Victoria & Abdul

Victoria & Abdul

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Victoria and Abdul 2017 1080p BluRay x264-GECKOS
Victoria and Abdul 2017 BDRip x264-GECKOS
Victoria and Abdul 2017 BRRip XviD MP3-RARBG
Victoria and Abdul 2017 BRRip XviD AC3-RARBG
Victoria and Abdul 2017 720p BluRay H264 AAC-RARBG
Victoria and Abdul 2017 720p BRRip x264-MkvCage
Victoria and Abdul 2017 720p BluRay x264-[YTS AG]
Victoria and Abdul 2017 720p BRRip x264-iExTV
Victoria and Abdul 2017 720p BrRip 2CH x265 HEVC-PSA
Victoria and Abdul 2017 BRRip XviD AC3-EVO
A Commentary by Behzad_Aslani
► iSubtitle.ir ترجمه و زیرنویس از زهــرا _ مرجع دانلود زیرنویس فارسی ◄ BluRay

Tags

bdrip
bdr
x264
BDR
Published on: 2017-12-08
Downloads: 50
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

XiXi ترجمه و زیرنویس از زهـــرا WEB-DL نسخه هماهنگ با

«‫»آگرا، سال 1887 اغلب بر اساس اتفاقات واقعی

‫«بریتانیا رسماً 21 سال بر هند حکومت کرد»

‫احمق!

‫اسم؟

‫جابی

‫هی، تو دفتر فرماندار میخوانت

‫اوه، آقای کریم

‫میخواستم باهاتون راجب

‫فرش هایی که به نمایشگاه بریتانیا فرستادیم، صحبت کنم

‫مشکلی پیش اومده، قربان؟ - ‫نه، نه -

‫فرش ها بخوبی جابجا شدن

‫در حقیقت، فرماندار

‫نامه ای رو از خانواده سلطنتی دریفت کردن

‫که شخصا ازشون تو نامه تشکر شده

‫موفقیت چشمیگری بود

‫ایشون تصمیم گرفته که به ملکه

‫به عنوان هدیه روز جشن یک موهار تقدیم کنه

‫یه موهار، قربان؟

‫یک موهار. ظاهرا یکجور سکه تشریفاتیه

‫ازم خواستن یه آدم قد بلند رو برای اهدای هدیه پیدا کنم

‫تو قد بلندترین آدم اینجایی

‫ایشون کی میرسن، قربان؟

‫نه تو آگرا، تو انگلیس!

‫تو میری به انگلستان

‫و به عنوان یک مقام رسمی ‫موهار رو تقدیمشون میکنی

‫مثل یک جلودار

‫سوار بر اسب؟

‫فکر نمیکنم خبری از اسب باشه

‫یه جلودار همیشه اسب داره، آقای تایلر، قربان

‫خب، شاید نه خیلی مثل یک جلودار

‫صبح بخیر

‫اوه، صبح بخیر

‫ایشون میجر بیگ هستن

‫مهتر دیگه ای که قراره به خدمت خانواده سلطنتی ‫در وینزر برن

‫کسی که در این سفر همراه شما خواهد بود

‫این عبدله

‫عالیه! ‫اینم محمده

‫که قراره اون هم موهارو هدیه کنه

‫اون خیلی قد کوتاهه

‫مرد قد بلندمورد نظرمون از روی فیل افتاد

‫مجبور شدیم دقایق آخر جایگزینش کنیم

‫قصر باکینگهام

‫صبح بخیر، علیاحضرت

‫در درجه اول لرد چمرلین قرار دارن

‫بعدش منشی مخصوص ‫جانشین منشی خصوصی

‫ندیمه های مخصوص ‫خدمتکاران بالا رتبه

‫خدمتکاران پایین مرتبه

‫و بعدش هم اعضای خانواده سلطنتی:

‫یک، مسئول خوابگاه

‫دو، مسئول شخصی کارکنان

‫سه، سر پیشخدمتکار

‫کسی که مسئول خدمتکارانه خانواده سلطنتیه

‫خدمتکار آشپزخانه، سرآشپز

‫مسئول پیشخدمت های مخصوص ‫پیش خدمت های معمولی، وینزر

‫خدمتکاران میز غذا، و بعدش شمایید ‫سوالی هست؟

‫موهار دست چه کسی باید باشه، قربان؟

‫هنوز دقیقا مطمئن نیستم

‫به گمونم جفتـتون حملش میکنید ‫بر روی یک بالشتک

‫قراره جفتمون بالشتک بگیریم؟

‫واقعا نمیدونم

‫کلید انجام یک کار خوب اینه که ‫ثابت بایستید و بعدش به عقب حرکت کنید

‫مهم ترین چیز اینه که به ایشون نگاه نکنید

‫عجب آشغالیه

‫هیچ میدونی انگلیس چقد سرده؟

‫اونجا میمیریم

‫چرا موافقت کردی که بیای؟

‫مرد قد بلنده از روی فیل افتاد ‫چاره دیگه ای نداشتیم

‫پنج هزار مایل سفر واسه اهدای ‫یه مدال کوفتی

‫به ظالمترین آدمی که کل شبه قاره هندو گرفته

‫تو متوجه نیستی این چه افتخار بزرگی واسه ماست

‫تا حالا غذای انگلیسی خوردی؟ ‫اونا خون خوک میخورن

‫اونا خون خوک نمیخورن

‫دارم بهت میگم، اونا خون خوک رو میریزن تو سوسیس

‫و مغز گوسفند

‫اه

‫خیلی جای وحشتناکیه

‫بهمون یکم پول بدید

‫لطفا، قربان؟

‫تمدن!

‫لطفا، قربان، بهمون پول خورد بدید

‫بهمون پول خورد بدید، قربان

‫دست ها

‫دست ها

‫اونا رو از روی یکسری طراحی که تو موزه انگلیس بود

‫کپی کردیم

‫باشکوهه!

‫شما میدونید که حمایل نظامی سنتی نیست، قربان؟

‫طراحی های هندی خیلی.....هندی نبودن

‫بنابراین ما کمی نوآوری کردیم

‫مهم اینه که.....موقر بنظر برسی

‫بنظر من که خیلی خوبه

‫برنامه جشن های سالگرد : ‫ساعت 9، صبحانه در لندن

‫یک ربع به 10 ‫تعویض نگهبانان

‫ساعت 11، ملاقات با سفیر سوئدی

‫ساعت 12، ناهار با اسکار دوم ‫پادشاه نروژ و سوئد

‫سفیر نروژی

‫معاون ارشد دبیرکل نظارت بر ‫ ایالات جنوبی نروژ

‫معاون دوم دبیرکل نظارت بر

‫ایالات شمالی نروژ

‫ساعت 2، سواری تشریفاتی با اتومبیل

‫ساعت دو و نیم

‫مهمانی چای در پارک هاید برای 30 هزار بچه

‫ساعت 4 ونیم

‫عازم شدن خانواده سلطنتی با قطار سلطنتی به وینزر

‫ساعت 6 ونیم، شام در تالار بزرگ

‫یالا دیگه، بجنبید

‫و اهدای تشریفاتیه ماهور.

‫هندی ها، قربان

‫اما سایزشون کاملا با هم متفاوته

‫یک حادثه پیش اومد قربان، با فیل

‫ملکه وارد میشن

‫هیاهو

‫ورود تشریفاتی

‫همراهان سلطنتی راه خودشون رو به میز باز میکنن

‫تا بدینگونه بشینن

‫جایگاه علیاحضرت

‫عالیجناب هنری پانسونبی ‫منشی مخصوص

‫وزیر امورخارجه هند

‫پادشاه روسیه ‫دکتر رید، خانم چرچیل

‫خانم فیپس و غیره و غیره

‫سوپ : آبگوشت سنت جرمن با ‫با پوره مدلین

‫خوراک ماهی: ماهی با صدف

‫هیاهو. ورود :

‫کوفته ریزه با سس ‫غیره و غیره

‫دسر: نان اسفناج ‫کیک میوه ای سوئیسی

‫و نون خامه ای ‫همیشه باید نون خامه ای باشه

‫شما از در شمال غربی که مخصوص پیش خدمت هاس وارد میشید

‫باهم وارد میشید

‫و اینجا می ایستید

‫نه

‫یکم اونورتر

‫خودشه

‫و اینطوری سینی رو پیشکش میکنید

‫سینی؟

‫فکر کردم قراره یه بالشتک باشه

‫شما سینی رو اهدا میکینید

‫ببخشید...

‫من، سینی رو میگیرم؟

‫نه، ما فقط یه سینی داریم

‫اوه، پس، من چیکار کنم؟

‫تو فقط باید وایستی

‫هرکاری که میکنید، نباید به علیاحضرت نگاه کنید

‫بعدش باز تعظیم میکنید ‫بعد به عقب میرید

‫به سمت چپ خودتون میچرخید ‫و اینجوری جمع رو ترک میکنید

‫و تا انتهای تالار میرید

‫تا به آقای بیگی برسید

‫کسی که شمارو به سمت دیوار شمالی میبره

‫جاییکه تا پایان مراسم شام باید باید اونجا وایسید

‫دوست دارید که دوباره انجامش بدم؟

‫آقای یورک، ایشون دارن میان به سمت پدینگتون

‫همگی بیرون!

‫شما دوتا، پله ها، همین الان

‫یا خدا!

‫کوفته ریزه ها کجان؟

‫هوی، شما دوتا، برید بیرون

‫ایشون در ایستگاهن، قربان

‫یا عیسی مسیح ‫اون توی......ایستگاهه

‫محض رضای خدا ‫فقط جایی وایسید که بهتون گفتن

‫درهارو باز کن

‫کوفته ریزه ها

‫درهارو باز کنید!

‫درهارو باز کنید!

‫درهارو باز کنید!

‫علیاحضرت اینجان

‫سوپ

‫سوپ

‫سوپ

‫سوپ!

‫سوپ!

‫سوپ!

‫اوه، خداروشکر

‫سوپ، علیاحضرت

‫باید اینو برداری؟

‫هنوز تمومش نکردم

‫متاسفانه باید سریع بخورید

‫به محض اینکه ملکه غذاشونو تموم کنن ‫از جلوی شما هم برداشته میشه

‫یکی بره، 6 تا پشت سرش میرن

‫ماهی و صدف و بعدش هم کوفته ریزه

‫بله، قربان

‫ماهی و صدف و بعدش هم کوفته ریزه

‫این جدا مسخره اس

‫دو ماه تو کشتی بودم و حالا حتی سینی رو هم دستم نگیرم؟

‫من موهارو آوردم

‫اینه؟

‫علیاحضرت؟

‫علیاحضرت؟

‫نون خامه ای ها

‫اینه؟

‫نون خامه ها خورده شدن

‫آقایون، وارد شید ‫بچرخید، تعظیم کنید، پیشکش کنید

‫و یادتون باشه به چشم هاشون نگاه نکنید

‫یک هدیه از طرف امپراطور هند

‫یک موهار، علیاحضرت

‫یه چی؟

‫یک سکه مغولی، علیاحضرت

‫برای قدردانی از تمام زحماتی که برای ‫شبه جزیره هند کشیدید

‫تموم شد؟

‫هنوز باید قهوه بخوریم، علیاحضرت

More Farsi Persian subtitles for Victoria & Abdul

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left