The first 200 lines.
بسوی غرب
تقدیم به پارسی زبانان و عاشقان هنر هفتم
قسمت اول ؛ چرخی بسوی ستارگان
سفید پوست ها به آن بوفالو میگویند
ما آنها را تاتخانکا مینامیم آنهایی که از بقیه باشکوه تر بودند
داستان آنها ، داستان مردم ماست
تاتانکا در جهان زیرین زندگی می کرد
تا اینکه مردم ما را دید
و دید که ما نیازمندیم
و به عشق ما
تاتانکا از زمین بیرون آمد و به گوشت تبدیل شد
تا بتوانیم غذا بخوریم لباس درست کنیم
و از پوستش خانه بسازیم
او نام "ته تایوتا ده" را بر ما نهاد
دهکده لاکوتا 1825
ملت بوفالو
دشت دهان باز کرد
مثل اینکه یک سگ خمیازه کشیده باشه
گودالی بسیار بزرگ
به درون تاریکی نگاه کردم
و بوفالو رفت داخل گودال
دیدم که آخرین بوفالو به داخل زمین بازگشت
دیدم که مردممون گرسنگی میکشن
و در خانه های مربعی شکل زندگی میکنن
اهالی لاکوتا ، "خرس غران" اشتباه میکنه
"عقاب افلاک" یک طبیب
نتوانست این پیش بینی وحشتناک خرس غران" را بپذیرد"
... اینکه بوفالوها ناپدید شوند و مردم لاکوتا
. در خانه های مربعی شکل زندگی کنند
اگه حق با "عقاب افلاک" باشه من بسیار خرسند خواهم شد
فکر می کنم بهترین جا برای ... شروع داستان خانوادۀ ما
ویلرتون ، ویرجینیا
با پدربزرگ آبراهام باشه
پسر بچه ای مثل من اوقات زیادی رو صرف شنیدن داستان های اون میکرد
که چطور گلوله توپ در نبرد یورک تاون یه پاشو ازش گرفت
دلم میخواست دار و ندارمو بدم تا چیزایی که اون دیده رو تجربه کنم
بدبختی من این بود که تو دوران نابسامانی دنیا اومدم
و باید تو زیرشیرونی یه انبار زندگی میکردم
جایی که یه مرد فقط به اندازه چیزهایی که ساخته بود خوب بود
اسم ما ویلرایته نیاکانمون این چیز مزخرفو اختراع کرده بودن
ویلر ها چرخ میساختن
اما تو دورۀ من ، به نظر می رسید چرخ ویلرها رو ساخته
تمام طول روز ، من تو کتابام زندگی می کردم
و شب ، خواب یه زندگی بهترو فراتر از می سی سی پی می دیدم
صبح بخیر
سلام پاپا چطوری؟ - خوب -
خوب - نیتان -
صبح بخیر
به به ، یه کار خوب از آب درومد
کسی جیکوب_و ندیده؟
جیکوب؟
من وقتی همسن و سال تو بودم تو دره والی داشتم چرخ توپ تعمیر میکردم
حداقل یذره دنیا رو دیدین
جنگ بود ، ما چارۀ دیگه ای نداشتیم
خدا رو شکر کن که در زمان صلح زندگی می کنی
بله قربان - خودتو بمال به سندان -
و برای زندگی آماده شو
ده سال طول می کشه تا یه نفر شاگرد چرخساز بشه
و ده سال دیگه طول میکشه تا استاد بشه
هیچ وقت کم کاری نکن وقت صلح به چرخ نیاز دارن
...به چرخ نیاز دارن وقت ج
به من بی احترامی نکن مرد جوان
بله قربان
استراحت کنین پسرا ، وقت ناهاره
به جز جیکوب
تو از قبل استراحت کردی
اون اسب شخم زن ، نعل میخواد
صبح بخیر
کی اینجا چخماق تفنگ تعمیر میکنه
منم قربان
ممکنه بپرسم قربان اون زخم چطور بوجود اومد؟
اختلاف نظر با یک جنگجوی شاینی
اون وحشی فکر میکرد بهتره پوست سرم از کمربندش آویزون باشه
اما... من دوست داشتم پوست سرم سرجاش بمونه
اما بعدش موهاشو از کمربند خودم آویزون کردم
میتونم؟ - البته -
خدای من
این ماله سم هیله ، نه؟ - هی -
مقدسه
گریزلی
پاهای عقبیش
همون جایی که اولین گله شروع می شه
خدای من
چه جهنمی باید باشه
بیشتر شبیه بهشته ، پسر
بعضی وقتا به قبایلی بر میخوری که دختراشونو بهت میدن
کوه های پوشیده از برف وسط تابستون
و جنگل هایی که تا ابد ادامه دارن
رودخونه هایی که به سختی میتونی اون طرفشو ببینی
بعضی وقتا نصف روز صبر می کنی تا تمام گله بوفالو رد بشه
یک جونور بزرگ پشمالو ،سه برابر یه اسب
افق به افق
بعدش اقیانوس آرام
دست بشر تا حالا بهش نخورده
همونطور که در روز هشتم خلقت بوده
ببینین به دردتون میخوره؟
متشکرم
نعل اون اسب شخم زنو تموم کردی؟
جوون خوبیو اینجا گذاشتین
اگر اول به کلاه کاردینال جفتک نزنه
و نذاره کوره آهنگری خاموش بشه
می تونستیم شب نشده یه چرخ دیگه درست کنیم ، اما دیگه نمیتونیم
فکر می کنی بتونی یه لبه تیزتر برای این کار بذاری؟
بله قربان
این... خون انسانه؟
قطعاً خلال دندون آرکانزاسی برای بریدن استیکت نیست
شما مسیرتون کجاست قربان؟
سنت لوئیس ، قراره یه آقایی به نام "جدیدا اسمیت" رو ببینم
جدیدا اسمیت معروف؟
خدا فقط یک نفر به این نام خلق کرده تا همه ما پیرو اون باشیم
اون کیه؟
خوب ، آقای اسمیت اعماق غرب رو بروی تله گذارها باز کرد
... دنبال چندتا کوهنورد خوب برای
. شکار سمور اطراف دریاچه بزرگ نمک میگرده
مگه از سمور چقدر پول در میاد؟
تا زمانیکه کلاه پوست سمور آبی توی لندن و پاریس خریدار داشته باشه
سالی چهار ، پنج هزار دلاری در میاد
وقتشه برگردین سرکارتون
همه تون
! اوه ، "مارگارت" عجب غاز خوشگلیه
اون داستان سمورو باور میکنین؟ - بگو حتی یک کلمه شو -
شام یکشنبه ، شکل دیگری از کار بود
"با پدرم "انوک ... "مادرم "مارگارت
می تونیم اول دعا بخونیم؟
به همراه برادرهام . "عزرا" ، "نیتان" و "جیترو"
... برای آنچه به ما عنایت فرمودی
پدربزرگ ریاست این مراسم رو به همراه مادربزرگ هانا بر عهده داشت
ویلرها شش روز هفته رو آهن می کوبیدن
، اما روز هفتم همدیگرو میکوبیدیم
رئیس جمهور آدامز به اروپا می گه دور افتاده
همه ش مال ماست
ما به یه جفرسون دیگه نیاز داریم تا همه جا رو بگیره
اما مگه غرب فقط یک کویر وسیع نیست؟
این یه غلط مصطلحه مامان
تو غرب پول زیادی نهفته اونجا یه بهشت واقعیه
آره ، جیکوب تازه از سفر غرب برگشته خونه
در واقع ، جیکوب هنوز نتونسته ضلع غربی انبارو کشف کنه
مثل تمام مراسم قبلی هیچی تغییر نکرده بود
... تا اون روز یکشنبه که به میز نگاه کردم و
. تو دلم با همه ویلرها خداحافظی کردم
بوفالو کجاست؟
هیوکا ، تلخک ، سعی میکرد روحیه سایرین را بالا ببرد
بعد از اینکه "خرس غران" تاریکی را پیش بینی کرد
برای پسر " سفید پر " سئوال های زیادی بی پاسخ مانده بود
و پاسخ سئوالاتش را در میان خانواده جستجو میکرد
کاری که کردی اشتباه بود ، نوه عزیزم
بله پدربزرگ
یعنی خواب "خرس غران" درسته
"غذاتو بخور "سفیدپر
اما کی اهالی لاکوتا رو میکشه؟
گفت فقط غذاتو بخور
سفیدپر" مصمم بود معنی" پیشگویی "خرس غران" را کشف کند
و اگر آینده پیش بینی شده باشد آن را تغییر دهد
خوابی که دیدی...درسته؟
مردی به نام " نوشنده آب" مدتها پیش همینا رو پیشگویی کرده بود
سفید پر" اطلاعات کافی نداشت" تا بتواند حقیقت را تشخیص دهد
اما می دانست این پیشگویی چیز خطرناکیست
میدانست این پیشگویی به معنی مردن انسانهاست
جیکوب
واستا
جیکوب - جیکوب -
جیکوب ، صبر کن
صبر کن
خوب ، میخوای چی کار کنی؟
بدون اینکه حرفی برنی فرار میکنی و امیدواری نقشه ت بگیره؟
امیدوار نیستم ، اسمیت و فلچر قراره یه مدت تو سنت لوئیس اقامت کنن
مامان و بابا چی؟ به اونا چی بگیم؟
بهشون بگین دوسشون دارم
من وقت زیادی برای از دست دادن ندارم آخرین چرخمو تو ویلرتون ساختم
چرا فکر میکنی مرزنشینا قبولت کنن؟
میخوام و بدستش میارم
آقای خوش بین جاوید
نیتان ، من همیشه فکر میکردم تو شهامت بیشتری داشته باشی
جترو تو همیشه مثل یه علف بودی
و در برابر باد خم میشدی
صبرکن - نه -
شما اولین ویلرهایی میشین که از این کار کنار میکشین
تو همینجا بمون ، انقدر رو آهن مرده بکوب تا یه روز خودتم به یه آهن مرده تبدیل بشی
بیا جیترو
یا حالا یا هیچوقت
اوه ، بیا
... سفیدپر" نمیتوانست پیشبینی "خرس غران" رو "
قبول کند که بوفالوها هرگز باز نمیگردند
مراسمی اجرا شد
... مردم برای قدردانی از تاتانکا رقصیدند و
... دعا کردند که آنها همیشه و همیشه
. در دایرۀ بزرگ زندگی ، زندگی کنند
بیا "سفیدپر" بوفالوها اومدن
هدایت بوفالو به سمت پرش به معنای طعنه زدن به مرگ بود
...سفید پر" می دانست که برادرانش"
"ستارۀ سگ" و "روباه دونده"
به دلیل توانایی و شهامتشان انتخاب شدند
به آنها افتخار میکرد ، اما همچنان میترسید
تو تا حالا نپریدی
وقتی دویدی و پریدی نباید توقف کنی
دویدن ، پریدن و تاب خوردن باید همزمان باشه
وگرنه نمیتونی به سمت غار تاب بخوری
کمکم کن
تاتانکا پسر را امان داد
، بنابراین روزی که مادر پسر را برای استراحت ابدی قرار دادند
No comments yet. Be the first to leave one.