The first 200 lines.
بابا، میترسم. دلم برای مامان تنگ شده…
مارکوس؟
اوهوم.
فقط برای دفعه بعد یادت باشه.
از ملاقات با مشتریها تو این وقت شب خوشم نمیاد.
میدونم. میدونم… بهم اعتماد کن.
ولی ببین، خودت میدونی شرکت چجوریه… باید قرارداد رو ببندن.
و تو بهترین کسی هستی که شرکت برای بستن قرارداد داره.
از من چی میخوای؟ میخوای التماس کنم؟
نه، لازم نیست التماس کنی.
ولی یه شام… اون خوب میشه.
حله. وقتی کارت تموم شد با یه خبر خوب بهم زنگ بزن…
هی، چی میل دارین؟
یه شرلی تمپل چطوره؟
مطمئنی؟
دوست دارم خطرناک زندگی کنم.
باشه.
برگرد اون یکی بار.
صبر کن. گمشو. - هی.
خواهش میکنم. خواهش میکنم.
میتونم پول بدم--
آره؟
چطور پیش رفت؟
مثل همیشه. - خوبه.
چون یه مشتری دیگه دارم. کار فوری برای فردا.
فردا؟
داداش، سالگرد ازدواجم فرداست.
ساعت ۶ یه جلسه اولیا و مربیان دارم.
چی؟ مگه ما حالا ۹ تا ۵ کار میکنیم؟
بیخیال. دنیا به خاطر ما که متوقف نمیشه.
باشه. چه ساعتی؟
جزئیات رو بهت زنگ میزنم میگم. تو عالی هستی رفیق.
عمر طولانی و پربرکت داشته باشی…
آره، آره، نیرو هم با تو باشه.
ولم کن.
چیه، چیه، چیه؟ من که کاری نمیکنم. - تمومش کن. نکن.
کاری نکردم.
نکن. - چی؟
داری انجامش میدی. - من که نمیکنم.
تو داری میکنی! - من که نمیکنم-- چی، چی؟
تو داری انجامش میدی. - من، من-- چی؟
آخ! - اوه!
مامان؟ - هوم؟
میتونم بازم پنکیک بخورم؟
هوم. آره، باشه.
ولی فقط یه دونه، چون دفعه پیش چشمت از شکمت بزرگتر بود
و دل درد گرفتی.
یادت میاد؟ - باشه، ولی خیلی خوشمزه هستن.
خب، ممنون بابت این حرفت. واقعاً خوشمزهاند، نه؟
چه بوی خوبی میده.
اوه، سلام تو. - اوم. خودتم سلام.
بابا! - صبح بخیر، بادوم زمینی.
صبح بخیر بابا. بابا!
بادوم زمینی، یه سوال ازت دارم. - باشه.
بهم بگو، کی زیباترین ملکه تو این پادشاهیه…
که قلب باباتو اسیر کرده؟ - مامان!
آها!
و کی شاهزادهاش هست که دوستش داره؟ - من!
آها!
لا لا لا لا لا! - لا لا لا لا لا!
هی، کار دیشب چطور بود؟
پر حادثه. - یه معامله دیگه؟
بیخیال.
با کی حرف میزنی؟ - باشه.
خب، این همون چیزیه که دوست دارم بشنوم.
آره؟ - اوهوم.
اوماوهوم. - خب…
امشب چیکار کنیم؟
امشب؟ - هوم.
امشب دوست داری چیکار کنی؟
من-- - خب، یه بازی هست.
یادت رفته بود، نه؟ - یادم رفته بود؟
درباره چی؟ - اه.
تو افتضاحی! - اوه. بیخیال.
چطور ممکنه روزی رو فراموش کنم که با یونیکورنم ازدواج کردم؟
بهتره همینطور نگهش داری. - اوهوم.
اوهوم. - دارم روش کار میکنم. اوهوم.
باشه. باید برم. دوستت دارم. - خداحافظ.
دوستت دارم. - بعدا میبینمت.
بابا باید بره سر کار. - خداحافظ.
خداحافظ. - خب،
فکر کنم حالا فقط من و تو هستیم، نه عزیزم. - آره.
آره؟
برنامه امشبمون سرجاشه، درسته؟
ساعت هشت شب در "کُل تِرِین".
بقیشو با پیامک میفرستم…
باشه، امشب، ساعت ۸ شب. فهمیدم.
اوم…
مارکوس؟
اوه. خیلی متاسفم.
چی داریم؟
این.
لعنتی این چیکار میکنه؟
سوال اصلی اینه که چی هست که این نمیتونه انجام بده.
این چیزیه که بهش میگن "واحد ماتریس کریستالی".
این جایگزین هر نوع هارد درایوی میشه.
هر کدوم از اینا میتونه دادههای یک میلیون سوپرکامپیوتر رو تو خودش نگه داره.
مارکوس؟
اگه چیزی وجود داشته باشه که اساس هوش مصنوعی باشه، همینه.
داریم به کی میفروشیمش؟
چینیها، بعد عربها، نیجریهایها و البته روسها.
پاشو.
میتونم کمکتون کنم؟
هی، داداش.
دیمار، چه خبره؟
نه، نه، نه، نه، نه، نه!
نه، نه!
مارکوس؟
عزیزم!
وایستا! نه، نه، نه. نه!
وایستا... کار...
نه!
عزیزم! عزیزم، عزیزم، عزیزم...
عزیزم...
صبح بخیر، مارک. چطور خوابیدی؟
خوب، خوب.
قهوه؟
ممنون، ولی واقعاً وقت ندارم.
منظورم اینه که من همین الانم برای کار دیرم شده.
مارک، بشین.
خانم ایتکنز، ببینید، امم...
من واقعاً ممنونم که بعد از کارلا اومدین اینجا زندگی کردین.
چطور میتونستم نخوام از نوه خودم مراقبت کنم؟
با این حال، منظورم اینه که...
این ربطی به من نداره، مارک.
این در مورد توئه.
تو باید دوباره شروع کنی به زندگی کردن.
من متوجهش میشم و کیمبرلی هم متوجهش میشه.
تو خوشحال نیستی.
و وقتی تو خوشحال نیستی، این روی کیمبرلی تأثیر میذاره،
چون اون احساس درماندگی میکنه.
اون همین الانم مادرش رو از دست داده.
لازم نیست پدرش رو هم از دست بده.
نگران نباش، عزیزم.
من پیدا میکنم کی این کارو کرده.
سلام، آقای گاران. اسم من رومن کورزا هستش،
و شما صمیمانه دعوت شدهاید تا وارد یک قرارداد انحصاری شوید
برای از بین بردن بزرگترین آدمکش دنیا.
ده میلیون دلار براتون واریز میشه
پس از انجام خدمات.
برای پاسخ، حرف Y رو پیامک کنید
به ۳۲۳-۳۰۹.
به محض دریافت تأییدیه،
هزینههای سفر به توکیو براتون واریز میشه.
آریگاتو.
تولدت مبارک، کیمبرلی عزیز.
تولدت مبارک.
آرزو کن.
اوه! دختر خوب! - بفرما. چی آرزو کردی؟
آرزو کردم بابا خوشحال باشه.
عزیزم. بابا خوشحاله.
و تا وقتی تو رو دارم، من خوشحالم.
بیا اینجا.
خب، بیا چند تا کادو باز کنیم.
باشه؟ بریم.
ببینم چیه...
آقای گاران، خب، میتونم بهتون اطمینان بدم که به اون نیازی ندارید.
من فقط برای صحبت اینجا هستم. میتونم؟
ممنون.
چطور منو پیدا کردید؟
ما منابع خودمون رو داریم.
میخوام بدونم چرا دعوتم رو قبول نکردین.
این فرصت یه عمره.
ممنون، اما نمیخوام.
همونطور که میبینید، من کارهای مهمتری دارم که انجام بدم.
ما میدونیم تو کی هستی، مارکوس.
یه آدم شرکتی سابق با تمام مزایای مربوطه.
تو در واقع زمانی بهترین بودی.
البته، در محدوده نفوذ محدود خودت.
ما همچنین میدونیم که یه حادثه غمانگیز همسرت رو ازت گرفت
و زندگیت رو نابود کرد.
و برای اون، عمیقاً بهت تسلیت میگم.
و حالا میدونم که تو روی پیدا کردن قاتلش تمرکز کردی.
خبر تو جامعه ما زود پخش میشه.
حالا، من بهت فرصت یه عمر زندگی رو پیشنهاد دادم.
به فکر خانوادت باش.
اسم "یورگ دراکوس" رو شنیدی؟
کی نشنیده؟
عضو سابق و مادامالعمر EYP یونان؟
میگن بیشتر از طاعون آدم کشته.
بعضیها میگن یه افسانهست.
چی در موردش؟ - پادشاه قاتلان،
کارفرمای من، میخواد اونو از بین ببره.
کارفرمای تو کیه؟
اوه، بیخیال، خودت میدونی جریان چیه.
محرمانه است، و تو نیازی به دونستنش نداری.
واقعاً؟
بیا این چرت و پرتها رو بذاریم کنار، مارکوس.
من میدونم تو علاقه داری.
من اون زندگی رو خیلی وقت پیش کنار گذاشتم.
من تنها چیزی هستم که برای دخترم باقی مونده.
آره.
ولی ده میلیون دلار،
اینقدر هست که تو و کیمبرلی رو تا آخر عمرتون تأمین کنه.
منظورم اینه که این بهش زندگیای رو میده که لایقشه،
یه تحصیلات خوب، یه صندوق امانت.
تو این روزا پدر/مادر مجرد بودن آسون نیست.
منتظر تماست هستم.
به زودی صحبت میکنیم، آقای گاران.
به زودی صحبت میکنیم.
No comments yet. Be the first to leave one.