The first 49 lines.
تو را حقيقتاً بايد تحسين کرد
چون درخشندگي تو همانند يک آينه است
و نميتوانم متوجه نشوم
که در اين قلب من انعکاس مييابي
اگر زماني احساس تنهايي کردي
و اين تابش خيره کننده پيدا کردن مرا برايت سخت کرد
...فقط بدان که من همواره
هم زمان با تو در آنسوي ديگر آينه هستم
زيرا با وجود دست تو در دستم و پاکتي پر از روح و احساس
ميتوانم به تو بگويم جايي نيست که نتوانيم برويم
فقط دستت را روي آينه بگذار
من اينجا هستم و سعي ميکنم از اين تنگنا عبورت دهم
تو فقط بايد قوي باشي
نميخواهم حالا تو را از دست بدهم
دارم يکراست به نيمه ي ديگر خودم نگاه ميکنم
...آن جاي خالي که در قلبم ايجاد شده بود
فضايي است که تو حالا آن را پُر کرده اي
و نشانم ميدهي که چطور براي 'اکنون' بجنگم
و به تو خواهم گفت عزيزم، ساده بود
...بازگشت به سوي تو هنگامي که ناخودآگاه فهميدم
تو تمام اين مدت، درست همينجا بودي
مثل اين ميماند که تو آينه ي مني
آينه ي من که نگاه خيره ي مرا برميگرداند
نميتوانم از اين بزرگتر شوم
با هر کس ديگري به جز تو در کنارم
و حالا همچون اين پيمان واضح است
که داريم يکي ميکنيم
اين دو بازتاب را با هم
چرا که انگار تو آينه ي مني
...آينه ي من که به من زل زده
به من زل زده
!واقعاً که تو چيزي هستي براي خودت يک نسخه ي اصل
...چون اين ديدارمان، ملاقاتي معمولي و عادي نيست
...و من نميتوانم جلوي زل زدنم را بگيرم، چون
جايي در چشمانت حقيقت را ميبينم
من هرگز بدون تو نميتوانم تغيير کنم
،تو مرا انعکاس ميدهي اين را درباره ي تو دوست دارم
...و اگر ميتوانستم، من
تمام مدت به خودمان نگاه ميکردم
زيرا با وجود دست تو در دستم و پاکتي پر از روح و احساس
ميتوانم به تو بگويم که جايي نيست که نتوانيم برويم
فقط دستت را روي آينه بگذار
من اينجا هستم و دارم سعي ميکنم از اين تنگنا عبورت دهم
تو فقط بايد قوي باشي
نميخواهم حالا تو را از دست بدهم
دارم يکراست به نيمه ي ديگر خودم نگاه ميکنم
...آن جاي خالي که در قلبم ايجاد شده بود
فضايي است که تو حالا آن را پُر کرده اي
و نشانم ميدهي که چطور براي 'اکنون' بجنگم
No comments yet. Be the first to leave one.