The first 191 lines.
K.zahra
آیوفیلم تقدیم میکند
عذاب... عذاب
عذاب... عذاب
لیز
!سیگ
لطفا متوجه احساساتم، که نمیتونم به زبون بیارم بشو
سعی میکنم با این حرفا و دست و پا چلفتی گیری ها بهت نشون بدم
فقط برای تو
همیشه منظور اصلیم رو مخفی میکنم
مقصر تویی که انقدر عالی هستی
امکان نداره من بامزه باشم
حتی میشه آسمون رو توی چشمهات دید
نمیتونم مستقیم به اونها نگاه کنم
چه قدر میتونم توی این دنیایی پر از دروغ زندگی کنم؟
اگر اینجوری باشه هیچ وقت نمیتونم چیزی رو تغییر بدم
نمیخوام این اتفاق بیفته
حتی اگر یه روز خدایان به جای من باهات حرف بزنن
میخوام یه روزی با زبون خودم بهت بگم که دوستت دارم
،حتی اگر خوب نتونم از کلمات استفاده کنم قول میدم قبل از اینکه، این حس مقدس از بین بره
شجاعت این کار رو پیدا کنم
لطفا متوجه احساساتم، که نمیتونم به زبون بیارم بشو
سعی میکنم با این حرفا و دست و پا چلفتی گیری ها بهت نشون بدم
فقط برای تو
همیشه منظور اصلیم رو مخفی میکنم
مقصر تویی که انقدر عالی هستی
امکان نداره من بامزه باشم
حتی میشه آسمون رو توی چشمهات دید
نمیتونم مستقیم به اونها نگاه کنم
چه قدر میتونم توی این دنیایی پر از دروغ زندگی کنم؟
اگر اینجوری باشه هیچ وقت نمیتونم چیزی رو تغییر بدم
نمیخوام این اتفاق بیفته
حتی اگر یه روز خدایان به جای من باهات حرف بزنن
میخوام یه روزی با زبون خودم بهت بگم که دوستت دارم
،حتی اگر خوب نتونم از کلمات استفاده کنم قول میدم قبل از اینکه، این حس مقدس از بین بره
شجاعت این کار رو پیدا کنم
!لیز
این آخرش....همه فرار کنین
اگر...اگر جادوگر بدنم رو تسخیر کرد، من بکش سیگ
عذاب... عذاب
..لیز
لیزلوت
سیگ
!عالیجناب
چی؟
!سیگ
عذاب... عذاب
عذاب...این دیگه پایان کار
لیز...لیز عزیزم
تسوندرهی مهربونم که اون رو بیشتر از همه دوست دارم
لیز! با تموم وجودم عاشقتم
چه موقعی که کوچیک بودی، چه حالا که بزرگ شدی
من تنهام
هیچ عکس عاشق من نمیشه
...لیز عزیزم
چی؟
با تموم وجودم دوستت دارم
!لیز تان اشکالی نداره، همه چی درست میشه
صدا...میشنوم؟
ما پیشتیم، همه کنارت هستیم
همهمون خیلی دوستت داریم لیز تان
صداها...فکر میکنم قبلا این صداها رو شنیدم
!لیزلوت
!لیزلوت
میشنوم که من رو صدا میکنن
لیزلوت
لیزلوت
لیز
دارن من رو صدا میزنن
!لیز
صداشون خیلی گرم، مثل نور خورشید
اون روز زیبای بهاری
لیزلوت
هر اتفاقی که بیفته
من دستت رو ول نمیکنم
هیچ وقت لیز لیزلوت
بس کن، بس کن
بس کن
لیز
سیگ با تمام وجودم
دوستت دارم
لیزلوت، خدا رو شکر
لیز تان
لیزلوت
خیلی خوشحالم
اونجا! یه چیزی داره تکون میخوره
اون چیه؟
این هیبت واقعی جادوگر یور؟
خیلی سفیده؟
ها؟ اما جادوگر یور
باید از تاریکی ساخته شده باشه
پس این کیه؟
چطوره یه مشت حسابی بهش بزنم؟
صبر کن، فینه
ها؟
...امکانش هست که
یه کابوس وحشتناک دیدم و بعدش دیگه نمیدونستم کیم
کابوس وحشتناکی بود
کابوس نبود
چطور ممکن من همچین کارهای وحشتناکی کرده باشم؟
این...این الههی مهربان
بانو لیرنا هستن
درسته
چی؟
الهه لیرنا؟
امکان نداره
آرتور جدی میگی؟
الهه لیرنا؟
چیه؟
لطفا من ببخشین لیزلوت ساما
اما چطور امکان داره من رو ببخشی؟
اونم...بعد از تموم کارهای وحشتناکی که کردم
لطفا سرتون رو از روی زمین بردارین، بانوی من
چه خبره؟
جادوگر یور همون الهه لیرناست؟
من...من قلبم رو با لیزلوت ساما پیوند زدم تا نفرت و تنهایی خودم رو با اون یکی کنم
اما چون احساسات لیزلوت ساما به سمت من هجوم اورد، عملی نشد
احساسات من؟
اره، مثل وقتی که خوشحال بودی
یا وقتی که گفتی من عاشق شاهزاده سیگوالدم، امروز اون مثل همیشه دوست داشتنیه
سیگ دوستت دارم، سیگ دوستت دارم، دوستت دارم خیلی دوستت دارم، همچین چیزای
بسته...میشه دیگه حرف نزنی؟
البته، خیلی متاسفم
فکر نکنم حرف نزدنش فایدهای داشته باشه
اینجا همه میدونن لیز تان چه حسی داره
بانو لیرنا...میشه بهمون بگین چه اتفاقی افتاد؟
مثلا... چرا تبدیل به جادوگر یور شدین؟
اینکه سیگ یهویی صدای ما رو شنید هم !خودش یه سوال
اجازه بدین بهتون جواب بدم، خدایان دنیای دیگه بانو کوبایاشی و جناب اندو
ها؟
..صدای ما
صدای ما رو میشنوی؟
بله، شاید یه احمق رقت انگیز باشم که گناه سنگینی انجام داده، اما در هر صورت یه الههم
خواهش میکنم
بانو لیرنا
اگر میخواین صبحت کنی چرا صورتتون رو بالا نمیارین؟
اینطوری صداتون درست شنیده نمیشه
باشه
پس بزارین بهتون بگم چی شده از همون اول
در دوران باستان یکی وجود داشت
یه موجود که باید دنیای پر از هرج و مرج رو تغییر و پرورش میداد
اما اون تنها بود ما به دو قسمت تقسیم شدیم
و تبدیل شدیم به دوتا خدا، من لیرنا
و یکی دیگه کوون
ما این جهان رو آفریدیم و موجودات زیادی رو خلق کردیم
و بالاخره اولین آدمها رو خلق کردیم
(آدم و حوا (ایو
صبر کن ببینم ایو؟
آدم و ایو عاشق همدیگه بودن و بچه دار شدن
اما بعدش کوون عاشق ایو شد
عاشق؟
یه خدا؟ با یه ادم؟
اره
میخوام اون رو برای خودم بکنم
بعدش کوون رفت تا شوهر ایو، آدم رو بکشه
کوون چی شد؟
اون دنبال این بود که ایو رو مال خودش بکنه
اما ایو تا وقتی که زنده بود هیچ حسی به کوون حسی نداشت و
هر بار که تناسخ پیدا میکرد هم این اتفاق نمیافتاد
پس منم تبدیل به یه انسان کن
انسان میشم و این بار حتما قلب اون رو به دست میارم
کوون اما قلب من متعلق به تو دوستت دارم
تو منی، و من توام
اینکه تو عاشق من باشی چه فایدهای داره وقتی از اول یکی بودیم؟
کوون
میخوام که ایو من رو انتخاب کنه
و فکر میکنی...من اجازهی این کار رو میدم؟
اون ضربه کوون رو فرستاد به یه دنیایی دیگه ..و منم
لطفا نور زندگی من رو نگیر
از اون آدم متنفرم
عاشق اونم، اون مال منه
ازش متنفرم
دست روی دست نمیزارم
این کار نمیکنم
این کار رو نمیکنم
به خاطر همین شدم مایه عذاب و بلای این دنیا
پس اساسا
خدایان به هم خیانت کردن و به خاطرش نزدیک بود دنیا نابود بشه؟
!فینه
...خیانت
خ...خیانت؟
خیلی متاسفم
دوباره نه
دقیقا همین که شما میگین
شوهرم کوون بهم خیانت کرد و رفت
به خاطر همین به عنوان زنش من عصبانی شدم و کنترل خودم رو از دست دادم
پس جادوگر یور اینه؟
خب میشه گفت فهمیدن حقیقت رضایت بخش
در مورد رضایت بخش بودنش نمیدونم
خیلی متاسفم، خیلی
بانو لیرنا، خواهش میکنم
No comments yet. Be the first to leave one.