The first 200 lines.
بله؟
يه ملاقات کننده داريد
اسمش چا سوک هونه
تو برنامه تون نبوده
چکار کنم؟
رئيس؟
بگين بياد داخل
چه عجب
چيز ديگه اي هست که بايد
درباره اش حرف بزنيم؟
آقاي چا سوک هون؟
شنيدم دارين استخدام مي کنين
اجازه بدين تو پروژه ي
هتل اِم بهتون کمک کنم
منظورت
چيه؟
من زمانم رو
براي سه ماه ميفروشم
نه، سه هفته
ميشه دوباره
وقت منو بخريد؟
دليلش چيه؟
دفعه ي پيش پيشنهاد منو رد کردي
حتماً يه دليلي داره که
يه باره نظرت عوض شده
ميخواستم يه چيزي رو چک کنم
نميخوام با کاراي اضافه و ولخرجي
بهم غذا بدين
در عوض
ميخوام خودمو محک بزنم
و ببينم چقدر ميتونم
تو پروژه ي هتل اِم به شما کمک کنم
شما بايد تصميم بگيريد که
آيا من فرد
مناسبي هستم يا نه
بشين
ميدونم اگه به تيم ما ملحق بشي
خيلي کمک ميکني
مي پذيرم که تو براي اين پروژه آدم مناسبي هستي
اما
توي شرکت
قوانيني هست
من نميتونم بدون يه دليل مناسب
يا يه روند خاص تو رو استخدام کنم
خوب بايد چکار کنم؟
اگه بايد خصوصيات ديگه اي هم داشته باشم بگين
اگه ميخواي نتايجو ببيني نشونت ميدم
فقط بگو چي لازمه
به نظر مياد
نميخواي به راحتي اين کارو رها کني
رئيس هتل اِم، دو چانگ هوا، داره مياد کره
آجين دعوتشون کرده
اما ما
اطلاع زيادي از کاراشون نداريم
برنامه ي رئيس يو و اطلاعات تماسش
خيلي محرمانه اس
پس
برنامه ي رئيس دو رو
در بيار
اين ميشه آزمون استخدامي تو
و يه روند خاص
فقط همين؟
اينقدرام که فکر ميکني
آسون نيست
مطمئنم اگه آسون بود به من نمي گفتي انجام بدم
من همه ي
تلاشمو ميکنم
بالاخره
اومدي
خداي من
چطور مي توني
اينقدر شبيه رئيس کانگ باشي؟
مطمئنم عضو خانواده ي کانگي
شک ندارم
سلام
بله
من مادربزرگتم
خوش اومدي
تا حالا کجا بودي؟
چرا زودتر نيومدي؟
نوه ي گلم
چرا نشستين؟ بياين به برادرتون سلام کنين
يون آه
اون بچه ي دردسر ساز
اوني
من زودتر از تو به دنيا اومدم
پس بزرگترم
مادربزرگو ديدي؟
آره
بهت نگفت چقدر خوش تيپي؟
گفت خيلي شبيه پدرم هستم
البته تو پسر مني
خواهراتو ديدي؟
آره، اما خيلي حرف نزديم
نگران نباش
خيلي زود با هم آشنا ميشين
ببخشيد
تلفن
چيه؟
ميتوني با سون آه حرف بزني؟
اين کار توئه وادارم نکن هر کاري بکنم
تو باد با اون حرف بزني و بهش درس بدي
کاري که بايد بکني رو انجام بده
حمام انتهاي اتاقه
وقتي لازم داشتي برو
بله
از امروز
اين جا خونه ي توئه
عصبي هستي؟
يه کم
نه بيشتر از من
وقتي بهت زنگ زدم بيا پايين
بايد شام بخوريم
حالا که تو اينجايي سوک هون نيست
ما خانواده ي کوچيکي هستيم
اما با هم غذا خوردنمون خيلي سخت شده
در هر حال خوشحالم که اون کارو ول کردي
نبايد زياد پيش اون بچه مي موندي و کار ميکردي
چه کاري؟
چرا؟
سوک هون بايد کجا کار کنه؟
چي؟
من
مطمئن نيستم
شوهرت رفته سر کار
اونوقت نميدوني کجا سر کار ميره؟
شما ها مگه زن و شوهر نيستيد؟
حرفاي عجيب نزنيد
تو عجيبي
نگران نيستي؟
اگه بهت کلک بزنه چي؟
معنيش اين نيست که اگه پيش هم باشيم
بهم خيانت نميکنه
چي؟
اشتهامونو از بين نبرين
اول غذامونو بخوريم
ميخوام خودمو محک بزنم
شما فقط بايد تصميم بگيريد
که آيا من فرد مناسبي
هستم يا نه
منم
الان کار داري؟
نه، دارم ميرم خونه
پس ميشه بياي اينجا؟
سه يونگ اينجاس
بهش زنگ زدي؟
نميخوام برنامه اش از چيزي که هست شلوغتر بشه
آروم باش
الان دو ساعته تنبيه شده
سه ماه اينجوري هم براي
تربيت اون کافي نيست
ميدونيد پول اون همه خريدو
از کجا آورده؟
گفت همه ي پولاشو جمع کرده
و اون هديه ها رو خريده
تو هم بايد ادب بشي؟
اون ديگه بچه نيست
نذاريد دست رو کسي بلند کنه
اين منو عصباني ميکنه
اون ديگه بزرگ شده
خسارت اون تصادف
چقدر بوده؟
3450دلار
اون همه ي اون پولو
تو فروشگاه خرج کرده
آره؟
خيلي جنسا خوب بودن
بايد ميخريدم
وقتي زبون داري مجبور نيستي حرف بزني
تو جوونترين فرد دونگ سان هستي
اگه اينطوري پول خرج کني
شرايط منو خراب ميکني
و شرايط خواهرتو
اون خيلي کارش خوبه
من هر کاري بکنم
نميتونم شرايطشو خراب کنم
سه جين
خواهرت وقتي شروع کرد کار کنه
و با کارمندا غذا بخوره
از تو جوونتر بود
تو به خاطر فعاليت اون
خيلي آدم تنبلي شدي
اون حتي ازدواج نکرد تا کار کنه
و شرکتمون رو به جايي که الان هست برسونه
اون که فقط براي من کار نميکنه
تقصير منه که اون ازدواج نکرده؟
چي گفتي؟
ميشه بس کني؟
تو خيلي خوبي تو همه چيز داري
حالا که يه مرد هم داري ميتوني ازدواج کني
- تا ديگه هيچ نقصي نداشته باشي - يو سه جين
چرا همه اش به من بر ميگردين؟
سه جين
- سه جين - ولش کن
درو ببند و نذار از خونه بره بيرون
منظورش چيه؟
تو مردي رو مي بيني؟
جدي نگيريد
اون وقتي حرف ميزنه خيلي دقت نميکنه
تو هم با اينکه بزرگتري خيلي بهتر نيستي
No comments yet. Be the first to leave one.