The first 200 lines.
این خونه فنری غمگین واسه چیه؟
این تشک بادیه
و فکر کنم هممون میدونیم واسه چیه
دعواهای زناشویی
هه! این دفعه نه
نه
درواقع تشک بادیه واسه نیکوله
تو واسه چند روز تو اتاق مارک و لیلا میخوابی
چون
مامان بزرگ و بابا بزرگ دارن میان. هورا
جدی میگید؟ عین این میمونه که توسط دو تا مسافر زمان بازدید میشیم
که اومدن بگن کدوم مغازه جای بقیه مغازه ها بود
خیلی خب , گوش کن
میدونم اینجا بودنشون همیشه راحت نیست
ولی باید درک کنید از یه نسلی میان که
غذا و انتقاد نحوه نشون دادن عشقه
بیاید رو راست باشیم
به لطف تکنولوژی رسم شفاهی
که مادر بزرگ و پدر بزرگ رو به هم مرتبط کرد
دیگه قدیمی شده
اونا مردم کمک رسونن
اونا صداهای عجیب غریب در میارن وقتی بیدار میشن
و عاشق اینن وقتی نامه داریم بهمون بگن
ولی این کار مفیدیه
اره . من فکر کنم هنوز کلی چیز مونده
که مادر بزرگ و پدر بزرگ میتونن به ما یاد بدن
مرسی رفیق
مثلا میتونن باعث اشنایی ما با مرگ باشن
شما هم وقتی اونا اینجان لذت نمیبرید
دفعه اخری که اینجا بودن مامان شروع کرد پازل درست کردن
و تو رفتی بیرون غروب افتابو ببینی
ساعت 8 صبح بود
کی میان؟
خب
بنگ. شما همتون مردید
خونه پر از اعجوبه
کسی فکر نکرد که در ورودیو قفل کنه؟
همچنین براتون نامه اومده
ترجمه : shayyanGH
- سیلویا! جی, سلام - سلام
- سلام - سلام
پروازتون از بوکا چطور بود؟
گیج کننده. کنار یه چیزی به اسم
اردک پشتیبان احساسی نشسته بودم
بهتون میگم دنیا دیوونه شده
اینده بچه هاتون تو دست
مردمیه که با جلیقه قرمز با اردک پرواز میکنن
اره.تو زمان من اردکا وقتی سوار هواپیما میشدن
کت و شلوار با کراوات میپوشیدن
هی خیلی خوب بود
کی بهت گفت اینو بگی؟
به این فرشته ها نگاه کن
فقط میخوام تو سنگریا غرقت کنم
و بنوشمت
اینم پسر من مارکدین
و برایان. بزارش اونجا عزیزم بزارش اونجا
این چیه, سالاد کلم؟
بیخیال تو اون مدرسه گرون خصوصی
بهتون یاد نمیدن چطوری دست بدید؟
واسه ترم بعده
الان داریم روی ارتباط چشمی و راحتی
تو گروه های دو نفر یا بیشتر تمرکز میکنیم
داری پولتو رو مدرسه خصوصی هدر میدی
به هر حال , الان بهش یاد دادم چجوری دست بده
میشه 30هزار دلار لطفا
ساکت شو جی
میدونی , من همیشه پیش دوستام درباره اینکه
شما 3 تا چقدر باهوشید پز میدم
بزارید ببینم که یه کار هوشمندانه واسه مادربزرگ میکنید
الان من به چه عددی
فکر میکنم؟
هفت
اوه خدای من! نوه های فوق العاده من
به 3 فکر میکردم, احساس بدی بهم دست داد
کوچولو سبک منم که اینجاست
بیا اینجا ببینم
ببینم چطوری به چونه پدربزرگ هوک راست میزنی
راحت باش
داریم سعی میکنیم که خشونتو
ول کنیم
مثل اینکه تو مرخصی باشگاه مبارزه راه انداخته
نیکول بیا اینجا ببینمت چقد خوشگلی
وقتی انقدر خوشگلی دیگه نیازی به مغز نداری
من 3 بار برنده مذاکره منطقه ای شدم
ولی نمیدونم الان چه جوابی بدم
چیزی که من میگم هیچی
بعدش تو روز شکرگزاری مست میکنم و همه چیو میگم
به هر حال , بابا
میدونم چقد دلت برای خانم واوا تنگ شده
پس برای شام چندتا ساندویچ گرفتم
درباره چی حرف میزنی
نمیتونی گوشت ناهارو برای شام بخوری
این دیگه چیه , جلسه الکلی های ناشناس؟
چی, داری شوخی میکنی؟ هیچ راهی نداره
ما استیک میخوریم
اوه , اینو ببین, من...
من بهترین قصابو تو فلوریدا دارم,مگه نه؟
مامانت فکر میکرد دیوونم که استیک یخ زده
با خودم میارم
کی الان دیوونس زن؟
عاشق وقتیم که کل خانوادم دور همن
موافقم. لحظه خوبیه. دلم براش تنگ میشه
اوه مارکی ما قراره کل هفته اینجا بمونیم
منظورم وقتیه که مردید
کی میخواد پازل درست کنه؟
بلاخره بعد این همه مدت شروع کردی
این تیکه چوبارو میخ بزنی
نیاز داشتم از پدرم دور باشم
میدونی, نیم ساعت رانندگی کردم تا اون ساندویچ هارو بگیرم
بعد اون هیمنجوری گوشت چمدونی در میاره
و انتظار داره اجاقو روشن کنم
منظورم اینه که اون تازه از در وارد شده بود و شروع کرد
نقد کردن من, پدر بودنم و ساندویچام.
برای اردکی که تو پرواز کنارش نشسته بود
احساس بدی دارم
امیدوارم اردک , اردکای خودشو داشته باشه
مثل اینه که هر کاری میکنم درست نیست
و کل زندگیم همینجوری بوده
میدونی , تو دبیرستان میخواستم فوتبال بازی کنم
ولی مجورم کرد فوتبال امریکایی بازی کنم چون
فوتبال؟
فوتبال واس کمونیست ها و کسایی که نمیتونن شوت بزنن
اره. خب بابات تو دفاع,
چهل ساله با مامانت ازدواج کرده
احتمالا مغزشو شکونده
مجبورم نکن بین تو و مامانم یکیو انتخاب کنم
چون...
تو میبری, ولی شاید جایزرو نگیری
هر دفعه که منو تنها گیر میاره
تمام کاری که میکنه سیخ زدن توعه
چجوری میخوابه؟
ژاکت میپوشه؟ پاش درد میکنه؟
خوبه. وقتایی که سرده. نه از وقتایی که کفی کفشارو برام فرستاده
من نمیخوام درباره پای احمقانت حرف بزنم
ولی هیچ اهمیتی نداره چی میگم همیشه
بحثو به سمت تو برمیگردونه
یه بار درباره نوار بهداشتی حرف زدم
و تو 11 کلمه برگشت به تو
چجوری اینکارو میکنه؟
اوه بیخیال, فهمیدم
باید برگردیم بالا
بچه ها با پدر مادرت تنهان
احتمالا درباره هزاران دلار اینده تراپی
دارن بازپرسی میکنن
هی بیا نیمه پر لیوانو ببینیم
منظورم اینه که من هیچوقت پدربزرگ و مادربزرگمو نشناختم
منظورم اینه که باید احساس خوش شانسی بهمون دست بده که هنوز
هی
چیپس سبزیجات دیگه چیه؟
دو تا میخ مونده. یکی واسه تو , یکی واسه من
پس اینجایی کی
بشین سر جات
باید حرف بزنیم, فقط ما دخترا
پسرم چطوره؟
کلی ژاکت میپوشه سیل
خوبه ,دیگه؟
پاش از زمان کفی کفشا بهتره
مثل یک بالرین خم میشه
و اون.. هی
ژاکتت دوست داشتنیه
از کجا گرفتیش؟
بعد تخفیفات کریستمس گرفتمش
اینکارا همیشه قمار کردنه
البته خودت اینو از کارت تو کازینو میدونی
که یادم این من یاد این میندازه که, کار مارک چطوره؟
مامان , پدربزرگ منو فرستاد براش الجو ببرم
چوت گفت وقتی یه زن براش ببره مزه بهتری داره
من اینو بهش یاد دادم
مهمه که اونارو درمونده بزاریم
میدونی چیه , چرا من براش نبرم
و نیکول بمون اینحا و به مادربزرگ بگو
که بابا چیکارا میکنه
ولی من میخوام قیافه پدربزرگو وقتی پازل رو تموم میکنه
و میبینه زمین گرد رو ببینم
شنیدم دخترایی که کمک میکنن
بعضی وقتا اتاقشونو پس میگیرن
رشوتو میبینم و به ژاکتی که میخوام بالا میبرمش
قبوله. اشتباه کردی
میتونستی ازم ست شلوارو بگیری
تو هم میتونستی فقط یهم اتاقو بدی
لعنت بهش
کی!
ابجو جی رو یادت رفت
قرار نیست اونکارو بکنم
هی رفیق , چرا نمیای با تو پازل بهمون کمک کنی
هیچ پازلی مثل اخرین پازل شگفت انگیز نیست
مرگ.
یه بچه واقعا ترسناک داری پسر
خدا. برای
بگو ببینم با دخترا چطور پیش میری؟
دیوونشون میکنی؟
مطمئن نیستم چون تاحالا باهاشون حرف نزدم
خب حالا که رانندگی میکنی همه چی عوض میشه
اوه من رانندگی نمیکنم
درباره چی حرف میزنی؟
نیازی نیست واردش بشیم هی بابا
اون داروخونه ای که شبیه سینماس
همیشه داروخونه بوده؟
نه نه اول لباس فروشی بود
حواس منو با صحبت های مغازه پرت نکن
No comments yet. Be the first to leave one.