیشب عذرخواهی کنم. میدونی؟
هرگز نباید تو رو تو اون وضعیت قرار میدادم.
تو نکردی.
آره... ولی هنوزم عجیبه، میدونی؟ نه؟
باورم نمیشه نزدیک بود...
ولی نکردیم.
آره، درسته.
ولی مرسی که حالمو پرسیدی.
خب، یالا بچهها. بیاید این مزخرفاتو بریزیم دور.
باشه؟ واقعاً بریزیدش دور. بریزیدش دور.
یه روز قشنگیه، قبضاتون پرداخت شده،
و ما هم که با رقص زندگی میکنیم، رفقا.
پس بیاید کارو شروع کنیم. باشه؟
پنج، شش، هفت، هشت!
یک و دو و سه، چهار
پنج و شش، هفت، هشت
یک و دو و سه، چهار
پنج و شش، هفت، هشت
یک و دو و سه و چهار!
و پنج و شش و هفت و هشت!
یک و دو و سه و چهار!
و پنج و شش
پنج و شش و این چه وضعیه؟ وایسید!
وایسید! همه وایسید.
وای! من دارم به چی نگاه میکنم؟
گِرِیهاند انگار چشماش بستهست، کاملاً مشخصه
چون هر بار داری اشتباه میزنی، هر بار لعنتی!
پاپی، واقعاً داری همه چی رو برعکس انجام میدی.
اول پنجهست بعد پاشنه، نه برعکسش.
و زو، داداش، بوی الکل ازت میاد
از همینجا که وایسادم.
بوی جشن و پایکوبی میدی داداش.
این چه عطریه "فاحشه در صحرا"؟
من طرفدارش نیستم.
این چه کوفتیه که دارم میبینم، رفقا؟
مگه ممکنه مشکلی باشه؟
نکنه به جای اینکه پا تو باشگاه نمیذاشتی
و استراحت میکردی، همونطور که بهتون گفته بودم،
شماها بیرون داشتید مهمونی لعنتی میگرفتید و از این جور کوفتا!
آره، همینطور که قیافههاتون داد میزنه، اوهوم!
با لباسای رنگارنگ و دامنهای گل گلی و قیافههاتون هم که عین دیوونهها شده.
میدونی چیه؟ تعجبی نداره که اودالی داره تو اینجا کلتونو میذاره.
اون تنها کسیه اینجا که به این کار اون احترامی که شایستهشه رو میذاره.
No comments yet. Be the first to leave one.