The first 160 lines.
قسمت اول
هیولای آبیس
من زندهام؟
یا دیگه رفتم اون دنیا؟
.انقدر تاریکه چیزی دیده نمیشه
.ظاهرا هنوز نمردم
من کجام؟
...به اعماق هزارتوی بزرگ اورکیوس سقوط کردم
اونقدر سقوط نکردم که کسی نتونه بیاد، درسته؟
.بههرحال، بهتره زود خودم رو به طبقات بالاتر برسونم
.باید یه راهپله به بالا پیدا کنم
...این طبقه بزرگه .با تمام طبقاتی که تا الآن دیدم فرق داره
خرگوش؟ اونم این پایین؟
...فکر میکردم هیولاهای طبقات پایینتر قویترن
!لعنتی! اون خرگوشه خطرناکه
!پیدام کرد
...داره میخورتش
.فقط یه شکار برای شکارچی بود
!درست مثل من
!دست چپم
!دستم رو خورد
!تـ تبدیل
!تبدیل
!تبدیل، تبدیل، تبدیل، تبدیل
،تبدیل، تبدیل !تبدیل، تبدیل، تبدیل
!گم شو، گم شو، گم شـــو
...لـ لعنتی، خونریزی بند نمیاد
...دارم بیهوش میشم
...دستم درد میکنه
.اون... کریستال مقدسه
یه سنگ افسانهای که از کریستالی شدن مانا طی ...هزار سال ساخته میشه
پادشاهی دیلایت کتابخانهی سلطنتی، 10 روز قبل
اشباع مانا باعث تبدیل شدنش به مایع میشه» .و از درون سنگ جریان پیدا میکنه
،به اون مایع میگن آب مقدس «.و میتونه هر زخمی رو درمان و هر نفرینی رو خنثی کنه
"وضعیت: هاجیمه ناگومو" "مهارتها: کیمیاگری، فهم زبان"
همهش به کتابخونهی سلطنتی میومدم تا یه راهی برای کمک به ،همکلاسیهام پیدا کنم
،ولی مثل اینکه بههرحال نمیتونم بجنگم
.پس امکان نداره بتونم از اینجا برم یا زنده بمونم
!من نمیتونم با اون بجنگم
!از بهموث هم قویتر بود
...هیچوقت نباید پا توی هزارتو میذاشتم
!یکی، کمکم کنه
هزارتوی بزرگ اورکیوس ورودی، 7 روز قبل
.گوش کنین! توی هزارتو همه به هم کمک کنین
مهم نیست چه اتفاقی بیافته، فهمیدین؟
!بله
هزارتوی بزرگ اورکیوس طبقهی 20ام
!من از همه محافظت میکنم
.آمانوگاوا کون، ممنونم
اصلا چرا شمشیر همراهت داری؟ .همینجوریش هم بیمصرفی
حالت خوبه، ناگومو کون؟
.آره
.فقط باید یکم بیشتر تلاش کنی، ناگومو
،اگه من جای تو بودم
.از هر وقت آزادی پیش میومد برای تمرین استفاده میکردم تا قویتر بشم
.اون چیه؟ داره میدرخشه
...اون
.اونا کریستال گلنز هستن .با این اندازه خیلی کمیابه
.ظاهرا برای حلقهی ازدواج خیلی محبوبه
!خوشگله
!خب، پس، من میرم میگیرمش
!هی! خودسر عمل نکن
!هنوز چک نکردیم ببینیم امنه یا نه
!این یه تله است! برین عقب
!زود برین سمت اون پلهها
!ممنون شیزوکو
!همه عجله کنین
!زود باشین برین !نمیذارم هیچ کدومتون اینجا بمیرین
خداوندا، بر فرزندانت حفاظتت را ارزانی دار
،از هرچیزی که آنها را تهدید میکند
!بگذار خاک زیر پاهایمان را متبرک کن تا گور دشمنانمان شود
!زمین مقدس
!کائوری، فرار کن
کیمیاگری؟
!ناگومو کون
!تا فرصتش هست فرار کن
!تو خوبی، بچه؟
!کاپیتان ملد، این زیاد جلوش رو نمیگیره
!زودتر شیراساکی سان رو بگیر و به جای امن برین
!عجله کنین
.قسم میخورم نجاتت بدیم
!پس... تحمل کن
!دوام نمیاره
!بچه، فرار کن! ما پوششت میدیم
همه آمادهاید؟
!آماده
!بچه، فرار کن! زود باش
!باشه
چرا؟ چرا؟
!چرا؟ چرا؟
!زوباش بمیر دیگه! بمیر
!نمیخوام بمیرم... بمیر
!نه، نمیخوام بمیرم... بمیر
!نمیخوام بمیرم... بمیر
!نمیخوام بمیرم
!لعنتی! دست چپم خیلی درد میکنه
!قطع شده، ولی هنوز درد میکنه
!این تقصیر کی بود؟! کی مقصره؟
!کی بود؟ کار کی بود؟! کی، لعنتــــی؟
.قسم میخورم نجاتت بدیم
!آتش
!ردیف دوم، آتش
!ناگومو کون، تحمل کن
چی؟
!چرا داره میاد این سمت؟
.یادم نمیاد کسی دلش میخواست منو بکشه
.ولی مستقیم من رو هدف گرفته بودن تا بکشنم
!کار کی بود؟
!اون بود
ولی چرا؟
...گمونم دیگه مهم نیست
!بچه
!فرار کن
!چی؟-- !کسی خطا زد؟--
!ناگومو کون-- !نه--
!...ولی ناگومو کون
!نـــــــه
شیراساکی سان؟
9روز قبل
این موقع شب اینجا چیکار میکنی؟
نمیخوام تو همراه ما برای تمرین به .هزارتوی بزرگ اورکیوس بیای
پادشاهی دیلایت اتاق استراحت
.خواهش میکنم. خواب خیلی بدی دیدم
...فکر میکنم اتفاق خیلی بدی برات میوفته
.یه لحظه صبر کن
،توی جای تاریکی بودیم
،و وقتی صدات میزدم ...جوابی نمیدادی
...اومدم دنبالت، ولی نتونستم بهت برسم
...و-و بعدش
و بعدش؟
...ناپدید شدی
...که اینطور
خب، پس، تو ازم محافظت میکنی؟
ها؟
،کار ذاتی من خیلی معمولیه و برای جنگیدن مناسب نیست
ولی تو یه کشیشی، درسته، شیراساکی سان؟
.اگه یه موقعی صدمه ببینم، میتونی با قدرتت درمانم کنی
.باشه، قول میدم ازت محافظت کنم، ناگومو کون
!نـــــه
...هیچ کس برای نجات من نمیاد
حالا باید چیکار کنم؟
چرا باید اینجوری زجر بکشم؟
مگه من چیکار کردم؟ !چرا این بلاها داره سرم میاد؟
،بخاطر یه اتفاق احمقانه به اینجا آورده شدم
،همهی همکلاسیهام بهم خیانت کردن
!و دشمنا هم خیلی قوی هستن
توی این منجلاب ناامیدی چیمیخوام؟
...میخوام زنده بمونم و برگردم خونه
!هرچی بین من و خونه باشه دشمنه
،درسته، اگه کسی بخواد مزاحمم بشه ...اگه کسی میخواد من رو به لجن بکشه
!پس میکشمشون...
.گشنه و تشنه هم هستم
.لعنتی! برام مهم نیست اگه مجبور بشم هیولاها رو بخورم
!میخورمشون
!خفه شین! از گشنگی ریده شده به اعصابم
!خفه شین و بذارین بخورمتون
.این هیولاهای قوی خیلی مقاومت میکنن
...از چیزی که فکر میکردم حال بهم زنتره
!چـ چی شد؟
!...انگار یه چیزی داره از داخل میخورتم
No comments yet. Be the first to leave one.