The first 200 lines.
.خیلی خوشگل شدی، لولا
!لولا، این طرف، روتو این طرف کن
ببین، نمیخوام ببینمت، خب؟
استرایک: آوای فاخته
.درهای سمت چپ باز خواهند شد
.تغییر مسیر به خط شمالی مترو
چرا این کارو میکنی؟
!چون دیگه نمیتونم باهات زندگی کنم
تا بدون اینکه یه روانی روزگارمو سیاه کنه .یه ذره رنگ خوشبختی رو ببینم
.پس علاوه بر دروغگو، دیگه روانی هم شدم
.آره، و کلی چیزهای دیگه
اونوقت شب رو کجا میخوای بخوابی؟
...نمیدونم، هر جا بخوابم بهتره تا
!آخ! هرزهی دیوونه
!تو به من نیاز داری، حالا میبینی
!برو بابا
.با التماس برمیگردی پیشم !همیشه برمیگردی
!شارلوت
.بشین
حالت خوبه؟ - .آره، ببخشید -
.بابتش شرمندهام
...آه، مشکلی نیست. اه
چه کمکی از دستم برمیاد؟
.اوه... من منشی موقت جدیدم
.برای این هفته اومدم
.نه، قراردادو لغو کردم
...اه - .شک ندارم -
.برای لغو قراردادها خیلی سختگیرن
« تـنظيـم زيـرنویـس از: « آرِن زُهرابـی
.بسیار خب
.فقط بذار اینو جمع کنم
خب میخوای اینجا رو...؟
...آره، میدونی
.من میرم تو دفترم
.خیلی خب
سلام، کمکی از دستم برمیاد؟
.آه، سلام .من جان بریستو هستم
.میخواستم اگه میشه با آقای استرایک صحبت کنم
قرار قبلی دارین؟
...آه، نه
.همدیگه رو میشناسیم
.خب، بفرمایید بشینید، آقای بریستو - .ممنون -
بله؟
...یه
.مُراجع جدید اومده .آقای جان بریستو
،قرار قبلی نداره .ولی میگه شما رو میشناسه
.من که کسی به اسم جان بریستو نمیشناسم
.صحیح
.خب، اون میگه میشناسه
.دو دقیقه
میشه لطفاً در رو ببندی؟ - .اوهوم -
نوشیدنی چیزی میل دارین؟
.آه، بله. قهوه با شیر، بدون شکر، لطفاً
.خیلی خب
اه... آمادهاین برین داخل؟
!آه
منو یادت میاد؟
...برادر چارلی، دوستت چارلی بریستو، از
...جان. چند ساله
.بفرما بشین
مادرت چطوره؟ بعد از حادثهای که ...برای چارلی پیش اومد، وقت نکردم برم
.متإسفانه زیاد خوب نیست
سرطان مرحلهی 4 داره .و به غدد لنفاویش سرایت کرده
.از شنیدنش متأسفم
.همیشه به من محبت داشت
.وقتی اسمت رو دیدم یادم اومد
!آدمهای زیادی با اسم کورمورن استرایک وجود ندارن
.آره
چه خدمتی از دستم برمیاد، جان؟ - .قضیهی خواهرمه -
.آه، البته شما همدیگه رو ندیدین
،پدر و مادرم حدوداً یه سال بعد از مرگ چارلی .بار دوم اونو به فرزندی گرفتن
خواهرم نام خانوادگی مادرمو .برای کار حرفهایش انتخاب کرد
.دنیا اونو به اسم لولا لندری میشناختن
.ممنون، ساندرا
لولا لندری معروف؟
صبح همون روز برای بحث .در مورد قراردادها پیشش بودم
،قرار بود برای عکاسی بره مراکش .خیلی هیجانزده بود
.خوشحال بود
...بعد از بازجویی حکم کردن خودکشی بوده
.ولی من فکر میکنم به قتل رسیده
.سلام، دفتر کورمورن استرایک
.متأسفانه الان مُراجع پیششونه
.بله، البته بگم کی تماس گرفته؟
دوربینهای مداربسته تصویر یه مرد رو گرفتن
.هیچوقت نفهمیدن کی بوده
.از بیرون داشته ساختمون رو میپاییده
.به نظر سیاهپوست میاد
...منظورم این نیست که... میدونی... فقط
فیلم اصلی رو نداریم؟
.نه، فقط همین عکسها
.ولی اولویت من اینه که بفهمم کی بوده
.همه چی رو اینجا نوشتم
،تحلیل خودم به علاوهی کلی شواهد پلیس
.که در طول تحقیقات بهدست آوردم
تحقیقاتی که حکم به خودکشی داد؟
چون پزشک قانونی اونو به چشم دختری میدیدن
.که سابقهی بیماریهای روانی داره - .هوم -
..ببین
.اطلاعات پرونده رو بررسی کن .از این و اون سؤال کن
.بعدش تصمیم بگیر پرونده رو قبول میکنی یا نه
.این هزار پونده، فقط برای همین کار
ببین، حتی اگه باعث بشه تا وقتی مادرم زندهست
،ذهنمون آروم بگیره
و این اضطراب وحشتناکی که .در خصوص اجرا نشدن عدالت داریم فروکش کنه
چارلی هیچوقت نمیخواست بذاره .من با شماها فوتبال بازی کنم
یادته؟
،و تو همیشه میگفتی "بذار اونم بازی کنه، میتونه توپجمعکن باشه"
...تو که دوست خانوادگی ما هستی
.مناسبترین آدم برای این کاری
.خواهش میکنم دست رد به سینهم نزن
فعلاً فقط میتونم قول بدم .که پرونده رو بررسی کنم
.البته
.پس بعداً باهات صحبت میکنم
.خداحافظ، جان
.ممنون که قهوه جور کردی، ساندرا
.طوری نیست. آقای گیلسپی تماس گرفت .گفت کار مهمی داره
چرا همهش منو ساندرا صدا میزنی؟
اسمت این نیست؟ - .نه -
.منشی قبلی اسمش ساندرا بود - .آه -
قبول میکنم دلیل خوبی نیست .که با اسمش صدات کنم
.من رابین هستم .رابین الاکوت
.کورمورن
.من میرم بیرون
اگه آدم مهمی زنگ زد بگم کجا هستی؟
.بارِ سر خیابون
.نگران نباش، زنگ نمیزنن
خب کار خاصی هست که در غیابت بخوای انجام بدم؟
میتونی لندری-مِی-پترسون رو جستجو کنی؟
.شرکت حقوقیه .زندگینامهی شرکاش رو چاپ کن
و هر چیزی که توسنتی از .اصل و نسب لولا لندری پیدا کنی
.اوهوم
.Hatherill123 رمز کامپیوتر اینه .L با دو تا
.ببخش که وقتی اومدی نزدیک بود بکشمت
.اشکالی نداره
.سلام، کورم
اون منشی جدید بود توی دفترت؟
.اومد پایین کمی قهوه و فنجون قرض بگیره
.چشم راجر بدجوری دنبالش بود
.به راجر بگو دختره یه حلقهی نامزدی گنده داره
.آره، انگار با این حرفها بیخیال میشه
!ها
چه بلایی سر...؟
.با جاسیگاری یه ضربه خوردم
!اوخ - .آره -
.یه لیوان بزرگ
.آره، پروندهی لولا لندری
بازجوی پروندهی کی بوده؟
کمکی از دستم ساختهس؟
شما نگهبانی؟
چی میخوای؟
.من کورمورن استرایکم
.میخواستم اگه میشه یه گپ کوچولو بزنیم
.حتی حالا که مُرده هم دست برنمیدارین
.خبرنگار نیستم
آره؟ پس چی هستی؟ .پلیس که نیستی
.قبلاً بودم. پلیس سلطنتی ارتش .حالا کارآگاه خصوصیام
که اینطور! شغلت هک کردن تلفنه؟
ترخیص مفتضحانه شدی؟
.پزشکی. پام
میخوای ببینیش؟
.نه
خانوادهی لولا منو استخدام کردن
.تا صحت بازجویی پلیس رو بررسی کنم
شبی که مُرد تو سر پست بودی؟
.اول از همه جسدو دیدم
چه اتفاقی افتاد؟
...خانم بستیگویی... واحدش طبقهی اوله ...در حال که جیغ میکشید دوید اومد پایین
.دیده بود یه نفر از جلوی پنجرهش افتاده ...منم دویدم بیرون و
.وحشتناک بود - با پلیس تماس گرفتی؟ -
.یکراست رفتم تو واحد لولا - چر این کارو کردی؟ -
.به خاطر حرفی که خانم بستیگویی زد
...فکر میکرد یه نفر اونجاست، برای همین
،اگه بهفرض کسی رفته باشه بالا تو میفهمیدی؟
.آره
.آه. ببخشید
آه، دنیس، باید اون درِ آسانسور رو .نشونت بدم، بیا تو
.دریک
.دریک، ببخش
.خواهش میکنم، آقای بستیگویی
.باید با نیکو حرف بزنی .رانندهی محبوب لولا لود
.باید برم خیابون گریک دنبال کسی
.خب، منم مسیرم همون طرفه
کرایه نصف؟
.آره، باشه. سوار شو
.بسته از طرف شارلوت کمبل
!اوه! مواظب باش
.ماشینم توی پارک ممنوعه، جانم
.ناراحتکنندهس
لولا، روبراه بود، میدونی؟ .قلب بزرگی داشت
فقط تو دنیایی زندگی میکرد .که خیلی طاقتفرسات
.وجه اشتراک زیادی داشتیم - مثلاً؟ -
.مثلاً نژاد هردومون قاطی بود
،پدرم قبرسیه و اهل سوانسی .و مادرم اصلیتش هند غربیه و اهل لیورپوله
.حتماً عروسی خوب و بیسروصدایی بوده
.هی هی
سوار دوچرخه هم که باشی .باید قانونو رعایت کننی، جانم
اون روز کجا بردیش؟
.خب، اول رفتیم وشتی
.یه لباسفروشی تو خیابون کاندویته - وشتی؟ -
،هر دوشون یه خرده اونجا بودن .بعدش بردمشون خونهی لولا
No comments yet. Be the first to leave one.