The first 88 lines.
قسمت های قبلی
یه کم شبیهش هستی، می دونی؟
من این کارو انجام می دم چون عاشقش هستم
فردا دوباره اونو می بینیش. نه، من نه
تو راهی؟
بله
پس می دونی باید چی کار کنی؟
بله خانم
تو کجایی؟
خوبم، دارم
دارم می رم یه جای امن
با عقابی؟
نه
اون توی تحقیقات اشتباه کرد، خودشو همه جا تابلو کرده و با انجام قتل خودشو تو دردسر بزرگی انداخته
من خط تماسو خاموش می کنم
مترجم:mert
🌟 ارائه شده توسط رسانه تلگرامی مووی امپایر و بن بست خاورمیانه🌟 @Movie_Empire @MIDDLEEASTDEADEND
سلام مردخای، منم نوعاه، فرمانده تامار
بله، بله، خواهش می کنم، بفرمائید داخل
تلفنی با هم صحبت کردیم، اومدم لپ تاب تامارو ازتون بگیرم
امیدوارم مزاحم نشده باشم
همه چیز خوبه، الان لپ تابو براتون می یارم
نه، من این جمله رو هرگز فراموش نخواهم کرد
پدرم، روحش شاد، همیشه همین حرفو می زد
به خدا، ایرانی ها آدمای خوبی هستن
فوق العاده
با سادگی خالصانه
تا زمان اون تراژدی، چه اتفاقی برامون افتاد
می دونی، باید بر ضد این مسلمونای متعصب مقابله می کردند
از همون اول، همونطور که خمینی خودشو به قدرت رسوند
هیچ کس فکر نمی کرد این قدر به درازا بکشه
این انقلاب مردمو از این رو به اون رو کرد
از ملتی شاد و سخاوتند به ملتی که با دروغ و ترس زندگی می کنن.
چه مدت بعد انقلاب اونجا موندین؟
پونزده سال
و کسی از خانوادتون اونجا باقی مونده؟
این دختر خوشگل تو عکس کیه؟
این آرزوئه
خواهر همسرم
این زمان تولد داریوشه
اون مسلمونه
اونا با هم درس خوندن عاشق هم دیگه شدن
ازدواج کردند و بعدش آرزو مسلمون شد
پس اون تو ایران موند؟
اونا برگشتن تهران
اونجا هیچ کس اونارو نمیشناسه اونا فامیلی شونم عوض کردن
شوهرش شغل مهمی داره
تو دستگاه قضایی کار می کنه
آدم مهمیه
داریوش و آرزو
شکیرا: خوابیدی؟
پسر مریض: اتفاقا نه،اینجا تو خونم، منتظرم چراغا خاموش شه
شکیرا: یه مشکلی پیش اومده، بهت قول می دم چیزی رو که بهت وعده دادم رو به دست می یاری
کی می خای با هم ملاقات کنیم؟
پسر بیمار: فکر نمی کنم ایده خوبی باشه
شکیرا: نگران نباش، گازت نمی گیرم
پسر بیمار: اگه من گازت بگیرم چی؟
شکیرا: ریسک می کنم
می خوای انگلیسی صحبت کنیم؟
آره، انگلیسی بهتره
من اینا متولد شدم، اما توی قطر بزرگ شدم و دو سال پیش به ایران برگشتم
جدی! برگشتی اینجا
چرا؟ قضیش پیچیدس
وقتی با هم ملاقات کنیم بهم میگی؟
بله
بنابراین امکانش هست فردا ملاقات کنیم؟
یه لحظه بهم وقت بده یه چیزی رو تو تقویم چک کنم. باشه؟
نه فردا سرم شلوغه
شوخی کردم
فکر کردی دیدار با شکیرای مرموز رو از دست خواهم داد؟
ساعت یک چطوره؟
آره، خوبه
عالیه
آدرسو برات می فرستم
به زودی می بینمت
پسر مریض
ازت یه سوال دارم
من رو کمکت حساب کردم
موضوع چیه؟
به یه پاسپورت احتیاج دارم
فقط بهم بگو می تونی برام جورش کنی یا نه
بهت اعتماد دارم که آدم با درایتی هستی
بیا یه معامله بکنیم شکیرا
اگه فردا بهم کمک بکنی
پاسپورت رو بهت می دم
چی لازم داری؟
فردا، ساعت یک
شب بخیر، شکیرا
No comments yet. Be the first to leave one.