The Pendragon Cycle: Rise of the Merlin

The Pendragon Cycle: Rise of the Merlin

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

T P C R O T M S01E04 1080p 10bit WEBRip 2CH x265
A Commentary by Ehsan_Cn
🔷 ترجمه‌ از احسان ‌| SandsMovie.Ir 🟥

Tags

webdl
Published on: 2026-02-10
Downloads: 242
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

SANDS Movie

‫مرلین امریس به دنیای زنده ها برگشته.

‫یه رویا دیدم.

‫دو اژدها برای مبارزه با هم ظاهر شدن.

‫اژدها هایی که دیدی، دشمن های تو هستن.

‫سفید برای سپاه ساکسون‌ ها...

‫قرمز برای فرزندهای واقعی بریتانیاست...

‫که پدرشون رو برای رسیدن به تاج و تخت کشتی.

‫وورتیگرن!

‫اینجوری، دوران پادشاهی وورتیگرن به پایان رسید...

‫پادشاه بزرگ بریتانیا.

‫محکم باشین، مردم جزیره قدرتمندها.

‫دیفید؟

‫مرلین.

‫دیدن تو بعد از این همه سال...

‫ولی تو حتی یه ذره هم تغییر نکردی.

‫من دستور دادم آهنگر مخصوص پادشاه بزرگ...

‫این شمشیر رو برای پدرم بسازه.

‫شاید بهتره بذاریم این همینجا بمونه.

‫تو گل سرسبد نژاد خودت هستی.

‫پادشاه بودن کار بزرگیه، عقاب...

‫ولی قدرتی وجود داره که حتی ‫پادشاه ها هم باید در برابرش سر خم کنند.

‫من مرلین رو از خیلی وقت پیش میشناسم.

‫میخوام مشاور من باشی.

‫خیلی خب، اورلیوس.

‫شاید واقعا لیاقت پادشاه شدن رو داشته باشی.

‫دیفید، برگشتی خونه.

‫سلام، مادر.

‫مرلین.

‫تا حالا این همه آدم یه جا ندیده بودم.

‫پیروزی‌ای در کار نیست...

‫مگه اینکه پادشاه های بریتانیا کنارمون باشن.

‫برای شکست دادن هنگیست، به تک ‌تک اونا نیاز دارم.

،بازی کردن با غذات رو تموم کن .و همین الان تمومش کن

‫آفرین.

من این حیوون رو در حال جاسوسی از خودم پیدا کردم...

در حالی که من در جهت باد .اردوگاه چمباتمه زده بودم

‫احمق.

‫اونقدر مستی که نمیتونی پسر ورتیگرن رو بشناسی؟

‫شاهزاده پاسنت، گستاخیِ آلدوین رو ببخشید.

‫اون مجازات میشه.

‫از پدرت خبری داری؟

‫پدرم مرده.

‫چی میخوای؟

‫پدرم مرده و من وارثِ اون هستم...

‫پادشاهِ والامقامِ بریتون‌ ها.

‫توی این شرایط، بدون اطلاع قبلی به اینجا اومدی.

‫بدون گاردِ تشریفات...

‫بدون گروهِ جنگجوها.

‫نمیدونستم برای اینکه به ملاقاتِ یه متحد برم، ‫به گروهِ جنگجو نیاز دارم.

‫اگه بخوای ریدنش رو تماشا کنی، چرا، لازم داری.

‫پسرهای کنستانس پدرم رو به قتل رسوندن.

‫و حالا ادعای تاج و تخت اون رو دارن.

‫و از من میخوای کمکت کنم اون رو پس بگیری؟

‫اونا تا موقعی که کل بریتانیا رو ‫توی چنگ خودشون نگیرن، آروم نمیشن.

‫کل بریتانیا؟

‫همین الان هم به شرق، به سواحل ساکسن چشم دارن.

‫بیا قبل از اینکه اونا علیه تو لشکر بکشن، ‫علیه این غاصب ها لشکرکشی کنیم.

‫من چه نیازی به تو دارم؟

‫موقعی که پدرم اجازه داد توی این سرزمین‌ ساکن بشید ‫تو قسم خوردی که از حق خانواده‌م دفاع کنی.

‫اجازه داد؟

‫پیمان ما با خون مهر شد.

‫باید به اون پایبند بمونی.

‫پسر وورتیگرن درست میگه.

‫پیمانی که با خون بسته شده باید محترم حساب بشه.

‫تا پای مرگ.

.ما به مردان نیاز داریم .برای تدارکات

...مردانی که خواهیم داشت

.از آن سوی دریای باریک

...تدارکاتی که خواهیم گرفت

.مستقیماً از دست اونا

‫درود بر شاه ماهیگیر.

‫مرلین.

‫مرلین!

‫و همونجا بود که اون رو دیدم...

‫که تنها روی یه صخره‌ کنار رودخانه نشسته بود...

‫و مثل نور سحرگاهی میدرخشید.

‫ما خیلی ازت ممنونیم، پلیاس.

‫حتی موقعی که ما امیدمون رو از دست دادیم...

‫تو تمام این سال‌ ها دست از تلاش برنداشتی.

‫بانوی من.

‫و تو، دوست مقدس من.

‫چطوری بعد از این همه مدت، کنارِ نوه‌ منی؟

‫به خواستِ تقدیر، پادشاهِ بزرگ.

‫دستِ قدرتِ الهی.

‫مرلین من رو اسیر شاهِ والامقام، وورتیگرن، پیدا کرد.

‫اسیر؟

‫پادشاهی که خادمِ خداوندِ متعال رو ‫گروگان بگیره، با جان خودش قمار کرده.

‫قماری که وورتیگرن توی اون بازنده شد.

‫پادشاه آوالاک، من کوتاهی کردم.

‫بذارید لوتر رو به شما معرفی کنم...

‫پسر دوم کنستانس و برادر بزرگترش، اورلیوس.

‫پسرهای کنستانس.

‫فهمیدم.

‫معذرت میخوام، من و برادرم نمیخواستیم ‫دیدارِ دوباره‌ شما رو به هم بزنیم.

‫اورلیوس، وورتیگرنِ غاصب رو شکست داد.

‫او به خاطر نَسَب و پیروزی...

‫شاهِ والا مقام اینیس پریدین میشه.

‫البته اگه قبلش، به ضربه تبرِ یه ساکسون از پا در نیایم.

‫یا قربانیِ جاه ‌طلبیِ یه پادشاهِ حقیر نشیم.

‫پادشاه آوالاک، قصد برادرم بی ‌احترامی نبود.

‫با این حال، اون داره درست میگه.

‫این سرزمین توی گرداب آشفتگی فرو رفته.

‫تعداد پادشاه ها از گوسفندها بیشتر شده...

‫و تعداد شاهزاده ها از کلاغ ‌های میدان جنگ.

‫همه دنبال گرفتن هر چیزی که میتونن هستن...

‫هر موقع که بتونن، بدون ذره‌ای توجه به ناراحتی دیگران.

‫تا موقعی که توی این جزیره کسی فرمانروایی نکنه که ‫هم عدالت داشته باشه و هم رحم، صلح برقرار نمیشه.

‫جان اورلیوس توی خطره...

‫تا موقعی که پادشاه های بریتانیا اون رو به رسمیت بشناسن.

‫امیدوارم اون بتونه اینجا پناه بگیره...

‫تا من برای متحد کردن دوست هایی که برامون موندن برم.

‫تا «ما» برای متحد کردن دوست های تو بریم.

‫لوتر.

‫برای اینکه مطمئن بشیم مرلین توی پیش بردن حق تو ‫توی دربارهای دیگه کوتاهی نمیکنه.

‫مگه نه، مرلین؟

‫خیلی خوبه، لوتر.

‫اگر ترجیح میدی شب ها رو به جای راحتی و آرامش قصر آوالاک ‫روی زین اسب بگذرونی.

‫پس تو اینجا نمیمونی؟

‫متأسفم، مادر.

‫مردم من به اندازه کافی شاهد جنگ و مرگ بودن.

‫پادشاه بزرگ بریتانیا بین این دیوارها در امانه.

‫به امید آینده‌ ای پر از صلح.

‫آره، منم عزیزم.

‫یادته کنار آتش با من چیکار کردن؟

‫تو مثل یه بچه نگران منی...

‫وقتی که بقیه من رو نامیرا صدا میزنن.

‫شمشیر شاه ماهیگیر.

‫شمشیر تو.

‫فکر میکردم گم شده.

‫ولی همینجا بوده و انتظار تو رو میکشیده.

‫شمشیرِ یه پادشاه بزرگ.

‫اورلیوس شمشیر داره، شمشیر بریتانیا.

‫من اون رو به اورلیوس نمیدم.

‫کمکم کن بلند بشم.

‫چی؟

‫متاسفم مادر، ولی نمیتونم این رو قبول کنم.

‫آینده هر چیزی هم که در پیش داشته باشه...

‫نمیتونم دوباره اون شمشیر رو دستم بگیرم.

‫پس دعا میکنم قدرتِ وفا کردن به حرفت رو داشته باشی.

‫کاش به این زودی نمیرفتی.

‫و هم اینکه، ماهی ‌ها همیشه وقتی تو اینجایی، ‫توی بهترین حالتشون هستن.

‫چطور بود، مرلین؟

‫دیوونه بودن؟

‫تنها بودن با خدا.

‫فکر میکنی با اون تنها بودم؟

‫مگه با کی تنها بودی؟

‫خیلی دوست داشتم حتی شده برای ‫یه لحظه‌ توی محضر پروردگارم باشم.

‫تو جزو مردهای خوشبختی، مرلین.

‫برو، من زیادی وقتت رو گرفتم.

‫وقتی برگشتی، دوباره در مورد این مسائل حرف میزنیم.

‫پدربزرگ، تو از گناه هات میترسی...

‫ولی شک نکن گناه های تو بزرگ‌ تر از ‫گناه های مردهای دیگه نیست.

‫فراموش کرده بودم که چقدر خوب همه چیز رو می‌بینی...

‫با اون چشم های طلایی، عقاب.

‫ولی راستش، گناه های من بیشتر از چیزیه که بتونیم بشمریم

و همون ها بودن که باعث شدن مورگان به دنیا بیاد

‫من اون رو دیدم...

‫مورگان رو...

‫بین آتش و بین ستاره ها.

‫نمیدونم که همه این سال ها...

‫خدا با من توی سلیدون بوده یا نه، پدربزرگ.

‫ولی میدونم که مورگان بود.

‫به عیسی توکل کن، عقاب.

‫اون تنها امید برای مردهایی مثل من و توئه...

‫اگه اصلاً امیدی داشته باشیم.

‫خب...

‫از اونجا برام بگو...

‫از ماریدونوم.

‫رومی‌ ها اون رو توی قلب یه دره‌ حاصلخیز ساختن...

‫نه اونقدر دور از دریا.

‫خدمتکارت عادت بدی داره که ‫از طرف تو صحبت میکنه، مرلین.

‫اگه مال من بود، به خاطر این بی ادبی ‫میدادم شلاقش بزنن.

‫پلیاس همونجوری که خودش خدمت میکنه، ‫با اراده‌ خودش هم حرف میزنه.

‫این چیزیه که تو میخوای اون باور کنه.

‫داری میگی که امریس من رو طلسم کرده؟

‫اینا حرف‌ های توئه پسر، نه من.

‫غافلگیرم کردی، لوتر.

‫فکر نمیکردم کسی باشی که به جادو اعتقاد داره.

‫وقتی نگاه یه مرد به یه زن زیبا گره میخوره...

‫مگه این خودش یه نوع جادو نیست؟

‫یا وقتی پادشاهی با مکر و حیله، ‫وفاداری مردمش رو به دست میاره؟

‫مگه این خودش یه جور جادوگری نیست؟

‫مرلین، خودت میدونی باید چیکار کنی.

‫من می‌بینمت.

‫می‌بینمت، حالا بیا اینجا، بیا پیدام کن.

‫باید پیداش کنی، فقط همون یکی رو لازم داری.

‫چرا تردید میکنی؟

‫میدونی باید چیکار کنی.

‫استاد...

‫موضوع چیه؟

‫- میخوای بریم میخانه؟ ‫- آره.

‫چه جای دوست داشتنی‌ ای.

‫چرا اومدی اینجا؟

‫اومدم دنبال یه خونه بگردم که قبلاً میشناختمش.

‫کدوم خونه‌ست؟

‫آخرین باری که اینجا بودم...

‫پندارانِ شمشیر سرخ پادشاه بود.

‫مرلین؟

‫فوراً راهشون بدین داخل.

The Pendragon Cycle: Rise of the Merlin subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left