The first 200 lines.
قسمت 40
من و تو هر دومون در پايين ترين محل قرار گرفتيم
فکر مي کني کي بهت اهميت ميده فقط به خاطر اينکه خواجه حرمسرايي؟
حتي نمي توني بگي يه مرد کامل?
من تفاوتي کردم؟
چه فايده اي داره من مادر ده تا بچه باشم ولي هيچ کدوم وارث شاه نباشن؟
اما من هنوز يه زن صيغه اي هستم که بايد در سايه ملکه زندگي کنم
فقط به خاطر اينکه تو قصر به دنيا نيومدم
و بچه هاي من بايد در سايه اي از قصر زندگي کنن حتي با اينکه در آغوش شاه هستن
هر چي اونا هميشه بهترين هدف بودن براي اينکه بکشنشون
بهت گفتم اگه از حدت خودت خارج بشي تبديل به يه آدم خودخواه ميشي
اگه بيش از حد بخوري ممکنه بالا بياري
و اگه طمعت زياد باشه در نتيجه مي ميري
از چي بايد بترسم
من اونو با چشمهاي خودم ديدم
يعني مي خواهي بگي به خاطر مردن تسليم بشم؟
به همين خاطر که هيچ وقت بيشتر از يه خواجه نمي شي
مامان مامان زود باش بيا اينجا
خانم گويي اين .حالتون خوبه؟
معده ام درد مي کنه معلومه خوب نيستم
زود باش برو مامانم رو بيار زود باش
خانم خواهش ميکنم عجله کنيد و داخل شين
خانم گويي اين دنبال شما مي گردن
لطفا عجله کنيد خانم گويي اين چه اتفاقي افتاده؟
خانم گويي اين اين خونها چين؟
دکتر.برو يه دکتر بيار
شماها داريد چه کار مي کنيد؟
خانم گويي اين
منظورت چيه که مي گي جوي گويي اين خونريزي داره؟
منظورت اين که سقط کرده؟
من هنوز مطمئن نيستم
اين وظيفه بزرگيه
اگه بگه که بعد از اومدن به اينجا بچه رو سقط کرده
راجع به چي صحبت مي کني؟
شما اين طور فکر نمي کني؟ جوي گ ويي اين از اين بهانه استفاده مي کنه
که به خاطر ملکه سقط کرده
اين موضوع اتفاق نميفته
عاليجناب اگر گويي اين واقعا سقط داشته باشه
اين مشکل بزرگي ميشه
بچه اي که تو شکمشه بچه شاهه
خداي من حالا بايد چه کار کنيم؟
اگه عاليجناب بفهمن من رو به خاطر اين که مراقب شما نبودم مواخذه مي کنن
اوه...بانو گويي اين
به خاطر اين که امروز رفتي پيش ملکه
انتظار داره همينجوري بشيني و همچين چيزهاي اسفناکي رو حمل کني
اگه شاه زاده جينگ بچه شاه نيست پس بچه کيه؟
جو گويي اين بچه رو سقط کرد؟
بله همينطوره...
اوه.. نه
چه طور ميتوني اين چيز ها رو در مقابل ملکه بگي؟
پارک سوک اويي گوش کن
بعد از اين ملکه ديگه در امان نيست
تقصير ملکه که نبوده اون يه سقط داشته
تقصير ملکه بوده
ملکه اين بار مرتکب دو جنايت شده
اول بايد خون شاهزاده جينگ و شاه رو بگيريم تا روش آزمايش خويشاوندي انجام بديم
براي شاه تحقير اميزه و از اون يه تصوير بد مي سازه
و به خاطر شوک اون گويي اين فکر مي کرد که ترک شده
و دومين جنايت اين که باعث شد به حخاطر اون جريان اون بچه سقط بشه
به نظر مي رسه که ملکه رو از قصر مي ندازن بيرون
فقط مجبور مي شيم براي مدتي نظارتمون رو کمتر کنيم
اگرچه به همين خاطر هم ممکنه تو دردسر بيفتيم
نه من نبايد اين طوري اينجا بشينم
کجا مي ري؟
من حداقل بايد جو گويي اين رو ببينم
فکر مي کني اين جوري بهتر مي شه؟
پس بايد بشينم اين جا و حرص بخورم؟
وايسا منم باهات بيام
ملکه اينجا هستن
حق با توئه
ملکه هم بايد ترسيده باشن
اون فقط به فکر خودش بود
راحت باش
اونوقت چه طور مي تونم به ملکه احترام بذارم؟
متاسفم.به نظر مي رسه به خاطر کارهاي من خيلي ناراحت هستي
نه اين طور نيست
سقط من چه ربطي به تو داره؟
ممنونم که اين طوري به قضيه نگاه مي کنيد
ما بايد همه اوناييکه مشکوک بودن به شما رو بياريم
مادر شما نبايد نشون بدي که چه قدر عصباني هستي
ملکه شما خيلي زود متقاعد شدي
مادر بسه اون خودش بهتر مي دونه
کي مي دونه که اگه شاهزاده پسر شاه نيست.پسر کيه؟
مي گم بسه چون تقصير ملکه نيست
حوصلم سر رفت من نمي تونم همينجوري اينجا بشينم
اگه ملکه نمي دونه پس کي مي دونه؟
ملکه بايد مسئوليت اين قضيه رو قبول کنه
شما بايد خيلي ناراحت باشيد
اون گفت که اون روباه صد ساله بين ماست و ماسک آدمي زاد رو زده
چه وحشتناک!
نيومدم اينجا تا با تو مشورت کنم
مطمئنم که نيست
مراقب خودت باش
مي توني با دو تا پاي خودت قصر رو ترک کني؟
مي توني بقيه عمرت رو تو قصر کيونگ دوک بگذروني؟
تو چه طور؟
البته که با موفقيت از بقيه عمرم لذت مي برم
تو ديگه گير افتادي
تو راه فراري نداري
خودت هم خوب مي دوني
گفتي کي اينجاست؟
جانگ گويي اين پارک سوک اويي اينجا هستن
راهنماييشون کن
اتفاق ناراحت کننده اي بود.سقط يه بچه
من خيلي بد شانسم.چه کار مي تونم بکنم؟
هردوتون بشينيد
ملکه به اين مورد هيچ اهميتي...
متوجه باش
يه چيزي هست که ميگه دشمنهات رو نزديک خودت نگه دار
من صورت ملکه رو ديدم که ترسيده بود
مي تونم تصور کنم به خاطر اين که از قصر بيرونش مي کنن
اين طور نيست؟
نبايد به خاطر همچين چيزي اخراجش کنن
اون ملکه است...
اين ديگه زياده
حتي اين جمله ها هم براش کمه...
البته که نيست.کلمه مرگ براش کمه
راجع به چي صحبت مي کنيد؟
منظورت چيه که گويي اين يه سقط داشته؟
متاسفم ولي...
اونا گفتن اگه مراقب خودش باشه حالش خوب مي شه
همينطوره؟ بله بانوي من
فکر مي کردم که تو اين سن بچه دار مي شم
تو از جو گويي اين به خوبي مراقبت کردي.درسته؟
هزار بار بهشون گفتم ناراحت نباشن...
اتفاقي که افتاده و ما چه کار مي تونيم بکنيم؟
ولي من فکر مي کنم که اين چيزي نيست که به اين زودي ها فراموش بشه
چي؟
چرا نبايد زود فراموش بشه؟
عاليجناب
چه اتفاقي برات افتاده که همچين حرف هايي مي زني؟
بگو ببينم
ملکه جو گويي اين و شاه زاده جينگ رو به قصرشون خوندن
و تست خويشاوندي انجام دادن
آزمايش خون؟
چرا همچين چيزايي رو بهشون گفتي و نگرانشون کردي؟
اين چيزيه که بايد مشخص باشه؟
عال?جناب فکر مي کنم ديگه کافيه
عاليجناب
ملکه خون تو رو گرفت
و در مقابل گويي اين خون جينگ رو هم گرفت
و ريختشون داخل يه ظرف آب تا ببينه به هم متصل مي شن يا نه
اگه شاه زاده جينگ پسر شما باشه پس اونها بايد با هم ترکيب بشن
اگه که نباشه اونها با هم ترکيب نمي شن
کافيه.مي خواهي بگي که ملکه همچين کار شرم آوري انجام داده؟
پس چه اتفاقي افتاد؟
متاسفم عاليجناب
ولي نمي تونم ادامه بدم
نمي خواهي بگي که جينگ پسر من نيست؟
اين غيرممکنه عاليجناب
فورا وزير رو خبر کن
مي خواهم که ملکه رو فورا از قصر اخراج کني
عاليجناي شما نبايد
لطفا در اين مورد تجديد نظر بفرماييد
چراووومگه اون صداي جوي گوي اين نبود؟
تو تازه يه سقط داشتي
با اين وجود چرا اين همه راه رو اومدي؟
عاليجناب...
اين اشتباه ملکه نبود که من يه سقط داشتم
خودم شنيدم که چه اتفاقي افتاده
تو نبايد به خاطر اون متاسف باشي
عاليحناب
من به خاطر سرگيجه اي که داشتم افتادم
ايشون مقصر نبودن
اين طور نبود که ايشون من رو هول بدن
تو افتادي؟
اون موقعي که يه بگه تو شکمش بوده افتاده؟
به نظر مي رسه که استرس ناشي از اون افتادن باعث سقط بچه شده
چه وحشتناک
عاليجناب
ملکه به من شک البته نه به خاطر اينکه به من اعتماد نداره
فقط به خاطر شايعات بيخودي که پخش شده
شايعه اينکه شاهزاده جينگ فرزند شما نيست
کي همچين شايعاتي رو پخش کرده
عاليجناب
بريم به قصر ملکه خودم با ايشون صحبت مي کنم
عاليجناب مي خواهيد من رو بکشيد
و چرا بايد بميري؟
کسي که بايد بميره ملکه است
اگر به خاطر اين موضوع از ملکه عصباني بشيد
اونوقت به نظر مي رسه که همه چيز رو من صحنه سازي کردم
اگه اين اتفاق بيفت آدم هاي زيادي از من متنفر مي شن
و من ديگه حتي نمي تونم راحت توي قصر راه برم
خواهش مي کنم.چشم پوشي کنيد
همش به خاطر اين بود که من مريض بودم و اونها اين نقشه ها رو عملي کردن
چه طور مي تونن بگن که جينگ پسر من نيست
عاليجناب
عاليجناب.عاليجناب
ولم کنيد
ميريم به قصر اصلي
مادر بله بانوي من
لطفا رخت خواب من رو تو اتاق ديگه اي بذار
امروز خيلي کار کردم مي خواهم استراحت کنم
بريم
منظورت چيه که اون پسر من نيست؟
چه طور ملکه همچين چيزي گفته؟
چرا همش اينو تکرار مي کني
پدر واقعي جينگ کيه؟
چرا جوابمو نمي دي؟
چرا بهم نمي گي؟چرا؟
No comments yet. Be the first to leave one.