The first 200 lines.
خیلیخب، وضعیت ما اینه
این کاباره، پاتوقِ
تبهکارهای "مریک"ـه
،من ردّ صاحب کاباره رو گرفتم
،"ولادمیر دروگیک"، یا همون "اژدها"
یا همون اولین مجرمِ من، با یه اسم مستعارِ باحال
پس "ال بابوسو" چی، یا همون "دشنه"؟
آره، معلوم شد که رُزا در این مورد دروغ میگفت
"در واقع "ال بابوسو" معنیش میشه: "حلزون
"هاها، "تونتو"، این یعنی "خنگول
خیلی بی رحمانه بود
من به چندین دختر خوشگل لاتین
گفتم که اسمم "ال بابوسو"ـه
دخترای لاتین رو دوست داری، جیکی، مگه نه؟
...مثل سوفیا و سانتـ
به هرحال اژدها
در چند مورد قاچاقِ آدم دست داشته
... و همچنین
ببخشید، جریان چیه؟ شما کی هستید؟
"درکسل" هستم از "واحد مبارزه با جرایم سازماندهی شده"
اومدم اطلاعات پروندهی "مریک" رو ببرم
اوه، واقعاً؟
خب، ببینیم فرماندهی من نظرش در این مورد چیه
ممنون که این اطلاعات رو میبرید
حتماً اون پروندههایی که
روی میزِ پرالتا ست رو هم با خودتون ببرید
عجب، فکر نمیکردم اینجوری بشه
قربان، فکر کردم گفتید این پروندهی منه
من بهت دو هفته وقت دادم
دیگه خسته شدم بس که جلوی واحد مبارزه با جرایم سازماندهی شده" ایستادم"
گروه، حالا که جلسهی پرالتا ،زود تموم شد
میتونید از این زمان برای تمیز کردن میزهاتون استفاده کنید
اینجا رو ببین، غذاهای نصفه خورده شده
،دستمال مچاله شده عکس خونوادههاتون
مشکل عکسها چیه؟
اگه عاشق کسی باشی
قیافهش رو یادت میمونه
این چیه؟ - توپِ نوار پلاستیکی -
نوارهاتون رو توی یک جعبه یا یک کیسه نگهدارید
از اونجایی که ظاهراً همهتون ،واسه توپ بازی وقت دارید
،من اضافه کار این ماه رو لغو میکنم
بدون فوت وقت
!برگردید سر کارتون و نوارهای این توپ رو باز کن
تیوـیوُرلد» با افتخار تقدیم میکند»
ترجمه از: سعید Ozymandias
جریان چیه؟
هولت تمام هفته بد خُلق بوده
کسی کاری کرده که حالش رو گرفته باشه؟
جیک، واقعاً داری میپرسی که چرا کاپیتان هولت عصبانیه؟
منظورت چیه؟ - حادثهی چهارشنبه -
سلام، سلام، همین الان دهمین پروندهی جُرم این ماهم رو بستم
و فکر کردم که میتونیم جشن بگیریم
باید بهت یادآوری کنم که اینجا یک حوزهی پلیسه
و الآن 10 صبحه؟
فکر میکردم اینو بگی
بخاطر همینه که این یک نوشابهی گازدار سیبِ بدون الکله
قطعاً هیچی نیست که بتونی بابتش عصبانی بشی
،نه نه نه، ببین من اولین نفری بودم که چهارشنبه اومدم سر کار
این داستان همین الآنش هم کلّی اشکال داره
هولت، قبل از اینکه اون آبپاشها خراب بشند هم ناراحت بود
احتمالاً تو خونه یه اتفاقی افتاده
رفیق، فقط اعتراف کن که خودت همه چی رو خراب کردی
و زندگی ما رو تبدیل به جهنم کردی
خیلی سخت نیست - بچهها، این تقصیر من نیست -
بویل، تو حرفم رو باور میکنی، نه؟
نذار این کارو بکنم، جیک
!خیانت
خیلیخب، میدونید چیه؟ اشکالی نداره
من به همهتون ثابت میکنم که یه چیز دیگه دلیل ناراحتیشه
احتمالاً دلیلش بویلـه
نگرانش نباش بازش نکن
تماسهای شخصی ممنوع
چه مرگته؟ مارکس بود
حالا فکر میکنه گوشی رو روش قطع کردم
بذار اشتیاقش بیشتر بشه
این از اصول اولیهی دلبری کردنه، دیاز
کاپیتان هولت بدخلق شده
و من نمیذارم شرایط تحت نظر من از این بدتر بشه
میخوام اضافهکاریها برگرده
خانمها آقایون
شش تا بانک در سه هفته سرقت شده
250000دلار دزدیده شده شهروندان از ترس به خودشون میلرزند
خب، دیگه نمیلرزند
بویل، تو دزد بانک رو گرفتی
دیشب رفتم خونه ... بدون اضافه کاری
فقط من بودم و یه پنیر فرانسوی و معما رو حل کردم
خب، ایشون
همون گردنکلفتیـه که شهر رو وحشتزده کرده
سلام کن، ماروین
سلام
اوه خدای من، این خیلی پیره
اونقدرا هم پیر نیست حتی پرستارش هم تمام وقت پیشش نیست
این که نمیتونه بانک بزنه
این حتی نمیتونه در قوطیِ قرصهاش رو باز کنه
صدات رو میشنوم
شرمنده
هی، این یارو یه جنایتکارِ بیرحمه
ببخشید قربان، خیلی طول میکشه؟
چون که میخواستم امروز عصر برم شلوار پارچهای بخرم
پارچه مخمل کبریتی دوست دارم شما هم دوست دارید؟
من عاشق مخمل کبریتیام - اون عاشق مخمل کبریتیه -
مطمئنی که اینو اشتباهی دستگیر نکردی؟ سارق قوی و سریع نبود؟
و قادر نبود غذای جامد بخوره؟ - هیچ کس ندیده سارق چیزی بخوره -
یارو نقاب پلاستیکی پوشیده بوده
و تغییر صدا داده بوده
یه کم حالم خرابه
میتونم خواهش کنم یه شربت زنجبیل برام بیارید؟
اوه، البته قربان
یک صندلی راحتی هم براتون میآریم که روش بنشینید
بله
من اون بانکها رو زدم
حتی به پولش هم احتیاج ندارم
ولی از اینکه ببینم متصدیهای بانک به خودشون میپیچند، لذت میبرم
خشونت من رو به وجد میآره - اوه خدای من -
بفرمایید - اوه خیلی ممنونم -
چه دختر نازی هستی باید پولش رو بهت بدم
نه نه نه، اصرار میکنم اصرار میکنم
بفرمایید
تو منو یاد نوهام میندازی
اوه، شما خیلی مهربونید
من نوه ندارم
اینجا چیکار میکنی؟
امروز روز کاری تو نیست و اضافهکاری هم لغو شده
آره، خب، یادت میآد حدوداً یک هفته پیش
وقتی که من با یه بطری نوشابه گازدار اومدم اینجا؟
آبپاشهای من رو خراب کردی دفتر من رو خیس کردی
یک پرندهی کاغذی که کوین برام درست کرده بود رو نابود کردی
درسته، یادم نبود چطوری تموم شد
منظورم اینه که، اون اتفاق فقط
یه چیز معمولِ پلیسی بود
امکان نداره که این دلیلِ
بدخُلقیت باشه
بدخلقی ... ببخشید
این چند وقته یهویی برات نزدم زیر آواز؟
دوست داری برات رقص پا کنم؟
یا مثل یه بچه مدرسهای برات لِیلِی برم؟
جواب من به همه اینا مثبته
ولی واقعاً، چه چیزی غیر از من
تو رو اذیت میکنه؟
مشکلی توی خونه داری؟
پرالتا، من زندگی شخصیم رو با تو در میون نمیذارم
ما باهم دوست نیستیم ما خانواده نیستیم
تو شوهر من نیستی
اوه، دلم شکست
فکر میکردم که پیوند ویژهای باهم داریم
من پارسال بابانوئل مخفی تو بودم ،بابانوئل مخفی: یه رسمی که توی یک گروه) (هرکس به صورت اتفاقی برای یک نفر هدیهی کریسمس میگیره
و من قبلاً بابت اون کلاهِ بیسبال که روش نوشته بود "کی گوزید؟" تشکر کردم
ولی هیچ وقت اونو رو سرت نذاشتی
خب، هولت بهم نمیگه که توی خونه اتفاقی افتاده یا نه
چون که من شوهرش نیستم
ولی میدونی کی شوهرشه؟
شوهرش - شوهرش -
فقط داشت آروم آروم بهت میگفتم
آره، کوین باهات حرف نمیزنه
چونکه از کاراگاهها خوشش نمیآد
آره، ولی از شما خوشش میآد
نخیر، من کلّی وقت صرف این کردم
که یه رابطهی خوب با کوین بسازم
اون بالاخره بهم میگه جینا به جای خانم لینتی
خیلیخب، باشه پس من طلبم رو میخوام
تو با اون دهان، مادرت رو میبوسی؟
نه، طَلَب - چی؟ -
یادته وقتی این شغل رو برات جور کردم؟
"گفتی که "خدا خدا، جیک، یکی طلبت
من گفتم "خدا خدا"؟
اونموقع قبل از این بود که بقیه هم از این تیکه کلام استفاده کنند
من بنیانگذارش بودم
تو گفتی که میتونم هرچیزی ازت بخوام
و شش ساله که از اون طلبم استفاده نکردم
خب، حالا میخوام نقدش کنم
یه رسید واسه خریدِ بادام؟
آره، فکر کردم خیلی هیجان انگیره
که یه چیزی رو روی میز هل بدم
هیجانانگیز نبود، ولی چون بهت قول دادم، باشه
سلام کوین - جینا، خوشحالم که میبینمت -
جیک هم اینجاست - یووو -
جینا، میدونم که شامپاین رو با کمی آب انار دوست داری
دوست دارم بگم که این ترکیبِ مطبوعترین نوشیدنی الکلیِ طبیعت
با نامطبوعترین میوهی اونه
و پرالتا، امیدوارم این برات کافی باشه
یه قوطی نوشابهی پرتغالیه
که از وقتی یه مهمون بچهی دیگه داشتیم، مونده
عالیه ممنونم که مارو دعوت کردید بیایم تو
من جینا رو دعوت کردم بیاد تو تو هم باهاش بودی
باشه
ببین، همه دارند منو سرزنش میکنند بخاطر عصبانیت کاپیتان
چون که یه چهارشنبه صبح یه اتفاق کوچیک افتاد
وقتی که دفترش رو با نوشابه خیس کردی؟
خب، در واقع این آب بود که اونجا رو خیس کرد
نوشابه فقط باعثش شد
ولی قسم میخورم که اون قبل از اینکه بیاد سر کار هم ناراحت بود
با عصبانیت کلمات رو ادا میکرد
کت، کت، ژاکت، کت
اینجا حوزهی پلیسه یا بازار ترکها؟
بله، من از اون نکوهشهای شمُردهشمُرده وحشت دارم
... آره، منم متنفرم از اون نکو...شه...های
ولی سوال من اینه که
ممکنه یه اتفاقی توی خونه افتاده باشه
قبل از اینکه بیاد سر کار؟
خب، من اون روز صبح رو یادمه
No comments yet. Be the first to leave one.