Release info

HaveYouSeentheBarefootGod1986
A Commentary by amirreza bagheri

Tags

other
Published on: 2023-12-18
Downloads: 32
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

- مراقب باش! - باشه

"آیا خدا را پابرهنه دیده‌اید؟"

فیلمی از کیم سو کیل

کلیسای مریم

مرد جوان... میخوای انجامش بدی؟

بیا انجامش بدیم.

هی، بیا انجامش بدیم

اتسوکو!

سلام.

آه، اون هکوی خراب تقریباً منو هم سمت خودش کشید.

تو فقط وانمود میکنی در واقع یک دور انجام دادی، نه؟

نمیتونی جدی باشی بیماری اون مسری هست.

- پس حتی نمیتونه پول دربیاره. - اوه، نگرانش هستی؟

تو باید براش اینکارو کنی، شینجی.

شیگرو...

نگران نباش اگه مریض شدی من یک آشنا در مرکز مراقبت‌های بهداشتی دارم.

سلام، این کافه بیسکویت هست. آه سلام...

هی من تمومش نکردم...

آیا این درسته که وقتی یک زن عفتش رو ازدست میده، دیگه هیچ کاری ازش ساخته نیست؟

من نمیدونم...

تو چیکار انجام میدی اگه زنی که دوست داری باکره نباشه؟

من مجبورش میکنم مقداری به من بده، چون اون دیگه باکره نیست

این باعث تحقیر اون زن نمیشه؟

امروز کمی عجیب نیستی؟

آقای گومورا.

ای هنرمند در راه خانه‌ای؟

- نقاشی منو دیدی؟ - آره برنده جایزه سوسن سفید.

- و...؟ -خب...مطمئنا به زیبایی نقاشی شده.

همین؟

آره

آره. در موردش... بله، اینطور خواهد شد.

آره. هی شیگرو...

حی، پس فردا به شما سر میزنم. بله، ممنون، خداحافظ.

تعطیلات تابستانیت کِی به پایان میرسه؟

در 17 آگوست.

فردا آزاد هستی، درسته؟

آره

پیش آقای یاسوکا میای؟

برای چی؟

- به خونه خوش اومدی. - آره

اون میتونه به تو چیزهای مختلفی یاد بده، مثل پیش نویس و اندازه گیری.

- نمیتونیم اینکارو روز دیگه‌ای انجام بدیم؟ - ما میتونیم...

ولی، تو باید انجامش بدی قبل از شروع ترم دوم

باشه-

مطمئناً به زیبایی نقاشی شده.

این فقط مرتب نیست، مگه نه؟

میدونی هارویو...

حالت چهره‌ات زیاد تغییر نمیکنه

این جواب نمیده.

داره منو می‌کُشه.

بیا اینجا.

بیا اینجا.

"مامان، نخواب.

اگه بخوابی بابا ظاهر میشه

طبق معمول میخنده با بینی قرمز طبق معمول میخنده

- همسرش؟ - بله قربان.

من فکر میکنم اون میتونست ازش اجتناب کنه اگه میخواست

ولی اون اصلا تکون نخورد، و در نتیجه خُرد شد.

فقط شبیه خودکشی بود

خانم! خانم!

واقعا مُرد؟

اگرچه همیشه در حال تعمیر لاستیک‌های پنچر بود ... چرا مُرد؟

چرا؟

"مامان، نخواب. من هم نمیخوابم."

فروشگاه دوچرخه سوزوکی

مامان

درباره بابا... آیا این واقعا یک تصادف بود؟

آره

چرا بابا در بندر کار میکرد؟

به دلیل شوک نفتی نمیتونستیم از مغازه امرار معاش کنیم.

بنابراین به اونجا رفت تا زندگی ما رو تامین کنه.

پس اون خودکشی نکرد، درسته؟

البته که نه.

- هی، جلوشو بگیر وگرنه گازش میگیره. - تو نباید اینکارو بکنی

میتونی بمونی.

گفتم اونو بیرون کن فقط همه جا رو به گند میکشه

- قول دادم تمیزش کنم. - بسيار خوب.

یک مرد همیشه باید به قول خودش وفا کنه

آره

"مامان، نخواب."

الان چی نقاشی میکنی؟

یک زن

برهنه؟

من اینو جدی میگم، میدونی.

کیکوچی هارویو رو میشناسی؟

من به اسم نمیشناسمش.

شاید از روی چهره بشناسمش.

- خوشگله؟ - آره

آیا ازش خواستی برای تو ژست بگیره؟

نه. مخفیانه میکشمش

تا به حال باهاش صحبت کردی؟

یه جورایی سخته باهاش صحبت کنم

نزدیک شدن به یک زن زیبا یه جورایی سخته، میدونی

حدس میزنم اینطور باشه.

صرف نظر از اینکه در چه دوره‌ای تو در حال زندگی هستی،

من معتقدم که زیبایی فقط وجود داره تا دل انسان رو به درد بیاره.

هنرمند کسی هست که جسم و روحش به دنبال زیبایی تکه تکه میشه.

ون گوگ، گوگن و اوتریلو... همشون اینطوری بودن

تو چی فکر میکنی؟

هیتومی؟

خوب، هر فردی بالاخره حس زیبایی مختص به خودش داره

اون به آکادمی سنت مری میره.

1،2، 3... 1،2،3...

6، 7، 8 ...

هِی!

جای نگرانی نیست

اگه میخوای باهاش ​​دوست بشی چاره‌ای نداری جز نزدیک شدن بهش

حتی اگه بهش نزدیک بشم، غیرممکن، غیرممکن باقی می‌مونه

- چه چیزی اینو غیرممکن میکنه؟ - ما حرفی نداریم.

چون اون یک مسیحیه.

امروزه، امکان نداره که یک زن بطور جدی به دین اعتقاد داشته باشه

شاید اون همونی باشه که میخواد خودشو برای آخرت نجات بده

غیرممکنه

- آره همینطوره. - اینطور نیست.

تو ناامید هستی حتی نمیتونی به زنی که دوست داری نزدیک بشی

چطوری میتونی زندگی خودتو بگذرونی؟

پس، خودت نزدیک میشی به اون مدل کیکوچی هارویو؟

این فرق داره

این چه فرقی دارد؟

میدونی شینجی عاشقش شده

مال من فقط یک موضوع برای نقاشیه.

اگه اینطوره، میتونی نقاشی کنی زنی که دوستش نداری؟

چطور میتونی احساسات خودتو در نقاشی قرار بدی بدون اینکه بدونی اون چه نوع زنیه؟

این یک روش برای دنبال کردن ایده آله.

به عبارت دیگر، این فقط یک نقاشی سطحیه، درست مثل برنده جایزه قبلی سوسن سفید.

خب، این فقط یک مسابقه محلیه در جنگل‌های دورافتاده، همین.

- جرأت کن دوباره اینو بگو. - بیا راحت باش

- ای حرومزاده - چی...؟

- حالت خوبه؟ - سرت به کار خودت باشه.

شیگرو!

- من عذرخواهی نمیکنم. - اما این بیرحمانه بود.

تو هم فکر میکنی که نقاشی‌های من فقط نقاشی‌های تزئینی هستن، نه؟

- من با یک قلدر معاشرت نمیکنم. - پس ما کارمون تمومه.

شیگرو...

ای بچه بی‌پدر

بس کن کلاهمو پس بده

مامان شینجی دقیقاً شبیه هکو هست.

- اون داره انجامش میده - درسته.

- چه کار میکنی؟ - شیگرو.

مادرش دقیقاً مثل هکو اونجاست.

-این دروغه - درسته.

- این یک دروغه. - دقیقا مثل هکو.

خفه شو!

ای حرامزاده

شینجی گریه نکن گریه نکن!

دور شو!

از اینجا برو بیرون!

اگه شما بچه‌ها قصد دارید به تعطیلات تابستانی برید، به موقع به من اطلاع بدید، باشه؟

بله قربان.

عصر بخیر.

بعد از اتمام این تحویل‌ها، آزاد هستی؟

هیتومی با قطار 5:20 برمیگرده.

تمرینات باشگاه مدرسه رو انجام میده.

مشکل خودته.

این گربه مطمئنا زیاد غذا میخوره.

هرچی میخوره آخرش کثیف‌کاری میکنه، شینجی.

باید تربیتش کنی برای استفاده از توالت

بسيار خوب.

به هر حال، قراره چیکار کنی بعد از فارغ التحصیلی؟

من واقعاً بهش فکر نکردم.

سومین سال توست

تو باید از این به بعد در مورد آینده‌ات درست فکر کنی

توکیو...

چی؟

چیزی نیست.

تو یک رویا یا چیزی نداری که بخوای بدستش بیاری؟

اگر استعدادی مثل شیگرو داشتی...

اما تو چیزی شبیه بهش نداری.

اگه به همین منوال ادامه بدی، میدونی که باید مسئولیت دوچرخه‌ فروشی رو برعهده بگیری

کی اونجاست؟

سلام بیا داخل

چرا اینقدر غمگینی؟

- کسی دلتو شکسته یا چیزی؟ - نه

- شعر تازه‌ای سرودی؟ - بله، اما خوب نیست.

خوب بودنش مهم نیست بشرطی که بیان کنی احساساتت رو صادقانه در نوشته‌هات

اخیراً من اغلب در مورد پدرم خواب میبینم.

در رویای من، اون به خونه میره زیر الوار

و... همیشه میخنده.

چرا اینطوره؟

میدونی من روانپزشک نیستم

من خونه‌ام.

اوه، عصر بخیر.

- ببخشید مزاحم شدم. - باز هم از شعر صحبت میکنید؟

میتونم بهت بگم، گوش دادن به صحبت‌های یک شاعر شکست خورده فایده نداره.

خفه شو. بهت گفتم برنگشتم چون شکست خوردم

تازه حالم بهم خورد از سبک زندگی هنری توکیویی.

تعجب میکنم که چند زن داشتم.

اما وقتی نمیتونستم بفروشم، من همیشه تنها بودم.

قبل از اینکه بفهمم تنها بودم.

و چون تنها بودم، تا میتونستم مینوشتم

اصلا اون نوع قدردانی، خوشحالم نمیکرد.

اینقدر سخت بود؟

فهمیدم که چیزی شبیه گرمای انسانی رو حس کردم برای اولین بار، وقتی به اینجا برگشتم.

چون تا حالا خودخواهانه زندگی میکردم با تکیه بر افراد دیگه،

هرگز تصور نمیکردم که فقط منتظر نامیکو باشم.

تو بهترین زن هستی در جهان.

بس کن.

به هر حال هر چیزی مینویسی، برای منم بیار.

- همینکارو میکنم. - خوبه

اینجا عمرتو هدر میدی. تو قطعا میتونی وارد دانشکده هنر بشی

Have You Seen the Barefoot God? subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left