Kakegurui XX

Kakegurui XX

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Kakegurui - S02E07
A Commentary by talismannight

Tags

other
Published on: 2019-03-08
Downloads: 21
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫انتظار نداشتم این تو باشی .که اول بیای سراغم

‫از من چی میخوای؟

‫جابامی یومکو.

‫بیاین قمار کنیم!

‫خب، فرمایید، مانیودا-سنپای.

‫خودم پوستشون گرفتم،

‫پس مطمئنم ازشون لذت میبرین.

‫سومراگی...

‫منو به حال خودم بذار.

‫به خاطر خودت.

‫من شکست خوردم. ‫همه چیزو از دست دادم.

‫موقعیتم تو این مدرسه رو، ‫اعتماد پدر و مادرم رو.

‫حتی زندگیم هم مال خودم نیست.

‫زندگیت؟

‫منظورت اینه؟

‫آره.

‫چون اون "برنامه‌ی زندگی" رو داری، ‫زندگی من متعلق به توئه.

‫ها؟ چرا جوری رفتار میکنی انگار به همین وضعیت راضی‌ای؟ ‫بهت نمیاد.

‫این چیزی جز یه مشت کاغذ نیست.

‫یه نفر زندگیت رو کنترل میکنه، خب که چی؟

‫پس چندتا برد به دست بیار و ورقو برگردون.

‫دلیل نمیشه که بخوای ‫از جاه طلبیت دست برداری!

‫حرفاهای احمقانه نگو.

‫من حق اینو نداشتم که بلند پروازی کنم.

‫الان دیگه اینو میدونم.

‫من دلیلی برای جنگیدن ندارم.

‫اوه؟ حالا که اینطوره...

‫پس با این که تا آخر عمرت مطیع من باشی، مشکلی نداری؟

‫حتماً باید مایه شرمت باشه که به کسی خدمت کنی

‫که اون قدر کوچیک میشمردیش، نه؟

‫کاری میکنم تا وقتی زنده‌ای جون بکنی.

‫راست میگی...

‫باید اینطوری باشه.

همش همین بود؟

‫فقط با یه شکست تا این حد خورد شدی؟

‫نهایت جاه طلبیت، همینقدر بود؟

‫آخه مشکلت چیه؟

‫نمیخوام اینجوری بی عرضه ببینمت.

‫سومراگی-سان، پس اینجا بودین!

‫یومکو-سنپای؟

‫میرا!

‫ترانو تو رو هم صدا زده؟

‫آره.

‫پس قضیه باید جدی باشه.

‫فقط یه مهمونی چای کوچیک نیست.

‫خب، کی میدونه چه آشی برامون پخته.

‫هی، هی، جابامی یومکوی خودمونه که!

‫چی خبره، ترانو؟

‫پس داری اونو هم میاریش سمت خودمون؟

‫نه.

‫گرفتم.

‫میخوای با موموبامی کیراری بجنگی، نه؟

‫پس انتخاب منطقی، ملحق شدن به ماست.

‫بیا با هم شکستش بدیم!

‫معذرت میخوام. ‫نمیتونم پیشنهادتون رو قبول کنم.

‫بی‌خیال شو.

‫اگه فقط میخواست با کیرای بجنگه، ‫تا الان اینکارو کرده بود.

‫یومکو بنظر نقشه‌های خودشو داره.

‫من پیشنهاد یومکو رو قبول کردم.

‫اون وقت چی هست این پیشنهاد؟

‫مطمئنم اخبار اون روز رو دیدی.

‫کیراری سریع‌تر از چیزی که تصور میکردم ‫داره رأی جمع میکنه.

‫پایان کار رو میشه راحت پیش‌بینی کرد.

‫رأی‌ها قابل خرید و فروشن.

‫اونایی دارایی زیادی دارن، ‫بزودی برای خریدشون هجوم میارن.

‫اگه تو اون مرحله وارد بازی بشیم،

‫برتری مالی‌ای که نسبت به ما دارن، ‫باعث شکستمون میشه.

‫اگه رأی کافی نداشته باشیم، ‫هیچ کدوم از ما حتی رقابت هم نمیتونیم بکنیم.

‫دقیقاً همینطوره!

‫پس، بیاین با هم قمار کنیم!

‫اگه یه قمار با ریسک و سود بالا بازی کنیم، ‫میتونیم رأی‌هامون رو بیشتر کنیم.

‫جابامی یومکو و سومراگی ایتسوکی ‫هر دو بالای رتبه‌بندی فعلی‌ان.

‫کسی بهتر از اینا به عنوان حریف پیدا نمیشه.

‫من از قبل نوع قمار رو تعیین کردم.

‫نظرتون چیه؟ ایبارا. میراسلاوا.

‫خوبه.

‫منم مشکلی ندارم.

‫از خدامه باهاشون بازی کنم.

‫فقط ماها قراره بازی کنیم؟

‫نه. یه نفر دیگه هم هست.

‫مانیودا-سنپای؟!

‫صبر کن! وایستا ببینم!

‫اون صندقدار سابق شورای ‌دانش‌آموزی، ‫مانیودا کائدائه، نه؟

اون ‫همون بازنده‌ای نیست که تو یه گوری ‫10 میلیون رو باخته؟

‫بودنش اینجا، برخلاف هدف زیاد کردن رأی‌هامون نیست؟

‫به منظور منصفانه بودن بازی، من و یومکو هر دو، ‫دو نفر رو انتخاب کردیم.

‫یه نفر دیگه برای این قمار لازم داشتیم.

‫باهاش کنار بیا.

‫هه. صندلی گرم‌کن، ها؟

‫رفتار شایسته‌ای برای بازنده‌ای مثل منه.

‫هر کاری دوست دارین بکنین.

‫این انتخابات برام مهم نیست.

‫ها؟

‫از اون اخلاق خوشم نمیاد.

‫خب، خب، میبینم همه اومدن.

‫من اورورو میا، از کمیته‌ مدیریت انتخابات هستم.

‫بازی رو من اداره میکنم.

‫طرز حرف زدنت میره رو اعصابم.

‫اینو زیاد میشنوم.

‫خب، خب، حامی و بانی بازی امروز ‫توتوبامی-ساما هستن.

‫پنج بازیکن خواهیم داشت.

‫ها؟

‫یومی و ری رو میفهمم چرا، ‫اما شما هم بازی نمیکنین، ترانو-سان؟

‫قرارمون رو فراموش کردی؟

‫من فعلاً قصد ندارم از شماها رأیی بگیرم.

‫ها؟

‫اسم بازی‌ای که میکنیم هست...

‫بازی کالا‌های عمومی.

‫بذارین توضیح بدم بازی چطور انجام میشه.

‫اول، هر کدومتون یکی یکی ‫و به ترتیب به یه اتاق دیگه هدایت میشین.

‫تو اون اتاق، دو صندوق دارایی‌های خصوصی ‫و سپرده‌های مالیاتی رو خواهیم داشت.

‫برای شروع، هر کدوم از شما پنج سکه دریافت میکنین.

‫و میتونین اون‌ها رو تو هر کدوم از صندوق‌ها سپرده کنین.

‫زمانی که این کارو کردین، ‫من مقدار موجود در هر صندوق رو شمارش میکنم.

‫و تقسیم سکه برای دور بعد رو انجام میدم.

‫سکه‌های موجود تو صندوق ‫دارایی‌های خصوصی هر بازیکن...

‫به مجموع کل داراییش اضافه میشه.

‫اما، سکه‌هایی که تو صندوق ‫مالیات انداخته شدن،

‫دو برابر میشن و به مقدار برابر ‫بین تمام بازیکن‌ها تقسیم میشن.

‫پرداخت مالیات باعث افزایش ‫سرمایه‌ی یه کشور میشه،

‫و شرایط زندگی همه رو بهبود میبخشه.

‫علت این که باید سکه‌هاتون رو ‫تو صندوق مالیات بندازین، همینه.

‫که اینطور!

‫در ضمن، وقتی میگین "تمام بازیکن‌ها"،

‫افرادی که سکه‌ای داخل صندوق ‫مالیات ننداختن هم شاملش میشن؟

‫بله! حتی اگه هیچ مالیاتی پرداخت نکرده باشین،

‫بازم از صندوق مالیات سکه دریافت میکنین.

‫میشه پول مفت هم بهش گفت.

‫با عقل جور در نمیاد.

‫اینجوری هیچکس مالیاتی پرداخت نمیکنه.

‫شاید حق با شما باشه.

‫اما کسایی که مالیاتشون رو نمیدن، ‫فقط مانع پیشرفتن، نه؟

‫قبل هر دور، فرصت اینو خواهین داشت که بحث کنین.

‫اگه حداقل سه بازیکن موافقت داشته باشن،

‫فقط برای یکبار، میتونین یه بازیکن رو ‫از بازی اخراج کنین.

‫بازیکن حذف شده، از دور بازی خارج میشه ‫و تمام سکه‌هاش مصادره میشه.

‫میتونین سکه‌هاتون رو تو صندوق مالیات بذارین... ‫یا هم با زرنگی از بقیه‌ بازیکن‌ها پیشی.

‫در هر صورت، باید دنبال این باشین ‫که تو پنج دور، حداقل 40 سکه جمع کنین.

‫اگه 40 رأی یا بیشتر جمع کنین، ‫برای این جایزه‌ها واجد شرایط میشین.

‫فقط پنج دور فرصت دارین، پس اگه همه سکه‌هاشون رو ‫تو صندوق دارایی‌های خصوصی بذارن، به اندازه‌ی کافی سکه نخواهین داشت.

‫وایستا ببینم.

‫جایزه؟

‫کی میخواد اونا رو بده؟

‫معلومه، من.

‫گفتم که، نگفتم؟

‫من قصد ندارم رأی‌هاتون رو ازتون بگیرم.

‫من تمام 133 رأیم رو روی میز میزارم.

‫دلال شرط‌بندی: کسی مسئول دریافت و پرداخت شرط‌هاست.

‫از خود دلال شرط‌بندی رأی‌هاتون رو میگرین. ‫به همین راحتی.

‫برای درافتادن با کیراری، ‫به افرادی بیشتری با تعداد رأی بالا نیاز دارم.

‫حتی اگه طرف من نباشن.

.با اینحال... کسی که برام بار اضافی باشه نمیخوام

‫آخرین نکته...

‫هر بازیکنی که تا پایان بازی

‫40 سکه جمع نکنه،

‫باید تمام رأی‌هاش رو به توتوبامی-ساما بده!

‫هاها! این دیوونگیه، ترانو!

‫پس اون دست و دل باز بودن چی شد؟

‫هدف ما بیشتر کردن رأی‌هامونه.

‫برای همین، تدابیر خاصی لازمه.

‫ها!

‫مثل همیشه یه حقه‌ای تو آستینت داری.

‫اشکالی نداره.

‫بنظر دوست دارم این بازی رو انجام بدم.

‫اگه ندم، حس بدی بهم دست میده!

‫منم اعتراضی ندارم.

‫داره هیجان‌انگیز میشه.

‫برام مهم نیست.

‫شما چطور، سومراگی-ساما؟

‫بازی میکنم.

‫همه با قوانین موافقت کردن، چه عالی!

‫خب، بیاین شروع کنیم.

‫بازی کالا‌های عمومی شروع میشه!

‫این ترتیب نوبت‌ها با قرعه مشخص شده.

‫خب، بحث دور اول رو شروع کنین.

‫قراره بحث کنیم، اما... ‫هنوز چیزی برا بحث نداریم، نه؟

‫پس بیاین یه چیزی رو تأیید کنیم.

‫همه سکه‌هاشون رو میزارن ‫تو صندوق مالیات، درسته؟

‫ها؟

‫اگه همه اینکارو بکنن، ‫همه حداقل 40 سکه رو بدست میاریم.

‫مهم‌تر از همه، همه میتونیم نفر اول بشیم!

‫چی داری میگی برا خودت؟

‫اونجوری به بدیه اینه که همه ببازیم.

‫اگه همه نفر اول بشن، ‫به عنوان جایزه 500 رأی نیازه.

‫اما ترانو فقط 133تا داره.

‫پس هر کسی فقط 26 رأی میگیره.

‫اما، اگه از بقیه سبقت بگیری تا نفر اول بشی، ‫میتونی 100 رأی بگیری.

‫نمیتونم تصور کنم کسی نباشه ‫که تسلیم این وسوسه نشه.

‫دیر یا زود سعی میکنیم ‫برا هم دیگه زرنگ بازی دربیاریم.

‫اجتناب ناپذیره.

‫آه، چه غمناک.

‫امکان نداره این به فکر یومکو نرسیده باشه.

‫یومکو میخواست از چیزی مطمئن شه.

‫هدف این قمار اینه که جلو پای بقیه سنگ بندازی ‫و خودت رو زنده نگه داری.

‫یه بازی خیانت!

‫خب، زمان بحث به پایان رسید.

‫سومراگی-ساما اولین کسی هستن ‫که سکه‌هاشون رو میذارن.

‫اتاق رو بهتون نشون میدیم. ‫بفرمایید از این طرف.

‫چیکار باید بکنم؟

‫معلومه که میخوام اول شم، ‫اما نمیخوام همه ببازن.

More Farsi Persian subtitles for Kakegurui XX

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left