Silent Waters

Silent Waters (Khamosh Pani: Silent Waters)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Silent Waters (2003) DVDRip Persian Subtitle
A Commentary by hamlethamletian
ترجمه شاهکاری از سینمای پاکستان تقدیم به تمامی علاقمندان. لینک دانلود فیلم ........................ http://fs2.filegir.com/cinema141/Khamosh_Pani_-_Silent_Waters_(2003)_Cinema141.mkv

Tags

DVD
DVDRip
dvdrip
dvdr
Published on: 2018-10-21
Downloads: 22
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

« آب‌هايِ خاموش »

: کارگردان «صبيحه سومار»

"چارکهي»، پاکستان، 1979»"

.قرمز خيلي قشنگه - .رنگِ محبوبِ دخترمه -

به نظرت واسه دوختنِ مانتو کافيه؟ - .بازِش کُن ببينيم -

به خيالت من تا حالا !هيچوقت پارچه خُشک نکردم؟

!بگيرش

!اينطوري کثيفش ميکُنيم‌ها

آخه مامان، مگه دنيا منتظرِ بيدار شدنِ منه !تا کارِ هر روزه‌اش رو شروع کُنه؟

.الان ديگه عصرِ مدرنيته‌ست !هيچکس زود از خواب بلند نميشه

!«تکون بخور، آقايِ «عصرِ مدرنيته .پاشو يه دستي به اتاقت بکِش

هميشه تميز کردنِ گندکاري‌هات !واست قرن‌ها طول ميکِشه

،آهاي، سيب زميني !هويج و پياز داريم

.اندازه‌يِ 2 کيلو 6 روپيه‌اي واسم بکِش - .چون الان تابستونه قيمتش گرون‌تر شده، خانم -

.خودم 6.5 روپيه بابتش دادم

.خُب تابستون واسه ما هم هست .اگه تُرشيِ ليمو هم نخوريم ديگه بايد بريم از گرسنگي بميريم

.من 6.5 روپيه بيشتر بهت نميدم

.به جانِ بچه‌هام قسم که برام صرف نميکُنه .کمتر از 7 روپيه نميتونم واستون حساب کُنم

.«سلام، «آلابي .خدا خيرت بده آب آوردي

.سليم»، «آلابي» اومده»

چرا شما هيچوقت خودتون نميرين از چاه آب بيارين؟

.سليم»، «آلابي» اومده»

کجا بودي، «شانو» جان؟ سرِ کلاسِ قرآن نيومده بودي؟

تابستانِ سالِ 1947 .از هميشه گرم‌تر به نظر ميرسيد

،همچنانکه ما مشغولِ دويدن و بازي بوديم ... نميدانستيم که

.برايِ هميشه چنين خواهد بود

چه خبرها؟

.يالا، پاشو اتاقت رو مرتب کُن

اين ديگه چيه؟ چرا دو قسمتشون کردي؟

،يه قسمت نگهداشتني‌ها هستن .و يه قسمت دور انداختني‌ها. ببين

اينو پدر از بازارِ عيد .تويِ «پندي» خريد

.نميشه تمامِ اين يادگاري‌ها رو نگهداشت .خونه شلوغ ميشه

رُبع ساعت فرصت داري .چيزايي که نميخواي رو بندازي دور

.اينها حاصلِ يک عمر زندگيم هستن .برايِ تصميم گرفتن درباره‌شون به وقتِ بيشتري نياز دارم

.پس خودم بجات تصميم ميگيرم

تو نمياي؟ - کجا؟ -

.مسجد ديگه .واسه نماز خوندن

مسجد؟ !آها! معلومه که ميام

سلام عزيزم، ولي مطمئناً .الان هنوز وقتِ نماز نشده

.تقريباً وقتشه

باشه، ولي «سليم» يه کاري داره .که بايد اول اونو تموم کُنه

.خيله خُب، عمه جان

!بنازمت

"ساعتِ 10:30"

،اوه، عزيزم" "!زياد منتظرم نگذار

!هي! بذارش سرِ جاش

امسال تُرشي ننداختين؟ - .از «سليم» خواسته بودم بندازه -

.اما خدا ميدونه اصلاً يادش هست يا نه !همش تو عالمِ هپروت سِير ميکُنه

!خيلي لوسش کردي .اصلاً نميتوني بهش سخت بگيري

.آخه واسه به دنيا اومدنش کُلي نذر و دعا کردم .خودش هم اصلاً خبر نداره

به اندازه‌يِ سال‌ها !اينجا منتظر موندم

.به مامانم گفتم دير از مدرسه برميگردم ".ولي مدام هي گفت : "اين کارو بکُن، اون کارو بکُن

به چيزي که شک نکرد؟

.اوه، نه

فقط دوست داره .منو به کار واداره

ولي من از کارهايِ خونه متنفرم. هر وقت کدبانويِ .خونه‌يِ خودم شدم، 6 تا خدمتکار استخدام ميکُنم

... پس تو بايد

.با يه مردِ پولدار ازدواج کُني

نه، ميخوام خودم .ثروتمند بشم

!چه عالي

ولي چطوري؟

«ميرم دانشگاه شهرِ «پندي .که فقط مخصوصِ خانم‌هاست

خُب دانشگاه غير از اون 6 تا خدمتکار چه چيزِ ديگه‌اي عايدت ميکُنه؟

،يه دستگاه مخلوط‌ کُن، يه پنکه سقفي .و يه شغل تويِ يه اداره‌يِ بزرگ

!اونوقت حاميِ هنر هم ميشي؟

!شايد

.پس ديگه تصميمِ خودم رو گرفتم

.باهات ازدواج ميکُنم - واقعاً؟ -

حالا کي گفت ميخوام !باهات ازدواج کُنم؟

پس ميخواي با کي ازدواج کُني؟

.من کُلي خواستگار دارم - مثلاً کي؟ -

.بگو ديگه

هفته‌يِ آينده واسه عروسيِ «چادري» مياي؟ چادري : عنواني موروثي در شبه جزيره‌يِ‌ هندوستان] [.که به رئيسِ يک جامعه يا طبقه‌يِ اجتماعي اطلاق ميشود

مگه مي‌تونم نَرَم؟

.ولي «امين» نِميره

آخه سالگردِ گُم شدنِ .مينا» همسرِ اولشه»

.تو که ميشناسيش چطوريه

... تو هم دلت واسه

بابايِ «سليم» تنگ شده؟

زندگي که به آدم .امون نميده

،بايد به داشته‌ها چسبيد .و نداشته‌ها رو بي‌خيال شد

.دو کشور تازه متولد شده بودند

،مردان، زنان را مي‌ربودند

.پدران، دختران را مي‌کُشتند

و همه هم مي‌گفتند بخاطرِ حفظِ .شرف و ناموسِ‌شان چنين مي‌کُنند

... بعضي از دختران مُردند

.و برخي ديگر زنده ماندند

مردم به سويِ دريا ... نقلِ مکان کردند

و تمامِ دار و ندارشان را .پُشتِ سر بر جا گذاشتند

،خاطراتِ در هم شکسته .روياهايِ نيمه تمام، عبادتگاه‌ها

اين پسرِ «افسان»-ه؟

.بله، به لطفِ خدا

کار هم ميکُنه؟

.تو ديگه الان بزرگ شدي

وقتشه که .به مادرت کمک کُني

.بذار بره، «عايشه» خانم

،اما بعد از مراسمِ عروسي .بيا پيشِ من

.زن‌ها تويِ اندروني هستن

!برنگرد !اون اينجاست

،ايشالا که مادر شوهر !مادرِ حقيقي-ت بشه

،ايشالا که عروس خانم !دخترِ حقيقي-ت بشه

چرا نمياين آواز بخونين، دخترها؟ - .زبيده» صداش خوبه» -

!نه بابا، من اصلاً آواز خوندن بلد نيستم .خودت بخون

.من هم بلد نيستم

تازه، حسابي هم .سرما خوردم

!اين دختر‌ها چقدر خجالتي هستن

،با سن و سالي که شما دارين ... هيچ چيز نبايد بتونه

!جلويِ آواز خوندنِ‌تون رو بگيره

آه که چه سان" "... مايه‌يِ دردسر است

"... اين جوانيِ نو-يافته‌ام"

!يالا، دختر‌ها !دست بزنيد

يالا، برو نشونِ‌شون بده !چند مَرده حلاجي

.دخترک مجنون است -" "!بله، مامان -

!مجردها هم مجنونش هستند -" "!بله، مامان -

!ببين چگونه قلبم را ربوده است -" "!بله، مامان -

!بيا جلوتر -" "!بله، مامان -

"!مرا در آغوش گير"

.بيا از غذايِ عروسيِ «چادري» بخور - .پس‌مونده‌يِ غذاشون پيشکشِ خودشون -

با شکمِ خالي که نميتوني .واسه انقلاب بجنگي

!اينها منافقن

.به وسعتِ خونه‌شون نگاه کُن

!و به اين سوراخ موش هم نگاه کُن

چادري»ها همه‌شون» .حرومزاده هستن

،استادِ گرفتن هستن !نه بخشيدن

.«بيا بريم، «مظهر .بريم تويِ مسجد بخوابيم

،ولي با حمايتِ «چادري» ميتونيم فقط در عرضِ يک هفته .بيشتر از يک سالِ تمام موفقيت کسب کُنيم

بذار اول خودمون رو جا بندازيم، بعدش ببينيم !چي پيش مياد. بخور، تا عقلت به سرِت بياد

.بسم الله الرحمن الرحيم

نميدانستم پسري که" "... خواب از چشمانم رُبوده بود

کجا ناپديد شده است؟" ".تا آنکه عاشقم مرا از پُل ندا داد

اينک روسري‌ام" "... در نسيم تکان ميخورد

و قلبم در سينه" ".به تپش افتاده است

.چادري» ازتون دعوت کرده بياييد» .هيرا باي» داره ميرقصه»

.محبت دارن

.همين الان مياييم

!«هيرا باي»

فرصتِ خوبيه برايِ .آشنا شدن با اهاليِ اين روستا

ميخوام اول .اين نامه رو تموم کُنم

ميدوني مشکلت چيه؟

.تو خيلي رُک هستي

.ما برايِ دعوا کردن اينجا نيومديم .برايِ متقاعد کردن اومديم

مادرِ «زبيده» از من .در موردِ تو پُرسيد

!بهتره سرِش به کارِ خودش باشه !از اينجور آدمها متنفرم

... گفت

".سليمِ» تو خيلي خوش تيپه»"

: من هم گفتم ".زبيده» خيلي ملوس و سر‌زنده‌ست»"

چشم‌هاش ميدرخشن، نه؟

.تا حالا توجه نکردم

.به مادرش گفتم دخترِ بي‌نقصيه .نميتونم آرزويِ بهتر از اونو داشته باشم

بهتر واسه چي؟

.واسه کمک کردن تويِ کارهايِ منزل .به عنوانِ يه دوست و ياور

واقعاً؟

.«زبيده»

،چيه؟ اگه قصدِ فروختنِ فلوت داري !من خريدار نيستم

هيچ ميدوني مادرت به مادرِ من چي گفته؟

«ميتونم حدس بزنم. لابد گفته : "اون «سليمِ "!تنبل و بي‌مصرف، هر روز جلويِ دخترم رو ميگيره

اي بابا! نميتوني مغزت رو !بکار بندازي؟

!نخير، اين کارِ خودته

.«عجله کُن، «زبيده

.قرارِمون ساعتِ 5

بابا! آرزويِ قلبيِ .پسرم رو برآورده کُن

«بريم ببينيم «چادري .چي ميخواد بگه

.بسم الله الرحمن الرحيم

،دوستان و برادران ... لازم نيست به شما يادآوري کُنم

که کشورِ ما چه شرايطِ .دشواري رو از سر ميگذرونه

اين دوستان .از «لاهور» اومده‌ان

اونها خانه و کاشانه‌يِ خودشون رو .رها کردن تا به ما کمک کُنن

و من به اونها اطمينان دادم که در هدفِ خيري ... که در پيش دارن، دعايِ من و کمکِ شما

.بدرقه‌يِ راهشون هست

نُحَمَده و نُصَلِ علي ... رسوله الکريم

.اعوذ بالله من الشيطانِ الرجيم

.بسم الله الرحمن الرحيم ... اي برادرانِ مسلمان

اين همون کسي نيست که تويِ رقصِ عروسي ديديمش؟

.مثلِ يه جرقه ازش نور مي‌تابه .شنيدم کُلِ مملکت رو زيرِ پا گذاشته

.ظاهراً «چادري» خيلي ازش خوشش مياد .بر عکسِ اون يکي

!يارو انگار يبوست گرفته

... «اينک تحتِ رهبريِ ژنرال «ضياء الحق محمد ضياء الحق : رئيس جمهور و حکمرانِ نظاميِ پاکستان از 1977 تا 1988] که با کودتا بر عليه «ذوالفقار علي بوتو» بر سرِ کار آمد و سپس حُکمِ اعدامِ وي را صادر کرد. او دو هدف را دنبال ميکرد : ساختنِ بمبِ اتمي [.و برقراريِ آنچه «نظامِ راستينِ اسلامي» ميخواند

ما در حالِ پيش رفتن به سويِ نظامِ نابِ مصطفايي .و تبديل شدن به مملکتي عظيم و نيرومند هستيم

دوستان، شما همه ميدانيد ... که کشورِ ما

از سال‌هايِ جهل و تاريکي .بيرون آمده

،و در اين زمانه‌يِ اضطرار .چشمِ ما به شماست تا به ما ملحق بشيد

چون تماميِ مسلمانان بايد يکصدا شده .و صدايِ خودشون رو به همه‌يِ دنيا برسونن

حالا همگي، دست‌هاتون رو ... همراه من مُشت کرده و تکرار کُنيد

... نظامِ محمدِ مصطفي

.سيره‌يِ ماست

... نظامِ محمدِ مصطفي - .سيره‌يِ ماست -

!تکبير

!الله اکبر

!لا اله الا الله - !يا رسول الله -

،«سلام، برادر «امين خبرِ تازه چي داري؟

چي شده؟

مگه نشنيدي؟

چي رو نشنيدم؟

... «آقايِ «بوتو

.ديشب اعدامش کردن

،حتي اگه آسمون هم به زمين بياد .هرگز نبايد يه نخست وزير رو اعدام کرد

.قلبم از شنيدنش به درد اومد

حالا چه اتفاقي ميفته؟

دستِ طبيعت آخرش يه روزي .انتقامِ خودش رو ميگيره

.من و تو اينو خوب ميدونيم

Silent Waters subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left