The first 200 lines.
XiXi ترجمه و زیرنویس از زهـــرا WEB-DL نسخه هماهنگ با
«»آگرا، سال 1887 اغلب بر اساس اتفاقات واقعی
«بریتانیا رسماً 21 سال بر هند حکومت کرد»
احمق!
اسم؟
جابی
هی، تو دفتر فرماندار میخوانت
اوه، آقای کریم
میخواستم باهاتون راجب
فرش هایی که به نمایشگاه بریتانیا فرستادیم، صحبت کنم
مشکلی پیش اومده، قربان؟ - نه، نه -
فرش ها بخوبی جابجا شدن
در حقیقت، فرماندار
نامه ای رو از خانواده سلطنتی دریفت کردن
که شخصا ازشون تو نامه تشکر شده
موفقیت چشمیگری بود
ایشون تصمیم گرفته که به ملکه
به عنوان هدیه روز جشن یک موهار تقدیم کنه
یه موهار، قربان؟
یک موهار. ظاهرا یکجور سکه تشریفاتیه
ازم خواستن یه آدم قد بلند رو برای اهدای هدیه پیدا کنم
تو قد بلندترین آدم اینجایی
ایشون کی میرسن، قربان؟
نه تو آگرا، تو انگلیس!
تو میری به انگلستان
و به عنوان یک مقام رسمی موهار رو تقدیمشون میکنی
مثل یک جلودار
سوار بر اسب؟
فکر نمیکنم خبری از اسب باشه
یه جلودار همیشه اسب داره، آقای تایلر، قربان
خب، شاید نه خیلی مثل یک جلودار
صبح بخیر
اوه، صبح بخیر
ایشون میجر بیگ هستن
مهتر دیگه ای که قراره به خدمت خانواده سلطنتی در وینزر برن
کسی که در این سفر همراه شما خواهد بود
این عبدله
عالیه! اینم محمده
که قراره اون هم موهارو هدیه کنه
اون خیلی قد کوتاهه
مرد قد بلندمورد نظرمون از روی فیل افتاد
مجبور شدیم دقایق آخر جایگزینش کنیم
قصر باکینگهام
صبح بخیر، علیاحضرت
در درجه اول لرد چمرلین قرار دارن
بعدش منشی مخصوص جانشین منشی خصوصی
ندیمه های مخصوص خدمتکاران بالا رتبه
خدمتکاران پایین مرتبه
و بعدش هم اعضای خانواده سلطنتی:
یک، مسئول خوابگاه
دو، مسئول شخصی کارکنان
سه، سر پیشخدمتکار
کسی که مسئول خدمتکارانه خانواده سلطنتیه
خدمتکار آشپزخانه، سرآشپز
مسئول پیشخدمت های مخصوص پیش خدمت های معمولی، وینزر
خدمتکاران میز غذا، و بعدش شمایید سوالی هست؟
موهار دست چه کسی باید باشه، قربان؟
هنوز دقیقا مطمئن نیستم
به گمونم جفتـتون حملش میکنید بر روی یک بالشتک
قراره جفتمون بالشتک بگیریم؟
واقعا نمیدونم
کلید انجام یک کار خوب اینه که ثابت بایستید و بعدش به عقب حرکت کنید
مهم ترین چیز اینه که به ایشون نگاه نکنید
عجب آشغالیه
هیچ میدونی انگلیس چقد سرده؟
اونجا میمیریم
چرا موافقت کردی که بیای؟
مرد قد بلنده از روی فیل افتاد چاره دیگه ای نداشتیم
پنج هزار مایل سفر واسه اهدای یه مدال کوفتی
به ظالمترین آدمی که کل شبه قاره هندو گرفته
تو متوجه نیستی این چه افتخار بزرگی واسه ماست
تا حالا غذای انگلیسی خوردی؟ اونا خون خوک میخورن
اونا خون خوک نمیخورن
دارم بهت میگم، اونا خون خوک رو میریزن تو سوسیس
و مغز گوسفند
اه
خیلی جای وحشتناکیه
بهمون یکم پول بدید
لطفا، قربان؟
تمدن!
لطفا، قربان، بهمون پول خورد بدید
بهمون پول خورد بدید، قربان
دست ها
دست ها
اونا رو از روی یکسری طراحی که تو موزه انگلیس بود
کپی کردیم
باشکوهه!
شما میدونید که حمایل نظامی سنتی نیست، قربان؟
طراحی های هندی خیلی.....هندی نبودن
بنابراین ما کمی نوآوری کردیم
مهم اینه که.....موقر بنظر برسی
بنظر من که خیلی خوبه
برنامه جشن های سالگرد : ساعت 9، صبحانه در لندن
یک ربع به 10 تعویض نگهبانان
ساعت 11، ملاقات با سفیر سوئدی
ساعت 12، ناهار با اسکار دوم پادشاه نروژ و سوئد
سفیر نروژی
معاون ارشد دبیرکل نظارت بر ایالات جنوبی نروژ
معاون دوم دبیرکل نظارت بر
ایالات شمالی نروژ
ساعت 2، سواری تشریفاتی با اتومبیل
ساعت دو و نیم
مهمانی چای در پارک هاید برای 30 هزار بچه
ساعت 4 ونیم
عازم شدن خانواده سلطنتی با قطار سلطنتی به وینزر
ساعت 6 ونیم، شام در تالار بزرگ
یالا دیگه، بجنبید
و اهدای تشریفاتیه ماهور.
هندی ها، قربان
اما سایزشون کاملا با هم متفاوته
یک حادثه پیش اومد قربان، با فیل
ملکه وارد میشن
هیاهو
ورود تشریفاتی
همراهان سلطنتی راه خودشون رو به میز باز میکنن
تا بدینگونه بشینن
جایگاه علیاحضرت
عالیجناب هنری پانسونبی منشی مخصوص
وزیر امورخارجه هند
پادشاه روسیه دکتر رید، خانم چرچیل
خانم فیپس و غیره و غیره
سوپ : آبگوشت سنت جرمن با با پوره مدلین
خوراک ماهی: ماهی با صدف
هیاهو. ورود :
کوفته ریزه با سس غیره و غیره
دسر: نان اسفناج کیک میوه ای سوئیسی
و نون خامه ای همیشه باید نون خامه ای باشه
شما از در شمال غربی که مخصوص پیش خدمت هاس وارد میشید
باهم وارد میشید
و اینجا می ایستید
نه
یکم اونورتر
خودشه
و اینطوری سینی رو پیشکش میکنید
سینی؟
فکر کردم قراره یه بالشتک باشه
شما سینی رو اهدا میکینید
ببخشید...
من، سینی رو میگیرم؟
نه، ما فقط یه سینی داریم
اوه، پس، من چیکار کنم؟
تو فقط باید وایستی
هرکاری که میکنید، نباید به علیاحضرت نگاه کنید
بعدش باز تعظیم میکنید بعد به عقب میرید
به سمت چپ خودتون میچرخید و اینجوری جمع رو ترک میکنید
و تا انتهای تالار میرید
تا به آقای بیگی برسید
کسی که شمارو به سمت دیوار شمالی میبره
جاییکه تا پایان مراسم شام باید باید اونجا وایسید
دوست دارید که دوباره انجامش بدم؟
آقای یورک، ایشون دارن میان به سمت پدینگتون
همگی بیرون!
شما دوتا، پله ها، همین الان
یا خدا!
کوفته ریزه ها کجان؟
هوی، شما دوتا، برید بیرون
ایشون در ایستگاهن، قربان
یا عیسی مسیح اون توی......ایستگاهه
محض رضای خدا فقط جایی وایسید که بهتون گفتن
درهارو باز کن
کوفته ریزه ها
درهارو باز کنید!
درهارو باز کنید!
درهارو باز کنید!
علیاحضرت اینجان
سوپ
سوپ
سوپ
سوپ!
سوپ!
سوپ!
اوه، خداروشکر
سوپ، علیاحضرت
باید اینو برداری؟
هنوز تمومش نکردم
متاسفانه باید سریع بخورید
به محض اینکه ملکه غذاشونو تموم کنن از جلوی شما هم برداشته میشه
یکی بره، 6 تا پشت سرش میرن
ماهی و صدف و بعدش هم کوفته ریزه
بله، قربان
ماهی و صدف و بعدش هم کوفته ریزه
این جدا مسخره اس
دو ماه تو کشتی بودم و حالا حتی سینی رو هم دستم نگیرم؟
من موهارو آوردم
اینه؟
علیاحضرت؟
علیاحضرت؟
نون خامه ای ها
اینه؟
نون خامه ها خورده شدن
آقایون، وارد شید بچرخید، تعظیم کنید، پیشکش کنید
و یادتون باشه به چشم هاشون نگاه نکنید
یک هدیه از طرف امپراطور هند
یک موهار، علیاحضرت
یه چی؟
یک سکه مغولی، علیاحضرت
برای قدردانی از تمام زحماتی که برای شبه جزیره هند کشیدید
تموم شد؟
هنوز باید قهوه بخوریم، علیاحضرت
No comments yet. Be the first to leave one.