The first 184 lines.
**سريال شاه سجونگ کبير**
***** قسمت چهل و نهم *****
عاليجناب
عاليجناب
چي شده ؟
يه سيل وحشتناک داره مزارعمون رو نابود مي کنه
عاليجناب عاليجناب
رودخانه ها سرريز شدند و روستاها رفتند زير آب
ديوارها و پشته ها دارند فرو ميريزند و جون مردم در خطره
ما بايد چي کار کنيم
سونگشينبانگ و گوانگتونگبانگ و شهرهاي کنار جويبار , رفتند زير آب ؟
اين براورد خسارته ؟
بله
....همينطور داره از آسمون بارون ميباره ....اوضاع داره بدتر ميشه
نقشه چيه؟..بايد يه نقشه داشته باشيم تا بتونيم اوضاع رو تحت کنترل دربياريم
نقشه داره عملي ميشه , عاليجناب
تو حتي نمي توني به درستي , وضعيت آب و هوا رو پيش بيني کني ... اونوقت اسم خودتو گذاشتي پيشگو ؟
اينها نشانگر يک خشکسالي طاقت فرساست
اي احمق
منتظر چي هستيد ؟ به شلاق زدن ادامه بديد
پيشگو را معاف کنم ؟
رئيس اداره ي اخترشناسي رو هم بايد معاف کنيد , عاليجناب
تعداد قرباني هاي سيل داره زياد ميشه
اونوقت داريد درباره ي معاف کردن صاحب منصبا حرف ميزنيد ؟
مجازات اون مسئولين , به خاطر چنين مصيبتي , براي دربار سلطنتي در اولويت قرار داره
اونوقت با مجازات پيشگو مي تونيم اين اوضاع رو کنترل کنيم ؟
اين آشوب طبيعي به خاطر خشم آسمانهاست
کسي که خدايان را خشمگين مي کنه , بايد به اشتباهش اعتراف کنه و
در صدد بخشش باشه
کسي که خدايان را خشمگين مي کنه ؟
اون کي مي تونه باشه ؟
منظورتون منم ؟
آسمانها هرگز مردم رو به اين روش مجازات نمي کنند
مگر اينکه پادشاه , پرهيزکاري خودشو از دست نداده باشه
بارون شديدي داره ميباره
فکر ميکردم داري استراحت مي کني
بارندگي اينقدر شديد بود که نتونستم بخوابم
اين يه کولاک بزرگه ...خيليا رنج ميبرند
آسمان خيلي بيرحمه
براي چي آسمان داره پادشاه جوان را از اول حکومتش اينطوري آزمايش مي کنه ؟
شما بايد مراسم فداکاري رو برپا کنيد و در صدد بخشش از آسمان ها باشيد
اگه به پرهيزکار نبودنِتون اعتراف نکنيد و خشم آسمان ها را فروکش
نکنيد , اونوق اين دبختي ادامه پيدا مي کنه
اين پيشنهاد منم هست
عاليجناب بايد به معبد بريد و مراسم فداکاري رو برپا کنيد
-وزير منگ -بله عاليجناب
نظر شما چيه ؟
شما هم باور داريد که براي نجات دادن مردم از اين بدبختي , برگزاري
مراسم فداکاري , سريع ترين راهه ؟
بله...نظرم همينه
شما بايد خشم و غضب آسمانها رو فروکش کنيد
اگه در صدد بخشش باشم , اونوقت آسمونها برام چي کار مي کنند ؟
خونه هايي که خراب شدند , دوباره درست ميشند ؟
عاليجناب
يا چيزهايي که گم شدند , پيدا ميشند و کساني که مُرده اند , زنده ميشند ؟
شما داريد هيجانيش مي کنيد , عاليجناب
اگه اينطور نيست , آيا مزارعي که از بين رفتند , دوباره به حالت اولشون برميگردند ؟
اگه آسمان , هيچ کدوم از اينايي که کار منه رو نمي تونه انجام بده , پس منم کاري به آسمان ندارم
دست از مجازات کردن ماٌمورين اداره ي اخترشناسي برداريد
ميخوام براي ترميم و بهبودي خسارات اين مصيبت , ازشون استفاده کنم
همينطور , ميخوام از مخارج و کارگراني که قراره براي
مراسم فداکاري , تلف بشه , براي بازسازي و ترميم استفاده کنم
به نظرتون , مردم به پادشاهي که با آسمان ها مخالفت مي کنه , اعتماد دارند و از چنين شخصي پيروي مي کنند ؟
اونها بيشتر تمايل دارند از پادشاهي حمايت کنند که به جاي
توجه کردن به خدايان براي نجات مردم , سخت سعي و تلاش مي کنه
فکر نمي کنيد بيش از حد , آرمان گرا هستيد ؟
اين وظيفه ي شماست که ايده هاي آرماني منو به واقعيت تبديل کنيد
عاليجناب
افراد آماده رو جمع کنيد و براي ترميم و بازسازي , تموم تلاشتونو بکنيد
اين يه درخواست نيست اين يه دستور از طرف پادشاهه
باشه....شنيدم حرفاتو شنيدم...حالا ديگه برو
بايد با هم حرف بزنيم
اين چاي سبزه
زماني که گرماي تابستون , پدرم رو آزرده مي کرد , مادرم چاي سبز براش درست مي کرد
حالا تو داري با من مثل يه پيرمرد به دردنخور رفتار مي کني
تو با يک شب نخوابيدن , بدجوري رنگت پريده
تو يه مرد جوان نيستي
تو بيخودي نگراني
تو تا الان به قدر کافي منو نگران کردي
نکنه ميخواي اين چند سال عمر باقي مونده م رو براي مراقبت از شوهر مريضم , تلف کنم ؟
اين چاي سبز , بهت آسيبي نميزنه و تو رو از پا درنمياره
چرا پادشاهو احضار نمي کني و بهش يه کمي دلگرمي نميدي ؟
يه کمي دلگرمي ؟
چرا فکر می کنی اون به خاطر برگزار نکردن ِ
مراسم فداکاری , خیلی لجباز و جسوره ؟
درواقع پادشاه , مسئول این کشوره ولی ملازمین دائماً دارند به خاطر
هرچیزی مثل حوادث طبیعیِ اجتناب ناپذیر , اونو سرزنش می کنند
و این باعث میشه که اون احساس تنهایی کنه و اوقاتش تلخ بشه
پس تو ازم میخوای که اونو احضارش کنم و کمی بهش مشاوره بدم ؟
اعلیحضرت
تو همونی هستی که میخوای همه چیزو بدم به پادشاه
به این زودی فراموش کردی ؟
دوئه , قبل از اینکه پادشاه باشه , پسرمونه
...پس احضارش کن و
پادشاه هرگز نمی تونه پسر ِ ما باشه اون حالا پدر ِ مردم این کشوره
ملازمین میخواند شما را تا اقامتگاه سلطنتی همراهی کنند عالیجناب
.همینطوره عالیجناب شما باید استراحت کنید
نه...میخوام برم به تالار مستحق
...تالار مستحق
مشتاقم ببینم که حالا چه کار بزرگی قراره انجام بشه , وزیر پارک
منظورت از این حرف چیه ؟
پادشاه به خاطر اعتماد بیش از حدی که در تالار مستحق دارند , به این باور
رسیدند که می تونند بدون توجه به خدایان , از این بحران بیرون بیاند
ایشون حتماً این توانایی رو دارند که فوراً جلوی بارون رو بگیرند
جدی میگی ؟
اگه اینطور نیست , پس ایشون نباید با وزرای عالیرتبه این رفتارو بکنند و
فقط با محققین , به امور سیاسی محرمانه بپردازند
امور سیاسی محرمانه ؟ مراقب حرف زدنت باش
محققین فقط دارند یه سری امور سیاست که پادشاه
تمایل به پیگیری و مرتب کردن ِ شون دارند رو بازبینی می کنند
پس این همه چرخ آبگرد که ساختی
به چه درد وضعیت الان , میخوره ؟
من چندین بار بر علیه ناهمانگی سیاسی , توصیه دادم
محققین جوان , چیز زیادی نمیدونند ولی شماها که سیاستمداران کارآزموده اید
چطور تونستید کورکورانه اینطوری پیش برید ؟
اگه محققین نتونند این وضعیتو کنترل کنند
اونوقت تالار مستحق اولین جایی خواهد بود که مورد سرزنش قرار میگیره ...به خاطراینکه
تدابیر بی ارزش ِ اونها باعث شد پادشاه , پرهیزکاریشونو از دست بدند و باعث خشم خدایان بشند
اونها انگشتِشونو به سمت تالار مستحق گرفتند ؟
کاملاً غیر منطقیه
ما فقط پیرو دستورات پادشاه بودیم و امور سیاسی رو بازبینی کردیم
چطور ممکنه که ما مسئولش باشیم ؟
ما میمیریم ؟
شک نکن
من نباید اونو امضاء می کردم
بچه ام سوکجو , تازه یاد گرفته که راه بره ...دیگه نمی تونم بزرگ شدنشو ببینم
میخواید جلوی این کارو بگیرید ؟
ما باید به جای بحث و وقت تلف کردن
یه راه حلی برای نجات , پیدا کنیم
چه راهی ؟
افسر گیم
برای اینکه بتونیم کارمونو شروع کنیم , اول باید بارون متوقف بشه
می تونی جلوی بارونو بگیری ؟
من دارم میگم که باید بفهمیم با قدرتی که داریم چه کاری از پَسِمون برمیاد
برگزاری مراسم فداکاری , بهترین و مهم ترین کاریه که
الان میشه انجام داد
یه پادشاه باید فروتنانه در برابر خشم و غضب آسمان زانو بزنه
چرا ایشون نمیخواند این کارو انجام بدند ؟
بذارید رُک و پوست کنده بگم...من از گستاخی و تکبر ایشون , ماٌیوس شدم
عالیجناب عالیجناب
سعی نکنید منو دلداری بدید منشی یی
شما دیگه استاد یه شاهزاده ی 13 ساله نیستید
بلکه ملازم سلطنتی چهارمین پادشاه چوسان هستید
عالیجناب
وظیفه ی شما دلداری دادنِ من نیست
بلکه باید بهم بگید که چطوری از این بحران بیرون بیام
دنبالم نیاید
از بین این همه خدمتکاری که توی قصر هست
یکی پیدا نمیشه برا تو یه چتر نگه داره ؟
من لیاقت اینکه روی سرم چتر بگیرند رو ندارم , مادر
اگه میخوای دوباره از مراقبت کردن از خودت غفلت کنی
پس خودتو آماده کن تا یه کتک حسابی بهت بزنم
به خاطر اون بچه ای که داخله , مراقب باش
تو می تونی برای مردمی که به تو به عنوان پادشاه خدمت می کنند , پدر خوبی باشی
به خاطر اینکه تنبیهت کردند , ناراحتی ؟
...نه...من فقط
قطعاً اون یه منظره ی خودمونی نیست
بیشتر از 20 ساله که به ملکه ی مادر خدمت می کنم
ولی هرگز ندیده بودم که اینقدر با پادشاه , گرم و صمیمی باشند
...فکر کنم ایشون هم دارند پیر میشند
عاشق پادشاهی ؟
نمی تونم تو رو مقصر بدونم
بانوان دربار باید به پادشاه خدمت کنند و پادشاه از لحظه ای که وارد قصر
میشه , چه بخواد چه نخواد , مورد لطف خاندان سلطنتی قرار میگیره
من نمی تونم تو رو به خاطر احساسی که داری مقصر بدونم
ولی
فراموشش کن
عالیجناب خیلی بزرگ تر و باشکوه تر از اون چیزی هستند که دختر فرومایه ای مثل تو بخواد بهشون نزدیک بشه
* محوطه ی ساخت چرخ آبگرد *
کافیه بس کن بچه
وقتتو تلف نکن و برگرد به اداره ی اسلحه سازی
اونا دیگه قابل تعمیر نیستند
حتی اگه قابل تعمیر هم باشند , ما دیگه ازشون استفاده نمی کنیم
نمی تونم این کارو بکنم
باید تعمیرشون کنم
میخوام تعمیرشون کنم تا
مثل روز اولشون بشند....تا هروقت که نیاز شد ازشون استفاده کنیم
جلوشو نگیرید اون هرگز گوش نمی کنه
خودتون میدونید که اون چقدر تلاش کرد تا بتونه اون چرخ های آبگردو توسعه بده
سرورم
این کشور نیازی به این دستها نداره
میخوام قطعشون کنم
میخوام از استعدادت برای خدمت گرانبهایی استفاده کنم
میخوام تو را به خاطر همه ی جرم هات ببخشم و
No comments yet. Be the first to leave one.