The first 200 lines.
SANDS Movie
پیام پیش رو از طرف بنیاد ولزه.
آره!
وای. عاشق تاچ داونم.
چیپس تورتیلای بیشتری میخوری، هکتور؟
سلام، من مالی ولزم.
شرط میبندم تعجب میکنید که من توی این تبلیغ سوپر بول چیکار میکنم.
خب، من پولش رو دادم، چون میلیاردرم.
و میلیاردرها میتونن هر کاری که میخوان انجام بدن.
اونا میتونن به فضا برن یا هر جرمی مرتکب بشن، یا یه قایق تفریحی جداگونه بخرن تا توش برینن.
و آره، من میتونم بگم "ریدن" چون من میتونم جریمه کمیسیون ارتباطات فدرال رو پرداخت کنم.
اونا همچنین میتونن به گرسنگی یا بی خانمانی پایان بدن یا محیط زیست رو اصلاح کنن،
ولی در عوض پول خودشون رو احتکار میکنن.
میلیاردرها نمیخوان دنیا تغییر کنه،
چون میخوان همه قدرت رو داشته باشن.
این خیلی مشکوکه.
این بیشتر از مشکوکه، هکتور.
این غیراخلاقیه.
چون مردم اون بیرون دارن آسیب میبینن، و به کمک نیاز دارن.
خب، مالی، میخوای چیکار کنی؟
من قراره بیشتر از همیشه از پولم رو ببخشم،
و قراره کاملاً شفاف باشم.
شما دقیقاً میدونید میلیاردهای من کجا میرن و به دست کی میرسن.
چون اینقدر آسونه.
و همچنین حقیقت رو درباره همه میلیاردرهای لعنتی اون بیرون.
وای، چه حس خوبی داره که توی تلویزیون فحش بدی.
گوه، عوضی، پستون.
پرتاب خوبی بود، اینز.
از بقیه بازی لذت ببرید.
رفیق، هوس فیله مرغ کردم.
رفیق، هوس چیزبرگر کردم.
پس چیکار کنیم؟
عالیه.
برگر مرغ!
برو کنار. برو، برو.
زود باش.
برگر مرغ!
- درسته. من این تبلیغ رو هم خریدم. - برگر مرغ!
من همین الان شب رو با خانم برگر مرغ گذروندم؟
میدونستم.
تو فقط میخواستی با من بخوابی چون من توی تلویزیون بودم.
آره.
متوجه ای که ما تا حالا یه قرار رسمی اول نداشتیم؟
آره.
احساس میکنم داریم همه چی رو برعکس انجام میدیم.
خب، نه همه چی رو برعکس.
وای.
شاید بتونم تو رو شام بیرون ببرم؟
من عاشق شامم.
آره. من یه دیوونهشم.
من هر شب این کار رو میکنم.
امتیاز.
صبح بخیر.
مالی، من نوشیدنی ضد التهابی تو رو آوردم.
پسیلیوم، خزه دریایی، کلاژن و فقط یه ذره ام دی ام ای.
نیکلاس، شاید باید اول در بزنی؟
ما یه روال داریم.
اون هر روز صبح همینطوری سر زده میاد.
- خب… - باحاله.
فقط یه لحظه وقت لازم دارم لباس بپوشم، پس…
اوه، خواهش میکنم، آرتور، بزرگ شو.
ما همه اینجا بزرگسالیم.
و گذشته از این، این خونه پر از دوربینه.
نه اینکه من بخوام نگاه کنم.
- چرا لبخند میزنی؟ - نمیزنم.
چرا؟ کاری کردی که باعث بشه من لبخند بزنم، مثلاً یه صدای پرشور ولی خجالت آور در بیاری؟
یکم شبیه مرد کول-اید بود که از دیوار رد میشه، و یه گروه بچه کوچیک رو میترسونه؟
یه خال نامنظم روی گودی کمرت داری که شبیه اوهایو باشه؟
اوه خدای من.
به هر حال، شماها برای صبحونه چی میخواین؟
نمیتونم همینجوری برم.
چون ما تازه تبلیغات سوپر بول رو انجام دادیم و من کلی تماس مطبوعاتی دارم.
گوش کن، فقط همونجا بمون.
.یه کاریش میکنم
هاوارد. الان سرت شلوغه؟
بستگی داره.
به عنوان رئیسم میپرسی یا به عنوان دوستم؟
- به عنوان رئیست. - خیلی سرم شلوغه.
اگه به عنوان دوستت بپرسم چی؟
اون وقت کاملاً آزادم.
تا آخر ماه هیچ کاری ندارم.
ماشین خواهرم توی راه اومدن پیش من بنزین تموم کرده.
میشه بری دنبالش؟ اسمش دستینیه.
دستینی؟
چه اسم سیاه پوست جادویی ای.
این اسم واقعیش نیست.
خودش انتخابش کرده، چون با نیکول ارتباط برقرار نمیکرد.
باید بگم، منم ارتباط برقرار نمیکنم.
فقط سالی یه بار، یهویی از ناکجا آباد پیداش میشه،
انتظار داره همه چی رو ول کنم و ازش مراقبت کنم.
خیلی بی مسئولیته.
باشه. این رابطه خیلی پر تنش و حساس به نظر میرسه،
به همین خاطره که نمیتونم صبر کنم تا با سر توش شیرجه بزنم.
یه پین برام بفرست، دختر.
من تو راهم.
سلام.
میخواستی من رو ببینی؟
لطفاً بشین.
برگرد و روت رو از من برگردون.
- چی؟ - فقط انجامش بده.
آرتور،
تو مهربون ترین و شریف ترین مردی هستی که توی کل زندگیم دیدم...
نیکلاس.
برگرد، تیلدا سوینتون کم نمک.
گوش کن، از بین همه مردهایی که مالی باهاشون بوده،
تو اون رو از همه خوشحال تر میکنی.
پس، به نظر میاد که فعلاً توی این ماجرا با همیم.
حالا میتونی برگردی، ولی بهتره یه پوزخند احمقانه روی صورتت نباشه.
خیلی دیره، رفیق.
وای خدای من. آرتور.
خب، اوضاع در واقع خیلی خوب پیش میره، باشه؟
بذار فقط بگم که من مسواک رو توی ماشین نگه میدارم.
جدی باش، آرتور.
حدود ۲۰ هزار راه وجود داره که امشب خرابش کنی.
برنامه برای این قرار چیه؟
خب، داشتم فکر میکردم ببرمش مالیبو و یکم صدف سرخ شده بگیریم،
و بعد شاید یه بستنی بگیریم، و یه قدم زدن خوب توی ساحل داشته باشیم.
.اوه، وای
این واقعاً خوبه... اگه میخوای امشب با یه جسد رابطه جنسی داشته باشی.
- چی؟ - اون به صدف حساسیت داره، ای مرده خواه.
یا خدا. میرم پوشه رو بیارم.
نمیدونستم اینجا با یه مشت روانی کار میکنم.
هی، تو باید دستینی باشی. من هاواردم.
- من با سوفیا کار میکنم. - نه.
فقط دارم باهات شوخی میکنم. آره، من دستینی ام.
اجازه بده حدس بزنم. بهم نگو.
تو یه دوقلویی، مگه نه؟
از کجا فهمیدی؟
چون به نظر میرسه طبیعتاً کنجکاوی و به طرز تهاجمی دمدمی مزاجی.
من به طرز افراطی دمدمی مزاجم.
- منظورم اینه که من حتی جوراب تاکو پوشیدم. - باشه، به من نگاه کن.
- آووکادوهای خندان. - باشه.
ما یکی رو میفرستیم ماشینت رو بیاره.
بیا برگردونیمت پیش سوفیا.
واقعاً؟ ممنونم.
باشه، بذار چیزام رو بردارم.
بیا. میتونم توی حمل وسایلت کمکت کنم.
- من هیچ وسیله ای ندارم. - باشه.
بیا دیگه، رورو.
درسته. بیا عزیزم. از این طرف.
اون بزرگه رو بگیر. گاز نمیگیره.
بیا دیگه.
این چیه؟
آلرژی هاش، در کنار چیزهای دیگه.
خیلی آلرژی داره.
مالی هیچی نخورده که سه بار شسته نشده باشه،
با کریستال پاک نشده باشه یا توسط گوئینت توی ۱۵ سال گذشته تبرک نشده باشه.
این الان انجیل توئه.
"محدوده دمای قابل قبول اتاق"؟
"ارتفاع تایید شده صندلی"؟
این شکل ها چی ان؟
مدفوع و معنیشون.
اوه، خدای من.
اون به خیلی چیزها آلرژی داره.
منظورم اینه که، من نمیتونم این رو قبل از امشب به حافظه بسپارم.
نگران نباش.
من به طور خاص یه ابزار یادگاری برای این وضعیت درست کردم.
"دوا لیپای خوشگل آلبانیایی توی جیامباتیستا والی میدرخشه،
کتانی با سگک بزرگ زیبا،
ولی مارک جیکوبز توی مت گالا، اون رو شبیه بریتنی با زنجیرهای کریستالی باسن کرد.
ما به خال خالی نیاز داریم."
آسونه.
دوا لیپا آلبانیاییه؟
وای خدای من.
گوش کن، من یه رستورانی رو انتخاب میکنم که منوی پریکس فیکس تایید شده داشته باشه.
امشب خوش بگذرون، و نگران هیچکدوم از اینا نباش.
ولی اگه مدفوعش بیضی شد بهم پیام بده.
باشه. ممنون از کمکت.
ناامیدت نمیکنم.
چیز دیگه ای هم هست که باید بهش نگاه کنم؟
کل حس و حالت.
خیلی کار داریم که انجام بدیم.
من قبلاً میدونستم که…
- من… این چیه؟ - سلام.
آره، فی-فی.
سلام، عزیزم.
خیلی دلم برات تنگ شده بود.
خیلی خوب به نظر میای.
فی-فی؟
این اسم مستعار من نیست. این اولین باره که این رو میشنوم.
اینا همشون سگ های توئن؟
آره. من یه کسب و کار جدید شروع کردم.
پرورش سگ.
من پنج تا مجرد جذاب از پناهگاه برداشتم،
ولی مسئله اینجاست : اونا حال و حوصله عشق بازی ندارن.
شماها دارید درباره چی حرف میزنید؟
سگ ها این کار رو نمیکنن.
میدونی چیه، نیکول، یه لحظه باهام بیا.
نه، میکنن. اونا این کار رو میکنن.
هاوارد، همه سگ ها از بهشت میان، مگه نه؟
پس الان داری سگ پرورش میدی؟
برای شرکت روغن های اسانسیت چه اتفاقی افتاد؟
وای خدا، دختر، اون مال پنج تا کسب و کار پیش بود.
از اون موقع تا حالا جواهرسازی کردم، طب سوزنی…
حتی برای یه بیمارستان بچه ها لباس گرگینه پوشیدم.
اون بچه ها خیلی با من بد بودن.
تقصیر من نیست که فقط تونستم یه چنگال بخرم.
- همه اینا توی شش ماه؟ - آره.
من فقط دارم سعی میکنم به زندگی مردم کمک کنم بهتر بشه، درست مثل خواهر بزرگم.
و نگران کسب و کار سگم نباش.
No comments yet. Be the first to leave one.