The first 200 lines.
" امپـراطـوریِ طـلا "
قسـمتِ بیـستم
تیم خدمات نظارت مالی و راهبردی و کمیته ی امور مالی امروز صبح در جلسه ای رو به روی هم شرکت کردند
و برای فروش بانک دائه-هان که باعثِ بی ثباتی . در روش های بانکداری شده است ، به توافق رسیدند
تا به این زمان ، سازمان هایی که مشتاق به خرید این بانک هستند
بانک "اس چایلد " منهتن در ایالت متحده ی آمریکا . و " اقیانوس ویلنگتون" در نویوزلد اعلام شده اند
. به نظر میرسه خریدِ بانک دائه-هان همون برنامه ی تائه جو بوده
بانک دائه-هان صاحبِ چند درصد از سهام سیمانِ سونگ-جینه ؟
. حدود 17 درصد
اگه اون حق رای مشترکی که با چویی سئو یون دارمُ کنسل کنم
با اون سهامی که خودم دارم و یه مقداری که دونگ هه بهم داده
...در کنار اون سهامی که با خرید بانک دائه-هان گیرم میاد
. اون موقع جانگ تائه جو بزرگ ترین سهام داره سیمان سونگ-جین میشه
...مدیر کل گروه سونگ-جین- . من مدیر کل میشم-
شرکت سهام خصوصی "اقیانوس" سرمایه گذاری خواهد کرد
جانگ تائه جو تیم خدمات نظارت مالی و راهبردی و کمیته ی امور مالی . رو برای اینکار متقاعد میکنه
...و اگه اقیانوس پایتخت بانک دائه-هان رو تصاحب کنه
می تونن بانک رو به نیوزلند منتقل کنند
. و 17% از سهام سیمان سازی سونگ-جین ماله ما خواهد شد
. برای بازگشت به گروه آماده بشید .:::متعلق"OPUS-SUB" کليه حقوق مادي و معنوي آثار ترجمه شده تيم :::. .:::به سايت "کره فروم" ميباشد انتشار فايل ترجمه بدون:::. .:::تگ هاي اختصاصي مجاز نميباشد:::.
...آخرین مبارزه بین من و جانگ تائه جو .:::متعلق"OPUS-SUB" کليه حقوق مادي و معنوي آثار ترجمه شده تيم :::. .:::به سايت "کره فروم" ميباشد انتشار فايل ترجمه بدون:::. .:::تگ هاي اختصاصي مجاز نميباشد:::.
. بالاخره شروع شد
. ما می تونیم جلوی فروش بین امللی بانک دائه-هان رو بگیریم
من رسانه ها رو از نتایخ زیان آور انتقال سرمایه . به کشور های خارجی ، مطلع میکنم
ما این ایده رو بین مردم ایجاد می کنیم که ...با این کار سرمایه ی ملی از دست میره
. نه ، فواید فروش بانک رو بین مردم تبلیغ کنید
. خانم
صنعت مالی توسعه نیافته باید . در رقابت با استانداردهای جهانی مطرح بشه
.این جنگیه که جانگ تائه جو شروعش کرده
. ولی من برنده خواهم شد
. با بانک "اس چایلد" منهتن تماس بگیرید
. و بهشون قول مشارکت و حمایتی که می خوانُ بدید
اگه بانک "اس چایلد" بانک دائه-هان رو تصاحب کنه
. اونا باید سهام سیمان سازی سونگ-جینُ به ما تحویل بدن . بهشون بگید این شرطِ ماست
. بله ، خانم
بانک دائه-هان به کشور انتقال پیدا میکنه ...اما سوال اینه
، بین جانگ تائه جو و من کی صاحبِ اون سهام ها میشه ؟
. هر کسی که اون سهام ها رو ماله خوش کنه ، مدیر کل سونگ-جین خواهد شد
به نظر میرسه مدیر جانگ تائه جو ، از قبل . خیلی خودشُ آماده کرده
...علارقم تمام آماده سازی ها
. اون جونگ ، خسته به نظر می رسی
. بعد از ظهر برات ذغال اخته میارم فروشگاه که بخوری
جدا جدا برات بسته بندیش کردم تا بتونی ...به راحتی روزی سه بار ازش بخوری
. جونگ یون ، تو باید مراقب برادر بزرگترت هم باشی
فروشگاه رو به راحتی میشه با یه انگشت هم اداره کرد
. من دارم هزار تا شرکت وابسته رو دست تنها اداره می کنم
از این مراقبت می کنم ، اونجا یه مشکلی هست . اونجا رو درست می کنم ، یکی دیگه مشکل داره
...من امروز باید برنامه ی توسعه ی بلند مدتِ گروه رو بررسی کنم
. حتی نمی دونم وقت دارم نهار بخورم یا نه
. راحت نهارتُ بخور ، ون جائه . نیازی نیست طرح ها رو بررسی کنی
. تو به زودی از جایگاه مدیریت کل میای پایین
کِی می خوای با بانک اس چایلد ملاقات کنی ؟
. امروز با نماینده های اقیانوس اطلس آسیایی شون قرار نهار دارم
فرصتِ من بحران تو بود
. و بحران تو فرصت من
. اما این بار ، این برای جفتمون یه فرصته
. این شانسیه که من برات درست کردم . حداقل باید ازم تشکر کنی
. بانک دائه-هان صاحبِ 17٪ از سهام سیمان سازی سونگ-جینه
. این مرد و من روی این بانک مزایده کردیم
، اگه اقیانوسِ پایتخت ببره . اون جایگاه تو رو تصاحب میکنه
. واگه بانک اس چایلد منهتن ببره ، من جای تو مدیرکل میشم
. اون جونگ ، تو فروشگاه برای ون جائه یه دفتر درست کن
! هی هی ، سئو یون
ون جائه ، لطفاً قبل از برکناریت به قرض و قوله های . ماشین سازی رسیدگی کن
. هی هی ، این کشور از صنعت صادرات بود که پیشرفت کرد
. خب باشه ، پس همه چیزُ بفروش
باشه ، شرکتِ بفروش ، زمینُ بفروش ! حتی سازمان های دولتی رو هم بفروش
. اما بانک نباید فروخته بشه
! من جلوی اینکارُ می گیرم
. خودتُ بکش کنار . نمی خوام ببینم بهت آسیبی برسه
. این خواهر کوچولو تنها کسیه که نگران برادرشه
گفتی کِی با اقیانوس ژایتخت ملاقات میکنی ؟
. قرار شام دارم . امشب یه خرده دیر میام
. حتی اگه دلت برام تنگ شد ، یه خرده صبور باش
. چراغا رو خاموش کن و زودتر بگیر بخواب
. اوه درسته ، داشت یادم میرفت
. من بعد از ظهر قرار ملاقات دارم
. اون جونگ ، ذغال اخته ها رو دیرتر برات میارم
. خیلی دیر تر
، بین تائه جو و سئو یون بدون در نظر گرفتن اینکه کدومشون مدیر کل میشه
ما فقط باید به اون 170 میلیارد دلار بدهیِ . ماشین سازی رسیدگی کنیم
. من خودم مراقب تائه جو هستم
...جونگ یون ، تو کنار سئو یون بمون
دونگ هه ، از اینکه اینقدر سطحی و کم بین به نظر میرسم . خیلی احساس خجالت می کنم
. جونگ یون ، فقط بدون چی تو ذهنت میگذره
اگه بتونیم از شرِ اون 170 میلیارد بدهی خلاص شیم . می خوان یه صنعت ماشین سازی جدید راه بندازم
با ماشین های جدیدی که می خوام بسازم . می خوام اولی شو بدم به تو
. دونگ هه
جونگ یون ، از حالا به بعد تمام ماشین هایی که ماشین سازی سونگ-جین درست میکنه
. اولیشُ به عنوان هدیه به تو میدم
. پس منم ذغال اخته ها رو برای سئو یون می برم
من با تائه جو و دونگ هه ملاقات می کنم . و سعی می کنم متقاعدشون کنم
...اون جونگ ، جونگ یون و سئو یونُ پیدا کن و
. الونا دارن با همدیگه تو کتابخونه ذغال اخته می خورن
. فکر نمی کنم برای ما چیزی گذاشته باشن
. اون جونگ ، حالال که مدیر کل شدم می تونم ببینم
...من باید چیکار کنم ؟ چطوری باید اینکارُ بکنم
احساس می کنم تازه بعد از اینکه 50 سال از زندگیم گذشته . اولین قدممُ برداشتم
. دلم می خواد باز بتونم راه برم ...برو کتابخونه و بهشون بگو
ون جائه ، یه سری زمین به صورت شریکی تو منطقه های جونگی-دونگ . و هواگوک-دونگ هستن
. اونا رو با ارزش های تخمینی به فروشگاه بفروش
. اگه الان بفروشیمشون ، 2 برابر سود می کنیم
! اون جونگ
به عنوان هدایایی که فروشگاه به مشتری هاش اهدا می کنه
. یه قرارداده جدا و ویژه با فروشگاه به مدت 5 سال ببند
، من برگه های قراردادُ برات می فرستم ...پس تا وقتی که خودت اونجایی امضاشون کن
خیلی چیزا هست که من ! دلم می خواد انجامشون بدم ، اون جونگ
. تو نمی تونی هر کاری که دلت خواست انجام بدی
. هر کاری که می تونی بکن ، ون جائه
خوشحالم . نگران بودک که نکنه یهویی ....از جایگاه کناره گیری کنی
. پس بیا تمام چیزایی که داریمُ به فروشگاه های زنجیره ای مون منتقل کنیم
...ما وقت نداریم ، باید عجله کنیم
دخترم اون جونگ که قبلاً با خوشی توی سالن نشیمن این طرف و اون طرف می رفت
فقط به خاطر یه مرغ سوخاری ای که تو روز دریافت حقوقم براش خریده بودم
. من باعث شدم تو اینطوری بشی ، متاسفم
.من اون دفعه باید دستتُ می گرفتم و میاوردمت خونه
. بیا یه بار با هم بریم دوبی
یه خرده هوایی عوض کنیم ...و بانک دائه-هانُ به نیوزلند منتقل کنیم
اون آبجویی که اون روز کنار دریاچه ی هان ...به مناسبت گرفتنه سهام سیمان سازی نوشیدیم
بیا بازم از اون آبجو ها درحالی که در کنار بیابون هستیم . یه بار دیگه با هم بنوشیم ، رئیس چویی مین جائه
. چه دنیای جالبیه
. تو گفتی هرگز روزی نخواهد رسید که من دوباره لبخند بزنم
مگه کسی که تو آب افتاده و داره غرق میشه ، کسایی که از کنارش رد میشن و می خوان نجاتش بدنُ اول سبک سنگین میکنه و بعد انتخاب میکنه ؟
. اگه منُ نجات بدی ، کلی سود نصیبت میشه
. شنیدم در مقابل مدیر دفتر توسعه ی شهری ، سرتُ خم کردی
و هفته ی پیش هم برای معاون سابق وزیر ، یه مهمونی . به مناسبتِ چاپ و نشر کتابش ترتیب دادی
...برای 10 سالی که باید سرتُ جلوی این و اون خم کنی
اگه فقط یه بار دستِ منُ بگیری ، کاری می کنم دیگه از هرگونه تسلیمی . بی نیاز بشی
. بهش به عنوان یه هدیه از طرف دوست قدیمیت نگاه کن
ازم می خوای چیکار کنم ؟
، تیم خدمات نظارت مالی ....کمیته ی سرمایه و مال
. کسی که روی پای اونا حرکت کنه ع کنار من می ایسته
اما حتی گرفتن کارت ویزیتِ اون بالا دستی ها که . فقط کاغذ امضا می کنن هم سخته
. اونا دوست های پدر منن
. و کسایی هستن که چویی دونگ سونگ خودش بزرگشون کرد
، اگه سئو یون فقط یه تلفن کنه . براش تا کتابخونه می دوئن و میرن
. کمکم کن که دوستای قدیمیِ معاون رئیس سابق چویی دونگ جینُ به شام مهمون کنم
، اگه فقط بتونی میزُ برامون بچینی . من خودم بقیه ی کارا رو می کنم
. تائه جو
...برای 10 سال نه ، حتی اگه 20 سال هم بشه . من سرمُ خم می کنم
اگه بتونم ببینم تو سرتُ برای من خم میکنی
. دیگه اون سالها برام بی ارزش نمیشن و از دستم نرفتن
، اگه یه نقشه ای بکشی که از توانایی هات خارج باشن . اجراشون برات خسته کننده میشن
اگه بانک دائه-هان دست تو رو ول کنه ...سئو یون می بره و من می تونم ببینم
. تو سرتُ جلوی من خم می کنی
. فکر می کردم تو از خانواده ی مدیر کل چویی دونگ سونگ متنفر بودی
. مدیر کل چویی دونگ سونگ دیگه تو این دنیا نیست
. اما تو درست جلوی منی
. اول باید از شرِ چیزایی که جلو رومه خلاص شم
، بهت گفتم...تمام چیزایی که داری ...تمام چیزایی که به دست میاری
. ازت می گیرم
. کارپه دییم .... از زمان حال لذت ببر
. برای تو هیچ آینده ای وجود نخواهد داشت
. مقامات بالا همه طرف سئو یون هستن
. این یه رابطه ایه که بیش تر از 10 ساله بین اونا ساخته شده
هر چقدر هم تو براش آماده بشی
. یه چیزی هست که یه دهاتی هرگز موفق به تصاحبش نمیشه
. با توجه به شرایط ، بانک دائه-هان میرسه به اونا
...ما باید هر طوری شده رئیس چویی مین جائه رو متقاعد کنیم
...اگه چویی مین جائه به چویی سئو یون کمک کنه
. مدیر جو ، ما برنده خواهیم شد
. جانگ تائه جو هستم
...اگه فقط چیزی که دیروز بهتون گفته بودمُ گوش می کردید
. اگه من بخندم ، رئیس چویی مین جائه به گریه می افته
. برای فردا صبح با مشاوران گروه یه جلسه ی صبحانه ترتیب بدید
یه ضیافتِ مناسب برای مقاماتِ بالای
. تیم خدمات نظارت مالی و کمیته ی مالی و سرمایه ای ترتیب میدم
. همین طور با منشی ارشد کاخ آبی هم ملاقاتی خواهید داشت
من مدارک مربوط به اقیانوس پایتخت رو در مورد . سرمایه گذاری های سوداگرانه اش به گروه های شهروندان می فرستم
. اعتراضات گروهی هم قراره برگزار بشه
. مدیر پارک
. من همیشه به خاطر اون روز از مدیر کل بسیار سپاسگزار بودم
. اون فروشگاه های زنجیره ای ماله اون جونگه
. پدر
. اما حالا ، یه خرده از دستشون رنجیده ام
اگه دخترم براش مهم بود ، بهش اجازه میداد که زودتر . از ون جائه جدا بشه و اون خونه رو ترک کنه
....وقتی تمام این ماجرا ها تموم شد
. لطفاً فروشگاه ها رو پس بگیرید ، من کمکتون می کنم
. مدیر پارک
لطفاً بزارید دست دخترم رو بگیرم . و اونُ از اون خونه ببرم و از ون جائه جداش کنم
. من 40 ساله که به مدیر کل چویی دونگ سونگ و شما خدمت کردم
همشهری هام و دوستام ، چندین بار بهم پیشنهاد های کاری دادن
. اما من هرگز هیچکدومشونُ قبول نکردم
. این اولین باره که دارم ازتون درخواست می کنم ، خانم
رئیس بانک لی سه هیونگ و معاون رئیس مین هو جین
. مسئولیت فروش بانک دائه-هانُ به عهده دارن
. من با رئیس لی سه هیون تماس می گیرم
...برای معاون رئیس مین هو جین هم- . پروژه ی دوبی برات خیلی مهمه-
. نمی خواد نگرانِ ما باشی ، مین جائه
. رئیس لی سه هیون از هم محله ای ها و دوستای پدرمه
. خانواده هم بالاخره جزء دوستا حساب میشن
وقتی سهامِ بانک دائه-هان دستم بیاد
. تو حتی از الان هم از دفتر مدیریت کل گروه سونگ-جین دوتر میشی
اما اول ما باید جلوی تائه جو رو برای نزدیک شدن به . به دفتر مدیدرت کل بگیریم
. من از تائه جو خیلی چیزا گرفتم
. این دفعه بردم
. این دفعه دوباره من بردم
چرا سوارکار ها دارن دخالت می کنن ؟
تو خیلی از میز پذیرایی کاخ آبی غذا نصیبت شد ، درسته ؟
. از این به بعد می تونی برنج و لوبیای زندانُ بخوری
No comments yet. Be the first to leave one.