Clash of the Titans

Clash of the Titans

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Clash of the Titans subtitle by babak
A Commentary by manotowow
تیم ترجمه فیلم باران - ترجمه توسط بابک

Tags

other
Published on: 2012-08-18
Downloads: 62
Hearing Impaired: Yes

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

شاهد باشيد,زئوس

و همه شما خدايان اليمپوس بزرگ

من دخترم ، داناي و پسرش

پرسيوس را به غرق شدن در دريا محکوم ميکنم

گناه و معصيت او

براي آرگوس شرم ساري آورده

من , آکريسيوس, شاه

حالا پاکسازي ميکنم اين گناه را و آبرويم را برميگردانم

خون آنها از جانب من نيست

حالا

انجام شد

همونطورکه ميترسيديم شاهِ آرگوس"آکريسيوس"تبعيد کرد دخترش و بچه اش را

به اعماق دريا

بنابراين او مجازات خواهد شد

ظلم و گناه ظالم

توهين به ممقدسات

ستمگر چطور جرات ميکنه که به من دعا کنه که ببخشم وحش گري هاش، و حسودي هاش

و بزدلانه انتقام گرفتنش رو

آکريسيوس هميشه خدايان اليمپوس رو پرستيده

او معبدهاي زيادي ساخته و همه رو وقف شما کرده

زئوس کبير , پدر خدايان

صدها کردار خوب نميتونه کفاره يک قتل باشه

هزاران مجسمه يا مکان هاي مقدس , چه وقف من شده باشه

چه وقف تو ، هِرا ، همسرم

چه وقف پري هاي درياي الهه هاي دوست داشتني دريا

چه وقف تو آتنا هميشه دانا و سرشار از دلواپسي

چه وقف آفروديت، الهه عشق

هيچ چيز نميتواند نابود کند يا ببخشاند

اين کردار پست را

اين اهميتي داره؟

مرگ يک دختر و بچه اش؟

دختر؟ اون دخترشه

بعد از يک عمر احترام و اوقاف بسه من تصميممو گرفتم

آکريسيوس بايد مجازات بشه

و مردمش هم با او مجازات ميشوند

سرورم ، پوزيدون

من به تو فرمان ميدم به توليد کردن باد و بالا بردن دريا

آرگوس رو نابود کن

و براي اينکه مطمئن بشيم هيچ کدومشون قصِر در نميره

بهت فرمان ميدم که آخرين تايتان رو آزاد کني

اجازه بده کراکن آزاد بشه

پادشاهي آکريسيوس بايد نابود بشه

هرچي شما بگيد

فعلاً مطمئن شو

که هيچ اسيبي به داناي جوان و پسرش نرسه

ببرشون به يه ساحل دوردست و اروم حالا برو سريعاً

نه ترحمي ، نه بخششي چرا؟

زئوس،شوهرت،عاشق اون دختر بود

داناي؟ اون خيلي زيباست

اونقدر زيبا که آکريسيوس بخاطر حسوديش و حفاظت از اون دربرابر مردها

اونو پشت درهاي آهنين نگه ميداشت

اما زئوس خودشو تبديل کرد به دوش طلا و اونو ملاقات کرد

و عاشقش شد خب چرا من بايد بهش دلسوزي نشون بدم؟

بزاريد با بچه ش بميره اون بچه ، پرسيوس، پسر زئوسه

اين دليليه که اون بايد در امان باشه

و دليليه که آرگوس نفرين شده

داناي و بچه ش سالم برده شدند به جزيره سِريفوس

سِريفوس

اونجا اجازه بديد داناي و بچه ش زندگي کنن سالم

و خوشحال

پرسيوس حالا يه مرد جوان شده

او بچگي شادي داشته با يه بدن قوي و صورتي زيبا

چه چيزي بيشتر از اين يه فاني ممکنه بخواد يا سزاوار باشه؟

و پسر من چي ، کاليبوس؟

گناهان او نابخشودني اند

ببخشش . بهش رحم کن غيرممکنه

کاليبوس

مزيت هاي زيادي داشت

تو به عنوان الهه حامي شهر جاپا . به غارت بردي

تو بهش آب مقدس ماه رو دادي که حکومت کنه و اون چيکار کرد هر موجود زنده اي رو نابود کرد

اون به تله انداخت و کشت گله مقدس اسب هاي پرنده منو

و حالا تنها اسب نر پگاسوس باقي مونده

پسرت از اينرو بايد مجازات بشه نه ، التماست ميکنم ، بهش رحم کن

او مکروه و زشت ميشه به ديدگان انسان ها

او مجبور ميشه به عنوان رانده شده در مرداب ها و باتلاق ها زندگي کنه

تبديل ميشه به يه فاني مسخره

نشاني شرم اور بر ظلم ها و کردار پستش

اين قضاوت نهايي منه

نه من التماست ميکنم

اون داره با پرنسس آندرومدا ازدواج ميکنه

ميتونست به همه جاپا و فانيشيا حکومت کنه

بذار پرنسس حالا ببينتش و تصميم بگيره

راحت باش . ممکنه نظرشو عوض کنه

اگه پسر خودش پرسيوس بود اونو ميبخشيد

ولي براي پسر من کاليبوس قرار نيست هيچ بخششي باشه ، هيچ اميدي نيست

و ازدواجي هم با آندرومدا نيست چطور ميتونه باشه اونجا ؟

... فعلا اگه پسر من

...باهاش ازدواج نکنه ...

پس هيچ مردي نبايد باهاش ازدواج کنه ...

وزراي من تو جاپا،وفادارند

باهاشون صحبت ميکنم تو خواب و براشون پيشگويي ميکنم

همانطور که کاليبوس من رنج ميکشه

آندرومدا هم رنج ميبره

بهت قول ميدم

وقتشه يه چيزايي از دنيا رو ببيني

وقتشه با ترست رو در رو بشي

وقتشه که وحشت تاريکي رو بچشي و به مرگ نگاهي بندازي

وقتشه که چشمات به حقيقت ترسناک بازبشه

در دوردست هاي شرق,آنطرف دريا

...در جاپا...

در پادشاهي فانيشيا ...

تو کي هستي؟

تو کي هستي؟

خودتو نشون بده

تو کي هستي؟

اول بهم بگو کجام کجا؟

من کجام ؟

منظورت اينه که نميدوني کجايي؟

نميدونم

خب براي يه لحظه صبور باش اسم من "آمون"ـه

من يه شاعر و نمايشنامه نويسم و شما کي هستيد؟

اسم من "پرسيوس"ـه

من جانشين پادشاهي "آرگوس" ـم به وسيله خدايان

چجوري اومدي اينجا؟

مطمئن نيستم بدونم اينجا کجاست

خب ، اينجا آمفي تئاتر جاپاست

کجا؟ شهر بزرگ جاپا

ولي چطور؟

من روي ساحل دراز کشيده بودم و به ماه نگاه ميکردم

اوه،ماه

اين ممکنه چيزايي رو توضيح بده تو ماهو ديدي

و روي مغزت تاثير گذاشته

فکر کنم اون تو امن تر باشيم دور از هواي شب

بايد عزرخواهي کنم واسه اين ورود نمايشيم و اون صداهاي عجيب

اونا رو گذاشتم که بترسونم بقيه رو فقط از روي کنجکاوي

اين باعث ميشه فکر کنن آمفي تئاتر خيلي رفت و آمد داره

چرا اينجا اينقدر سوت وکوره؟ اين يه نشانه از طرف زمانه

پادشاهي نفرين شده و شهر در نااميديه

همه غرغر کنان اينور و اونور ميرن

کسي رو خوشحال نکنين که نمرده

خب حالا ، دوست جوان من

گفتي اسمت پرسيوس ـه جانشين پادشاهي آرگوس؟

بله

ولي تا الان که تمام عمرم توي سريفوس زندگي کردم

يه روزي برميگردم و آرگوس رو دوباره مرمت ميکنم

... بعد از اينکه متوبد شدم مادرم و من ميدونم

ميدوني؟ قطعاً

... پرنسس زيبا و ستمگرحسود

...تو و مادرت به دريا انداخته شديد...

و نابودي آرگوس...

اين 20سال گذشته اين يه داستان عامه پسند بوده

من ، خودم دربارَش يه شعر نوشتم

بهتره بگذريم، چون يادم نمياد ...پس

تو ميتوني توضيح بدي که امشب چه اتفاقي برام افتاده؟...

خدايان اليمپوس خيلي مرموزند و کاراشون غير قابل پيش بينيه

بهت نصيحت ميکنم

بي سروصدا برگرد به سِريفوس هرچقدر که ميتوني سريع باش

ولي آخرين خواسته مادرم اين بوده که من سرزمين پدريش رو ترميم کنم

جاپا از يه جزيره دورافتاده براي شروع جاي بهتريه

... خب در اون مورد

بايد لباس بيشتري واسه پوشيدن گير بياري

منظورم يه چيزي مناسب تره

يه چيزي که بيشتر درخور مقام شاهزاده باشه

يه نگاه به اين بنداز

آه، اين خوب به نظر مياد

اين خيلي خوبه

شمشيرت

به جاپا خوش آمدي شاهزاده پرسيوس

اونجا گذاشتيش درحالي که نيمه لخت بود توي يه شهر ناشناس و پر از نااميدي؟

شانس؟ هيچ ربطي به شانس نداره و خودت ميدوني

عمدي و از روي بدخواهي رفتار کردن شايسته يک الهه نيست

به من تهمت ميزني؟ خب يه چيز قطعيه

پسر من از يه شنل که از يه بازيگر گرفته و يه شمشير چوبي چيزاي بيشتر نياز داره

مجهزش کنين با اسلحه هاي مناسب اسلحه هاي معبد خدايان

يه کلاه خود

يه شمشير

يه سپر

و بايد خيلي سريع بايد اينا بهش برسه

همش واسه عشق به داناي نه

زناي زيادي اونو جذب کردند حتي اونو به ياد نمياره

اين فقط يه غرور ابلهانه به پسر خوشگلشه

همونطور که ميگي زناي زيادي بودن و ...همه ي اين تغيير شکل ها که از خودش درمياره

که اونارو گمراه کنه بعضي وقتا يه دوش طلا

يا يه گاو يا حتي يه غو . يه بار سعي کرد منو گول بزنه تغيير قيافه داده بود به يه سپيداچ

موفق شد ؟ قطعا نه

تو چيکار کردي تو بازي خودش بهش غلبه کردم

خودمو به يه کوسه تبديل کردم

چرا با طلوع خورشيد بيدار شدي صبح زيباييه

جادوييه

من اينو اينجا کنار مجسمه پيدا کردم

اون شبيه الهه عشق ـه.قابل توجهه

يه شمشير؟ بله

ولي اين يه شمشير معمولي نيست اين يه فلز خيلي قويه

اين نه از برنجه نه از آهن مثل هيچ فلزي که تاحالا ديدم نيست

از طرف خدايان

يه سپر اونجاست

و يه کلاه خود هم اونجاست

حق داشتم که گفتم از طرف خدايان

...چه کس ديگه اي ميتونست يه شمشير بسازه

...که تيکه تيکه کنه سنگ مرمر رو ...

بدون اينکه حتي خسارت ... کمي به تيغه وارد بياد؟

...اگه شمشير ميتونه همچين کاري انجام بده

...پس ديگه سپر و کلاه خود چيکار ميتونند بکنن؟

... ما بهتره درستش اينه که ، تو بهتره بفهمي

من کلاه خودو امتحان ميکنم نه اول منو امتحان کن

تو چي گفتي؟ من چيزي نگفتم

صدا از اونطرف اومد کنار مجسمه هِرا . از اون سپر

منو برگردون

پرسيوس

پرسيوس پرسيوس

More Farsi Persian subtitles for Clash of the Titans

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left