The first 200 lines.
شوهرخواهرم سه ماه و نیم پیش فوت کرد.
مت کسی بود که همهی ما رو دور هم جمع میکرد.
خواهرم توی شرایط بدیه.
- بخاطر گروه اینجایی؟ - این برای توعه.
دوست ندارم یهو سروکلهـم پیدا بشه و بهش گند بزنم.
فقط بیا، چون اگه نیای ناراحت میشم.
از اونجایی که از من بدت میاد، حتما خوشحال میشی.
من از هیچکس بدم نمیاد.
من یه خانم شاغل موفقم.
دخترام مستقل و خیلی موفقند.
اون چیه؟ تیشرت منه.
این تیشرت؟
من فقط همیشه عصبانیم.
حق با تو بود، خیلی چیزا بود که من راجع به شوهرم نمیدونستم.
قصد داری که تیشرتم و پس بدی؟
نه، من دوسش دارم.
رمز گوشی شوهرت و بلدی؟
صددرصد.
ای خدا!
-| آخرین اخبار دنیای فیلم و سریال در تلگرام و اینستاگرام ما |- .:. @OfficialCinama .:.
«:: مــتـرجـم: نــــهال ::» |^| ireprincess |^|
هی، هی، هی.
وای خدای من.
چه مرگته؟ برو کنار لطفا.
از وسط خیابون برو کنار! - چرا نمیری...
مشکلی پیش نمیاد، خونت و پیدا میکنیم.
خب اینکه هیچ کمکی نمیکنه.
وای خدا، خیلی دوست داشتنیه.
صبر کن ببینم، دختره یا پسر؟
قبلا که میگفتی جنسیت معنا نداره.
- نداره ولی فقط برای انسانها. - شوخی کردم، پسره.
خب، باید یه اسم معمولی آدمهارو براش انتخاب کنیم.
میدونی که، هرچی معمولیتر باشه، بامزهتره.
مثل، دِیو آقا سگه. - اوهوم.
یا استیو آقا سگه یا جآش آقا سگه.
جآش آقا سگه.
فکر کنم این سگه خودش یه اسمی داره،
و یه صاحبی که الان نگرانشه.
باشه.
بیا بریم دم در چندتا خونه، شاید بتونیم صاحبشو پیدا کنیم.
- هی، ایناهاشش. - اوه خیلی ملوسه!
- لی، این راگه. - سلام، راگ.
- راگ ایشون لیـه. راگ، راگ، هی!
اوه سلام سلام، باشه...
هی، هی، هی، آروم باش.
وای خدا متاسفم. - حالش خوبه؟
- آره آره متاسفم. فقط، این زیاد
خوشش نمیاد وقتی آدما خیلی سریع بهش نزدیک میشن.
- یادم میمونه. خب چجوری باهم آشنا شدین؟
- خب من وقتی بچه بودم، همیشه دوست داشتم یه سگ داشته باشم،
و بابام خیلی از حیوون خوشش نمیومد،
پس بعد دانشگاهم، به پناهگاه حیوانات رفتم،
و اونجا اینا بودن... نمیدونم.
همه اون سگها بالا و پایین میپریدن،
دمشون و تکون میدادن، و بعدش راگ و دیدم،
پشت همشون.
مبتلا به سرفه لانهای، با بیماری پوستی.
وقتی اول منو دید خرناس کشید.
- منظورم اینه، همه اون سگها،
در طول هفته انتخاب میشدن،
اونا بهم نیازی نداشتن، ولی راگ داشت.
- حالا چی؟
- هی، هی، هی، هی. - اوکی.
- متاسفمف نمیدونم چشه.
- اشکالی نداره. - فکر کنم باید
بهش پروزاک بدم، متاسفم. (فلوکستین)
- ببخشید، گفتی به سگت پروزاک میدی؟
- آره، آره مضطرب میشه.
وقتی میرم سرکار آرومش میکنه.
- اوکی. - اوکی.
- اوکی.
- چیه؟ بگو.
- داشتم کلی مطلب میخوندم
درمورد اینکه چقدر ما توی جامعه زیاد از دارو استفاده میکنیم،
و با داروخانهی بزرگ و قدیمی شیطانی کنترل میشیم.
- خب، باور کن، این سگ به داروهاش نیاز داره.
- قطعا اینطور بنظر میرسه. - اوه،
اوه، بیخیال... یه فرصت بهش بده.
تو از آدمها هم خوشت نمیاد. - همم، خوب شناختیم.
- درسته؟ - خب شاید ما نیمه گمشدهایم.
- دوتا از یه نوع. این همونچیزی بود که داشتم بهش فکر میکردم.
- شایدم کسی دنبالش نمیگرده و ما میتونیم صاحبش بشیم.
- اوهوم، سگ قشنگیه.
سگها قشنگ نیستن مگه اینکه ازشون نگهداری بشه.
- میشه لطفا دیگه "این" صداش نمکنیم و براش یه اسم انتخاب کنیم؟
- مهمون چطوره، چونکه فقط مهمون ماست؟
- همم آره، خوبه. شاید بتونه تا آخر عمرش مهمون ما باشه.
- جولز، اینجوری نمیشه. - بیخیال.
صورت کوچولوشو ببین. - تو نازی... اوکی.
اوکی. - بعله.
- درمورد یه مصاحبه زندگی خودت و تغییر نده.
- خب موضوع اینه که حق با دخترهست.
میدونی، بنظرم بیشتر مردم بدیهای زیبا رو ول میکنن
فقط قسمت بدش و احساس میکنن، و من میخوام کلاس جدیدی برگزار کنم برای
اینکه کمتر روی ظاهر و نتایج تمرکز کنیم،
و بیشتر به خوددوستی و اجتماع اهمیت بدیم.
- اوهوم. - حدس بزن اسمش و چی گذاشتم؟
- کارناوال انجمن خود دوستی؟
- اینم درواقع خیلی خوبه. ولی واسه خودم و بیشتر دوست دارم.
گوش کن، بهش میگن "جشن رقص دوره راهنمایی".
- کلاس رقصت از تحقیرکنندهترین
دوره زندگی مردم الهام گرفته؟
- آره درواقع، نکتش همینجاست.
یعنی، بیشتر درمورد پذیرفتن کودک درون خودمونه.
مامان عاشقش میشه. - آره.
- سلام.
- خب، این ریزتراشه زیر پوستش داره،
اما متاسفانه ثبت نشده.
- پس حالا چطوری صاحبش و پیدا کنیم؟
- من که میبردمش به نزدیکترین پناهگاه حیوانات.
اگه صاحبش دنبالش باشه،
اولین جا همونجا میره.
موفق باشید.
- خب اشکالی نداره.
- قیافه ناراحت نداریم، ما صاحبت و پیدا میکنیم.
- یا میتونیم نگهش داریم. - نه.
جولز، تو نمیتونی سگ داشته باشی.
تو حتی نمیتونی یه همسترو زنده نگه داری.
- هیچکس نمیتونه یه همستر و زنده نگه داره.
بعدشم، دیگه الان سالمه.
فکر میکنم از نظر رشدی آمادم.
- خب ببین اینجوری پیش میره:
تو با سلفیات با سگ توی اینستاگرام چرتوپرت میذاری
برای مدت یه چند هفته، خسته میشی، بیخیالش میشی،
و بعدش من باید بهش غذا بدم و ببرمش بیرون تا آخر عمرش.
- فکر میکنی اینجوری میشه؟
- من حرفم اینه که مسئولیت زیادی داره
نگهداری از یه موجود زنده.
- هی بیا اینجا دختر. آره، برو دنبالش.
- میدونی که اگه از روی میز بهش غذا بدی،
هیچوقت التماس کردن و ترک نمیکنه.
- خب، اون زندگی سختی داشته.
و حالا که با منه، دوست دارم زندگی شادی داشته باشه.
- میدونی چی خیلی خوشحالش میکنه؟
- چی؟ - حدو مرزها.
من راجعبه سگها تحقیق کردم،
و درمورد گله گرگها هم مطالعه زیادی داشتم.
- اوهوم. - اونا ساختار قدرت دارن.
خب اگه تو آلفای قوی و قدرتمندی باشی،
پس راگ میتونه بتای آسوده خاطری باشه.
- خب مرسی بابت گزارش کتاب کلاس چهارم.
گرگها خیلی خفنن ولی من و راگ باهم خوبیم، باشه؟
- اوکی خب من فقط دارم اینو میگم که
ما باید درستوحسابی وسایلمون و جمع کنیم
اگه میخوایم باهم زندگی کنیم.
- آمم، زندگی... باهم زندگی کنیم؟
- شاید، نمیخوام... چیزی که گفتم و فراموش کن.
- از من خوشت میاد. - خفه شو.
- بیخیال، اقرار کن. - تو...
خیله خب، فکر کنم همینطوره. - بعله!
- ببین،
دوست دارم راجعبه یه چیزی باهات صحبت کنم.
- چی؟
این، آمم...
من...
خب یادته بهت گفتم راگ پروزاک مصرف میکنه؟
خب، فقط اون مصرف نمیکنه.
- عه.
- از وقتی که دانشگاه میرفتم تقریبا مصرف میکنم.
- برای اضطراب؟ - افسردگی.
- خب اوکی.
چرا بهم نگفتی؟ - خب، سعی کردم.
اما وقتیکه راجعبه راگ بهت گفتم، یهجوری شدی.
- بخاطر این بود که راگ یه سگه.
جدا اگه این چیزیه که بهت کمک میکنه،
من مشکلی ندارم. - خب همینطوره.
- خوبه پس عالیه.
- و دقیقا میدونم چیکار کنم که بتونم کنترلش کنم.
از داروهام استفاده میکنم. دکتر خوبی دارم.
- خوبه.. - اما میدونی،
بعضی وقتا شرایط بد میشه،
اومم...
تحملم سخت میشه. شرایط پیچیده میشه.
فقط، فقط برای بعضیا تحملش سخته.
- خب من بعضیا نیستم.
- واقعا؟
- واقعا.
خدایا، فکر کردم میخوای بگی که
به کاسپلی علاقه داری. - چی؟ (لباس پپوشیدن به هدف شبیه شدن به کاراکترهای خاص)
- که فیگورهای اکشن داری.
No comments yet. Be the first to leave one.