The first 200 lines.
دیگه وقتشه
یه شب. هر خونه ای که داخل شهر هست
و اینقدر شیرینی میگیریم تا برای کل سال برامون کافی باشه
لباس بپوشین!
"بلترینگ بلتراسکایت"
من عاشق هالووینم!
نمایش های باشکوه، شوخی عملی های شیطانی
و البته "قاشقزنی"
آره، این بهترین هالووین عمرم میشه!
و همینطور من
"بیلور"، پادشاه اهریمنی "چشمزخم"
همون چشم بدی که قرن 17 اروپا رو گرفتار طاعون کرد؟
هوم؟
منشا هالووین؟
روزی که باید تغییر قیافه بدی تا شیاطین رو گول بزنی
یا با پیشکش کردن خوراکی های شیرین خوشحالشون کنی
جشنی برای ترس و غلبه کردن بر همون ترس
من یه دزد دریاییم که تو تعطیلاته
باید با پوشیدن لباس های ترسناک
همرنگ هیولا ها باشیم
امروز هیچی برای ترسیدن نداره
تو خودت رو شبیه چی کردی؟
"جونیور وودچاک" قانون نه میلیون
هالووین فقط و فقط دربارهی شکلات و شیرینیه
طراح لباس تنبلی هستی
کلاه من رو گشاد نکن!
ما هردو سرمون یه اندازه هست
نیازی به دوندگی نیست
یه نقشه ای دارم که میتونه مارو میلیاردر شکلات و شیرینی بکنه
هیچی نمیتونه من رو بترسونه...
از این خونه برین بیرون!
چون اینجا خیرات هالووین نداریم
خونه برای هالووین تعطیله
ولی قرار بود تو هالووین خونه روح زده باشیم
میخواستم به اون هایی که برای قاشق زنی میان شیرینی بدم
و منم میخواستم طوری بترسونمشون کنم که
دیگه هیچوقت تو زندگی چشم هاشون رو نبندن
پس برو "لانچپد" رو اذیت کن
من با لباس مبدل میرم
قبلا تو "گلاسگو"، هالووین تنها شبی بود که
میتونستم مثل یه بچه پولدار شیرینی بخورم
با سختکوشی تونستم
بیشتر از هر بچه دیگه ای تو شهر خوراکی و شیرینی بهدست بیارم
و هر سال میخوام این افتخار رو پس بگیرم
گپ و گفت کافیه
وقت رفتنه!
اگه بچه ها برای شکلات بیان اینجا چی؟
وای، نه!
به نظر میرسه یه نفر همه شیرینی هارو برداشته
ولی کی؟
معمای هالووین ترسناکی هست!
زکی!
خونهی لانچپد خوش میگذره
وای پسر، خونهی لانچپد
فیلم های مسخره، خیرات شیرینی
بچه هایی که ترسناک نیستن
به شکل باحال ترسناکن
اول از همه بخاطر شکلات تختهای های بزرگ
و مسابقهی "شیرینی ذرتی" میریم شهرک "راکرداگ"
بعدش برای گردش روی گاری جن زدهی پر از کاه میریم "سیلوربیک"
زمان های دستشویی هم برنامه ریزی کردم
پس فقط...
نگهش دارین تا برسیم خونه خانوم "کولپک"
دستشویی عالی داره و تازه کاشی کاری شده
یا فقط میتونیم بریم یه جا و
هرچقدر که شیرینی میخوایم برداریم
میریم شیرینی فروشی؟
نه، الان که شب هست. شیرینی فروشی ها تعطیلن
میخوایم از یه شیرینی فروشی دزدی کنیم؟
نه
!میریم خونهی "هیزل"
جن زده ترین خونهی شهر!
این دیگه چه کوفتیه؟
لانچپد؟
قطعا نمیتونه همهی این هارو تو یه شب مچاله کرده باشه
نه! برین کنار!
چی؟ شما دوتا؟
عجله کنین. بیاین داخل تا گروه بعدی نیومده
به اعتبارش توجه کن!
جزئیاتش!
این خونه هر بچه ای رو میترسونه
اشتباه میکردم. لانچپد حرفه ای هست
امشب قراره وحشتناک باشه!
افسانه ها میگن خیلی وقت پیش
این خونه روی دروازه ای بین
زنده ها و مرده ها، عجولانه ساخته شد
هر قاشق زنی که جرات کنه وارد خونه بشه
همراه با شیرینی، شیرینی، شیرینی هاش ناپدید میشه
یعنی داخل خونه برای سال ها شیرینی مجانی هست
همینه!
گنج مناسب برای دزد دریاییای که اومده تعطیلات
اگه بهدستشون بیاریم،
دیگه نیازی نیست هیچوقت بریم قاشقزنی
شیرینی مادام العمر!
داستان خوبی بود ولی من تا حالا چیزی درباره این خونه نشنیده بودم
ما اومدیم قاشق زنی
نه اینکه یه افسانه ساختگی از "هیویی" حقهباز رو دنبال کنیم
اگه فقط یه افسانه هست،
پس پیدا کردن حقیقت ضرری نداره
"جونیور وودچاک" قانون 60...
هر چی حالا
همین الان برین تو اون خونه!
شانسی برای امتحان کردن لباسم و همصحبت شدن با هیولا ها؟
باید برم!
با سهم خودم
میتونم بالاخره شیرینی فروشی شبانهروزی ای که
از ده دقیقه پیش آرزوش رو داشتم بسازم
بچه ها، صبر کنین
زورِ بازو فعال شد
وای نه، دیگه نمیتونیم وارد خونه بشیم
وقتشه که بریم
این مکان بدون شک...
متروکه هست؟
ترس بیشتر، شیرینی بیشتر
برند "لویی داک"
منظورم جونیور وودچاک بود. قانون سه....
یه جایی تو این خونه شیرینی هست
به دقت مراقب باشین
ام
اوناهاش! اون در!
بچه ها، یالا!
ما خدمتکار روح داریم!
با هر نوع هیولایی روبهرو شدیم
اینجا چی میتونه مارو بترسونه؟
هیچی
پس...
"دویی"، برو تو کارش!
جیغ نکشید؟ عالیه!
تو این خونه اصلا چیز ترسناکی وجود نداره
وای، پسر
رو چیزی که مهمه تمرکز کنین
بیاین شیرینی پیدا کنیم
منظورت اینه که "بیاین دویی رو پیدا کنیم"
اوه، آره، آره، باید دویی هم پیدا کنیم
شیرینی تا آخر عمر
الان باید تو خونه خانوم "سواینسون" "اپل بابلینگ" بازی میکردیم
میدونین، خوش میگذروندیم
نه اینکه اینجا از ترس زهره ترک شیم
بچه ها، این طرف
دویی؟
پیداش کردم. منبع غنی شیرینی
همش اینجاست
دویی؟
چیکار میکنی؟
هیچی
چطور مگه؟ شما چیکار میکنین؟
اگه تو اینجایی،
پس اون کیه؟
راه فراری ندارین
شیرین تا آخر عمر! شیرینی تا آخر عمر!
شیرینی برای مرگ!
شعارم رو به خودم برنگردون!
چه خونه روح زده ای رو داریم اداره میکنیم؟
پمپ بنزین وحشت؟
سال ها قبل به آتیش کشیده شد
ما باقی موندش هستیم
لانجپد مکانیک شیطانی هست و منم دستیار اهریمنیت
دونالد، تو قربانی هستی
هیس، دارن میان
خب، تعهدت رو دوست دارم. سرهمش میکنیم
برگردین به گودال های سولفورتون. تخم جن ها!
اه، بوو؟
هالووین مبارک!
باشه. لانچپد دفعه بعد اینقدر سریع و خشن وارد نشو
...به ماهم فرصت بده تا - هر سال اون ها میان -
آره، هر سال 31 اکتبر
سراغ شما هم میان؟
نه، نه، نه، نه!
کل این شب تقصیر منه!
اه...
فکر میکنی چه اتفاقی داره میفته؟
دنبالم بیاین تا داستانم رو بهتون بگم
باید یه راه خروج پیدا کنیم!
نه! نه هنوز
بقیه در هارو امتحان کنین!
منم، بیلور، ارباب تاریکی
طرفدار های من، اگه به من حمله کنین، در واقع به یکی از خودتون حمله کردین
چی؟
لباسمون گولشون نزد!
شیرینی! باید اونجا باشه! آخرین در!
اون در از اینجا نمیتونه بدتر باشه!
چرا باید همچین حرفی بزنی؟
من بهشون میگم
"هانگری" ها
غول هایی که روح میمکن
و تو این شب خیابون های مارو روح زده میکنن
منظورت بچه هایی ان که برای قاشق زنی میان؟
همه چی خیلی وقت پیش شروع شد
بیرون بودم. میدونین، داشتم بچگی میکردم
یه مشکلی برای سهچرخم پیش اومد
تو سمت اشتباه شهر کاملا گمشده بودم
و یه خونه ای اونجا وجود داشت
قدیمی و بوگندو بود ولی کاملا پذیرا
برای کمک گرفتن رفتم داخل خونه
ولی تلفنی پیدا نکردم
فقط یه طومار باستانی پیدا کردم
کلماتش عجیب غریب و ناآشنا بودن
وقتی بلند خوندمش، همه چی تغییر کرد
یه مرتبه شب شد و خیابون پُر شده بود از اهریمن های کوچیک
هر نوع شیطانی که بتونین تصور کنین
No comments yet. Be the first to leave one.