The first 153 lines.
.شال
چیه؟
سردته؟
.دیگه تقریبا رسیدیم
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
.حالا که انقدر دور شدیم دیگه بهانه ای نداری
.بذار آن بره
.تنهایی نمی تونه از اینجا فرار کنه
.بالم هم که دست خودته
.هیچ کاری نمی تونم بکنم
دوست دارم یکم بیشتر زجرت بدم
ولی حس می کنم انقدر عصبانیت می کنم .که هیچ وقت آروم نمیشی
.لافال، یه اتاق بهم بده .یکی که شومینه داشته باشه
.پس لطفا دنبالم بیا
.ممنونم شال
یعنی همه حالشون خوبه؟
شیرینی های شکری چی شدن؟
.و بال تو، شال
.نگرانش نباش
.الان نمیخواد به هیچی فکر کنی
.حتما خسته شدی
.خوبه .به هیچی فکر نکن و بخواب
.فردا کاری برای انجام دادن نداری
!نه
.شعله ها زیبان
بار اولی که دیدم آدما توی خونه هاشون .آتش روشن می کنن، فکر کردم برای زیباییه
.وقتی فهمیدم بهش نیاز دارن تعجب کردم
آدما خیلی ضعیفن، نه؟
.انسان ها در اصل موجودات وحشی بودن
.حیوانات بدنما بدون عقل و نیرو
.اون هیولاها ما رو ستایش میکردن
از بس ما رو ستایش می کردن شکل پری گونه گرفتن
.و هوششون شروع به پیشرفت کرد
.اونا با ما فرق دارن
.برو بیرون
.یه اتاق جدا برات آماده کردم
.سه اتاق محقر مثل این نیست
چون تو باید کنار من باشی، میدونی؟
.تعجب میکنم بعد از فشردن بالم چطور میتونی اینو بگی
بدم نمیاد بهت پسش بدم، میدونی؟
.اگه آماده بودی کنارم زندگی کنی
کسایی که اون موقع دیدم کی بودن؟
چرا پری های جنگجو اینجان؟
.دنبالم بیا
.پادشاه پریان سابق سعی کرد آدم ها رو درک کنه
.ولی پادشاه انسان ها، سدریک، با شاه پریان جنگید
.همین که با هم جنگیدن نشونه ناسازگار بودن آدما و پریاست
ربطش به ما چیه؟
تو هم میدونی، مگه نه؟
.اسم پادشاه پریان
.ریزلوا سیریل ساش
.خودشه
.اون ریزلوا کسی بود که به ما زندگی بخشید
.اون صاحب شمشیر با سنگ های قیمتیه
.اپال، ابسیدین، الماس
...ریزلوا امیدوار بود یکی از اون سنگ ها
.پادشاه پریان بعدی بشه
چی؟
گفتی آن هالفورد دزدیده شده؟
.بله
.از گارگاه پیج بهم خبر رسوندن
.پری ای که به استادهای سیلورشوگر حمله می کرده اونو دزدیده
.باز هم تلفات داشتن
.اینجوری به هیچ وجه در موقعیتی نیستن که به جشنواره فکر کنن
.نگهبان ها رو دو برابر کن
پادشاه پریان؟
فکر کردی همچین داستانی رو باور می کنم؟
.حتی اگه حقیقت داشت، آدما از شمشیر ریزلوا نگهداری می کردن
.هیچ کس تولد یه پادشاه پریان جدید رو نمی خواد
.آره. هیچ انسانی نمیخواد
.ولی باز هم، ما به دنیا اومدیم
.یه عقاب بود که به من خیره شد
.و تو به خاطر یه دختربچه اینجایی
.اینا تصادف های عجیب و غریب نبودن
.این یه سرنوشت اجتناب ناپذیره که پادشاه پریان مقدر کرده
.حتی الان هم معلوم نیست که خیشاوند ما از این الماس به دنیا بیاد
در آخر از سه سنگی که اون عصر بعدی رو بهشون سپرد
.فقط من و تو به دنیا اومدیم
...و
...بعد از این جدایی طولانی
.تونستم ببینمت
مقدر شده بود که همه ببینیم. اینطور فکر نمی کنی؟
.با قدرت هامون می تونیم پری ها رو آزاد کنیم
بعد می تونیم خواسته ریزلوا رو ادامه بدیم .و پادشاهیمون رو پس بگیریم
.آزادی...پری ها
.قبول نمی کنم
.اگه میخوای اینکارو بکنی، خودت تنهایی انجامش بده
حتی اگه این خواسته ریزلوا باشه
.من علاقه ای به پادشاه بودن ندارم
حتی الان که معنی پنهان تولدت رو فهمیدی؟
.خودم تصمیم می گیرم چرا به دنیا اومدم
به خاطره اون دختره اس؟
.چه آزاردهنده
!تصور این که اون تمام قلبتو دزدیده
!به آن دست نزن
...اگه بهش دست بزنی
!تیکه تیکه ات می کنم
میتونی؟ بال خودت رو نابود می کنی، میدونی که؟
اگه معنیش نابودی توعه .پس با هم نابود میشیم
تا این حد بهش علاقه مندی، هان؟
...خیلی خب. پس من تنهایی
.پادشاه میشم
...ولی شال
مهم نیست چقدر به آن وابسته باشی
.حاصلش فقط بدبختی جفتتونه
منظورت چیه؟
.تو چیزیت نمیشه .هرچی باشه پری های ابسیدین زیاد عمر میکنن
.تا وقتی عمر آن تموم شه میتونی کنارش راحت باشی
.ولی آن تمام زندگیش رو فقط و فقط به تو آرامش میده
.وقتی بره هیچ اثر دیگه ای از خودش به جا نمیذاره
وقتی موقع انتخاب کسی برای گذروندن عمرت کنارش میشه، آدما باید با آدما
.و پری ها باید با پری ها باشن این خیلی عادیه، میفهمی؟
.تو برای آن فقط غم و ناراحتی به بار میاری
چی؟
به اعضای کارگاه پیج حمله شده؟
.ویکنت سیلورشوگر خبر داده
نماینده مدیر زخمی شده
.و سرپرست پیشه ور ها و پری جنگجوش دزدیده شدن
...ولی این یعنی
.متاسفم
.میخوام برم خودم ببینم
.صبر کن
.ازت استقبال نمی کنن
متوجهی، مگه نه؟
!درسته ولی...متاسفم، من میرم
.منم کار میکنم
.تو باید استراحت کنی. زخمی شدی
.ببین کی میگه
.خب تا وقتی زیاد به خودت فشار نیاری طوری نیست
خمیرها رو ورز میدی؟
.بله
!ببخشید مزاحم شدم
کیث! اومدی عیادت زخمی ها؟
.شرمنده ولی هممون خوبیم
.کالینز سان
معنی این کار چیه؟
آن رو دزدیدن، مگه نه؟
چرا الان دارید کار می کنید؟
چی؟ میپرسی چرا؟
چرا کاری برای آن نمی کنید؟
!می تونید دنبالش بگردید یا رد اون پری رو بزنید
.این کارا رو سپردیم به ویکنت سیلورشوگر
یعنی تو و بقیه قرار نیست هیچ کاری بکنید؟
.ولی داریم می کنیم
!منظورم اینه که برای آن کار میکنید یا نه
.چرا؟ آن توی دردسر افتاده چرا انگار اصلا اهمیتی نمیدی؟
چون اون عضو کارگاه پیج نیست این کارو می کنی؟
آن پیشه ور کارگاه پیج نیست؟
!انقدر چرت نگو
!آن سرپرست پیشه ور هامونه
برای آن کاری بکنیم؟
!اگه می تونستیم دنبالش بریم خب می رفتیم
وقتی شال به سختی میتونست باهاش بجنگه دیگه ما چیکار می تونیم باهاش بکنیم؟
No comments yet. Be the first to leave one.