The first 200 lines.
پوروريم، گوآ سال 1982
...ببينيند چي گرفتم
تقويم نجومي جديد هندي
عاليه، نه؟
ميخوام يه زنگ بزنم
تلفن نداريم - چرا، دارين -
اون کابل ميگه که دارين
خب؟
همين حالا
به جزئيات بيشتري نياز داريم - بله، قربان -
الو - آشوک؟ -
مالا هستم - بله، مالا؟ -
فکر کنم "فقير" رو پيدا کردم
داشت تو جاده قدم ميزد، ديدمش
...مالا، کل نيروهاي پليس
...دنبال اين قاتل زنجيرهاي هستن و اونوقت تو ميگي ديديش
که تو جاده قدم ميزد؟ - ديدمش -
مطمئني؟ - ديدمش -
و چشماش يکي تاريک، يکي روشن
همونطور که توصيف کرده بودنش درسته؟ صد در صد مطمئنم
الان کجاست؟ - رفت تو يه خونه جلوتر -
ميرم و يه نگاهي ميندازم تا شما بياين
نه، همچين کاري نميکني
تا وقتي ما نرسيديم، هيچ کاري نميکني
باشه؟
شنيدي چي گفتم؟ - خيلي خب -
آدرس رو بگو
آخرين جاده در پنها دِ فرانسا، کوچه دوم
خونه بنفش - فهميدم -
مالا؟
حالا خوب به حرفم گوش کن
اولاً تا وقتي نرسيديم کاري نکن - باشه -
...و دوماً
دوست دارم
زود بيا
عرفان، اين آدرس رو بگير - بله، قربان -
به مرکز بگو نيروهاي ويژه رو به اين آدرس اعزام کنن.زود
...جوزف، ماشين رو روشن کن
!بريم
اول بايد خورشيد رو بکشيم
...بعد
...ماه رو
چون در سايه ماه، تاريکترين شب به وجود مياد
فهميدي؟
...و بعد زمين
که روحهاي تاريکي رو بهمون اهدا ميکنه
و بعدش؟
...از تقويم استفاده ميکنيم تا حساب کنيم
در چه روز و چه ساعتي، ماه در خون غوطهور ميشه
چرا؟
چرا؟
چون اين زمانيه که به اون قدرتي که دنبالش بودم ميرسم
و تو هم همينطور
آه، شمايين؟
بله؟
چند دقيقه قبل، گمونم تو راه همديگه رو ديديم
چشماتون رو... يادم بود متوجه چشماتون شدم
شرمنده، يادم نمياد
چيکار ميتونم براتون بکنم؟ - اسم من مالاست -
تو کليساي محله به شکل داوطلبانه کار ميکنم ...ميخوايم براي بيخانمانها آخر هفته
کمک نقدي جمع کنيم
وظيفه من اينه که به همه همسايهها خبر بدم و ازشون دعوت کنم
تا به کليسا بيان و هر چي که ميتونن با خودشون بيارن
!چه کار خير خوبي انجام ميدين شرمنده، من آخر هفته اينجا نيستم
شايد هفته بعد. ببخشيد
شايد بتونم با همسر و پسرتون صحبت کنم که اگه بيکار بودن بيان
!چرا که نه
اما بايد خودتون ازشون بپرسين
لطفاً بياين داخل، اتفاقاً چند تا مهمون داريم
بفرمايين
لطفاً
مواظب پله باشين
بفرمايين داخل
همگي
با مالا آشنا بشين؟ - بله، مالا -
مالا. از کليساي محله اومدن
و ميخوان چيزي بگن
بفرمايين
"فقير"
متوجه نميشم
اينجا که کسي نيست
منظورتون چيه؟ همه اينجان
اين فرنيـه
رامش. راميز
مايکل
پوپول
...و اون پسر کوچک که اونجاست
.راجو
چي شده پس؟
ميخواستم خانوادهتون رو ببينم
مالا، اينا همه خانواده من هستن
ازشون مراقبت ميکنم
دقيقاً چه کسي رو ميخواستين ببينين؟
همسر و پسرتون
و از کجا ميدوني که همسر و پسر دارم؟
اينا پوتينهاي پليس هستن
درسته؟
فقير رو زنده ميخوايم شليک نکنيد
چرا ميخواين شليک کنين؟
شليک نميکنيم. لطفاً بذارين ما کارمون رو انجام بديم
!آشوک
!مالا
!مالا
!مالا
!مالا
مالا؟
!مالا
هي
:اينستاگرام و تلگرام رسمي رسانه ما @BollyCineOfficial
بابا
مونا؟
بابا، خواهش ميکنم بيا بيرون
دوباره بگو - بابا، خواهش ميکنم بيا بيرون -
!بزدلها
واسه گرفتنم، از يه پسربچه استفاده ميکنين
نترس پسرم، بابا اينجاست
اون حرومزاده رو دستگير کنين - چطور جرئت ميکنين -
بياين جلو
همهتون رو ميکشم و زير همون زميني که روش وايسادين چال ميکنم
!بابا
چشماش رو ببندين
چشماش؟ - چشمها پنجرهاي هستن که باهاشون روح رو ميگيره -
!دستهاش رو بيارين پايين
!بابا
قربان
ببخشيد، مزاحم شدم بايد يه چيزي رو نشونتون بدم
از اين طرف قربان
...قربان
اين دستمال رو بگيرين
مواظب باشين مراقب پلهها باشين
اين ديگه چه کوفتيه؟
تمام افراد گمشده اينجا هستن
مايکل منسيز
راميز علي
رامش گوپتا
پوپول مهتا
...و اون بچه کوچک راج کومار شرما ست
که هفته قبل گم شد
واي، خدا
همه اين اجساد رو بفرستين براي کالبدشکافي
بايد با بابات حرف بزم
اون که نميتونه بگه کدوم مدرسه بري
مثلاً باباشهها - خب که چي؟ -
بازم با بابام حرف ميزنم
نه، نميزني
ميشناسمت ديگه
تو چت شده؟ براي چي براي مامانم اسم گذاشتي؟
چي شده؟ - رفته به مامانم گفته تو روحي -
چرا؟
...نيک، ميدونم حتماً دلخور شدي
اما واقعاً نميخواستم تو رو درگير کنم
درگير؟ فکر کردي ميتوني هر چي خواستي به مامانم بگي و من درگير نشم؟
اصلاً ميدوني چطور بايد با مامان يه نفر حرف زد؟
از کجا بايد بدوني؟ تو که مادر نداري
نيک اين چه حرفيه؟ - هي -
از سم معذرت خواهي کن
نه
سم
کار خوبي نکردي، پسر
صبح بخير، آقا
صبح بخير
هيچوقت نديده بودم کسي اينقدر به کلاس رياضي علاقه داشته باشه
هنوز 15 دقيقه وقت داري کار ديگه انجام بدي
نه، آقا همينجا ميشينم
همه چيز مرتبه؟
بله، آقا
نيک، شما ساکنِ "ويلاي باردز" هستين، درسته؟
بله، آقا
شنيدم خيلي معروفه
پدربزرگ مادرت هم نويسنده خيلي معروفي بوده، درسته؟
بله، آقا.کتاب عورد علاقه من هم اون نوشته "روح سلطانپور"
اين کتاب رو خوندين؟
نه
ميتونم نسخهاي که خودم دارم رو به شما قرض بدم تا بخونين
نه. راستش خيلي اين چيزها رو باور ندارم
چرا، آقا؟
چون هيچکس تا حالا روح نديده
تو ديدي؟
نه، قربان
پس چي؟
اما "دکتر اسپيريت" ديده
کي؟ - دکتر اسپيريت -
متخصص روحها ست قراره هفته بعد به کارناوال بياد
هفته بعد، ميان ترمه درسته؟
بله، آقا. ما همه براي تعطيلات ميريم اونجا
گابلو چي شده؟ - باهام حرف نميزنه -
و نيک؟ - اون که با هيچکدوم از ماها حرف نميزنه -
اما تو مطمئني مادرش رو ديدي؟
قسم ميخورم. بانتي، هيچکس حرفمون رو باور نميکنه اما فکر کنم يه چيزي اين وسط وجود داره
دقيقاً همونطوري بود که تو کتاب نوشته
اي واي
کتابم رو دادم به موسي - موسي؟ همون پيرمرد بداخلاقه؟ -
چرا کتابت رو دادي به اون؟ - دليل داشتم -
تازه الان ديگه دوست ماست - هان!؟ -
آره
بانتي، يه فکري دارم
براي اداره پست پالولم به سمت چپ بپيچيد
حس ميکنم فکر خيلي بديه
نه
آقاي بانرجي، کاري که شما ميکنين خيلي بدـه
No comments yet. Be the first to leave one.