The first 200 lines.
میخوای با اون پیتون مدارا کنی، رفیق؟
خب، من زیاد شوخی نمیکردم
با مار تو این حوالی، رفیق.
تامی!
حالت خوبه؟
این چه کوفتیه؟
لعنت. نه.
لعنتی، نه.
نه.
نه، نه.
نه، نکن.
نه، نه، نه!
هی.
اوه، میتونستی یه کم به خودت زحمت بدی، جَز.
این تنها منویی بود که بهتون دادن؟
ببخشید، ممکنه سه تا منوی دیگه هم داشته باشیم؟
خب، ظاهراً، اینا یه تور کایاکسواری دارن پایین رودخونه،
میگن عالیه.
جنگل واقعی رو میبینی. خب، نمیدونم.
شاید بتونیم فردا این کارو بکنیم وقتی دخترا میرن خرید.
آره، حتماً.
چی باعث میشه فکر کنی ما خرید رو به کایاکسواری ترجیح میدیم؟
چون اصرار داشتی که یه کمد دیواری بزرگ باشه
تو هر اتاق خونه جدید،
نه فقط تو اتاق خوابا، حتی تو آشپزخونه هم یکی هست.
جدی میگم.
داری به حرف این دو تا گوش میدی؟
دارن میگن دو تا دختر نمیتونن تو این قایقسواری
با اونا بیان.
خب، منظورم اینه که مار داره.
شاید تمساح هم باشه.
تو وقتی یه عنکبوت میبینی میپری رو مبل.
مایا، قراره همینجوری بشینیم و هیچی نگیم؟
من میرم.
پس بحث دیگه تمومه.
عالیه، خیلی ممنونم.
خب، در واقع میخواستم یه چیزی بگم.
خب، پس.
باشه، نمیخوام قضیه رو گنده کنم.
ولی خب، اول از همه، از هر دو نفرتون بابت اومدنتون خیلی ممنونم.
اوهوم، ما هر دو خیلی خوشحالیم که شما اینجا با ما هستید
تو این سفر.
شما بهترین دوستای ما تو کل دنیا هستید
و هیچکس نیست که ما ترجیح بدیم این زمان رو باهاش بگذرونیم
جز شماها.
دومین چیز اینه که ما در واقع یه جشن کوچیک داریم،
چون امروز بالاخره--
بالاخره، شرکت رو فروختم. - پولش تو بانکه.
اوه، وای.
عمراً.
خب، برای جشن گرفتن،
یه کادوی کوچیک برای شماها دارم.
هزینه این سفر، همه چیز رو ما حساب میکنیم.
باشه، همه چیز رو ما حساب کردیم.
وای، ریچی.
این خیلی سخاوتمندانه از طرف توئه.
ممنونم.
مگه نه، اِیجِی؟
اِیجِی؟
خب، پس به سلامتی بهترین دوستا!
به سلامتی.
داره پول تعطیلات ما رو میده.
فکر میکنه ما نمیتونیم از پسش بربیایم؟
اون بهترین دوستت از زمان مدرسه بوده
و تازه شرکتش رو با یه عالمه پول فروخته.
اون فقط میخواد باهات تقسیمش کنه.
تقسیمش کنه؟
اون اون شرکت رو تو خوابگاه ما شروع کرد.
شاید اون موقع باید از من میخواست که بخشی از اون باشم،
به جای اینکه همه رو برای خودش نگه داره.
اینطوری مجبور نمیشدم برای کار به پدر تو تکیه کنم،
مگه نه؟
عزیزم.
همه تو اداره میدونن که من کار رو فقط به خاطر این گرفتم که
با دختر رئیس ازدواج کردم.
شرط میبندم این دیوارا مثل کاغذ نازکن.
پس باید سعی کنیم سر و صدای بیشتری کنیم؟
آه، آنتن.
اوه، کارمه.
هی فلیکس، چطوری؟
آره، ما وسط ناکجاآبادیم.
از طرف من به بابا سلام برسون.
واقعاً؟
آره، ببخشید، اوهوم، آره دیوونگیه.
اصلاً هیچ پوششی نیست.
صبح بخیر، صبح بخیر.
من نیک هستم.
من راهنمای رودخونه شما برای این سفر خواهم بود.
تا حالا کسی با کایاک رفته؟
نه.
نه.
مشکلی نیست.
همه شما به جلیقه نجات احتیاج دارید.
بفرمایید.
ممنونم.
بفرمایید.
این برای شماست، و آره، اونم برای شماست.
بفرمایید.
صورتی؟
فکر کنم ازش صرفنظر کنم.
خب، همگی به کفشهای مخصوص آب نیاز دارین.
سایزاتون رو باید داشته باشم.
نگران نباش، به چشمات میاد.
هی، راستی، اِم، این سفر یه کم گرونتر شد،
ولی خب، گرفتم براتون، باشه؟
اوه.
باشه.
آره، همینه.
خب، همراهت چی؟
اوه، آره.
ببخشید.
ممنون. - خب، باشه.
پس شما دو تا هم آمادهاید.
اینجا تمساح داره؟
ایده اینه که تو کایاک بمونین.
این که واقعاً یه بله یا نه نبود، بود؟
شاید این ایده خیلی خوبی نباشه.
نگران نباش، چیزی نمیشه.
ووه. - اوه.
اوه خدای من.
ریچی!
ول کن، ول کن!
بس کن!
باشه، فقط همین نزدیکی بمون.
هی، اون قایق مخصوص خودش رو داره؟
بهش میگن "کایاک".
خیلی آروم.
باید با ریتم یکنواخت پیش برین، باشه؟
وای. - ریتم یکنواخت، باشه.
سعی کن با آرنجهات یه زاویه قائمه بسازی.
تقریباً دستاتون باید اونجا باشن.
یه زاویه قائمه اونجا.
همینه.
ذاتی بلدی، فوقالعادهست.
پُز نده.
باشه، خوبه. خوبه، خوبه.
بشین!
همینه، ذاتی بلدی.
وای.
باید تو ریتم بمونین.
باشه.
همینه، سمت مخالف.
دینگدینگ، دینگ، دینگ، دینگ، دینگ.
یوهو!
کی پایه ماجراجوییه؟
میتونیم شب رو بیرون بمونیم، این سفر رو دو روزه کنیم.
تو جنگل؟ - آره.
به وسایل بیشتری نیاز داریم، اونا باید جلوتر بیان سراغمون
پایین دست رودخونه با جیپ، ولی...
اِم، آره، حتماً، بریم که داشته باشیم.
حداقل میدونیم کی اینجا رئیسه.
آره.
خب.
جایی که میریم یه کم آب سفید داره.
ممکنه کمی پر از دستانداز باشه، پس بهتره بذارین
گوشیها و وسایل باارزشتون رو اینجا.
آره، حتماً.
ضدآبه، اگه از کایاک بیفته، شناور میمونه.
ما دوست داریم فکر کنیم بخشی از تجربه است، میدونی،
برای چند روز از تکنولوژی فاصله گرفتن.
من اوکیام.
ای بابا، رفیق. وال استریت که به هم نمیریزه فقط
چون تو دو روز از گوشیت دوری.
کی قراره دلش برات تنگ بشه؟
جایی که میریم که اصلاً سیگنال نداره.
باشه، ممنون.
ایجی، فقط دو روزه.
باشه. باشه.
حتماً یه چیزای خیلی حساسی
تو اون گوشی هست، رفیق.
اوه، من هیجانزدهام.
از اونجا نگاه کنین.
خب، افسانه میگه که این رودخونه از
اشکهای یه الهه شکل گرفته که گریه کرد
وقتی زیبایی دستنخورده رو دید.
چقدر خوششانسی که هر روز اینجایی.
خیلی آرامشبخشه.
اوه، خب، الان آرامشبخشه،
ولی صبر کن تا امشب چادر بزنیم.
جنگل شبا جای دیگهایه.
چند وقته اینجایی؟
تمام عمرم رو اینجا میاومدم.
پدرم چهل سال راهنمای تور بود،
و پدربزرگش، پدر پدربزرگ من،
یکی از اولین غریبههایی بود که اینجا اومد.
ولی متأسفانه، اون، اِم...
اون چی؟
خب، اون، اِم...
اون ناپدید شد.
ناپدید شد؟ - آره.
اون اینجا یه قبیله کشف کرد و یه روز فقط...
برنگشت.
هیچکس برنگشت.
اگه اون برنگشت، اونا از کجا میدونن
که اونجا یه قبیله هست؟
خب، بالاخره اونا بعضی از وسایلش رو پیدا کردن،
و همچنین مدفوع انسانی پیدا کردن
با رگههایی از استخوان انسان داخلش.
چرت و پرت!
نه، بابا بیخیال، منصف باش.
No comments yet. Be the first to leave one.