Specials

Release info

Its My Life E62(@Mehdi Rain)
A Commentary by Mehdi_Rain
➤➤➤Translator : Mehdi_Rain ➨ ➨ ➨ Telegram : @Mehdi_Rain

Tags

TS
HD
Published on: 2019-03-07
Downloads: 10
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫ این زندگی منه

‫ قسمت شصت و دوم

‫خیلی غذای پُرنمک خوردم؟ ‫خیلی تشنمه

‫اون کیه؟

‫روحه؟ من از روح میترسم

‫چراغ رو خاموش کن. خواهش میکنم

‫فرشته ی من

‫چی شده؟

‫اتفاقی افتاده؟

‫باشه. چیزی نمیگم

‫بریز بیرون. هر چی تو دلته بریز بیرون

‫نمیدونم الان دارم چیکار میکنم

‫خیلی از آدمای دنیا ‫نمیدونن دارن چیکار میکنن

‫مردم اینطوری زندگی میکنن

‫آرزوم این بود که تو این خونه زندگی کنم

‫اونا میگفتن من مسبب مرگ پدر شی وو ام...

‫و همیشه بیرونم میکردن

‫واسه همین خیلی دلم میخواست این خونه...

‫مالِ شی وو بشه

‫پس واسه همین خواستی...

‫این خونه به اسم هر دوشون بشه

‫یه بار به شی وو گفتم هر وقت ازدواج کرد ‫و بچه دار شد

‫تو این سالن...

‫با همدیگه کتاب میخونیم

‫و با همدیگه نقاشی میکنیم

‫اما الان شی وو ازم متنفره

‫وسایلشو جمع کرده و رفته

‫حتی جواب تماسم رو نمیده

‫من تمام زندگیم رو فداش کردم

‫چطور میتونه باهام اینطوری رفتار کنه؟

‫دوباره داری گریه میکنی

‫دیگه گریه نکن، فرشته ی من

‫اگه خیلی گریه کنی سردرد میگیری

‫همه کسایی که تو این خونه زندگی میکنن

‫وقتی من میام خونه

‫دیگه حرف نمیزنن

‫و بهم بی توجهی میکنن

‫شی وویِ منم...

‫از خونه رفته و دیگه برنمیگرده

‫حتی تو که توی این خونه تنها کسی بودی که ‫باهام حرف میزدی،

‫دیگه نمیخوای باهام حرف بزنی

‫ای بابا

‫ببین، فرشته ی من

‫نمیدونم این حرفمو چطور برداشت کنی،

‫اما میگن که برای عشق هیچ درمانی وجود نداره

‫منظورم اینه، اونا الان ‫دیوونه وار عاشق همدیگه ان

‫هر چی بیشتر با رابطشون مخالفت کنی،

‫پسرت بیشتر بر خلاف میلت رفتار میکنه

‫فقط رابطشون رو قبول کن

‫چطور میتونم دختری مثل اون رو قبول کنم؟

‫هر چقدر بهش فکر میکنم

‫نمیتونم قبولش کنم

‫انقدر نگو نمیتونی قبولش کنی

‫صبور باش و ببین اوضاع چطوری میشه

‫عشق هم سربالایی داره و هم سرپایینی

‫سرپایینی؟

‫آره. بهش فکر کن

‫وقتی عشق و علاقه از بین بره،

‫می بینن که از یه سری خصوصیات همدیگه ‫خوششون نمیاد

‫و از رابطشون زده میشن

‫و موقعی که اون لحظه برسه ‫شی وو میفهمه

‫"آه، واقعا حق با مامانم بوده"

‫واقعا...

‫اون روز میرسه؟ ‫معلومه

‫برای منم این اتفاق افتاده

‫وقتی زنم برای اولین بار جلوم گوزید

‫تمام تصورات فانتزی که ازش داشتم به فنا رفت

‫فکر کنم اون موقع بود که ‫عشق و علاقه ـمون از بین رفت

‫ممنون که به حرفم گوش میدی

‫گفتی ازم میترسی

‫فکر کنم امروز نمیترسی

‫من؟ کِی همچین حرفی زدم؟

‫فکر کنم خواب دیدی، فرشته ی من

‫اگه مسابقه رو ببری،

‫و رئیس هیون گانگ بشی،

‫اونوقت با رابطه ی تو و سونگ جو ‫موافقت میکنم

‫من... تلاشمو میکنم، سونگ جو

‫بله، سونگ جو؟

‫از راه دور شنیدی که اسمت رو صدا زدم؟

‫اسممو صدا زدی؟ ‫چرا؟

‫چون دلم برات تنگ شده بود

‫منم چون دلم واست تنگ شده بود بهت زنگ زدم

‫پس حرف زدن با دوست پسر ‫همچین حسی داره

‫چرا این وقت شب هنوز بیداری؟

‫خوابت نمی بره؟ ‫نه

‫شاید بخاطر اینه که خیلی قهوه خوردم ‫خیلی سرحالم

‫آیگو. چطور باید کمکت کنم که بخوابی؟

‫دوستم میگه که...

‫دوست پسرش هر شب...

‫براش آواز میخونه که بتونه بخوابه

‫ازم میخوای که برات بخونم؟

‫چطور؟ نمیخوای؟

‫خب، اگه نمیخوای که هیچی

‫نه، نه. باشه، باشه. الان برات میخونم

‫اما، چی باید بخونم؟

‫ تو، برای من

‫ همچین آدمی هستی

‫ یه آدم فوق العاده ای ‫ یه آدم مرموزی

‫ کسی که یه احمقی مثل منو به آرومی تغییر میده

‫ فکر میکردم عشق یه بار اتفاق میفته

‫ فکر میکردم عشق برای همه یه جوره

‫ اما برای من، که اینطوری فکر میکردم

‫ برای من، که اینطوری بودم

‫ تو، برای من

‫ همچین آدمی هستی

‫ یه آدم فوق العاده ای

‫ یه آدم مرموزی

‫ کسی که یه احمقی مثل منو به آرومی تغییر میده

‫ فکر میکردم عشق یه بار اتفاق میفته

‫ فکر میکردم عشق برای همه یه جوره

‫ اما برای من، که اینطوری فکر میکردم

‫ برای من، که اینطوری بودم

‫ تو، برای من

‫آه، تموم شد

‫خیلی خوشتیپ شدی، مدیر چویی

‫آه، پس همچین حسی داره...

‫عاشق شدن و عشق گرفتن از کسی

‫اول باید ازدواجمون رو ثبت کنیم؟

‫من از ثبت ازدواج خاطره بدی دارم

‫اما این کاملا فرق میکنه

‫نمیخوام بدون اطلاع خانم چویی این کارو کنیم

‫بیا بعد از اینکه مسابقه تموم شد ‫راجبش حرف بزنیم، باشه؟

‫عجیبه

‫به نظر میاد اگه مسابقه رو ببازم ‫باهام ازدواج نمیکنی

‫نمیخوام مردم فکر کنن بخاطر من باختی

‫پس...

‫حتما برنده شو. باشه؟

‫باشه

‫داره دیرمون میشه. زود باش بیا بریم ‫بریم

‫امکان نداره

‫واقعا خانم چوییِ سنگدل گریه میکرد؟

‫حتما بخاطر شی وو خیلی ناراحت بوده

‫میگفت دلش شکسته که شی وو از خونه رفته...

‫و همه ی ما باهاش جوری رفتار میکنیم...

‫که انگار وجود نداره

‫کی باهاش جوری رفتار کرده که ‫انگار وجود نداره؟

‫هر وقت ما یه چیزی گفتیم ‫حرفای بد زد و سرمون داد کشید

‫واسه همین خیلی حواسمون بود که ‫دردسری درست نشه

‫شی وو دیشب بیرون خوابیده؟ ‫آره

‫حتی لباساشو جمع کرده...

‫مطمئنم با اون زندگی میکنه

‫شی وو رفته سفر کاری

‫کنفرانس انجمن پوشاک رو فراموش کرده بودم

‫اشتباه کرده بودم و برام سوء تفاهم شده بود

‫شما همیشه مخفیانه به همدیگه نگاه میکنین

‫هیچ میدونین این چقدر ناراحتم میکنه؟

‫من فقط بهش یه سیگنال فرستادم ‫که سوپت رو داغ کنه...

‫چون سرد شده، فرشته ی من

‫ببخشید اگه ناراحتت کردیم

‫ناراحت نباش و غذاتو بخور

‫برنج بو داده جوشونده شده میخوای؟

‫نیازی نیس

‫آه، راستی فرشته ی من ‫باید یه چیزی ازت بپرسم

‫بانگ چول سانگ که...

‫توی شرکتمون به عنوان نگهبان ‫کار میکنه رو میشناسی؟

‫از کجا باید بشناسمش؟

‫آجوشی گفت شما و اون هم محله ای بودین

‫چی؟

‫هی، پس مامان شی وو هم هونگچونیه؟

‫اون لابد اشتباه کرده

‫من توی"سانگدو دونگ، دونگجاک گو، سئول" ‫به دنیا اومدم

‫مادرتون تو هونگچون زندگی نمیکرده؟

‫فکر کنم 15 سال پیش بود

‫یادم میاد که از طرف رئیس مرحوم ‫برای مراسم خاکسپاری رفتم هونگچون

‫اون نامادریم بود

‫امروز اصلا اشتها ندارم

مترجم : مهدی @Mehdi_Rain : کانال تلگرام

‫اوه. خدای من ‫چی شده؟

‫چیه؟ چی شده؟ ‫هیچی

‫چی شده، یونجی؟

‫حالا چیکار کنم؟ ‫بخاطر تو 4 کیلو وزن اضاف کردم

‫چرا میگی تقصیر منه؟

‫هر صبح برام صبحونه درست میکنی ‫و شبا هم برای غذا درست میکنی

‫و ظهرای آخر هفته هم بهم تنقلات میدی

‫تعجبی نداره که وزن اضاف کردم

‫اما اصلا چاق به نظر نمیای

‫الان خیلی عالی به نظر میرسی

‫ای وای. چطور به این میگی عالی؟

‫از امروز دیگه صبحونه نمیخورم

‫دیگه تنقلات هم نمیخورم. پس اینو یادت باشه

‫دارم میرم سر کار

‫صبحونه نمیخوری؟

‫یونجی، حداقل امروز چیزی که درست کردم رو بخور

‫یونجی وقتی یه کم چاق میشه با نمک تر میشه

‫باید حتما کله سحر بریم سر کار؟

‫میدونی که چقدر کار روی سرم ریخته

‫پس من از فردا بجای خوردن صبحونه ‫یه کم بیشتر میخوابم

‫اما این هفته نوبت توئه که آشپزی کنی

‫آه، درسته. نوبت منه آشپزی کنم

‫مان سوک، میشه این هفته جاتو باهام عوض کنی؟

‫من هنوز عادت نکردم که برم سر کار

‫نمیتونم

‫خیلی بدجنسی، مان سوک

‫دیشبم بیدار بودم و اسم مشتری هامون رو ‫حفظ میکردم

‫پاهام ورم کرده و شونه هام سفت شده

‫هیچ میدونی چقدر خسته ام؟

‫فکر میکنی کار کردن و حقوق گرفتن آسونه؟

‫اما آخرش پول مالِ تو میشه

‫پس فکر میکنی میتونی هرجور دلت خواست ‫پولم رو خرج کنی؟

‫نه. اینطور فکر نمیکنم، اما...

It's My Life subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for It's My Life

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left