Boku no Kokoro no Yabai Yatsu 2nd Season

Boku no Kokoro no Yabai Yatsu 2nd Season

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

BokunoKokoronoYabaiYatsuS2-03 [AioFilm com]
A Commentary by AioFilm

Tags

TS
Published on: 2024-01-23
Downloads: 20
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

!هوف

.فقط 7 روز و 13 ساعت و 23 دقیقه تا ولنتاین مونده

امسالو قراره چیکار کنیم؟

!اوه، راست میگی

!باید باهم یه برنامه بریزیم

باید با دخترای سال‌پایینی خوب باشیم، مگه نه؟

و تابلو کنیم که از چیزای شیرین خوشمون میاد، نه؟

.بعد همون روزش باید نزدیک راهروی کلاساشون آفتابی بشیم

!اینکه نقشه‌ی شکلات گرفتنه

...روز ولنتاین

.هیچوقت واسم مهم نبوده

اها، چرا یکم شکلات درست نکنیم و بین پسرا پخشش کنیم؟

!اوه! خوش میگذره

...جدی؟ من که فکر میکنم بیگاریه

.اگه بشنون آنا تو درست کردنشون کمک کرده، هیچ پسری نه نمیگه

مگه نه، ایچی؟

چی...؟

!هی، صبرکن ببینم

اینطوری عملا به همشون شکلات دادم که؟

پس میخوای بیخیالش شیم؟

...همیشه میخواستم بهم یاد بدی که چطور تنقلات و این چیزا رو درست میکنی

!و شکلات پادشاه تنقلاته

.خب همین کافیه تا یه جلسه آموزش شکلات درست کردن تشکیل بدیم

خونه ما باشه؟

ها؟

...اومم... چی بگم

.بذارید خونه ما باشه

وایسا، واقعا؟

.آره

باشه؟

چرا؟ چرا پای منم این وسط کشیده شد؟

...دوباره برگشتیم

حالا چرا منو دعوت کرد؟

.میخوان واسه همه‌ی پسرا شکلات درست کنن

!ها؟ اوه، ایچیکاواست

...س-سلام

.چه تصادفی اینورا چیکار میکنی؟

ها؟

چی...؟

.ما داریم میریم خونه‌ی یامادا اینا یکم شکلات درست کنیم

...فقط از اینجا رد میشدم

بذار ببینم، یعنی چی؟

یعنی دعوت نشده بودم؟

.بذارید خونمون باشه

باشه؟

!حالا که فکر میکنم یه حرفم راجع به دعوت و اینا بهم نگفت

...میخوام بمیرم

...بیشتر از همیشه

.بقیشون که دوستای یامادان

.براشون من فقط یه تیکه آشغالم که شانسی همکلاسیشونه

.باید از اولش می‌فهمیدم

...صبرکن

...بذار ببینم

...دیروز اون

شاید اشتباه پیام داده؟

یا اینکه منظورش یه چیز دیگه بوده؟

اوه، چه خبرا؟

...هیچی، من

.اینجاست

!زودباش بریم

...ها؟ صبرکن

...هیچ ایده‌ای ندارم چه اتفاقی داره میفته

.من و اون باهم دوستیم

هستیم...؟

!بلاخره

.هی، صبرکن داری مواد اولیمونو میخوری؟

!ن-نه! این اون نیست

.خوشگل کردیا

اینطور فکر میکنی؟

.بیاید تو

.مراقب باش، مامانش خیلی سخت گیره

اه، نه، من... همم؟

!خوش اومدید

.شرمنده که مزاحم میشیم

یه پسر؟

خب، چطوری دختر منو میشناسی؟

بگم که دوستیم؟

هستیم؟ اصلا دوست بودن چیه؟

!اوه، اون دوست پسرمه

چی...؟

...که اینطور؟ از دست بچه‌های این دوره و زمونه

.بفرمایید

دیگه چیکار میتونستم بکنم؟

!ج-جدی؟! واسه همین با خودت آوردیش؟

!...بایاشیکو

چرا نمیذاری بابات یادت بده؟

.میگه واست خطرناکه و بهت یاد نمیدم

...آره، شاید حق با اون باشه

...باز حس میکنم نباید میومدم

.دکمشو واست میبندم

...عجب

!من میبندمش

...چیکارت کنم

...ای وا

.این وضعیت اصلا خوب نیست

نمیتونی خودت انجامش بدی؟

.داره به جاهای بدی کشیده میشه

!خب، همه چی آمادست

...خیلی خب، ایچ- یعنی کیوتارو

.اونو رد کن بیاد

این؟

!نه، اون

دوتاتون همکلاسی هستین، درسته؟

کی شروع کردین باهم

!بسه دیگه

.تنهامون بذار

خودتون تنها مشکلی واستون پیش نمیاد؟

خب؟ واسه روز سفید میخوای چیکار کنی؟

.بهتره بهش فکر کنی

ها؟ منظورت چیه؟

.چیزی نیست که فکرتو مشغولش کنی، بایاشیکو

.اصلا، کلا راجع بهش فکر نکن

.ای بابا، همه دارن بزرگ میشنا

.تنها کسایی که بچه موندن، من و یاماداییم

...ولی میگما

،آنا غذا و خوردن رو درکل دوست داره

ولی چیو از همه بیشتر دوست داره؟

.حتی منم جواب اینو نمیدونم

،آخه از وقتی که اولین بار تو دوران راهنمایی دیدمش .هیچوقت نفهمیدم چی تو سرش میگذره

.من آنا یامادا از کلاس 1-1 هستم

،تو نگاه اول برداشتم ازش این بود که چقدر گندس .خیلی دوره و اصلا نمیشه فهمیدش

...مثل وقتی که فکر میکردم تا دیروقت مونده بیشتر تمرین کنه

!یک... دو... اه

جدی داره چرخوندن توپ رو انگشتش رو تمرین میکنه؟

!گریه کرد

.فقط هشت ثانیه مونده بود

!اصلا نزدیکشم نبودی

.خب اون اونطوری بود

!اصلا ربطی به غذایی که دوست داره، نداشت

...آره، ولی گمونم چیزی که واقعا دوست داره

...منم، گمونم

سرینا، اونو بهم میدی؟

.باش، بگیر

!د گوش کنید چی میگم

.باید چیزی که بعد از اون گفتو می‌شنیدین

جشنواره ورزشی تو ابتدایی؟

آره، تو بیشترین امتیازو گرفتی، مگه نه؟

با اینکه از همه کوچی

...شرمنده... ولی بازم

.باشه

!باورم نمیشه که هرروز تمرین میکنی با اینکه الآنشم انقدر خوبی

.بهم گفت که من الگوشم و چقدر محشر و خفنم

.شک دارم همچین چیزی گفته باشه

.شاید اینطور به نظر نرسه، ولی اون خیلی به دور و بریاش اهمیت میده

چی دوست داره؟ چیزی که یامادا دوست داره؟

نه، به چی دارم فکر میکنم؟

...همین که منو دعوت کرده شاید نشونه‌ی این باشه که اونطوری منو نمیبینه

.بازم نگرانیم نمیذاره چندتا بچه رو تنها بذارم

...ای بابا

.پس همینجا بشین و حرفیم نزن

.باشه، باشه

.ایچی، باید هماهنگ کنیم چطور این نقش‌بازی رو باهم جلو ببریم

منظورت دقبقا چکاریه؟

.اول بیا با موئکو صدا کردنم شروع کنیم

...چی؟ نمیخوام

.بیخیال، بگو بابا

!زودباش، بگو ببینم

...م-موئکو

!تو این کارا افتضاحیا

!این اصلا درست نیست

چی شد الآن؟

.لازم نیست اونطور داد بزنی

.اونو بهم بده، میخوام بتکونمش

چت شد یهویی؟

.اوضاع خیلی نابسامونه

.حتما بخاطر اینه که من اینجام

خوش میگذره؟

...ها؟ کم و بیش

همم؟

خوش میگذره...؟

...ی-یه لحظه، میرم دستشویی

.خب، میرم خونه

.نه، نمیری

.اول اینکه، مامان یامادا باید بدونه که این همش دروغه

.وگرنه آخر عاقبت این قضیه به جای خوبی ختم نمیشه

آخر عاقبت؟

.فرض کنیم آسمون به زمین اومد و تو و یامادا باهم تو رابطه رفتین

وقتی به مامان باباش معرفیت کرد، چی میخوای بهشون بگی؟

که با سیکنه بهم زدی تا با یامادا قرار بذاری؟

.اون هیچوقت اتفاق نمیفته، پس اهمیت نداره

واقعا با این وضعیت مشکلی نداری؟

!ولم کن بابا

.منم که اگه امید داشته باشم تهش ضربه میخوره

.گمونم حق با توئه

اوه، داری میری؟

...شرمنده که مزاحمتون شدم

.قرار نیست معجزه‌ای اتفاق بیفته

.از اولشم شانسی نداشتم

...ولی

.اینکه با سکینه تو رابطم دروغ بود

...ببخشید که بهتون دروغ گفتم، شرمنده

.با این حال، میخوام باور داشته باشم

.به معجزه و به خودم

نکنه اسمت ایچیکاواست؟

...ها؟ آره

.میدونستم

.قبل از جلسه‌ی انجمن اولیا با مادرت صحبت کردم

.آنا میگه همیشه باهم هم صحبتین

اون دفعه هم بهم گفت که تو رو

!مامان! برگرد برو تو

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left